۱۳۹۳ آبان ۷, چهارشنبه

سیاست آمار در افغانستان



یادداشت: جدیداً برای بخش آسیای جنوبی مجله فارین پالیسی مقاله ای درباره سیاست آمار در افغانستان نوشتم که میتواند دراینجا بخوانید. دوست عزیزی به نام حمید مهدوی زحمت کشیده و آن را به فارسی برگردانده و تحت عنوان «قحطی معلومات جمعیت‌شناختی در افغانستان» در روزنامه اطلاعات روز در کابل نشر کرده است. متن زیر ترجمه آن مقاله است که از سایت اطلاعات روز برداشته شده است. ترجمه دیگری از این مقاله توسط مصباح حسین فروغ در جمهوری سکوت نشر شده است.

سرانجام انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به پایان رسید. پس از این‌که در دور نخست انتخابات، در 5 آپریل، هیچ یک از نامزدان نتوانستند اکثریت آرا را از خود کنند، افغان‌ها در 14 ماه جون بار دیگر به‌پای صندوق‌های رای رفتند تا از میان دو نامزد پیش‌تاز، عبدالله عبدالله و اشرف غنی، یکی را برگزینند. اندکی پس از برگزاری دور دوم انتخابات، حتا پیش از اعلان نتایج اولیه، تیم انتخاباتی عبدالله ادعا کرد که دو میلیون رای به نفع رقیبش تقلب شده است. کمیسیون مستقل انتخابات، رییس جمهور کرزی و غنی این اتهام‌ها را رد کردند. این اختلاف‌ها، یک جدال سیاسی طولانی و تلخی را برانگیختند- جدالی که حتا تهدید به تشکیل «حکومت موازی» را نیز به همراه داشت- اما سرانجام در نتیجه‌ی فشار جامعه‌ی جهانی، به رهبری مقام‌های ایالات متحده، به پایان رسید.

هردو نامزد در نهایت سازش کردند و روی تشکیل یک حکومت وحدت ملی به توافق رسیدند. در 29 سپتامبر در مراسمی در کابل، غنی به عنوان رییس جمهور و عبدالله به عنوان رییس اجرایی سوگند یاد کردند و افغانستان از یک فاجعه‌ی احتمالی نجات پیدا کرد- برای فعلاً.

یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که باید از بحران انتخاباتی اخیر آموخت، مبارزه با فقدان اطلاعات جمعیت‌شناختی در کشور است. عدم موجودیت اطلاعات قابل اعتماد در مورد جمعیت، همواره برای حکومت افغانستان مشکل‌ساز بوده است و هنوز هم در بسیاری ساحات، از برنامه‌ریزی‌های مؤثر پروژه‌های انکشافی درازمدت گرفته تا برگزاری انتخابات عمومی به شکل مؤثر، چالش می‌آفریند. بن‌بست ناشی از اتهام‌های تقلب انتخاباتی، که کشور را تا آستانه‌ی هرج و مرج کشاند، تا حدودی ریشه در این مشکل داشت.

«در دنیا سه نوع دروغ وجود دارد.» بر اساس نقل قول مشهوری از مارک تواین، «دروغ، دروغ شاخدار و آمار». در افغانستان، جایی که همواره با فقر مزمن داده‌های آماری دست به گریبان بوده است، تقریبا تمام آمارهای رسمی، برآوردهای سیاست‌زده‌ اند. در فقدان داده‌های جمعیت‌شناختی دقیق در مورد توزیع جغرافیایی جمعیت، مقام‌ها به‌آسانی می‌توانند فساد اداری را پنهان کنند، در توزیع منابع اقتصادی به وابستگی‌های منطقه‌ای توجه داشته باشند، یا دست به تقلب آرای انتخاباتی بزنند.

در انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ولایت خوست، به عنوان مثال، کمیسیون مستقل انتخابات تعداد کل آرای هشت نامزد در این ولایت را 113083 رای اعلان کرد. در دور دوم انتخابات، تعداد کل آرا به شکل چشم‌گیری به 400160 رای افزایش یافت. از آن‌جایی که آمار قابل اعتماد در مورد جمعیت واجد شرایط رای‌دهی در ولایت خوست وجود ندارد، مشکل است ثابت کنیم که 282077 رای اضافی تقلبی اند یا خیر.

