۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

چهره شهر کابل؛ تاثیر سیاست بر معماری

معماری در یک شهر، بیان فیزیکی اندیشه ها و آرزوهای ساکنان آن است. کابل، پایتخت افغانستان، امروزه شاهد رشد جمعیتی و جغرافیایی کم نظیری است. این رشد، بیش از همه
معماری خانه های شهر را دگرگون کرده است.

در یکی از نشریه های انگلیسی زبان کابل این اعلان چاپ شده است: «خانه کرایی با نوزده اتاق خواب، نوزده تشناب، آشپزخانه، زیرزمین، بار، انترنت، ایرکاندیشن، پارکینگ برای سه موتر.... کرایه:15 هزار دالر در ماه.» چندین اعلان مشابه دیگر نیز در همان نشریه به چشم می خورد. با خواندن این اعلانات، سوالی که به ذهن خواننده خطور می کند این است: چه کسی در چنین خانه هایی زندگی خواهد کرد؟ یا اصلاً چه کسی چنین خانه هایی را ساخته است؟ و مهمتر این که چرا چنین خانه هایی وجود دارند؟

بسیاری از ساکنین کابل پا به درون چنین خانه هایی نگذاشته اند، ولی مطمیناً هر کسی که در این شهر زندگی می کند از بیرون با چنین خانه هایی کاملاً آشنا است: خانه های بزرگ سه – چهار منزله یی که معمولاً در وسط یک حویلی با سیم های خاردار ساخته شده اند. مهمترین وجه مشترک این خانه ها پرخرج بودن آنهاست، که شاید صدها هزار دالر در ساختن آنها و تزیینات پر زرق و برق و رنگ های تیز و تند شان به مصرف رسیده باشد. در برخی موارد، کاشی های رنگارنگ تشناب برای نمای بیرون ساختمان استفاده شده است و تقریباً در همه موارد، پنجره های شان شیشه های سبز و آبی و ارغوانی دارند. با آن که در اسلام ریا یک امر ناپسند است، بعضی از صاحبان این املاک که احتمالاً حج هم رفته اند، آیه های قرآن را بر سر در خانه های شان نقش کرده اند تا گویا تدین شان را به اثبات برسانند.

این خانه های عظیم الجثه نتیجه وضعیتی است که تکبر و پول و بی سوادی و ریاکاری با هم جمع می شوند. چنین خانه هایی امروز در هر کوچه پس کوچه شهر کابل به وفور دیده می شوند که از دل ویرانه های جنگ سربرآورده اند. این خانه ها نماد کابل پس از جنگ است. تجسم فیزیکی فساد مالی و فرهنگی در این شهر است. سمبول قدرت و ثروتی است که از برکت جنگ به دست طبقه خاصی از افغان ها افتاده است.

ساکنان افغان و خارجی کابل به این ساختمان ها نام های زیادی داده اند، مانند «پاکستانی»، «پشاوری»، «کیک عروسی»، «نارکتیکچر» (ساخته شده از دو کلمه نارکوتیک و آرکتکچر که به ترتیب به معنای تریاک و معماری است)، «قصر افیون» و چندین عنوان دیگر. این اسم ها البته که بی مسمی نیستند، چون در حقیقت، اکثریت این خانه ها از نگاه خاستگاه سبکی، پاکستانی هستند؛ از نگاه شکل و شمایل شبیه کیک عروسی هستند؛ و شاید بسیاری از آنها با پول تریاک آباد شده باشند. هرچه باشند، این خانه ها امروز چهره شهر را تغییر داده اند، و همچون سمارق هر روز به تعداد شان افزوده می شود و بیش از همیشه خانه های گلی و خاک آلود کابل و ساکنان فقیر آن ها را تحقیر می کنند.

