۱۳۹۲ اسفند ۱۲, دوشنبه

کتاب و آوارگی


آوارگی آدمها را می شود از آوارگی کتابهایش درک کرد. کتابهای من هیچگاه در یک جا نبوده است. کتابهایی را که طی سالها دانه دانه جمع کرده ام، حالا قسمتی در هرات خاک میخورد، قسمتی در کابل نزد دو دوست نهایت عزیز است، قسمتی در اتاوا در انباری یک رفیق شفیق مانده و قسمتی از آنها را هم خودم به دوشم حمل کرده به مونتریال آورده ام. یکی از آرزوهای من این است که روزی تمام کتابهایم را یک جا ببینم. چنان روزی بسیار دور و دست نایافتنی به نظر می رسد. آن روز، اگر فرا برسد، پایان آوارگی من خواهد بود.   

۲ نظر:

  1. شرحِ زیبایی بود، به امیدِ آنروز ;)

    پاسخحذف
  2. من اما کتابهایم را در هر شروع آوارگی بخشیده ام. گفتم خودم که به قول تو آواره! آنها حداقل خانه ای داشته باشند! حس خوبی ست!

    پاسخحذف