برخلاف ایالات متحده که هر 10 سال در آن سرشماری ملی صورت می‌گیرد، در افغانستان هرگز سروی کاملی انجام نشده است. با این حال، حداقل از زمان حاکمیت امیر شیر علی خان‌ (1868 – 1879) که می‌خواست به هدف جمع‌آوری مالیات، سرشماری انجام دهد، تلاش‌های متعدد به منظور شمارش بخش‌هایی از جمعیت کشور صورت گرفته‌اند. این تلاش‌ها به دلایل بی‌شماری، از جمله جنگ و خشونت، عدم موجودیت اراده‌ی سیاسی‌ و در یک مورد، به دلیل سوء ظن سنتی مردم نسبت به کارمندان حکومت، ناکام ماندند. در اوایل دهه‌ی 1900، زمانی که امیر حبیب‌الله خان (1901 – 1919) می‌خواست سرشماری‌ای را در شهر کابل انجام دهد،‌ این امر موجب وحشت عمومی بزرگی در پایتخت شد. نظر به گفته‌ی ارنست و آنی تورنتون، زوجی بریتانیایی که در دربار امیر کار می‌کردند،‌ وقتی مأموران حکومتی برای جمع‌آوری معلومات خانه به خانه رفتند، تمام مردان کابل از شهر فرار کرده یا «به روش‌های مختلف و عجیب و غریب خود را پنهان کرده بودند.» آن‌ها از این ترسیده بودند که نام‌های‌شان به‌خاطر جرایمی که هنوز خود از آن آگاه نبودند، ثبت می‌شوند. اندکی پس از آن، حکومت از ایده‌ی انجام سرشماری گذشت.

در سال 1972، وزارت صحت عامه با کمک مالی اداره‌ی توسعه‌ی بین‌المللی ایالات متحده‌ (USAID) یک سروی نمونه‌ای را آغاز کرد که انجام آن را کارشناسانی از دانشگاه دولتی نیویارک در بوفالو به عهده داشتند. هرچند این اولین سروی دقیق و میتودولوژیک در کشور بود؛ اما داده‌های حاصل از آن از لحاظ دامنه‌ی تحت پوشش، محدود بود؛ زیرا صرف از مصاحبه با 21000 خانوار ساکن به‌دست آمده بود و جمعیت کوچی افغانستان را شامل نمی‌شد.

در سال 1979، زمانی که کمونیست‌ها در قدرت بودند، افغانستان با کمک فنی و مالی صندوق جمعیت سازمان ملل متحد (UNFPA) برای نخستین بار یک سرشماری ملی را آغاز کرد. با این حال، این تلاش هم به دلیل موجودیت تهدیدهایی که از سوی مجاهدین متوجه کارمندان سرشماری بود، به فرجام نرسید. هرچند 80 تن از سروی کننده‌ها توسط جنگ‌جویان اسلام‌گرا کشته شدند؛ اما پیش از این‌که این روند متوقف شود، آن‌ها توانستند تقریباً از تمام مناطق شهری، 40 درصد مناطق روستایی و 15 درصد کوچی‌ها معلومات جمع‌آوری کنند.

با این حال، محدود بودن وسعت پوشش تنها مشکل این پروژه نبود. حکومت افغانستان پرسش‌نامه‌ی سروی را‌ که توسط صندوق جمعیت سازمان ملل متحد تهیه شده بود، در آخرین دقیقه تغییر داد. رییس جمهور نور محمد تره‌کی، یک شب مانده به آغاز سرشماری، در تلویزیون‌ها و رادیوهای دولتی ظاهر شده و به تمام سروی کنندگان دستور داد تا پرسش مربوط به وابستگی قومی را از پرسش‌نامه‌های‌شان حذف کنند؛ چون به گفته‌ی دانیل بالاند، جغرافیادان فرانسوی، می‌ترسید که با در دسترس بودن چنین اطلاعاتی، «ادعای رسمی اکثریت بودن پشتون‌ها مورد تردید قرار خواهد گرفت».

