۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

سیاست و کتابت: نگاهی به وضعیت کتاب در افغانستان

 کتابفروشان «دیوار دموکراسی» درکابل
طی یک ماه گذشته در کابل دو نمایشگاه کتاب برگزار شده است که دومی آن تا هنوز جریان دارد. در کشوری که 72 فیصد مردم آن بی سواد هستند، بازار کتاب فروشی و کتاب خوانی چه اندازه می تواند پررونق باشد؟ 

در سال 1352 تحسین یازیجی، مورخ و ادیب ترک، یک نسخه از کتاب «مناقب العارفین» را که خود تصحیح کرده بود به آقای ابراهیم عباسی تقدیم کرد که در آن زمان وزیر اطلاعات و کلتور افغانستان بود. وزیر اما کتاب را به بازار آورد و آن را فروخت. علامه عبدالحی حبیبی در همان وقت این کتاب را دید و به قیمت 1000 افغانی از بازار کابل خرید.

آقای حبیبی این حکایت را با قلم خودش در صفحه اول کتاب نگاشته و با اندوه افزوده است: «این است وضعیت فرهنگ در کشور ما». این کتاب که تا هنوز یادداشت علامه حبیبی را با خود دارد، تا چندی پیش در کتابفروشی امیری در کابل قرار داشت.

اما امروز فرهنگ و کتاب و کتابت در افغانستان چه وضعیتی دارد؟ آیا پس از چهل سال از این واقعه، کتاب که مهمترین کالای فرهنگی هر کشوری به شمار می آید، ارج و ارزش بیشتری در میان ما پیدا کرده است؟

کتاب و سیاست
سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ در اداره موقت، وقتیکه در سال 1385 در کابینه اول کرزی دوباره از سوی رییس جمهور به همین پست معرفی شد، اعضای پارلمان به او رای اعتماد ندادند. از جمله شکایت هایی که اعضای پارلمان داشتند این بود که در دور قبلی که وی رهبری این وزارت را به دوش داشت، هیچ کتابی در افغانستان چاپ نشد.

سوال اینجاست که اگر کسی نباشد تا کتاب بنویسد، یک وزیر چگونه می تواند کتاب چاپ کند؟ تا جایی که بسیاری ها عقیده دارند، سالهای پس از طالبان بهترین دوره در تاریخ افغانستان در زمینه آزادی گفتار و نوشتار بوده است. برخلاف حکومت های پیشین در افغانستان، حکومت کرزی هیچ گاه به شکل سیستماتیک سعی نکرده است تا اهل قلم را سرکوب کند – البته به استثنای چند مورد محدود.

در نهایت پارلمان افغانستان در سال 1385 به کریم خرم رای اعتماد داده و او را در کابینه کرزی بر کرسی وزارت فرهنگ نشاند. هیچ کس در دوران وزارت خرم از عدم چاپ کتاب شکایتی نداشت، چون کتابهای زیادی را نویسنده گان افغان نوشته و نشر کردند. اما مشکل در جای دیگری ایجاد شد. در 3 جوزا 1388 تعدادی از کتابهای افغانی که تازه در ایران چاپ شده بودند در مرز نیمروز توقیف و به امر وزارت فرهنگ به دریای هیرمند ریخته شدند. والی نیمروز در توجیه این واقعه به خبرنگار آسوشیتد پرس گفت: «این کتابها از مرمی طالبان هم خطرناک تر بودند.»
  
حاکمان افغانستان همواره رابطه عشق-نفرت با کتاب و کتابت داشته اند و این روی رشد دانش و فرهنگ در دوره های مختلف تاریخ افغانستان تاثیرات زیادی داشته است. از زمانیکه حکومت مستقلی بنام افغانستان در اواسط قرن 18 میلادی پایه گذاری شد، سرنوشت کتاب در کشور با فراز و فرود زیادی همراه بوده است.

