۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

«عکس کندن»: سرگذشت عکاسی در افغانستان

امیر شیر علی خان در هند، 1869 - اولین عکس یک شاه افغان
مردم دنیا افغانها را بیشتر به عنوان سوژه های خوبی برای عکاسی می شناسند و کمتر به عنوان عکاسان خوب. امسال اما وقتی جایزه پولیتزر در بخش عکاسی خبری به مسعود حسینی یک عکاس جوان افغان تعلق گرفت، این نگاه تغییر کرد. در افغانستان هنر عکاسی تاریخ طویل، و نه زیاد شناخته شده یی دارد، که این یادداشت می کوشد تا به اجمال به آن به پردازد.

در سال 1869 عبدالرحمن خان که در جنگ علیه امیر شیرعلی خان شکست خورده بود رو به شمال کرده و به سمرقند می گریزد و پناهنده سیاسی امپراطوری روسیه می شود. مقامات روسی از او به خوبی استقبال می کنند. امپراطور الکساندر دوم، قبل از اینکه او را به سن پترزبورگ دعوت کند، از او میخواهد عکس خود و مقامات همراهش را برایش بفرستد. حاکم سمرقند او و دیگر همراهانش را به یک عکاسخانه می برد تا عکس آنها را بگیرد. ولی در آنجا هیچ یک از همراهان عبدالرحمن خان حاضر نمی شود که در برابر کمره عکاسی بنشیند. آنها می گویند: «هر کس که عکسش گرفته شود، کافر می شود». عبدالرحمان در «تاج التواریخ» کتاب خاطراتی که به او منسوب است، می گوید: «پیش از این فکر میکردم که مردم ما کمی هوش دارند، حالا مطمین شدم که هیچ هوشی در سر آنها نیست». سردار جوان افغان که هنوز به تندخویی دوران سلطنت اش نرسیده بود، ناگزیر تنها عکس خود را گرفته و به امپراطور روس می فرستد.

همزمان با این واقعه، در آنسوی مرزهای جنوبی کشور هم یک افغان در حال عکس گیری بود: امیر شیرعلی خان رقیب عبدالرحمن در همین سال رهسپار جنوب شده و در شهر امباله در هند، مهمان امپراطوری بریتانیا می شود. او در دربار امباله وقتی که با برتانیایی ها مذاکره می کرد، جان بورک، عکاس نظامی که بعدها به افغانستان هم آمد، از او عکسی گرفت که امیر افغان را با شمشیری در دست روی یک چوکی نشان می دهد. این عکس نخستین عکس یک شاه افغانستان است.

پس از این، خارجیان زیادی به گرفتن عکس از افغانها ادامه دادند. ولی خود افغانها به عکس گرفتن، یا عکس «کندن» آنگونه که روستاییان افغان آن را میخوانند، سالها بعد در اوایل قرن بیستم شروع کردند. البته «عکس کندن» نیز امتیازی بود که فقط درباریان از آن بهره می بردند و از دربار شروع شد.

شاه – عکاس
نخستین عکاس افغان امیر حبیب الله خان، پادشاه افغانستان (1901-1919) است. حبیب الله مرد خوشگذرانی بود و علاقه ی زیادی به مظاهر دنیای جدید داشت: او اولین بار موتر را به افغانستان آورد که «رولز رویس» سیاهی بود که حکومت بریتانیا به او هدیه داده بود. او دیگر چیزهای نو مانند سینما و تلفون و عکاسی را نیز به کابل آورد و به خصوص علاقه ی زیادی به عکاسی داشت.

فیض محمد کاتب، مورخ و واقعه نگار دربار، در جلد چهار «سراج التواریخ»، می گوید در اوایل سال 1909 میلادی امیر حبیب الله خان که به قول او به «لهو و لعب و سیر و شکار و ترک کار» مصروف بود، از هندوستان «هزاران روپیه» را وسایل عکاسی  خریداری کرده و قسمتی از ضلع شمالی ارگ شاهی را به استدیوی عکاسی تبدیل کرد. امیر گروهی از درباریان را فنون عکاسی را آموزش داد تا کار شستن و روتوش عکسها را انجام بدهد. این شاگردان بیشتر از اعضای دربار بودند: میر حسام الدین رسام، از سادات غزنی، نقاش معروف دربار که نقاشی دیواری می کشید، همراه با دو برادرش میر عبدالرئوف و سید جواد، و نیز دو غلام بچه ی دربار به نامهای امان بیگ شغنانی و محمدایوب خان ایلخانی هزاره از اولین کسانی بودند که با فنون عکاسی آشنا شدند.