با این حال، با وجود این واقعیت که سه دهه جنگ، مهاجرت‌ها و جابه‌جایی‌های داخلی تا حد زیادی به پیچیدگی‌های جمعیت‌شناختی افغانستان افزوده است،‌ این سرشماری ناقض و ناتمام هنوز اساس تمام برآوردهای امروزی در مورد جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهد.

در کشور چند قومی‌ای چون افغانستان، که در آن قدرت میان گروه‌های قومی بر اساس اندازه‌ی جمعیت آن‌ها توزیع شده است، داده‌های آماری یک ابزار قدرت‌مند سیاسی است. توافق‌نامه‌های تقسیم قدرت بر اساس برآوردهای جمعیت‌شناختی رسمی کنونی، توسط اقلیت‌هایی به چالش کشیده شده‌اند که معتقدند در حکومت‌های تحت سلطه‌ی پشتون‌ها- که از زمان تأسیس این کشور در سال 1747 تا کنون اکثریت قدرت را در دست دارند، حضور اندک داشته‌اند.

رهبران و سیاست‌مداران پشتون سلطه‌ی سیاسی خود را تا حدی با این ادعا توجیه می‌کنند که گروه قومی‌شان اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد. به این دلیل است که دانیل بالاند، فقدان «اراده‌ی سیاسی در بالاترین سطوح» را یکی از دلایل اصلی شکست تمام حکومت‌های افغانستان در انجام یک سرشماری ملی و جامع می‌داند- انجام چنین کاری، ساختار سیاست قدرت در افغانستان را می‌توانست تغییر دهد.

در سال 2013، حکومت افغانستان با حمایت سازمان ملل متحد یک سرشماری ملی جدید را آغاز کرد که قرار است در ظرف شش سال تکمیل شود. با این حال، این پروژه حتا پس از اتمامش، در زمینه‌ی حل و فصل اختلافات قومی-زبانی کاری را از پیش نخواهد برد؛ چون یک‌بار دیگر، به سروی کنندگان دستور داده شده است تا از مردم در مورد قومیت و زبان مادری‌شان نپرسند.

بنابراین، ابهام در مورد توزیع قومی و زبانی جمعیت افغانستان هم‌چنان در چانه‌زنی‌های تقسیم قدرت، به تنش‌های سیاسی دامن خواهد زد. این فقدان داده‌های جمعیت‌شناختی نشانه‌ای از یک مشکل بزرگ‌تر است. در اکثریت کشورهای رو به توسعه، نهادهای حکومتی ضعیف اند و به‌طور سنتی ارزش داده را دست‌کم می‌گیرند. آن‌ها تجربه‌ی مختصری در میکانیزم‌های نظامند جمع‌آوری، ذخیره‌سازی و تحلیل معلومات دارند. در این کشورها، سروی‌های نمونه‌ای با درجات مختلف دقت علمی، معمولا جاگزین سرشماری‌های ملی می‌شوند.

در افغانستان، جایی که در آن در مورد جنبه‌های اقتصادی، صحی و اجتماعیِ جمعیت‌شناختی کشور معلومات قابل اعتمادی وجود ندارد، حکومت به‌صورت مشخص قادر به ساختن استراتژی‌های مبتنی بر شواهد برای برنامه‌های توسعه‌ای کشور نیست. بنابراین، ریشه‌کن ساختن فقر معلوماتی باید نخستین گام در راستای زدایش دیگر انواع فقر و رفتن به‌سوی یک حکومت کارا، دموکراتیک و پاسخ‌گو باشد. حکومت جدید باید انجام یک سرشماری جامع ملی را در جمله‌ی اولویت‌هایش قرار دهد. تا زمانی که نخبگان حاکم بر افغانستان از ابهام موجود در داده‌های جمعیت‌شناختی به عنوان ابزاری برای به‌دست آوردن منابع سیاسی و اقتصادی استفاده می‌کنند، برگزاری یک انتخابات شفاف، در میان دیگر چیزها، هم‌چنان دست‌نیافتنی خواهد ماند.


