۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

قصه هایی که نتوانستیم بگوییم: ده سال سینمای افغانستان (2001-2011)

افغانستان در ده سال گذشته شاهد تغییرات زیادی در عرصه های سیاست و اجتماع بوده است. آنچه که کمتر به آن پرداخته شده، عرصه های هنر و فرهنگ کشور است که متاثر از فضای سیاسی پس از طالبان، کاملاً دچار تحول شده اند. این مقاله می کوشد مروری داشته باشد بر فراز و فرودهای سینمای افغانستان در دهه یی که گذشت.

هنر حرام

اگر در دهه ی هشتاد میلادی هنر در افغانستان ماهیت ایدیولوژیک یافت، در دهه ی نود، تقریباً از صحنه حذف گردید. پس از سقوط دولت کمونیستی در سال 1992، دولت اسلامی برای مدتی از سینما برای تبلیغات جهادی استفاده کرد ولی آتش جنگ های داخلی مجال نداد تا سینمایی بر اساس عقاید جهادی و اسلامی ایجاد کند. اما دومین حکومت اسلامگرا در دهه ی نود، در اولین روزهای به قدرت رسیدن رابطه اش را با سینما کاملاً روشن کرد: سینما و تصویر حرام است. گروه طالبان طی پنج سال حکومت شان، افغانستان را به جایی رساند که محسن مخملباف آن را «کشوری بدون تصویر» نامید. طالبان سالون های سینما را بسته کردند، تلویزیون و عکاسی را ممنوع کردند و در برخی موارد مثل هرات، سالون سینما را تخریب و به جای آن مسجد ساختند. سختگیری های طالبان باعث شد تا فعالیت های هنری و فرهنگی در افغانستان به کلی فلج شود.

در اواخر سال 2001 وقتی دولت طالبان سقوط کرد، مردم افغانستان در شهرهای بزرگ اولین چیزی که پس از تراشیدن ریشهای شان انجام دادند، فعال کردن دوباره تلویزیونهای شان بود که سالها در زیرزمین خانه های شان مخفی کرده بودند. آن عده یی که تلویزیون نداشتند، به «ویدیو کلب» هایی هجوم آوردند که در گوشه و کنار شهر در زیر خیمه ها برپا شده بودند و فلمهای اکشن هندی و آمریکایی نشان می دادند. این ویدیو کلپ ها بیشتر از یک سال در شهرها دوام آوردند تا اینکه با سرازیر شدن تلویزیون های ارزان قیمت چینی و فراگیر شدن سی دی های تصویری، مردم اتاق نشیمن خانه های شان را به سالون سینما تبدیل کردند.

در این میان سینما گران افغان نیز بی کار ننشستند. با روی کار آمدن دولت جدید، تعدادی از فلمسازانی که بر اثر جنگها و خشونت مهاجر شده بودند به وطن بازگشتند و دست به ساختن چندین فلم کوچک و بزرگ زدند. اولین فلم جدی سینمای افغانستان پس از طالبان، فلم داستانی «اسامه» (2003) به کارگردانی صدیق برمک بود.

مخملبافیدن:

یکی از مهمترین شخصیت های سینمای افغانستان در ده سال اخیر یک ایرانی بوده است: محسن مخملباف.

مخملباف بیش از هر فلمساز افغان، در شکل گیری سینمای پس از طالبان در افغانستان نقش داشته است. او از زمانیکه در سال 2002 به کابل آمد و به صدیق برمک کمک کرد تا فلم «اسامه» را بسازد، تا کنون ارتباطش را با فلمسازان افغان حفظ کرده است. او، خانم و دو دخترش تا حال چندین فلم در افغانستان ساخته اند و چندین فلمساز افغان را در ساختن فلمهای شان یاری کرده اند. حال در افغانستان نسلی از فلمسازانی وجود دارند که تحت تاثیر مخملباف تربیه شده و فلم می سازند.

مخملباف شخصیت عجییبی دارد. او درسالهای ابتدای انقلاب اسلامی در ایران یکی از تندروترین عناصر انقلاب به حساب می رفت که بنا داشت همه چیز را اسلامی کند. مخملباف کاملاً به خاطر دلایل ایدیولوژیک فلمساز شد، او فلمساز شد تا پایه گذار سینمای اسلامی باشد. او به عنوان یک تیوریسن تندرو در مقاله یی نوشت: « ما امروزه خواه ناخواه مجبور از به‌کارگیری هنر هستیم. اگر ما از این سلاح موثر در جهت اهداف حقه خویش استفاده نکنیم دیگران آن را علیه ما به کار خواهند گرفت.....». او ضدغرب بود و تمام تاریخ هنر غربی را در سکس و سیاست خلاصه می کرد و به دیگران هشدار می داد که در آفرینش های هنری شان از این دو عنصر پرهیز کنند. اما سالها بعد خود شیفته ی سکس و سیاست شد و حتی فلمی ساخت به نام «سکس و فلسفه». او نه تنها در فلمهای خود، بلکه در سینمای افغانستان نیز عنصر سکس و سیاست را دخیل کرده است.