امیر حبیب الله و شاگردانش ابتدا عکس شهزاده گان، سرداران، و اعیان را می گرفتند و آنها را با کمی فایده به صاحبان عکس فروخته و عواید آن را صرف یتیم خانه یی می کرد که در سال 1911 تاسیس کرده بود. به گفته ی کاتب، امیر حبیب الله از این طریق هفتاد هزار روپیه برای یتیم خانه جمع کرد.  

گفته می شود همزمان با استدیوی عکاسی که در قصر سلطنتی در کابل ایجاد شده بود، یک عکاس هندی نیز در شهر به صورت تجارتی عکاسخانه یی را باز کرده بود و از مردم عادی عکس می گرفت، ولی این موضوع را کاتب در «سراج» ذکر نکرده است. ولی می توان حدس زد که پس از چند سال احتمالاً افراد بیشتری غیر از خود امیر صاحب کمره شده بودند. چون در سال دوم روزنامه «سراج الاخبار» در سال 1912 یک مسابقه عکاسی برگزار شده بود.

روزنامه سراج الاخبار در گسترش عکاسی سهم مهمی را ایفا کرد. این روزنامه که در سال 1911 توسط محمود بیگ طرزی تاسیس شد، در سال اول نشراتی اش چون به صورت لیتوگرافی چاپ می شد امکان درج عکس در آن  وجود نداشت ولی از سال دوم که چاپ آن به صورت تیپوگرافی ادامه یافت به چاپ عکس هم شروع کرد. امیر حبیب الله خان اکثر عکسهایی که خود می گرفت در این جریده دولتی چاپ می کرد. در سال دوم سراج الاخبار یک مسابقه عکاسی برگزار شد که بیشتر درباریان در آن اشتراک کردند. در یکی از شماره های سال دوم نتیجه مسابقه را با چاپ دو عکس برنده نشر کرده است: اولی عکسی است از باغ استالف که توسط معین السلطنه سردار عنایت الله خان گرفته شده است و دیگری عکسی از باغ سردار غلام حیدرخان در جلال آباد توسط محمد شریف خان «غلام بچه خاص حضور اعلیحضرت همایونی». در این مسابقه هر دو عکس «درجه اول» اعلان شده اند.

البته امیر حبیب الله خان یگانه، شاه عکاس نبود، در ایران نیز ناصر الدین شاه قاجار که عکاسی را در کشورش گسترش داد خود عکاس بود. جانشین او مظفرالدین شاه که سینما را به ایران آورد، بیشتر عکاسی را دوست داشت و خود عکس می گرفت. از شاهان افغان که به عکاسی علاقه ی زیادی داشته اند، ظاهر شاه است که نه تنها عکاسی بلکه شوق و ذوق خوبی در دیگر هنرها نیز داشت. عکسی که او از یک مجسمه شکسته در یکی از سفرهایش در شمال افغانستان گرفت، باعث شد هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان شهر یونانی-باختری «آی خانم» را کشف کند که سالها در پی آن به کاوشگری مشغول بودند. او که در فرانسه درس خوانده بود، در کنار عکسهای مسافرتی به عکسهای آبستره هم علاقه داشت. در «سلطنتی در تبیعد» (2003)، فیلم مستندی که عتیق رحیمی درباره ی او ساخته است، برخی از  کارهایش را می بینیم که به شکل جالبی از ذوق سلیم او در هنر مدرن حکایت میکند.

پس از قتل امیرحبیب الله خان در سال 1919 و روی کار آمدن امیر امان الله خان هنر عکاسی بیشتر در افغانستان گسترش یافت. امان الله خان در سفر اروپایی اش در سال 1927 در کنار دیگر چیزهایی که با خود به کابل آورد، خرید وسایل عکاسی از شهر درسدن آلمان برای برادرش بود. عکس و عکاسی در افغانستان بیش و بیشتر گسترش یافت و در دربار عکاسان تربیت شده همیشه حضور داشتند.

نادرشاه که خود هرچند عکاس نبود، عکسهای زیادی از او وجود دارد. ولی مهمترین عکسی که از او در دست است، از آخرین لحظه ی حیات او است: یک عکاس احتمالاً افغان، از صحنه یی که نادرشاه به دست عبدالخالق به قتل می رسد عکسی گرفته و آن را به انگلستان فرستاده و روزنامه های انگلیسی آن عکس را با هیاهوی زیاد به چاپ رساندند. روزنامه «اخبار مصور لندن» نوشته است که هنوز هیچ عکسی از لحظه ی قتل یک رهبر سیاسی گرفته نشده است و این عکس در نوع خود «منحصر بفرد» است – فقط از زمانیکه در مادرید بالای کالسکه شاه و ملکه اسپانیا یک بمب دستی انداخته شد عکسی وجود دارد که در سال 1906 در روزنامه ها به صورت وسیع نشر شد.