گذشته معماری در کابل
شهر کابل البته، هیچ گاه فرهنگ معماری منحصر به فردی نداشته است. در گذشته، تقریباً همه بناها در کابل از خشت خام و چوب ساخته می شده اند، که هر دو بی دوام هستند. برخلاف هرات و بلخ که از قدیم بناهای باشکوهی در آنها ساخته شده اند و تا هنوز پا برجا هستند، در کابل هیچ بنایی که از دو سه قرن پیش باقی مانده باشد وجود ندارد – تنها استثنا دیوار شیردروازه و بالاحصار کابل است که هر دو به خاطر گلی بودن شان در حال محو شدن هستند.

کابل به خاطر موقعیت چهارراهی اش، همواره از نگاه فرهنگ معماری متاثر از مهاجران و مهاجمانی بوده است که از منطقه جنوب آسیا، خاورمیانه و آسیای میانه به این شهر می آمده اند. زمانی در قرن 16 میلادی بابر و جانشینانش هنر و معماری هندی/ مغولی را در اینجا آوردند که تا هنوز رگه های آن را می شود در کندن کاری هایی دید که بعضاً در سقف ها و پنجره های خانه های کابل استفاده می شوند. زمانی هم در قرن 18 میلادی قزلباشانی که توسط ابدالیان به کابل آورده شدند، معماری ایرانی را در این شهر رواج دادند که در چنداول و مرادخانی هنوز نشانه هایی از آن را می توان پیدا کرد.

اواخر قرن 19، امیر عبدالرحمن خان برای اولین بار معماری غربی را از طریق انگلیسی ها به کابل معرفی کرد. او به کمک انگلیسی ها ارگ فعلی را به عنوان سکونتگاه و حکومتگاه خود ساخت – چون چند سال پیش بالاحصار را که اقامتگاه سنتی شاهان افغان بود انگلیسی ها تخریب کرده بودند. برخی از سرداران حکومتی نیز دست به ساخت خانه های بزرگ ویلایی به سبک غربی در اطراف شهر زدند، که البته تعداد شان بسیار اندک بود. روند ترویج معماری غربی در کابل با روی کار آمدن حبیب الله خان سرعت بیشتری گرفت ولی اوج این نوع معماری، در زمان امان الله خان اتفاق افتاد که قصد داشت یک شهر اتوپیایی بر اساس مدل شهرهای اروپایی در جنوب غرب کابل به نام «نوی کابل» بسازد. اشراف و درباریان خانه های زیادی در بستر برنامه های توسعه یی امان الله خان ساختند که البته با سقوط حکومت تجددخواه او، این نوع خانه سازی نیز که معمولاً با کمک خارجیان انجام می شد به پایان رسید. نادر خان و ظاهرشاه که شیوه «تجدد تدریجی» را در پیش گرفته بودند، با سرعت کمتری در بازسازی و توسعه شهرها و تغییر شیوه زندگی مردم پرداختند. ولی در دهه 1960 میلادی، با اصلاحاتی که در ادارات دولتی رونما شد، بخش معماری و خانه سازی در کابل نیز رونق تازه یی گرفت.

در سال 1964 حکومت ظاهر شاه «اداره مرکزی شهرسازی و خانه سازی» را پایه گذاری کرد که بخشی از آن به نام «واحد ساختمانی بنایی» مسوولیت ساختن خانه های مسکونی را به عهده داشت. گروهی از کارشناسان ملل متحد شامل برنامه ریزان شهری، معماران، انجینران، جامعه شناسان و کارشناسان صحت عامه کارهای اصلی این اداره را بین سال های 1966 تا 1970 به پیش می برد. دولت افغانستان، کارشناسان خارجی دیگری را نیز از جاپان و هند و بلغارستان به خدمت گرفته بود. به دلیل این که کارمندان اصلی اداره مرکزی شهرسازی و خانه سازی را شهروندان کشورهای اروپایی و آمریکا تشکیل می دادند، شهرها و خانه هایی که آنها طراحی می کردند، متاثر از شیوه خانه سازی و معماری غربی بودند.