مسیحیان کابل

داکتر آلفرد گری (نشسته) طبیب انگلیسی دربار امیر عبدالرحمن با ترجمان ارمنی اش در کابل
رولا غنی، بانوی اول افغانستان یک مسیحی است، ولی برخلاف تصور عموم، او اولین عیسوی مذهبی نیست که همسر یک حاکم افغانستان شده است. اشرف غنی، در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، هدف انتقادات زیادی از سوی مخالفان اش بود، از جمله در مورد همسر مسیحی اش. ولی در 29 سپتامبر وقتی آقای غنی به عنوان رییس جمهور افغانستان سوگند وفاداری یاد کرد و قدرت را به دست گرفت، هیچ صدای اعتراضی درباره بانوی اول مسیحی کشور بلند نشد.

یکی از دلایل این امر، به نظر میرسد، مدارای مذهبی افغانهاست که همچون سنتی پایدار همیشه در کشور وجود داشته است. قرنها نامسلمانان زیادی از هندو گرفته تا مسیحی و یهود، در کنار مسلمانان مومن افغان در کابل و دیگر شهرهای کشور به کار و زنده گی پرداخته اند.

اولین بانوی اول مسیحی
اولین حاکم افغانستان که زن مسیحی داشت امیر محمد اعظم خان بود. او یکی از امرای کمتر شناخته شده افغانستان است که برای مدت کوتاهی از 7 اکتبر 1867 تا 21 فبروری 1868 حکومت کرد. اعظم خان پسر امیر دوست محمد خان (1845-1863) و کاکای (عموی) امیر عبدالرحمن خان (1880-1901) بود. او پس از آنکه برادرش محمد افضل خان (1866-1867) بر اثر مرض وبا در کابل در گذشت، به تخت پادشاهی تکیه زد. پس از به قدرت رسیدن نیز بسیار زود تخت را به امیرشیر علی خان (1868-1879) واگذار کرد و خود باقی عمرش را در تبعید در ایران گذراند.

همسر محمد اعظم خان دختر کسی به نام تیمور خان از مسیحیان کابل بود. در کابل قرن 19، گروه کوچک ولی پرنفوذی از تاجران مسیحی ارمنی تبار زنده گی می کردند که از هند به کابل مهاجرت کرده و اکثراً در امور تجارت مصروف بودند. حدود 200 خانواده از این مسیحیان در زمان نادر افشار به کابل آمده بودند و قسمتی دیگر در سال 1755 به عنوان تفنگداران لشکر احمدشاه ابدالی از لاهور به کابل مهاجرت کردند. آنها در نزدیک قلعه بالاحصار کابل، جایی که زنده گی می کردند، یک کلیسا نیز ساختند که در جریان جنگ دوم افغان-انگلیس توسط انگلیسی ها ویران شد.

در سال 1842، پدر آلن، کشیش بریتانیایی از کلیسای آنان در کابل دیدن کرد و در گزارشی نوشت که جمعیت ارمنی ها به 35 نفر تقلیل یافته است و همه آنان از راه ساختن شراب شیراز و دیگر انواع نوشیدنی های الکلی زندگی می گذرانند. کلیسای ارمنی ها از سوی کلیسای مرکزی ارامنه در جلفا (منطقه ای در اصفهان) اداره می شد و همیشه از آنجا کشیشی به کابل فرستاده می شد. اما از سال1830 به بعد، از سوی جلفا دیگر کشیشی به افغانستان فرستاده نشده بود.  

در مدت چند قرنی که کلیسای ارامنه در کابل فعالیت میکرد، فقط توانست یک مرد افغان را به دین عیسوی دعوت کند که اتفاقاً به قصد دزدی به کلیسا رفته بود: این مرد کابلی از راه دودکش کلیسا وارد ساختمان شده و تمام کوزه های نقره ای آب مقدس را به دوش انداخته و دوباره تلاش می کند از آنجا بیرون شود. ولی هر بار که میخواهد خود را از دودکش بیرون بکشد، پس به زمین میخورد و نمی تواند فرار کند. دفعه چهارم که به زمین میخورد در همانجا میماند و به فکر فرو می رود. او مطمین می شود که خدای مسیحیان به او اجازه نمیدهد از کلیسا بیرون شود. وقتی منسوبین کلیسا او را می یابند، دزدِ پشیمان طلب استغفار میکند و از آنان میخواهد که او را غسل تعمید داده و به دین مسیحیت به پذیرند. آنان نیز او را به آب مقدس تر می کنند و بدین گونه یک نفر بر پیروان عیسی در کابل اضافه میشود. 

