۱۳۹۱ مرداد ۲۶, پنجشنبه

زندگی در تعلیق: نگاهی به مستند «روی خط فراموشی»

روح الله نیکپا در المپیک لندن
در فیلم مستند «روی خط فراموشی»، پسرک 10 ساله ی افغانی را می بینیم که عاشق تکواندو است و در محله ی فقیر نشین باقرآباد در جنوب تهران زندگی میکند. پسرک سیه چرده و لاغراندام، هیچگاه تشک تکواندو را ترک نکرد. دوزاده سال بعد، او به پکن رفت و اولین مدال المپیک در تاریخ افغانستان را برای کشورش آورد؛ کاری که او هفته ی گذشته درلندن دوباره تکرار کرد. نام او روح الله نیکپا است.

در میان جمعیت سه میلیونی مهاجران افغان در ایران، نسل دومی ظهور کرده است که بیشتر از پدران شان دچار بحران هویت هستند. آنها جمعیت سرگشته ای است که نه دل ماندن در ایران را دارند و نه پای رفتن به افغانستان را. برخی از آنان البته در نهایت پا در مسیر بازگشت به سرزمین پدری می گذارند، که روح الله نیکپا یکی از آنان است.

مستند 52 دقیقه ای «روی خط فراموشی» داستان همین نسل از آوارگان افغان در ایران را بازگو میکند. روایتی است از اودیسه ی  بی پایان افغانها در جستجوی خانه و خوشبختی. برخی از افغانهای مقیم ایران برای 40 سال است که در آنجا زنده گی کرده اند و حالا فرزندانی دارند که در ایران تولد شده اند، در آنجا به مکتب رفته اند و با فرهنگ ایرانی خو کرده اند. آنها کمترین شناختی  از فرهنگ پدری ندارند و خود را در افغانستان بیگانه احساس میکنند. ولی از جهت اینکه در ایران از حق شهروندی برخوردار نیستند، ماندن در آنجا نیز به معنای سختی و سرگردانی بی پایان است. آنها دو گزینه ی دشوار دیگر نیز پیش رو دارند: در پیش گرفتن راه پرخطر مسافرت قاچاقی به غرب و سر سپردن به سرنوشت نامعلوم بازگشت به وطن. بسیاری از آنها پیش از آنکه به غرب برسند یاد در دریا  غرق می شوند و یا به دست پولیس می افتند. به افغانستان آمدن نیز به معنای زندگی کردن در میان انفجار و انتحار و حس سرخوردگی است. زندگی این نسل، تعلیق مدام و آوارگی بی سرانجام است.

فیلمساز آواره
کارگردان این فلم، ابوذر امینی، 26 ساله، خود یک آواره ی افغان از همین نسل است. او 15 ساله بود که مانند صدها نوجوان بی پروای افغان در ایران، راه نامعلوم سفر به غرب را در پیش گرفت و پس از ماه ها سرگردانی در کوه های شمال ایران و شهرهای ترکیه و یونان خود را به هالند رساند. او در آنجا به مکتب رفت و از آکادمی هنرهای زیبای گریت ریتولد آمستردام در رشته ویدیو آرت فارغ التحصیل شد. او قبل از «روی خط فراموشی» چندین ویدیو آرت ساخته است که برخی از آنها در گالری های اروپایی به نمایش در آمده اند.

آقای امینی با آنکه در هالند بزرگ شده و مکتب رفته است، هیچگاه نتوانسته است تعلق عاطفی اش به ایران و افغانستان را از دست بدهد. او در سال 2010  به ایران بازگشت و مستند کوتاهی به نام «کابلتهرانکابل» از وضعیت مهاجرین افغان ساخت. آن  فیلم باعث شد منابع مالی لازم برای ساخت  «روی خط فراموشی» را فراهم کند.   

با آنکه فلم آقای امینی یک مستند است و تمام شخصیت های آن واقعی هستند، ولی برخورد ساختاری و نگاه روایی او در  این فلم، بیشتر متاثر از ویدیو آرت هایی است که او ساخته است. روایت در این فلم غیرخطی است و کارگردان به جای تلاش برای بازگو کردن یک «داستان»، سعی در بازنمایی یک «وضعیت» دارد. لحظه های پراکنده زندگی و عواطف مختلف آدمهای فیلم یکجا می شوند تا تصویر کلی از وضعیت آوارگی افغانها در ایران را نشان دهند. چیزی که این آدمها و لحظه های مختلف را به هم پیوند می دهد، احساس مشترک سرگردانی و سرخوردگی است.

