۱۳۹۴ مرداد ۳, شنبه

تشناب و کاپیتالیزم





این روزها رسانه های اجتماعی افغانستان پر است از عکسهای پیرمردی که روز روشن کنار سرک در کابل می شاشد و مرد جوانی که در وسط چوک پشتونستان میخواهد رگ بزند ولی با مخالفت قهرمانانه یک زن مواجه می شود. این عکسها، همه را به داد و فغان آورده که چرا دولت برای ما در کابل تشناب نمی سازد. قرن 21 شده و ما هنوز در کنار سرک باید رفع حاجت کنیم.

خواستم دراین باره یکی دو نکته را روشن کنم.

کانادا یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیاست، ولی در شهرهای آن تشناب دولتی وجود ندارد. چون این منطق بازار و کاپیتالیزم است که شرکتها را مجبور کرده برای کسب نام نیک و رضایت عامه به مردم عام اجازه بدهند تا از تشنابهای شان استفاده کنند. در سراسر کانادا و آمریکا، در هر رستورانت و کافی شاپ و تانک تیل و مارکت، تشنابهای عمومی وجود دارند که از طرف صاحبان "بزنس" مراقبت می شوند و دروازه شان به روی عموم باز است. سال گذشته در ونیز، ایتالیا، برای اولین بار با تنشناب های دولتی آشنا شدم که باید پول میدادی تا استفاده می کردی. ونیز شهری است کوچک و قرون وسطایی که سال 30 میلیون توریست به آنجا می روند. اگر قرار باشد بزنس های کوچک تشنابهای شان را به روی عموم باز کنند، در کار و بارشان اخلال ایجاد می شود و به همین دلیل قابل درک است که دولت تشنابهای پولی در نقاظ مختلف شهر ساخته است (حتی در ونیز کافی شاپ ها، میخانه ها و رستورانتها تشناب عمومی دارند و مشتریان شان و گاهی عامه مردم میتوانند از آنها استفاده کنند.)   

هم در کانادا و هم در آمریکا قانونی وجود دارد  که کارفرمایان را مجبور میکند برای کارگران شان تشناب های مطابق به استندردهای صحی و ساختمانی بسازند. در آمریکا البته در همه ایالات قانونی وجود ندارد که بزنس ها را مجبور کند برای مردم عام اجازه استفاده از تشنابهای شان را بدهند (فقط قانونی وجود دارد که همه بزنس ها را مکلف میکند تا به افراد معلول اجازه استفاده از تشنابهای شان را بدهند و تشنابها باید طوری ساخته شود که معلولین به راحتی از آنها استفاده کرده بتوانند.)

خود صاحبان بزنس به مردم اجازه میدهند تا از تشنابهای شان استفاده کنند، چون این خود نوعی خدمات مشتریان است و به "برند" یک شرکت کمک میکند تا محبوبیت عامه کسب کند. در مارکت ها (که اینجا "مال" میگویند) معمولاً در هر منزل یک تشناب است که بخش زنانه و مردانه دارد و هر بخش مجهز به چندین اتاقک تشناب، مایع دستشویی، کاغذ تشناب و دستمال کاغذی است و همه این امکانات از طرف خود مارکت ارایه می شود. افرادی هم موظف هستند که 24 ساعت وظیفه نظافت و حفظ تسهیلات تشناب را به عهده دارند.

دولت، مانند شرکتها، فقط در ساختمانها و اماکنی که ملکیت آن را به عهده دارد (وزارت خانه ها و پارکها) به مردم عام  
اجازه میدهند تا از تشنابهای شان استفاده کنند. بقیه تشنابها از سوی کاپیتالیزم در دسترس مردم قرار می گیرد: یک نوع خدمت عامه که در حقیقت نوعی سرمایه گذاری برای سوددهی بیشتر است.

در کابل چه باید کرد؟

باید قانون ساختمان ("بلدینگ کود")  و قانون کار در کابل همه شرکت ها و ادارات دولتی را مجبور کند که تشنابهای مجهز برای کارمندان شان در هر منزل یک ساختمان بسازند. سپس، شرکتها برای جلب مشتری یک نوع رقابتی بین شان ایجاد خواهد شد و خود دروازه تشنابها را  بروی عموم باز خواهند کرد. مساله ساده است اگر من برای خرید لباس عید قرار است به "فروشگاه بزرگ افغان" بروم حداقل 2 ساعت وقتم را  آنجا خواهم گذراند. در این دو ساعت من نیاز دارم که یک بار تشناب بروم. اگر از پیش بدانم که در آن فروشگاه 4 منزله تشناب وجود ندارد، به فروشگاه دیگری خواهم رفت که تشناب دارد.   

مساجد نیز باید از سوی دولت موظف شوند که دروازه تشنابهای شان  را به روی عموم باز نگهدارند و در عوض شهرداری به صورت مجانی فاضلاب آنها را تخلیه کند.

خلاصه گپ اینکه، نبود تشناب (و در کل خدمات مشتریان) در اماکن تجاری کابل نشان میدهد که روح کاپیتالیزم در این شهر وجود ندارد—فقط شبحی از آن بر فراز کابل حس میشود. با اینکه طی سالهای گذشته ساختمانهای دراز و بل بلی زیاد ساخته ایم، ولی تجار ما همچنان ذهینیت یک حاجی بازاری را دارند و از منطق رقابت و تجارت به خوبی آگاه نیستند.   