دولت افغانستان از دل دولت افشاریه ایران به وجود آمد. نخستین شاه افغانستان، احمد شاه ابدالی، در دربار افشاریه تربیه شده بود و حتا برای مدتی در مازنداران در شمال ایران به عنوان والی ایفای وظیفه می کرد. به خاطر آشنایی او با فرهنگ دربار ایرانی، احمدشاه نیز همچون شاهان ایرانی تلاش می کرد به کتاب و فرهنگ علاقه نشان دهد، چنان که کسی را به نام محمود الحسینی وظیفه داد تا کتاب «تاریخ احمدشاهی» را درباره وقایع دوران پادشاهی او بنویسد. در دوران حکومت احمدشاه (1747-1772) شعر و ادب فارسی در دربار رواج داشت و حتا از خاندان او، عایشه درانی و جانشین او تیمورشاه (1772-1793) شاعر بودند. عبدالغفور روان فرهادی عقیده دارد که به خاطر ادب دوستی تیمورشاه، دو تن از شاعران ایران، شهاب الدین تُرشیزی و محمد فروغی اصفهانی به دربار او پناه گرفتند. شاه شجاع (1803-1809 / 1839-1842) پسر تیمورشاه نیز اهل کتاب بود و از او در کنار دیوان شعر یک خودزندگینامه باقی مانده است.

با روی کارآمدن بارکزایی ها و سقوط درانی ها که حداقل در چهاردیواری دربار به امر فرهنگی علاقه یی از خود نشان میدادند، کتاب و کتابت به کلی به فراموشی سپرده شد. امیردوست محمد خان (1826-1839 / 1845-1863) پایه گذار سلسله ی بارکزایی خود سواد درستی نداشت. در میان امیران بارکزایی در قرن 19 میلادی، فقط در عصر امیرشیرعلی خان (1863-1879) بود که تحت تاثیر مشوره های سید جمال الدین افغانی و با ورود دستگاه چاپ کار فرهنگی دوباره در کشور جان گرفت. پیش از آن کتابهای نویسنده گان افغان بیشتر یا در هند چاپ می شدند و یا در بخارا.

در اوایل قرن بیستم با رواج چاپ تیپوگرافی در کابل، سهولت های تازه یی در عرصه چاپ کتاب و نشریات حاصل شد. در زمان امیر حبیب الله خان (1901-1919)، «سراج التواریخ» که مهمترین کتاب تاریخی افغانستان است به قلم فیض محمد کاتب به تحریر در آمد و «سراج الاخبار» یکی از بانفوذترین نشریات منطقه در عصر خود، به انتشار آغاز کرد. امان الله خان (1919-1929) جانشین امیر حبیب الله راه پدر را در عرصه کتاب و کتابت گسترش بیشتری داد و تا قبل از شورش بچه سقا در سال 1929 صدها عنوان کتاب در رشته های مختلف در کابل چاپ و نشر شدند.

با روی کار آمدن نادر خان، خفقان فرهنگی در کشور حاکم شد. بسیاری از نویسنده گان و روشنفکران به زندان رفتند و کتاب «سراج التواریخ» ممنوع شد. این وضعیت تا سالهای اول حکومت ظاهر شاه نیز ادامه یافت ولی با ورود افغانستان به سالهای 1340 که به «دهه دموکراسی» مشهور است، آزادی بیشتری در فضای فکر و فرهنگ کشور رونما شد. «انجمن تاریخ»، «انجمن جامی»، «پشتو تولنه»، «دایره المعارف آریانا» و ده ها مجموعه ی فرهنگی دیگر در دوران حکومت ظاهر شاه تاسیس شدند و نویسنده گان کشور چون احمدعلی کهزاد، میرغلام محمد غبار، عبدالحی حبیبی، صلاح الدین سلجوقی، محمدعلی زهما، اسماعیل مبلغ، صدیق فرهنگ و ده ها تن دیگر، اصلی ترین آثارشان را در این سالها نوشته و نشر کردند.