مقاومت
در کنار چندین شخصیت دیگر، فیلم بیشتر به مصطفی می پردازد: جوانی 20 ساله و متاهلی که آمیزه ای است از عصیان و خلاقیت و سختکوشی و شجاعت. او که زمانی ورزشکار موفقی بوده است حالا به خاطر مشکلات مالی  مجبور است تمام  وقت خیاطی  کند. دوستانش نیز مثل خود او هستند: در ایران تولد شده اند، در آنجا درس خوانده اند، با لهجه ی ایرانی فارسی را حرف می زنند، موسیقی ایرانی می شوند و زاییده فرهنگ شهری ایرانی هستند. آنها با آنکه سالهاست در ایران  زندگی کرده اند، خود را همچون آدمهای حاشیه یی درک میکنند که همواره تحت تعقیب هستند.

این احساس طرد شده گی، باعث می شود که این جوانان ناخودآگاه به مقاومت پردازند و به ملی گرایی پناه ببرند و برای خود هویت جداگانه ای معرفی کنند. از این رو، آنها سعی میکنند (به دشواری) با لهجه کابلی فارسی را حرف بزنند، به موسیقی افغانی گوش بدهند، بیرق افغانستان را در محل کارشان بیاویزند و درباره مردم و مسایل افغانستان رپ بخوانند. این جوانان که میان افغانستان و ایران و فرهنگ بومی و فرهنگ جهانی سرگردان هستند، «روی خط فراموشی» قرار دارند. آنها به  سختی سعی میکنند با سرزمین پدری رابطه برقرار کنند تا از این رهگذر حس تعلق به یک مکان را درخود ایجاد کنند.

همین حس ملی گرایی است که آنها را به ورزش میکشاند. بخش های  زیادی از فلم درباره دختران و پسران جوانی است که به ورزش های رزمی می پردازند و میخواهند روزی زیر بیرق کشورشان به میادین بین المللی ورزشی رفته و مبارزه کنند. گروهی از  دختران با افتخار بیرق افغانستان را بلند میکنند و رو به دوربین می گویند: «المپیک لندن می بینمتون!» هرچند خود این دختران را  در لندن ندیدیم، ولی یکی از هم باشگاهی های شان، روح الله نیکپا را دیدیم.

از دوستان مصطفی، یکی هم امید بیکران است که تصمیم می گیرد ملی گرایی را در عمل پیاده کند و برای اولین بار در عمرش راهی افغانستان می شود. امید مانند هزاران تن دیگر از هم نسلانش، میخواهد خانه ای را که هیچگاه در ایران نیافت در سرزمین پدری جستجو کند. هنوز چند هفته از رفتن  او به افغانستان نگذشته بود که در جریان یک حمله انتحاری در  شهر هرات  کشته می شود. مرگ ناگهانی او تمام دوستانش را شوکه میکند و تصویر خطرناکی از افغانستان در ذهن آنها ایجاد میکند. 

مصطفی به جمع هزاران تنی می پیوندد که راه پرخطر غرب را در پیش می گیرند. با آنکه پدر و مادر سنتی اش به شدت مخالف این سفر هستند، او همراه همسرش خود را به قاچاقبر اروپا می سپارد. پس از ماه ها سرگردانی در ترکیه و مصرف تمام  پس اندازشان، مجبور می شود که سرافکنده تر از گذشته دوباره به ایران  بازگردند.

نیک «پای»
اما  از میان  تمام شخصیت های فیلم «روی خط  فراموشی»، روح الله  نیکپا موفق ترین نمونه از نسل دوم افغان های مهاجر در ایران است. جوانی که سعی کرد هرآنچه را که از او در ایران دریغ شده بود در افغانستان به دست بیاورد.

او تکواندو را در باشگاه محقری در باقرآباد تهران شروع کرد و بعد به افغانستان برگشت و در سال 2008 اولین مدال المپیک در تاریخ افغانستان را از  پکن برای کشورش آورد. او در المپیک لندن 2012 برای دومین بار، توانست مدال برنز بگیرد و یگانه مدال آور افغان باشد. هموطنانش  در افغانستان، از پیروزی او در لندن همچون  یک جشن ملی تجلیل کردند. روح الله سخنگوی یک نسل است، نسلی از آوارگان همیشه در تعلیق، که به تازگی در افغانستان احساس در خانه بودن یافته است.
...............................
این مقاله قبلاً در بی بی سی فارسی نشر شده است. خود فیلم قرار است همین پنجشنبه ساعت 11 شب به وقت کابل، از  تلویزیون فارسی بی بی سی نشر شود. جدول تکرار  برنامه را در آخر لینک ببینید.

۲ نظر:

  1. درود کریمی گرامی
    بدک نبود این پست نو ات
    تشکر که می نویسی
    افسوس نا جوانی کردی و بی خدا حافظی رفتی. اگرچند من حتی با تو هم نتوانستم خوب دوست باشم و ازین بابت خدا حافظی ات زیاد هم توجیه نداشت پس خوب کردی! ولی راست را بگویم مقصدم از خدا حافظی گرفتن همان فلم ها بود و بس
    ارادتمند
    بلاق دره ای

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. belaq dara jan, sorry for not being able to say goodbye. yar zenda sohbat baqi!

      حذف