۱۳۹۴ تیر ۱۰, چهارشنبه

امام ابوحنیفه و جواز نماز خواندن به فارسی


علی امیری در میزگرد "به روایت دیگر" در تلویزیون طلوع گفت که امام ابوحنیفه نماز خواندن به فارسی را جایز دانسته است. او این امر را به عنوان نمونه ای از سنت عقلانی اسلامی یاد کرد که فرسنگها با تحجر مذهبی دنیای اهل سنت کنونی فاصله دارد. ملای سنی که در بحث حاضر بود گپ او را رد کرد و گفت فقط تکبیر گفتن به فارسی جایز است—ادعایی که چندان عاقلانه به نظر نمی رسد. ملای سنی با عصبانیت گفت: "مه خودم حنفی هستم، مه خبر دارم." امیری سپس به "کتاب الخلاف" شیخ طوسی (عالم شیعی قرن 12 میلادی) استناد کرد و گفت که این نکته را در آنجا خوانده است.

این موضوع چون برایم جالب بود درباره اش به زبان عربی (سواد عربی من بسیار محدود است) جستجو کردم تا ببینم که اصل این عقیده به کجا بر می گردد و آیا نشانی از آن در کتب اهل سنت یافت می شود یا نه. اشاراتی به این موضوع را در چند وبسایت عربی یافتم که تبلیغ اسلام می کنند (و احتمالاً با تکیه به همین فتوای امام ابوحنیفه، به تازه مسلمانان توصیه میکنند که اگر عربی خواندن برای شان سخت است میتوانند به زبان خود نماز بخوانند). در یکی از این مقالات آنلاین به کتاب المبسوط استناد شده بود. این کتاب 31 جلدی اثری است در فقه به قلم ابوبکر محمد بن احمد بن ابی سهل السرخسی یکی از فقهای بزرگ حنفی در قرن 11 میلادی که اصالتاً از سرخس است، شهری کوچک که نیم آن در ایران است و نیم دیگر آن در ترکمنستان.

کتاب المبسوط را با گشتن در انترنت یافتم و درست در صفحه 37 و در جلد 1 آن، مولف آرا چندین فقیه درباره نماز خواندن به فارسی را ذکر کرده و از جمله می گوید که امام ابوحنیفه نماز خواندن به فارسی را برای کسانیکه عربی بلد نیستند جایز دانسته است.  

السرخسی کتاب دیگری نیز دارد در اصول فقه که مشهور به اصول السرخسی است که در آنجا نیز فتوای امام ابوحنیفه را یاد کرده است. یک نسخه پی دی اف این کتاب را نیز یافتم که در صفحه 282 جلد 1 مولف استدلال می کند که اعجاز قرآن در معنی آن است نه در الفاظ آن. برای یک غیرعرب که با زبان عربی آشنایی ندارد الفاظ قرآن و شعر امرؤالقيس یکی است "ولهذا جوز ابوحنیفه رحمه الله القراءة بالفارسیه فی الصلاة" (و بدین لحاظ است که ابوحنیفه رحمه الله، خواندن آیات قرآن به زبان فارسی را در نماز جواز داده است). ولی مهمتر از این فتوای روادارانه ابوحنیفه، با یافتن کتاب اصول السرخسی، با چهره ای بسیار جالبی آشنا شدم که قبلاً درباره او نشنیده بودم: محمود شاه القادري الحنفي، معروف به أبو الوفاء الأفغاني.

أبوالوفاء الأفغانی (1893-1975)  کتاب اصول را تصحیح کرده و بر آن مقدمه نوشته است. این آدم اصالتاً از پشتون های قندهار است در اوایل قرن بیست به هند مهاجرت میکند و در شهر حیدرآباد در "جامعه نظامیه" که بزرگترین حوزه علمیه حنفی در هند است به تحصیل علوم دینی می پردازد. او با تلمذ نزد بنیانگذار "جامعه،" شیخ الاسلام انوارالله فاروقی و دیگران، بسیار زود رشد میکند و به عنوان استاد در آنجا مقرر می شود. أبوالوفاء الأفغانی که حنفی مذهب بود شوق عجیبی برای گسترش دانش فقهی و کلامی حنفی داشت. به این منظور او "لجنة إحياء المعارف النعمانية" ("کمیته احیای معارف حنفی") را در هند پایه گذاری کرد. در چهارچوب این مرکز او ده ها کتاب کمیاب و قدیمی حنفی را جمع آوری کرد، تصحیح کرد و به چاپ رساند.

فراموش نکنیم که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیست بنیادگرایی اسلامی در هند تحت لوای وهابیت در حال گسترش بود. تلاشهای أبوالوفاء الأفغانی نوعی مبارزه علیه تندروی دینی با احیای میانه روی اسلامی بود که در سنت فقهی حنفی همیشه وجود داشته است. در افغانستان کمتر کسی این عالم بزرگ قندهاری را می شناسد. طولانی ترین نوشته درباره این فقیه خردگرا و اهل مدارا مقاله ای است که در وبسایت گروه طالبان وجود دارد—گروهی که کمترین شباهتی به آرا و ایده های امام ابوحنیفه ندارد. 

۱ نظر:

  1. سلام بر کریمی گرامی. در «تاریخ بخارا»ی نرشخی نیز می خوانیم :«مردم بخارا در اول اسلام، در نماز، قرآن به فارسی می‌خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون سجده خواستندی بانگ کردی: نگونبانگون کنیت.» در اینکه تکبیر فارسی جواز داده شده از سوی ابوحنیفه، شک و اختلافی نیست اما شواهد تاریخی در منابع، در تایید جواز نماز به زبانی غیر از عربی فراوان است. از جمله همین کتابی که عرض شد.

    پاسخحذف