«تَبَّت یَدا طابِعُه»
در سال 1357 با ظهور حکومت کمونیستی در افغانستان کتاب به یک امر ایدیولوژیک تبدیل شد. هر کتابی که با ایدیولوژی رسمی دولت مطابقت نداشت ممنوع شد. سانسور مطبوعات شدید شد و شمار کثیری از دانشمندان کشور زندانی و یا کشته شدند. هر چند از نگاه کمی حکومت کمونیستی کتابهای زیادی را در افغانستان چاپ کرد، ولی بخاطر بستگی فضای خلاقیت، کیفیت ظاهری و باطنی آثار به شدت دچار تنزل شد.

در سال 1362 عبدالحی حبیبی در حاشیه کتاب خودش «پنجاه مقاله درباره جغرافیای تاریخی افغانستان» که تازه از چاپ برآمده بود نوشت: «این کتاب نهایت غلط چاپ شده، مطبوع آن قابل اعتماد نیست، خود من که مؤلفم، بسا موارد آن را خوانده نمی توانم. تَبَّت یَدا طابِعُه. مؤلف. عبدالحی حبیبی.» عبارت عربی «تَبَّت یَدا طابِعُه » یک نفرین قرآنی است که معنای  آن می شود: «بریده باد دست چاپ کننده ی آن.» چاپ کننده ی آن «آکادمی علوم جمهوری دموکراتیک افغانستان» بود که کتاب را در همان سال در کابل نشر کرد. این عبارت کوتاه که درمانده گی دردآور نویسنده را نشان میدهد، وضعیت «ابولهبی» کتاب و فرهنگ را در عصر حاکمان کمونیست کابل نیز حکایت میکند.  

در سال 1371 دولت کمونیستی سقوط کرد و مجاهدین قدرت را در کابل به دست گرفتند. همانطور که در دولت پیشین کتابهای اسلامی ممنوع  بود، در حکومت مجاهدین «کتابهای سرخ» ممنوع شد. در اولین روزهای ورود مجاهدین به کابل، چندین کتابخانه ی عمومی به غارت رفت و چندین بار مراسم کتاب سوزی برگزار شد، از جمله در «انجمن نویسنده گان»، که در آن «کتابهای ضاله» را نابود می کردند.

طالبان که در سال 1375 به قدرت رسیدند، دشمنی با کتاب را حتا بیشتر از اخلاف مجاهدشان تشدید کردند. سیلی از کتابهای مذهبی به زبان عربی و با کاغذهای زردرنگ از پاکستان وارد افغانستان شد و شاگردان مکاتب  و محصلین دانشگاه ها باید آنها را میخواندند. کتابهای غیردینی هرچند رسماً ممنوع نبود، ولی چه بسا که مردم از شدت ترس، کتابخانه های  شخصی شان را در زمین گور کردند.

باوجود تلاشهای عظیم طالبان برای نابودی کتاب، عشق به کتابخوانی در کشور از بین نرفت. به دلیل نبود هیچگونه وسیله ی سرگرمی در پنج سالی که طالبان حکومت می کردند، کرایه گرفتن کتاب از کتابفروشی ها بسیار رونق داشت. کتابهای داستانی جنایی و عشقی بیش از همه طرفدار داشتند. این کتابها به عنوان یگانه وسیله یی عمل می کردند که می توانست مردم را برای لحظاتی از جهنم طالبان به بهشت خیالی نویسنده گان رمانهای عاشقانه ی غربی و ایرانی ببرد. جوانان دختر و پسر به کتابفروشی ها رفته و به صورت پنهان کتابهای داستانی را شب 1000 تا 2000 افغانی به کرایه می گرفتند.

با سقوط طالبان علاقه ی عامه به کتاب کم شد و فلم های سینمایی جای آن را گرفت. حالا مردم برای سرگرمی بیشتر سی دی کرایه می کردند تا کتاب. با روی کار آمدن دولت جدید در سال 2001، همه چیز در کشور تغییر کرد – به شمول شیوه های تولید و مصرف کتاب.