کمره فوری
در زمان سلطنت طولانی ظاهر شاه، غیر از خود شاه دو عکاس دیگر نیز در افغانستان وجود داشتند که هر دو بیشتر برای حکومت کار می کردند: یکی صاحب داد، عکاس رسمی امان الله خان بود که از طرف وی به لندن فرستاده شده بود تا فن عکاسی را بیاموزد و دیگری مامور محمد شاه. اما آنچه که در دوره ظاهر شاه اهمیت دارد ظهور کمره های صندوقی چوبی است که در افغانستان به «کمره فوری» شهرت دارد که باعث گسترش بی سابقه عکاسی در افغانستان شدند. این کمره ها که بسیار ارزان و ساده هستند روی سه پایه قرار می گیرند و لنز آن در یک صندوق چوبی قرار دارد و می تواند بر روی کاغذ عکس های سیاه و سفید را طی چند دقیقه چاپ کند.

احتمال این وجود دارد که این کمره های صندوقی از هند به افغانستان آمده باشد، ولی برخی نیز گفته اند که برای اولین بار یک تاجر یهودی یکی از این کمره ها را از خارج به افغانستان آورد و شخصی بنام «افندی» که عکاسی مشهور و از شاگردان مامور محمد شاه بود، از روی آن تقلید کرد و به تعداد زیاد ساخت. کمره فوری که تا هنوز تعدادی از آن در کابل و ولایت های افغانستان یافت می شود، در واقع یک کمره خیابانی است  که عکاسان در کنار خیابان گذاشته و از مردم عکس می گیرند. این کمره ها، جادوی عکاسی را از قصرها و دربارهای سلطنتی به درون مردم آورد.

فراگیری این نوع کمره در اواسط دهه 1950 اتفاق افتاد، زمانیکه دولت تصمیم گرفت تا کارت های هویت ملی یا «تذکره» را با عکس صادر کند –  پیش از آن تذکره ها بدون عکس و فقط با نشان انگشت صادر می شد. به این منظور دولت آقای افندی را که تا آن زمان بیشتر در «عکاسخانه سعادت» در جاده میوند مشغول بود، استخدام کرد تا گروهی را جهت کار با کمره فوری تربیه کرده تا آنها با مامورین توزیع تذکره به ولایت ها سفر کنند.  

ظهور این تکنالوژی نوین، به خصوص در قریه ها و ولایات افغانستان یک اتفاق بسیار عجیب بود. در قندهار از جمله یک سید (احتمالاً از شاگردان افندی) اولین کسی بود که در این شهر با کمره فوری اش عکاسی را رواج داد. مردم قندهار شایعاتی را درباره این عکاس و دستگاه جادویی اش پخش کردند از جمله اینکه، سید سحر و جادو بلد است، از او باید در حذر بود چون او می تواند با چشمهایش عکس آدم را بگیرد. سالها وقت گرفت تا قندهاری ها به عکس گرفتن عادت کردند.   

دهه های 1960 و 1970 پروژه های توسعه یی دولت به کمک شوروی و ایالات متحده گسترش یافت و افغانستان با ساخت شاهراه ها، میدان های هوایی، و قرار گرفتن در مسیر سفر هیپی های اروپایی دروازه هایش به سوی دنیای نو کاملاً باز شد. با گسترش مطبوعات و پایه گذاری خبرگزاری دولتی «باختر»، موسسه «افغان فلم» و دیگر موسساتی که بخشی از کارشان عکاسی بود، این هنر گسترش بسیار زیادی یافت. کمره فوری همچنان تا اواخر حکومت طالبان وسیله مسلط عکاسی مردمی به شمار می رفت که در خیابانهای شهر می شد همیشه تعدادی از آن را یافت.   

عکس جنگ
در افغانستان این جنگ بوده است که بیشترین عکاسان و عکسها را به خود اختتصاص داده است. کمره و تفنگ همواره در کنار هم قرار داشته اند. در سال 1879 یک عکاس ایرلندی به نام جان بورک که در ارتش بریتانیا خدمت می کرد، برای نخستین بار با کمره اش به افغانستان آمد و از صحنه های جنگ دوم افغان-انگلیس و نیز زنده گی عادی مردم عکس گرفت. او نخستین عکاس جنگ بود که افغانستان را از طریق تصاویرش به عنوان سرزمینی وحشی با مردمانی جنگجو به دنیا معرفی کرد.  

این سنت ادامه یافت تا اینکه در دهه 1980 عکاسان جنگ این بار برای جنگ افغان-شوروی به این کشور آمدند و از چریک ها و مجاهدین و کمونیست های افغانستان عکس گرفتند. اکثر این عکاسان، خارجی بودند و افغانها به عنوان سوژه های عکاسی کاربرد داشتند: ملاهای مجاهد، کمونیست های جوان، زنان بیوه، اطفال معلول، خانه های خراب، جمعیت های مهاجر و غیره. رضا دقتی عکاس ایرانی-فرانسوی و استیو مک کیوری، عکاس آمریکایی دو تن از مشهورترین عکاسان جنگ در دوره جهاد افغانستان هستند.