ویران شود این شهر که  شاش خانه ندارد. 

۱۳۹۴ تیر ۱۰, چهارشنبه

امام ابوحنیفه و جواز نماز خواندن به فارسی


علی امیری در میزگرد "به روایت دیگر" در تلویزیون طلوع گفت که امام ابوحنیفه نماز خواندن به فارسی را جایز دانسته است. او این امر را به عنوان نمونه ای از سنت عقلانی اسلامی یاد کرد که فرسنگها با تحجر مذهبی دنیای اهل سنت کنونی فاصله دارد. ملای سنی که در بحث حاضر بود گپ او را رد کرد و گفت فقط تکبیر گفتن به فارسی جایز است—ادعایی که چندان عاقلانه به نظر نمی رسد. ملای سنی با عصبانیت گفت: "مه خودم حنفی هستم، مه خبر دارم." امیری سپس به "کتاب الخلاف" شیخ طوسی (عالم شیعی قرن 12 میلادی) استناد کرد و گفت که این نکته را در آنجا خوانده است.

این موضوع چون برایم جالب بود درباره اش به زبان عربی (سواد عربی من بسیار محدود است) جستجو کردم تا ببینم که اصل این عقیده به کجا بر می گردد و آیا نشانی از آن در کتب اهل سنت یافت می شود یا نه. اشاراتی به این موضوع را در چند وبسایت عربی یافتم که تبلیغ اسلام می کنند (و احتمالاً با تکیه به همین فتوای امام ابوحنیفه، به تازه مسلمانان توصیه میکنند که اگر عربی خواندن برای شان سخت است میتوانند به زبان خود نماز بخوانند). در یکی از این مقالات آنلاین به کتاب المبسوط استناد شده بود. این کتاب 31 جلدی اثری است در فقه به قلم ابوبکر محمد بن احمد بن ابی سهل السرخسی یکی از فقهای بزرگ حنفی در قرن 11 میلادی که اصالتاً از سرخس است، شهری کوچک که نیم آن در ایران است و نیم دیگر آن در ترکمنستان.

کتاب المبسوط را با گشتن در انترنت یافتم و درست در صفحه 37 و در جلد 1 آن، مولف آرا چندین فقیه درباره نماز خواندن به فارسی را ذکر کرده و از جمله می گوید که امام ابوحنیفه نماز خواندن به فارسی را برای کسانیکه عربی بلد نیستند جایز دانسته است.  

السرخسی کتاب دیگری نیز دارد در اصول فقه که مشهور به اصول السرخسی است که در آنجا نیز فتوای امام ابوحنیفه را یاد کرده است. یک نسخه پی دی اف این کتاب را نیز یافتم که در صفحه 282 جلد 1 مولف استدلال می کند که اعجاز قرآن در معنی آن است نه در الفاظ آن. برای یک غیرعرب که با زبان عربی آشنایی ندارد الفاظ قرآن و شعر امرؤالقيس یکی است "ولهذا جوز ابوحنیفه رحمه الله القراءة بالفارسیه فی الصلاة" (و بدین لحاظ است که ابوحنیفه رحمه الله، خواندن آیات قرآن به زبان فارسی را در نماز جواز داده است). ولی مهمتر از این فتوای روادارانه ابوحنیفه، با یافتن کتاب اصول السرخسی، با چهره ای بسیار جالبی آشنا شدم که قبلاً درباره او نشنیده بودم: محمود شاه القادري الحنفي، معروف به أبو الوفاء الأفغاني.

أبوالوفاء الأفغانی (1893-1975)  کتاب اصول را تصحیح کرده و بر آن مقدمه نوشته است. این آدم اصالتاً از پشتون های قندهار است در اوایل قرن بیست به هند مهاجرت میکند و در شهر حیدرآباد در "جامعه نظامیه" که بزرگترین حوزه علمیه حنفی در هند است به تحصیل علوم دینی می پردازد. او با تلمذ نزد بنیانگذار "جامعه،" شیخ الاسلام انوارالله فاروقی و دیگران، بسیار زود رشد میکند و به عنوان استاد در آنجا مقرر می شود. أبوالوفاء الأفغانی که حنفی مذهب بود شوق عجیبی برای گسترش دانش فقهی و کلامی حنفی داشت. به این منظور او "لجنة إحياء المعارف النعمانية" ("کمیته احیای معارف حنفی") را در هند پایه گذاری کرد. در چهارچوب این مرکز او ده ها کتاب کمیاب و قدیمی حنفی را جمع آوری کرد، تصحیح کرد و به چاپ رساند.

فراموش نکنیم که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیست بنیادگرایی اسلامی در هند تحت لوای وهابیت در حال گسترش بود. تلاشهای أبوالوفاء الأفغانی نوعی مبارزه علیه تندروی دینی با احیای میانه روی اسلامی بود که در سنت فقهی حنفی همیشه وجود داشته است. در افغانستان کمتر کسی این عالم بزرگ قندهاری را می شناسد. طولانی ترین نوشته درباره این فقیه خردگرا و اهل مدارا مقاله ای است که در وبسایت گروه طالبان وجود دارد—گروهی که کمترین شباهتی به آرا و ایده های امام ابوحنیفه ندارد.