خانه های ساخته شده در آن دوران، که نمونه های آن را در مناطق کارته سه، کارته چهار، کارته پروان و وزیر اکبرخان دیده می توانیم، متاثر از سبک معماری مدرنیستی است که از آوان قرن بیستم در غرب ترویج یافته بود و پس از جنگ جهانی دوم در دیگر نقاط دنیا فراگیر شد. این خانه ها از نگاه معماری ساده و مینیمالیستی است و برای شکل بیرونی آنها، اشکال هندسی اندک در بالکن ها و ستون های آنها استفاده شده است. این خانه ها که به شکل انبوه ساخته می شدند، طبق برنامه حکومت، قرار بود که «خانه های کم هزینه» برای طبقه متوسط شهری باشند که در شهرهای مختلف افغانستان در حال شکل گیری بودند.

با روی کار آمدن دولت کمونیستی در سال 1979، معماری خانه ها نیز در شهر کابل به وسیله یی برای تبلیغات ایدیولوژیک بدل شد. دولت سعی کرد با ساختن بلاک های آپارتمانی متعدد و متحد الشکل در چندین نقطه شهر، زیربنای یک جامعه بی طبقه کمونیستی را بگذارد. این تلاش نیز مانند گذشته، پس از مدتی با به قدرت رسیدن مجاهدین در سال 1992 ناکام و ناتمام ماند. طی 9 سال حکومت اسلام گرایان از 1992 تا 2001 تقریبا تمام انرژی روی تخریب خانه ها مصرف شد و کمتر اتفاق افتاد که در این مدت خانه ای در کابل آباد شده باشد چه برسد به این که سبک معماری خاصی رواج یافته باشد.

پس از سقوط طالبان و روی کار آمدن دولت جدید در سال 2001، دروازه های کابل ناگهان به روی صدها هزار مردمی باز شد که هر کس به هوایی به این شهر می آمدند. از یک طرف مهاجرین پراکنده افغان از کشورهای مختلف پس به خانه های ویران شان باز می گشتند و از سوی دیگر صدها موسسه و شرکت خارجی به کابل سرازیر شده بودند تا در کارهای بازسازی سهم بگیرند و هر یک نیاز به خانه های خوب جهت کار و زندگی داشتند. کابل بسیار زود به شهر موسسات خیریه غربی تبدیل شد که در رقابت با هم هر خانه ای را که قابل زندگی کردن بود با کرایه های گزاف به اجاره می گرفتند. با این که این گرمی بازار باعث رونق بخش ساختمانی در کابل شد، ولی از سوی دیگر فشار بسیاری زیادی روی آن عده افغان هایی تحمیل کرد که یا از خارج و یا از روستاها به شهر کابل می آمدند و نیاز به خانه های کرایی داشتند.

از سال 2001 تا 2011 جمعیت کابل از یک و نیم میلیون نفر به پنج میلیون نفر رسیده است. سیل مهاجرت به کابل همان طور که سازمان اجتماعی شهر را دگرگون کرده است، معماری و چهره شهر را نیز تغییر داده است. هر کس از هر جایی که آمده است به سبک همان کشور خانه می سازد. ولی آنچه که دیده می شود، سبک پاکستانی است که بیشتر خانه ها را تسخیر کرده است. ظاهراً فرقی نمی کند که صاحب خانه از کجا آمده است، همه در حال ساختن خانه پاکستانی اند. این می تواند دو دلیل داشته باشد، اول این که حتا افغان های غرب دیده نتوانسته اند ذوق معماری شان را طی سال های مهاجرت تقویت کنند و دوم این که سکتور ساختمانی کابل به دست پاکستانی هاست و یا تعلیم یافته های پاکستان. البته دلیل دیگر، گفته یکی از ساکنان کابل است که عقیده داشت: «اگر مردم خانه های شان را به این شکل رنگ و روغن نکنند، نمی توانند به فروش برسانند و یا به کرایه بدهند». که البته بسیار غم انگیز است.

البته خانه های خوب نیز اینجا و آنجا در شهر به چشم می خورند که نشانگر ذوق سلیم صاحبان آنها است. در شهرک «امید سبز» در جنوب غرب کابل، که ساکنان آن بیشتر افغان هایی برگشته از ایران اند، رگه هایی از فرهنگ معماری معاصر ایرانی و غربی را شاهد هستیم. البته در این شهرک نیز سبک پاکستانی الگوی مسلط معماری خانه ها است، اما خانه هایی با معماری ویلاهای غربی نیز دیده می شوند که ظاهراً متاثر از سال های مهاجرت در ایران است. چون در ایران، مردم به خاطر شیفتگی به فرهنگ غرب، در حال فاصله گیری از معماری اصیل ایرانی و روی آوردن به معماری غربی هستند.

اکنون در کابل پس از ده سال، ما شاهد تاثیر ملموس سیاست بر معماری هستیم. به خصوص حضور خارجیان روی معماری خانه های کابل تاثیر بسیار شدیدی داشته است. حال بسیاری از پولداران کابلی، خانه هایی می سازند که به طور ویژه برای کرایه دادن به خارجی ها طراحی و ساخته شده اند، شبیه آنچه که در اعلان ابتدای مقاله خواندیم. خانه ای که 19 اتاق خواب و 19 تشناب و بار و پارکینگ های بزرگ دارد، هیچ شباهتی به یک خانه مسکونی عادی در کابل ندارد. این خانه ها نه خانه هستند و نه هوتل و مسافرخانه، بلکه چیزی است مثل خوابگاه مجللی که یک شرکت و یا موسسه غربی برای کارمندان خارجی اش در کابل به طور موقت کرایه می کند. معلوم نیست اگر خارجی ها از کابل بروند، مالکان ثروتمند این خانه ها، با املاک شان چه خواهند کرد.

معیار طراحی خانه
در طراحی و ساختن یک خانه، اصولی ترین اصل راحتی است. شما خانه می سازید تا راحت باشید. خانه اگر راحت نباشد، ولو این که یک میلیون دالر در رنگ و روغن و نوشتن آیت قرآن روی پیشانی آن به مصرف رسیده باشد، خانه مناسب نیست. خانه های «پاکستانی» با آن که از نگاه میزان مخارجی که در آنها شده است، خانه های گران قیمیتی هستند ولی معمولاً کمتر به گرما و سرما و پاکیزگی آنها توجه شده است. به خصوص پاکیزگی آنها بسیار مورد انتقاد بوده است. در بسیاری از موارد دیده شده است که تشناب های این خانه ها به داخل کوچه ها به شکل سر باز قرار دارند و به طور غیرقابل تحملی فضای کوچه را متعفن می کنند. از سوی دیگر این خانه ها بعضاً بدون در نظرداشت اقلیم سرد کابل، برای اقلیم های گرم مثل پشاور ساخته شده اند و مثلاً برخی از نل های آب از بیرون ساختمان کشیده شده اند که در زمستان ها یخ می بندند.

معماری خانه های امروزی در کابل، مظهر و مثال تمام آن چیزهایی است که شهر کابل را تسخیر کرده است: تندروی اسلامی، فرهنگ روستایی، اقتصاد مواد مخدر، ثروت های اختلاس شده، ترس و تروریسم. البته نباید زیاد تعجب کرد. خانه یک انسان بیانگر شخصیت او است. فارابی می گوید: «صفات یک شهر، صفات مردم آن شهر است». او می گوید، انسان ها نمی توانند بیشتر از ظرفیت ذهنی شان چیزی بسازند. او از اصطلاح «مدینه فاسقه» در برابر «مدینه فاضله» یاد می کند. اگر قول فارابی را اساس قرار دهیم، می توان ادعا کرد که اغتشاش و بی نظمی که در معماری این خانه های عظیم و نازیبا می بینیم، چیزی نیست جز نشان و نمایش جسم ویران شهر کابل و فضای غالب سیاست بر این شهر.

آلبوم عکسی از خانه های کابل.
منبع اصلی مقاله.