اما افغانها نیز در این دوران برای نخستین بار از جنگها عکس گرفتند. گروه های مجاهدین که برخی از آنها در فعالیت های رسانه یی قوی تر بودند عکاسهای جنگی داشتند و عکسهای زیادی از صحنه های جنگ و جنگجویان گرفته و نشر می کردند. از آن جمله می توان از نصرالله پیک عکاس و فلمبردار عبدالعلی مزاری و یوسف جان نثار عکاس و فیلمبردار احمدشاه مسعود نام برد که هر دو در واقع چریک هایی بودند که از ناگزیری به جای تفنگ، با خود کمره حمل می کردند.  نصر الله پیک حتی در سالهای جنگ داخلی در کابل (1992-1995) یک نمایشگاه عکس از زنده گی مردم کابل در گرماگرم جنگ راه اندازی کرد، که احتمال دارد نخستین نمایشگاه عکس افغانستان باشد.

تصویر حرام
با به قدرت رسیدن طالبان در سال 1994 عکاسی و سینما و موسیقی و تلویزیون و نقاشی اشیای زنده ممنوع شد. در زمان  طالبان روزنامه ها بدون عکس نشر می شدند و خواننده ها در رادیو بدون موسیقی آواز میخواندند. تنها استثنا در گرفتن تذکره بود که مردها اجازه داشتند به این  منظور با عمامه عکس بگیرند –  و زنها نشان انگشت بگذارند. به این دلیل، عکاسان کمره های فوری در این زمان هم بی کار نماندند.

ولی در کنار این همه سختگیری، برخی از عکاسخانه ها با گرفتن عکس و قاچاق کردن آنها به پشاور برای ظهور و چاپ امکان گرفتن عکس رنگه را نگه داشتند. حتا خود سربازان طالب نیز به گرفتن عکس شوق زیادی داشتند؛ ملاهای جوان با چشمهای سرمه کشیده و تفنگها در دست، گاه با رفتارهای همجنسگرانه و گاه نشسته در میان گلهای پلاستیکی عکس می گرفتند. تعدادی از این عکسها پس از سقوط طالبان در انترنت نشر شده است.

پس از طالبان
پس از سقوط طالبان برخی از افغانهایی که سالها در خارج مهاجر بودند به کشور بازگشتند. برخی از آنها به مهارت ها و هنرهایی نیز با خود آوردند. عکاسان آماتور و حرفه یی زیادی درست در اولین سالهای حکومت جدید ظهور کردند. نجیب الله مسافر، کسی که در زمان حکومت  کمونیستی از رشته هنرهای زیبای دانشگاه کابل فارغ شده بود، اولین نمایشگاه عکاسی پس از طالبان را در سال 2002 برگزار کرد که در آن عکسهایی را از مناطق مرکزی افغانستان به نمایش گذاشت.

رضا دقتی دوباره به افغانستان آمد و این بار «مرکز رسانه یی آینه» را برای آموزش عکاسی به جوانان افغان تاسیس کرد. در این مرکز تعداد زیادی از جوانان زیر نظر آقای دقتی و دیگر عکاسان خارجی آموزش دیدند که برخی از آنها امروز چهره های شناخته شده یی در عکاسی خبری افغانستان هستند و برای رسانه های بین المللی از افغانستان عکس می گیرند. از جمله مسعود حسینی که امسال جایزه پولیتزر را گرفت یکی از شاگردان آینه است که از سال 2007 به این سو برای خبرگزاری فرانسه کار میکند.

از عکسهای سیاه و سفید امیر حبیب الله خان تا جایزه ی پولیتزر مسعود حسینی، عکاسی در افغانستان راه دراز و پرماجرایی را پیموده است، ولی قصه ی جنگ و خشونت در افغانستان تغییر زیادی نکرده است. عکس آقای حسینی ترانه امیری دخترک 12 ساله یی را نشان میدهد که در میان اجساد خون آلود کشته شده گان بمب گذاری روز عاشورای 1390 در کابل ایستاده است و فریاد می کشد. این عکس دلخراش در ادامه ی تمام عکسهای خوبی است که از افغانستان گرفته شده و فقط مرگ و ماتم در آنها دیده می شود. آیا پولیتزر بعدی افغانستان می تواند به عکسی تعلق بگیرد که در آن از خون و خشونت خبری نباشد؟ 

..................................
این مقاله قبلاً (با کمی تغییرات ویرایشی) در سایت فارسی بی بی سی نشر شده است.

۱ نظر: