۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

تذکره بگویید، شناسنامه نگویید

من به جای "شناسنامه" همو "تذکره" خود ما را بیشتر ترجیح میدهم. هم زیباست، هم برای مردم عام آشناست، و هم تلفظش آسان تر است. در انگلیسی هم باید Tazkira نوشته شود و به National ID Card ترجمه نشود.
دوستان اهل رسانه: لازم نیست مثل کلوخ چشم دار فقط به طرف فرهنگستان زبان ایران نگاه کنید و هر آنچه را ایرانی ها گفت در نوشتارتان استفاده کرده و نگاه خودکمتربین به فارسی رایج در افغانستان داشته باشید. من کلماتی چون میدان هوایی، شفاخانه، و تذکره را ده ها بار بر فرودگاه، بیمارستان، و شناسنامه ترجیح میدهم. ایرانی گرایی در فارسی افغانستان درز میان زبان نوشتار و گفتار را فراخ تر از آنچه است میکند و این برای زبان فاجعه ای است بزرگ. باید تلاش کنیم که زبان گفتار را به نوشتار درآوریم و کم کم فاصله بین این دو را از میان برداریم.
اوایل قرن بیست در ایران زبان فارسی به دو دلیل مدرنیزه شد: اول به خاطر وضع لغات نو که از راه ترجمه وارد زبان شد و دوم به نوشتار در آوردن زبان گفتار. در افغانستان اما نه در ترجمه چندان طالع داشته ایم و نه در استفاده از گنجینه زبان گفتاری. حتی تا هنوز برای نویسندگان ما عار است که از کلمات رایج در کوچه بازار در نوشتارشان استفاده کنند و دوست دارند چرندیاتی چون عنعنات، توامیت، و تشبثات را که از عربی غلیظ گرفته شده اند به کار بگیرند. یک فارسی زبان وقتی نوشته شما را میخواند نباید نیاز به فرهنگ لغات داشته باشد. حالا بر علاوه این کلمات وحشی که اویل قرن بیست توسط کسانی چون محمود طرزی رایج شدند، "واژه های" مود روز ایرانی به زور وارد زبان شده اند که به همان اندازه برای یک فرد عادی وحشی و غریب اند.
زبان فارسی روزنامه ای مروج در ایران امروزی الگوی مناسبی برای ما نیست. دلیل آن این است که این زبان زاییده 30 سال استبداد دینی است. مردم ایران برای گریز از سانسور و استبداد شیوه های عجیبی از مغلق گویی و لفافه بازی را به کار می برند تا ما فی الضمیرشان را بدون گیر افتادن به چنگ سانسور بیان کنند. به این خاطر زبان فارسی در ایران بسیار پیچیده و بی روح شده و کلمات معانی مختلفی به خود گرفته اند. از آن نثر شیرین هدایت، جمالزاده و هم نسلان این دو دیگر خبری نیست.

۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

فرق بین کنیا و افغانستان

تروریستان گروه الشباب در شاهراه ها بس های مسافرین را ایستاد کرده و مسیحیان را به گروگان گرفته یا می کشند. درست مثل گروه طالبان که این کار را با مسافرین هزاره در افغانستان انجام میدهند. دیروز اما وقتی الشباب یک بس را ایستاد کرد و دستور داد که میسحیان پیاده شوند تمام مسافرین بس به پا خواستند و گفتند هیچ مسیحی اینجا نیست اگر میکشی همه ما را بکش. در حالیکه چند مسیحی در میان مسافرین حضور داشتند. همان بود که تروریست ها ترسیده و راه بس را آزاد کردند.
در افغانستان هنوز نشنیده ام که چنین چیزی اتفاق افتاده باشد. این نوع ایستادگی ها شجاعت و از خودگذری بسیار میخواهد که نمی شود از مسافرین غیرهزاره توقع داشت چون کاری است خطرناک. ولی این حادثه نشان میدهد که اگر مردم همه علیه طالب متحد شوند، طالب و تروریست از خاک افغانستان گم خواهند شد. مشکل اصلی ما این است که بخشی از مردم و بخشی از دولت با قاطعیت از طالبان حمایت میکنند. این کار جنگ علیه ترور را دشوار ساخته است.

۱۳۹۴ آذر ۱۱, چهارشنبه

در باب سرگین گاو

یک ژورنال محترم و معتبر علمی مقاله ای از سه تن روانشناس نشر کرده است تحت عنوان: "در باب دریافت و شناسایی چرندیات شبه-علمی." کلمه کلیدی در اینجا "چرندیات" است که در انگلیسی bullshit گفته می شود و معنای تحت اللفظی اش "سرگین گاو" است. چند سال پیش هری فرانکفورت فیسلوف آمریکایی کتاب کوچکی نشر کرد به نام "درباره چرندیات" (یا همان سرگین گاو) که به نظرم در ایران به نام "حرف مفت" نشر شده است. در انگلیسی چرندیات زیاد نشر می شود ولی به علت وجود آدمهای زیادی که میتوانند متن علمی را از سرگین گین گاو تشخیص بدهند، این چرندیات زود به سطل زباله انداخته می شوند. در افغانستان وضعیت فرق میکند.
رسانه های افغانستان نام خدا پر است از سرگین گاو. رسانه های اجتماعی اما وضعیت بدتری دارد طوری که فلسفه وجودی این رسانه ها بر سرگین گاو بنا شده است. اگر کسی بتواند مقاله این روانشناس ها و کتاب هری فرانکفورت را به فارسی ترجمه کرده و در دسترس ملت قرار بدهد امید می رود که کمی وضعیت خوب تر شود و مردم راحت تر بتوانند سره را از ناسره جدا کنند و شارلاتان های کم مایه، دیگر نتوانند چرندیات شبه-علمی شان را به عنوان متونی معقلول و مستدل به خلق الله بفروشند.
اینجا کلیک کنید تا متن آن مقاله را بخوانید.
اینجا کلیک کنید تا به نسخه آنلاین کتاب هری فرانکفورت دسترسی پیدا کنید.