۱۳۹۰ دی ۲۳, جمعه

حامد علیزاده: مستند کردن شهر کابل



حامد علیزاده سینما را در دانشگاه کابل خوانده است و آموزش های خاص مستندسازی را در یک کارگاه فرانسوی در کابل فراگرفته است. او به عنوان یک مستندساز، بیشتر به شهر و جنبه های مختلف زنده گی شهری علاقه دارد. این یادداشت مروری است بر سه فلم اخیر او.

پولیس
فلم «چک پوینت دهبوری» (2011) درباره یکی از پوسته های پولیس شهر کابل است. این فلم یک روز از زنده گی افسران پولیس را در چهارراهی دهبوری در غرب کابل پی می گیرد. این پوسته ی پولیس که عبارت از کانتینر سبزی است که که در کنار جاده گذاشته شده است، محل کار و زنده گی حدود ده افسر جوان پولیس است که مسوولیت امنیت چهارراهی دهبوری را به عهده دارند. این مستند با وجود اینکه کوتاه است (28 دقیقه)، توانسته است به خوبی تصویری بی واسطه و دقیق از زنده گی پولیس هایی ارایه کند که ساکنان کابل در گوشه ی خیابان های شهر به وفور می بینند.

«چک پوینت دهبوری» بیش از هر چیز دگیری، فلمی است انسانی درباره انسانهایی که به اندازه هر انسان دیگری که در کابل زندگی میکند دچار دغدغه و دلتنگی است. پولیس افغانستان که نماد فسق و فساد است، در این فلم با چهره ی دیگری از آن آشنا می شویم: جوانان ساده و سختکوش روستایی که عاشق موسیقی و تلویزیون هستند و اوقات فراغت شان را با خواندن قرآن و گفتن جوک و زنگ زدن به دختران قریه شان می گذرانند.

این فلم بسیار خوش ساخت است و به سنت دیگر فلمهایی که مرکز فرانسوی آتلیه واران در کابل تولید کرده است دارای سبک روایی «سینما وریته» است. در این فلم کمره و کارگردان نامحسوس است و تماشاگر بدون واسطه با سوژه های فلم رابطه برقرار می کند. آنچه که به جنبه ی حرفه یی این فلم می افزاید، کیفیت عالی صدای فلم است که به طور تحسین برانگیزی شفاف ثبت شده است. این فلم در اصل یک فلم خیابانی است، ولی برخلاف دیگر مستندهای خیابانی، صدای فلم قربانی تصویر فلم نشده است. بلکه صدا به عنوان یک عنصر مستقل در پیشبرد درام و روایت به تصاویر فلم کمک میکند. بخشی از این موفقیت، مطمیناً به دلیل تجهیزات خوبی است که آتلیه وران در اختیار فلمساز قرار داده است، ولی بخش اعظم اعتبار باید از آن صدابرداران و کارگردان فلم شود که توانسته اند به خوبی در سخت ترین شرایط نیز بهترین صدا را ثبت کنند.

در فلم «چک پوینت» ما با زنده گی روزمره ی مردان پولیس آشنا می شویم، مثلاً وقت نان خوردن، می بینیم که پولیسهای خسته دور هم می نشینند و مانند تمام افغانهای دیگر از چیزهای عادی که در زنده گی روزمره شان مهم است صحبت می کنند و از چیزهایی که خوش شان نمی آید – مثل «نان سیلو» - شکایت می کنند.

کارگردان موفق شده است که در این فلم خود را نامرئی بسازد و اجازه بدهد برای سوژه هایش که بدون احساس کدام مزاحمتی به شکلی رفتار کنند که معمولاً رفتار می کنند. هر کس درد دل می کند و از مشکلات شان و از قریه های شان و خانواده های شان می گویند. وقتی که در کنار هم هستند، آنها بسیار به راحتی از جنگ و خشونت و مشکلات اقتصادی شان صحبت میکنند و از آوازه ی بد پولیس در بین مردم نگرانی شان را در میان می گذراند. گاهی نیز شوخی میکنند و جوک می گویند. مثلاً در قسمتی از فلم، یکی از اعضای مجرد گروه از همکارش که شب قبل را در خانه بوده به شوخی می پرسد: «چند دفعه کدی»؟ آنها طوری رفتار می کنند که گویا هیچ کمره یی در صحنه نیست.