شهزاده ارمنی
ما درباره خانم مسیحی امیر محمد اعظم خان زیاد نمی دانیم، جز اینکه پس از سقوط حکومت شوهرش، برای مدتی در قلعه قاضی در غرب کابل محبوس شد. ولی درباره فرزند او اسحاق خان معلومات بیشتری وجود دارد. اسحاق خان از همین زن مسیحی امیر به دنیا آمد و سالها همرای امیر عبدالرحمن خان در سمرقند و بخارا، زمانیکه امیر در تبعید به سر می برد، زندگی کرد. پس از اینکه در سال 1800 امیر عبدالرحمن به قدرت رسید، او را نایب الحکومه (والی) ترکستان مقرر کرد که در آن زمان نامی بود که به ولایات شمالی کشور اطلاق می شد.

اسحاق خان آدم نرم خو و مردم دار بود و به این دلیل بر خلاف دیگر والیان آن زمان در میان مردم از طرفداری زیادی برخورد بود. این محبوبیت باعث شد که در سال 1888، وقتی که عبدالرحمن برای مدت کوتاهی مریض شد، در شمال اعلام سلطنت کند. این مساله عبدالرحمن را  بسیار به خشم آورد و پس از بهبود یافتن لشکری را به سوی او روان کرد و سخت نظامیان اسحاق خان را در هم کوبید. حکایت این نبرد را مورخ انگلیسی، جاناتان لی، با جزئیات در کتاب برتری طلبی باستانی: بخارا، افغانستان و جنگ بر سر بلخ، 1731-1901 بررسی کرده است.

عبدالرحمن قبل از آغاز لشکرکشی به بلخ، دست به جنگ روانی علیه اسحاق خان زد. فیض محمد کاتب در سراج التواریخ از نامه هایی یاد کرده است که امیر به رهبران قومی نوشت و آنان را به جنگ علیه «ارمنی زاده» دعوت کرد. به بنا به نوشته اسدالله شعور، امیر ملک الشعرای دربار، میرزا شیراحمد جلال آبادی، یک پشتون مشرقی از مردم مستی خیل، را نیز امر کرد تا شعری علیه اسحاق خان بسراید تا میان مردم پخش شود. جلال آبادی قصیده ای سرود که روی پوسترهای کلانی چاپ شد و در سراسر کشور به خصوص در شمال کشور در مکانهای عمومی نصب گردید. قصیده با اشاره به مادر مسیحی اسحاق خان، با این بین آغاز می شود: «ارمـنی مـادر لـقـب اسـحـاق / کِـرم مـرداری و دروغ و نــفـاق.» سپس شاعر تمسخر و تهدید و هجویه را در زبان فاخر شعرش در هم آمیخته و قصیده اش را با این بیت به پایان میرساند: «در خراسان دگر مجال تو نیست / ای خـر آسـان بگـیر راه عـراق.» شهزاده ارمنی البته به عراق نگریخت بلکه بر اساس یک روایت، ره به ترکستان روسی برد و بر اساس روایتی دیگر رو به ایران کرد—جایی که پدرش نیز جلای وطن شده بود.

اخراج ارمنی ها
مردم افغانستان همواره با مدارا و مروت با پیروان عیسی و موسی در کابل برخورد کرده اند. ولی زمانیکه مساله دیانت به امری سیاسی بدل شد، دولت افغانستان با این اقلیتهای دینی با ستیزه برخورد کرد. عبدالرحمن طی نامه مورخ 30 دسامبر 1895 به ارمنی های کلکته از آنان خواست که با مهاجرت به کابل گروه کوچک ارمنی های افغان را از «تنهایی بیرون کنند.» او قول داده بود که به آنها طبق مهارت شان کار و خانه داده خواهد شد. او نامه را به دست یک ارمنی، سرورالدین خان (لوکاس جوزف)، که مسوول کارخانه مرمی سازی جلال آباد بود به کلکته فرستاد. ارامنه کلکته البته به دعوت امیر کابل لبیک نگفتند و فقط توسط نامه ای از او عذر خواستند. سال بعد امیر کاملاً شیوه اش را تغییر داد. در آن سال، او از عبدالحمید ثانی، سلطان عثمانی و خلیفه مسلمین، نامه ای دریافت کرد که از او خواسته بود ارامنه را از کشورش بکشد. امیر نیز اطاعت کرد و تمام ارمنی ها را از کشور اخراج کرد. خانواده های ارمنی در مارچ 1897 کابل را به قصد هند ترک کرده و در پیشاور مورد استقبال ارامنه هندی قرار گرفتند.

هرچند حضور ارمنی ها در کابل پایان یافت، ولی مردم از آنان تاثیر زیادی گرفتند. تا حدی که از قدیم مردم عام «ارمنی» و «مسیحی» را به یک معنا استفاده می کردند. به عنوان نمونه در سال 1839 وقتیکه لشکر بریتانیا، شاه شجاع المک درانی را سوار بر فیل از هند به کابل آورده و به تخت سلطنت نشاند، روی سکه ای که به نام او ضرب زده شده بود این شعر وجود داشت: «سكه زد بر سیم و زر ، روشن تر از خورشید و ماه / نــور چشم "درّ درّان" شـــه شجـــاع الملك شـاه.» عبارت «درّ درّان» یکی از القاب پدرکلان شاه شجاع، احمد شاه درانی (1747-1772) بود که بنیانگذار افغانستان به حساب می آید.

به روایت تاریخ سلطانی، مردم کابل برای تمسخر و اعتراض سیاسی، آن شعر را به این صورت تحریف کردند: «سکه بر سیم و طلا زد ، شـه شجــاع ارمــنی / نـور چشم "لارد" و "برنس" خاك پای "كمپنی."» در اینجا «لارد» به لورد آکلند فرمانروای هند بریتانیوی، «برنس» به سر الکساندر برنس یکی از معماران جنگ اول افغان-انگلیس و «کمپنی» به شرکت هند شرقی اشاره دارد.

ارمنی در این بیت به معنای مسیحی است که بیانگر تاثیر پررنگ ارامنه در فرهنگ عمومی کابل قدیم است. از سوی دیگر، حوادثی مثل این نشان میدهد که هرچند مردم کابل با اقلیت ارمنی بدرفتاری نکردند، ولی درباره مذهب مسیحیت نگاه مثبتی نداشتند. با ارمنی/مسیحی خواندن شاه شجاع، در این شعر سعی شده است که او انسانی نامسلمان و، به این لحاظ، نامناسب برای حکم راندن در کشوری اسلامی معرفی شود.

شوخ ارمنی زاده
مدارای مذهبی و رابطه نیک مردم افغانستان با نامسلمانان کشور را می شود، از جمله، در اشعار عاشقانه ای جستجو کرد که در میان مردم شهرت یافته اند. درباره هندوها، شعر مشهوری در زبان پشتو وجود دارد که آن را احمدظاهر آوازخوان پرآوازه افغان در آهنگی خوانده است: «یار می هندو زه مسلمان یم / په یار لپاره درمسال جارو کومه» که ترجمه اش می شود «من مسلمانم و محبوبه من هندو است / از برای دل محبوبه، معبد هندو جارو میکنم.»

درباره مسیحیان کابلی نیز شعری عاشقانه وجود دارد به نام «شوخ ارمنی زاده» که هنوز چندین آوازخوان از استاد امیر محمد گرفته تا صوفی مجید پنجشیری و صدیق شباب آن را با عناوین مختلفی چون «شوخ ارمنی زاده،» «ماه کشور روسی» و «ای بت فرنگ آئین» خوانده اند. شهرت «شوخ ارمنی زاده» به خارج از مرزهای افغانستان نیز سرکشیده است، طوریکه این آهنگ را خواننده ایرانی، دریا دادور، با عنوان «یار عیسوی مذهب» و خواننده تاجیکستانی، عمر تیمور، به نام «ماه کشور روسی» بازخوانی کرده اند.