کتاب فروشی
والتر بنیامین فیلسوف آلمانی در جایی نوشته است: «چه بسا شهرهایی که با سرگردانی در خیابان های آن در پی کتاب، با گوشه های پنهان شان آشنا شده ام.» شهرها و کتابها رابطه ی نزدیک و مرموزی دارند. بی جهت نیست که تقریباً تمام کتابها در شهر نوشته می شوند و یا توسط شهری ها نوشته می شوند. فروش کتاب یکی از کهن ترین پیشه های شهری بوده است، که از گذشته های دور در کابل نیز وجود داشته است.

کوچه «کاه فروشی» در شهر کهنه کابل قدیمی ترین مرکز کتاب فروشان شهر است. این کوچه هرچند امروز رونق گذشته ها را ندارد، ولی تا هنوز دکانهای تعداد اندکی از کتابفروشان قدیم کابل در آنجا باز است.

در اواخر قرن 19 وقتی عبدالرحمن خان ارگ شاهی را ساخت، شهر نیز به طرف شمال رودخانه کابل گسترش یافت. از جمله اولین بازارهایی که در شمال رودخانه ساخته شد، بازار ارگ و  یا بازار شاهی بود که در میان دکانداران آن حداقل دو کتابفروش نیز حضور داشتند. این را می شود از اعلان زیر دریافت که در شماره 35 «سراج الاخبار» در 13 میزان  1293 (1914م) چاپ شده است: «[کتاب] (روضه حکم) از آثار مطبوعه جدیده مطبعه عنایت، این کتاب اخلاقی، دینی، ادبی را... در بازار ارگ از دکان باز محمد کتاب فروش و از دکان ملا غلام محمد کتاب فروش متصل مدرسه شاهی، به قیمت دو روپیه کابلی، هر کس خریده می تواند.»

مطبعه عنایت که در این اعلان از آن یاد شده است، از معین السلطنه سردار عنایت الله خان برادر امیر حبیب الله بود. این مطبعه در چهارراهی ملک اصغر جایی که فعلاً «گلبهار سنتر» قرار دارد موقعیت داشت. در اطراف این مطبعه که «سراج الاخبار» را نیز چاپ می کرد، به مرور زمان تعداد زیادی قرطاسیه فروشی و کتابفروشی ایجاد شد. این دکانها یک رسته ی کامل تا چهارراهی صدارت را شامل می شدند. با شروع ساخت فروشگاه عظیم «گلبهار سنتر» در 1385 دکانهای کتابفروشی مجبور شدند تا از آنجا به جوی شیر نقل مکان کنند. هرچند پس از توسعه سرک، تعداد کثیری از مطبعه ها و دکانهای قرطاسیه فروشی دوباره از همین رسته سر برآوردند. 

اکنون در کابل فروشگاه اصلی کتاب در منطقه ی محقر جوی شیر در سرک آسمایی است. دکانهای کوچک کتابفروشان این منطقه اکثراً از حلبی و کانتینر ساخته شده اند و اطراف محل همیشه گرد و خاک و بوی تعفن وجود دارد. جوی شیر خود می تواند استعاره یی باشد از وضعیت کتاب و کتابت در افغانستان که به شکل گسترده یی دچار ابتذال و بی نظمی شده است. 

در کنار کتابفروشان جوی شیر، یک رسته دیگر از کتابفروشان در کابل هستند که در کنار دیوار پارک بانک پشتنی در منطقه پل باغ عمومی کابل موقعیت دارد. این کتابفروشان خیابانی رسته خود را به نام «دیوار دموکراسی» یاد میکنند.