گاهی با زنده گی خصوصی پولیس ها آشنا می شویم، به عنوان نمونه یکی از پولیسهای جوان از قریه اش در مشرقی می گوید می گوید که باید سه ساعت پیاده رفت تا به اولین سرک قابل استفاده ی موتر رسید. این جوان از آن قریه ی دور افتاده یی که در آن نه دولت وجود دارد و نه نشانی از نظم حکومتی است، به وسط یک چهارراهی شلوغ در شهر کابل پرت شده است و می خواهد در کنار دیگر جوانان افغان نظم و امنیت را برای خیابان های پایتخت تامین کند. با تمام سیاهی هایی که در تصویر عمومی پولیس افغانستان وجود دارد، باز هم افرادی در این نهاد حضور دارند که صادقانه می خواهند مسوولیت های شان را به پیش ببرند. در این فلم ما چندین تن از این نوع افراد را می بینیم.

فلم «چک پوینت دهبوری» در فستیوال فلم حقوق بشر کابل که در پاییز امسال برگزار شد دو جایزه ی بهترین کارگردانی و بهترین تصویربرداری را از آن خود کرد. این فلم تا هنوز در چند جشنواره ی اروپایی، به شمول جشنواره فلم «سه قاره» در نانت فرانسه به نمایش درآمده است.

کلکسیونر
در شهر کابل هر کسی به عشقی از خواب برمی خیزد، ولی پیرمرد فلم «زمانی به نام پیری» (2010) به عشق رادیو سر از بالین برمی دارد. این فلم داستان یک پیرمرد کابلی را روایت میکند که عاشق رادیوهای قدیمی است. این کلکسیونر قد بلند با ریش بلند جوگندمی، کلاه سفید و سر تراشیده اش هر روز خیابانهای شهر را به امید یافتن رادیوهای قدیمی زیرپا می کند. او به نواسه اش قرآن می آموزاند، پنج وقت نمازش را ترک نمی کند و زنده گی اش را از طریق یک دکان کوچک بقالی می گذراند. ولی با وجود این همه، عشق اصلی زنده گی او رادیو است، رادیوهای قدیمی.

رادیو همچون همدم همیشگی او در زنده گی اش جایگاه مهمی دارد. او از رادیوی شصت و پنج ساله ی «زیمنس» اش تمام خبرهای خوب و بد کشورش را شنیده است. او از این رادیو سخنرانی های ظاهرشاه، کودتای داوود خان، نبرد کمونیست ها، خروج شوروی، جنگ مجاهدین و اولین مصاحبه حامد کرزی را شنیده است.

رادیوی «زیمنس» پیرمرد مدتی است که یکی از پرزه هایش عوارض کرده است. او تمام شهر کابل را با بایسکل می گردد تا این پرزه را پیدا کند. او در این جستجوهایش بیننده را با تعداد دیگری از رادیوسازان و رادیوبازان قدیمی کابل آشنا میکند که هر یک عشق شان به رادیو را از سالهای دور با خود دارند و هر یک در خانه های شان رادیوهای قدیمی شان زنده گی می کنند. این مردان کهنسال به طور نوستالیژیک از دورانی یاد میکنند که تلویزوین و انترنت و ستلایت هنوز وجود نداشتند و رادیو یگانه منبع سرگرمی در خانه ها بود. آنها از خاطرات شان از زمانی می گویند که در هر منطقه فقط یک رادیو وجود داشت و همسایه ها به خانه صاحب رادیو جمع می شدند و رادیو گوش می کردند.