شعر «شوخ ارمنی زاده» مخمسی از شاعر کابلی، صوفی عشقری (1892-1979)، است. ولی پیش از او این شعر با ابیات متفاوتی توسط یکی از شاعران بدخشانی، حسین مغموم دروازی (1880-1946)، به عنوان «ماه کشور روسی» به شهرت رسیده بود. مغموم دروازی در هنگام سفر به بخارا در سال 1919 به جشنی که امیر عالم خان، حاکم بخارا، برپا کرده بود حاضر می شود و در آنجا با یک پرستار زیباروی روسی آشنا میشود. در آن محفل دو آوزاخوان در حال خواندن آهنگی بودند با بیتی از میر سید عبدالاحد خان به این مضمون: «شوخ ارمنی مذهب یکدمی مدارا کن / یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن.» همراهان مغموم از او میخواهند که شعری به ردیف این بیت بسراید و به پرستار روسی تقدیم کند. مغموم نیز بر تضمین آن بیت، مخمسی سرود که با این مطلع آغاز می شود: «ماه کشور روسی میل مذهب ما کن / روی خود به مسجد آر، پشت با کلیسا کن.» بنا به روایت خود مغموم دروازی، پرستار روس که فارسی هم بلد بود، در مقابل این شعر به او ساعتی تحفه می دهد. به احتمال زیاد، شاید تمام این شعرها الهام گرفته از قصیده شاعر هراتی، سیدای کروخی(وفات، 1808 م) باشند: «همچو غنچه دلتنگم ساقیا مدارا کن / یا بزن به شمشیرم یا مرا دلاسا کن.»

یگانه کلیسای کابل
در سال 1919 وقتی افغانستان استقلال خود را اعلان کرد، ایتالیا اولین کشوری بود که آن را به رسمیت شناخت. دولت امان الله خان از ایتالیا خواست که در بدل این اقدام، چه چیزی به عنوان تشکر می خواهد. دولت ایتالیا خواست که اجازه تاسیس یک کلیسای کاتولیک در کابل داده شود. امان الله خان این درخواست را پذیرفت و دولت ایتالیا به ساختن کلیسایی در صحن سفارت شان در کابل اقدام کرد که در نهایت در سال 1933 تکمیل شد. امروز در کابل، غیر از این کلیسا که هنوز فعال است، هیچ کلیسای دیگری به صورت رسمی وجود ندارد.

در سال 1959 وقتی که دوایت آیزنهاور رییس جمهور آمریکا از کابل دیدن کرد، از ظاهر شاه خواست که در بدل مرکز اسلامی که در واشنگتن ساخته شده بود، به او اجازه بدهد یک کلیسای پروتستان در کابل ساخته شود. او قبول کرد و کلیسا در 17 می 1970 به بهره برداری رسید. شرایط اما بسیار زود تغییر کرد و این کلیسا در 17 جون 1973، همان روزی که داوود خان با کودتا به قدرت رسید، تخریب شد و دیگر بازسازی نشد.

میراث جامعه مسیحیان ارمنی تبار کابل، فقط شعری است شیرین  که به یادها مانده و قبرستانی که یگانه نشان فیزیکی آنها در کابل است. با وجود مدارای مردم افغانستان با نامسلمانان، دولتهای افغانستان همواره سعی کرده اند که نه تنها از دین، بلکه از تفاوت در میان مذاهب اسلامی، حربه ای جهت رسیدن به مقاصد سیاسی بسازند—چیزی که تاریخ کشور نمونه های زیادی از آن را به یاد دارد.

امروز خاورمیانه در آتش منازعات مذهبی می سوزد. خلافت نوبنیاد «داعش»، عراق و شام  را به آتش کشیده و کمر به قتل عام اقلیت های غیرمسلمان بسته است. پیروان ادیان ابراهیمی که برای قرنها در اکثر کشورهای اسلامی در کنار هم زیسته اند، اکنون در برابر هم قرار گرفته اند. بیش از هر زمان دیگری، مسلمانان نیاز به احیای سنت حسنه همزیستی دینی دارند، سنتی که قرنها در فرهنگ شان ریشه دارد. امید می رود بانوی اول افغانستان، رولا غنی، با حضور در عرصه عمومی بتواند به مدارای مذهبی افغانها بیافزاید و از نفوذ عقاید دیگرستیزانه در کشور جلو گیری کند.

این مقاله قبلاً در روزنامه هشت صبح (4 عقرب، 1393) چاپ شده است.