هرچند گفته میشود مخملباف پس از اینکه با سفر به غرب در دهه هشتاد میلادی عقاید و شخصیت اش به کلی تغییر کرده است؛ ولی واقعیت این است که مخملباف همان مخملباف سابق باقی ماند و هیچگاه تغییر نکرد، شاید بزرگترین تغییری که در او رخ داد تراشیدن ریش اش بود.
در افغانستان، تاثیر مخملباف بیش از همه روی فلمسازان شناخته شده ی کشور قابل مشاهده است. این فلمسازان که بیشتر در موسسه افغان فلم موقعیت دارند (صدیق برمک، لطیف احمدی و همایون پاییز) پس از آشنایی با مخملباف نگاه شان به سینما و فلمسازی دچار تحول شد. یک گروه از جوانان تازه نفس نیز که در ساختن فلمهای خانواده مخملباف با او همکاری داشته اند، به نحو شدیدی متاثر از مخملباف هستند (رازی محبی، مهدی ظفری، محمد حیدری، بصیر سیرت)، این گروه دوم به عنوان دستیار و هنماهنگ کننده با تیم مخملباف همکاری کرده اند و در این جریان مخملباف آنها را درس سینما داده است. این دو گروه از فلمسازان افغان بدنه اصلی سینمای غیرتجارتی افغانستان را شکل میدهند- هرچند گروه دوم جوان تر هستند و به منابع کمتری دسترسی دارند. بزرگترین مشخصه کارهای سینمایی این دو گروه، همان مشخصه ی اصلی سینمای مخملباف است: شعار دادن.

سینمای مخملباف و خانواده اش، سینمای شعارهای سیاسی و واقعیت های تخیل شده است که با تصاویر عجیب و اشارات سکسی عجین می شوند. او واقعیتهای افغانستان را بر اساس تیوری های بازاریابی که خود در کله اش پرورانده است تغییر میدهد و سعی میکند خود را به عنوان یک فعال حقوق بشر معرفی کند. او همانطور که هنر ایدیولوژیک را خوب شناخته بود، هنر جشنواره ای را نیز به خوبی شناخت و چندین سال جشنواره های غربی را با فلمهای علمی-تخیلی اش بازی داد. برای بسیاری ها مخملباف چیزی نیست جز یک مهملباف.

مخملبافی ترین فلم سینمای افغانستان تا کنون «اسامه» است. این فلم درباره شرایط زندگی زنان افغان در دوران طالبان است. در کنار «پیام» های سیاسی فلم، عنصر سکس نیز در این فلم به وفور یافت می شود: از دست رفتن بکارت دختر، برهنه شدن دختر در حمام عمومی، آموزش استنجا توسط ملا، غسل جنابت ملا و چندین مورد دیگر. فلم اسامه نخستین فلم جدی جشنواره ای در افغانستان که تحت تاثیر ایده های سینمایی و تجارتی مخملباف تولید شد. مخملباف که خود مسیر شهرت طلبی از راه سینما را پیموده بود، این مسیر را برای شاگردان افغانش نیز نشان داد. تا جایی که حالا بسیاری از فلمسازان افغان نه برای مخاطبین داخلی و نه هم برای آفرینش هنری فلم می سازند، بلکه به عنوان یک تاجر با حساب و کتاب فقط به مسایل مود روز علاقه دارند و درباره آنها فلم می سازند تا بتوانند در فستیوال های خارجی راه بیابند. هنر سینما به یک وسیله شعارهای سیاسی و روشنفکرانه تبدیل شده است. فلم جشنواره یی بلایی است که محسن مخملباف بر سینمای افغانستان نازل کرد.

سلیم شاهین:

در کنار رشد سینمای جشنواره یی در ده سال گذشته، سینمای عامه پسند را داریم که با پرچمداری سلیم شاهین گسترش قابل توجهی یافته است. سلیم شاهین نماد و نمونه ی سینمای عامه پسند افغانستان است: او خودشیفته است، بی سواد است، عاشق فلمهای هندی است، پهن است، کوتاه است، و تصورش از سینما رقصیدن با دختران بر لب جوی و زدن بوکسهایی است که مثل بمب صدا می دهد. سلیم شاهین قبل از طالبان هم فلم می ساخته است. او هنوز صدها فلم ساخته است که تقریباً همه ی شان شبیه هم هستند و هیچ پیشرفت قابل ملاحظه یی در آنها دیده نمی شود. باندهای مواد مخدر، خانهای ظالم، جوانانی بالباسهای بلبلی، دخترانی که نیم کیلو سرخه و سفیده به سر و روی شان مالیده اند مواد اصلی ساخت چنین فلمهایی است. فلم عامه پسند با موسیقی گوش خراش، تصاویر بی کیفیت، قصه های سست و بازی های بد تبدیل به وسیع ترین ژانر سینمایی افغنستان شده است.