کلکسیونر کابلی با اشاره به رادیوهای قدیمی اش احساس خود را نسبت به آنها این طور بیان میکند:« اینها را به این دلیل گم نمیکنم که انسان باید به تخنیک و تخنیکرها ارج بگذراد. این مردم چقدر به شوق و ذوق و سلیقه خاص این رادیوها را ساخته اند. من میخواهم بگویم که ما هم تخنیک را خوش داریم. مملکتی که به تخنیک احترام نکند و تخنیکرها را عزت نکند، باید مثل افغانستان، همیشه گدایی کند».

کارگر تنظیف شهرداری
فلم «کابل عملیات ناممکن» (2009) نخستین تجربه ی فلمسازی حامد علیزاده است که به کمک آتلیه واران در کابل ساخته شد. این فلم 24 دقیقه یی درباره کارگران بخش تنظیف شهرداری کابل است.

فلم «کابل عملیات ناممکن»، نبرد بی ثمر گروهی از کارگران شهرداری را می بینیم که میخواهند زباله های شهری را جمع آوری کنند. تمام امکانات آنها یک موتر کوچک باربری است و بیل هایی که بر شانه دارند. به خاطر نبود امکانات بهتر، آنها مجبورند لای و لوش های زیر پل ها را با دست بیرون کنند.

به علت جمعیت زیاد شهر کابل و نبود امکانات لازم، شهرداری قادر نیست تمام آشغالهایی را که به طور روزانه در این شهر تولید می شوند جمع آوری کند. همین می شود که تن ها زباله هر روز به میزان زباله های شهر افزوده می شود و معلوم نیست چه زمان باشنده گان کابل روزی را ببینند که دیگر کوچه، جوی ها و سرک های شهر مملو از کثافات و زباله نباشند.

مشکل اصلی در فرهنگ شهرنشینی ساکنان کابل است. مردم کابل چه در گذشته ها چه اکنون، هیچ گاه به نظافت محیط شان توجه زیادی نداشته اند. آنچه که ما امروز شاهد آن هستیم، چیزی نیست که یک شبه ایجاد شده باشد و یا از بیرون به شهر کابل آمده باشد، بلکه این فرهنگ شهر کابل است. بهترین نمونه ی این فرهنگ در تشنابهای سر باز کابل قابل مشاهده است که بخشی از معماری خانه های کابل است. چنین تشنابهایی، مثلاً در شهر هرات به مشاهده نمی رسد.

در قسمتی از فلم «کابل عملیات ناممکن» ما خانه ی بزرگ و تازه ساختی را می بینیم که در کوچه اش کوت بزرگی از زباله انبار شده است و راه را بند انداخته است. یکی از همسایه ها می گوید: «این مرد سه میلیون دالر در ساخت خانه اش مصرف کرده است ولی باز هم زباله هایش را داخل کوچه می ریزد و هیچ کس به شمول شاروالی مایل نیست این زباله ها را که باعث امراض زیادی می شوند از این کوچه جمع کنند».

این فلم مستند چندین بار در کابل و فرانسه به نمایش درآمده است از جمله در موزیم لوور پاریس، موزیم آنتروپولوژی فرانسه، فستیوال ژان روش و چند فستیوال دیگر. در مقایسه با دو فلم دیگر علیزاده، کم تجربه گی کارگردان در این فلم به خوبی قابل مشاهده است؛ از مشکللات ساختاری و تدوین گرفته تا بوم صدا که چندین بار داخل تصویر دیده می شود.

با وجود این همه حامد علیزاده، 31 ساله، به خوبی در این سه فلم نشان میدهد که با رسانه ی فلم و ژانر مستند به درستی آشناست. او نگاه دقیقی نسبت به مسایل اجتماعی و شهری دارد و مهارت بالایی نیز در برخورد با سوژه هایش دارد و آنها را میتواند بسیار خوب در موقعیتی قرار بدهد که احساس راحتی داشته باشند. فلم های علیزاده و برخی دیگر از فلمهایی که در کارگاه های آتلیه وران طی این سالها ساخته شده اند، در کنار آثار هنری قابل قدر، اسناد خوبی نیز درباره شهر کابل و فرهنگ شهری این شهر است.
................
این مقاله قبلاً در اینجا نشر شده است.