«دیوار دموکراسی»
در منطقه پل باغ عمومی در کنار پارک کوچکی که در مقابل ساختمان پشتنی بانک قرار دارد، یک رسته کتابفروشی دیده می شود که همیشه عابرین پیاده را به طرف خود جلب میکند. قدیمی ترین کتابفروش این رسته، پیرمرد ریش سفیدی است بنام کاکا آصف. او می گوید 35 سال پیش برای اولین بار او به همراه چهار نفر دیگر در این منطقه بساط کتابفروشی پهن کردند. او گفت خودش این دیوار کتابفروشی را از بیست سال پیش به این سو به نام «دیوار دموکراسی» یاد می کند.

نام دیوار دموکراسی بیشتر به این خاطر به این کتابفروشان اطلاق شده است که در اینجا همه نوع کتاب یافت می شود. در دوره هایی که برخی کتابها در کشور ممنوع بود، فقط می شد سراغ آنها را از کتابفروشان دیوار دموکراسی گرفت. تعداد کثیری از نویسنده گان و رهبران کنونی کشور زمانی از دیوار دموکراسی کتاب می خریدند. در تهران نیز کتابهای ممنوعه، مثل برخی آثار صادق هدایت را فقط می شود از کتابفروشان کنار خیابان دریافت کرد.

مشهورترین کتابفروشی خیابانی اما در پاریس قرار دارد. در این شهر در  دو سوی رودخانه سن به طول سه کیلومتر، کتابفروشی هایی از قرن 19 وجود دارند که کتابهای دست دوم و مجلات قدیمی می فروشند. این کتابفروشی ها که در فهرست میراث جهانی یونسکو نیز ثبت شده است بنام بوکنیست (Bouquinistes) یاد می شوند. بوکنیست های پاریس یکی از جذابیت های توریستی این شهر است و در چندین فلم سینمایی نیز تصویر شده اند.  

در دیوار دموکراسی می شود به خوبی سلایق و علایق مردم را در باب کتاب مشاهده کرد. کتابهای به نمایش گذاشته شده در این دیوار، کتابهایی است که مردم بیشتر می خرند و می خوانند: کتابهای کمک درسی برای متعلمین و محصلین، کتابهای تاریخ و کتابهای دینی. همانطور که قابل پیشبینی است، کتابهای رمان در لیست پرفروش های دیوار دموکراسی به چشم نمی خورد.   

نظام نشراتی
هیچ کس نمی داند تا کنون در افغانستان چه تعداد کتاب چاپ شده است. تا هنوز دو نفر سعی کرده اند فهرستی از کتابهای چاپی افغانستان تهیه کنند. اولی رضا مایل هروی در کتاب «فهرست کتب مطبوع افغانستان» (کابل /۱۳۴۴) و دومی حسین نایل در «فهرست کتب چاپی دری افغانستان» (کابل / ۱۳۵۶). علامه عبدالحی حبیبی نیز یک کتاب درباره کتابشناسی تاریخی افغانستان تالیف کرد که جلد دوم آن را رضا مایل هروی به انجام رسانید.

دولتهای افغانستان تا سال 1992، تمام کتابهایی را که در کشور چاپ می شد سانسور و کنترول می کردند. وقتی فیض محمد کاتب «سراج التواریخ» را می نوشت خود امیر حبیب الله خان، گاه برادرش نصرالله خان و گاهی نیز محمود طرزی وظیفه ی سانسور آن را به عهده داشت. گذشته از این، تقریباً همیشه تمام ناشران و چاپخانه ها در کشور دولتی بوده اند. به این جهت، تهیه کردن آمار و ارقام درباره وضعیت کتاب و کتابت از این دوره آسان تر است. ولی پس از سقوط دولت کمونیستی، نظام دولتی نشر کتاب نیز از میان رفت و کسی نیازی ندید که از چاپ کتاب (اگر چنین چیزی وجود داشت) آماری تهیه کند.

در سالهای پس از طالبان، از یک طرف تقریباً تمام ناشران و چاپخانه ها در افغانستان خصوصی هستند، و از سوی دیگر هیچ اداره ی رسمی وجود ندارد که کتابهای چاپ شده در  کشور را ثبت کند. نه در کتابخانه ی عامه چنین چیزی وجود دارد و نه در وزارت اطلاعات و فرهنگ. البته این بی نظمی فراگیر را مسوولین دولت دوست دارند با عبارت «آزادی بیان» توجیه کنند. به این دلایل، در افغانستان یافتن آمار و ارقام درباره کتابهای چاپ شده در 20 سال اخیر بسیار دشوار است.

اما حسین نایل با استناد به اسناد رسمی، در کتاب خود تخمین زده است که از هنگام ورود ماشین چاپ به افغانستان در اواخر قرن 19، تعداد کتابهای مطبوع به زبان دری در داخل کشور – بدون کتب درسی – تخمین به 2000 عنوان بالغ می گردد. او خود از آن جمله عنوان 1200 کتاب را فهرست کرده است. شاید از دوره حکومت کمونیستی هم بشود یک فهرست از کتابهای چاپ شده تهیه کرد، ولی کاملاً واضح است که از 1992 تا حالا هیچ کس از وضعیت کتاب در کشور خبر دقیقی ندارد.

سالهای طولانی جنگ از جمله به کتابخانه های کشور آسیب زیادی زده است. بسیاری از کتابهای قدیمی افغانستان دیگر حتا در کتابخانه عامه و کتابخانه دانشگاه کابل هم یافت نمی شوند. ولی خوشبختانه گروهی از استادان دانشگاه نیویورک از سال 2003 به این سو در حال اجرای طرحی هستند بنام «کتابخانه دیجیتال افغانستان» که کتابهایی را که میان سالهای 1871 تا 1930 در افغانستان چاپ شده اند جمع آوری کرده و اسکن می کنند و بعد آنها را در انترنت برای استفاده عموم قرار می دهند. این طرح را رابرت مک چسنی استاد متقاعد آن دانشگاه و مترجم آثار فیض محمد کاتب به انگلیسی رهبری می کند. تا کنون بیش از 400 کتاب قدیمی کشور به شمول سه جلد اول «سراج التواریخ» در سایت کتابخانه قرار داده شده اند.
در این اواخر وزارت اطلاعت و فرهنگ افغانستان با همکاری تکنیکی دولت آمریکا، برنامه توزیع شماره استندرد بین المللی کتاب (شابک / ISBN) را روی دست گرفته است. اگر این برنامه موفقانه اجرا شود، هر کتاب قبل از چاپ فهرست نگاری شده و برای آن یک شماره 14 رقمی مخصوص داده خواهد شد. با این کار، هم آماری از فعالیت نشر کتاب در کشور بدست می آید و هم دولت را در حفظ حقوق معنوی نویسنده گان کمک می کند. هفته گذشته وزارت فرهنگ با بیست تن از ناشران فعال در کابل به خاطر این موضوع جلسه یی دایر کرد که طی آن ناشران از این اقدام استقبال کردند.

امروز بیش از هر زمان دیگری در افغانستان کتاب چاپ می شود. چه ناشران و چه نویسنده گان پروای ضرر مالی را ندارند، چون چاپ کتاب بسیار ارزان است. برخی ها برای گفتن حرفی کتاب می نویسند و بسیاری ها فقط برای نامجویی و لفاظی. ناشران بدون هیچ دقتی این کتابها را طبع می کنند و معمولاً هزینه اش را از خود نویسنده می گیرند. این برخوردهای غیرحرفه یی تا حدی است که چه بسا نام نویسنده و یا نام کتاب حتا بر روی جلد با اشتباهات املایی و انشایی چاپ می شود. معلوم نیست اگر عبدالحی حبیبی زنده بود و گذرش به «دیوار دموکراسی» می افتاد و فقط عناوین این کتابهای کم مایه را از نظر می گذراند، بر چه کسی نفرین می کرد. شاید علامه ی بدخوی به زیر لب می گفت: «تَبَّت یَدا کاتِبُه».

……………………
این مقاله قبلاً در دویچه وله دری نشر شده است.