در این ده سال چهره های تازه یی نیز به خیل سینماگران بازاری افزوده شده اند. آنهایی که پول بیشتر داشته اند توانسته اند وسایل بهتری کرایه کنند، دختران مقبول تری استخدام کنند و موترهای شیک تری در فلمهای شان نمایش بدهند مثل رسول ایمان، مسعود هاشمی، بصیر مجاهد و چندین تن دیگر. ولی همچنان سلیم شاهین پیشوا و پیشقدم سینمایی است که در میان قشری از جامعه افغانستان طرفداران زیادی دارد. طی سالهای اخیر، مسابقه ای بین این فلمسازان راه افتاده که هر کدام سعی میکنند به بمبئی بروند و همرای تولسی، سلمان خان، درمندر، اجی دیوگان و دیگر ستارگان بالیوودی عکس یادگاری بگیرند و بعد به کابل آمده و آنها را در برنامه های تلویزیونی نمایش بدهند و درباره اینکه چگونه فلان ستاره ی هندی همرای او احوالپرسی کرده و بغل کشی کرده است داد سخن بدهند. این گروه از فلمسازان افغان یگانه فلمسازانی هستند که توانسته اند منبع سرگرمی و تفریح برای مخاطبان شان باشند.

نسل ویدیو:

در سالهای دهه هشتاد و نود میلادی دستیابی به وسایل فلمسازی دشوار بود. هر کس که در حلقه ی افغان فلم قرار داشت می توانست فلم بسازد ولی بقیه فرصت های زیادی در اختیار نداشتند تا به فلمسازی روی بیاورند. پس از سقوط طالبان، انقلاب عظیم دیجیتال و رشد سریع تکنالوژی ویدیو در دنیا، فلمسازان افغان را نیز با روشهای ارزان فلمسازی آشنا کرد. کمره های ارزان قیمت و با کیفیت ویدیویی باعث بوجود آمدن نسل دیگری از فلمسازان در صحنه ی سینمای افغانستان شد: جوانان مستعد.

این جوانان که برخی از غرب برگشته اند (مثل صحرا کریمی) و برخی از مراکز آموزشی افغانستان ظهور کرده اند (گروه "جامپ کت" و اکثر فلمسازانی که از ورکشاپ های "آتلیه وران" برخواسته اند)، نه از مریدان محسن مخملباف به حساب می آیند و نه از مقلدین سلیم شاهین. اکثر اینها ساختن فلم را از یک معلم فلمسازی و به یاری خواندن کتابهای تیوریک سینما و تماشای فلمهای خارجی آموخته اند. فلمهای این جوانان بیشتر مستند و فلم کوتاه است که با امکانات محدود مالی تولید شده اند. در سالهای اخیر هرچند تب جشنواره دامن این جوانان جویای نام را نیز گرفته است، ولی زیبایی شناسی سینمایی شان متاثر از مخملباف نیست.

نتیجه ی این آزادی و رشد تکنالوژیک رشد مطبوعات سینمایی نیز بوده است. پس از مجله «سینما» که برای مدتی در کابل چاپ شد، دومین نشریه سینمایی پس از طالبان مجله ی «هنرمند» بود که از جانب نگارنده و برخی از دوستانم در اوایل سال 2007 به نشرات آغاز کرد و به شکل پراکنده تا اواسط 2008 ادامه یافت ولی به دلایلی که زمانی شاید توضیح داده خواهد شد، از ادامه فعالیت بازماند. برای رشد سینمای ملی وجود مطبوعات سینمایی که بتوانند با نقد و تحلیل فلمها هم به رشد هنرمندان کمک کنند و هم منبع آموزش برای عامه ی مردم باشند بسیار ضروری است. سینما یک زبان است و مانند هر زبان دیگری برای خواندن آن، داشتن سواد الزامی است. این سواد بصری فقط از راه آشنایی با وجوه مختلف تکنیکی و هنری سینما میسر است، که مطبوعات سینمایی باید منبع آن باشند. در ده سال گذشته، برخی از روزنامه ها و بسیاری از تلویزیونها و رادیوها نیز سعی کردند قسمتی از برنامه های شان را به مسایل سینمایی اختصاص بدهند.

اقتصاد سینما:

در تمام دنیا سینما در کنار اینکه هنر است یک صنعت نیز به شمار می آید. این صنعت مثل هر صنعت دیگری تابع قوانین بازار است: شما باید چیزی را تولید کنید، و بعد آن را بفروشید. این روند مستلزم این است که دست اندرکاران صنعت به خوبی بدانند مخاطبان شان به چه نوع کالاهایی علاقه دارند و در چه زمان به آن نیاز دارند.

در کنار اینکه از نگاه هنری سینمای ما فقیر است، از جنبه اقتصادی و تجارت نیز سینما و سینماگران ما دچار مشکل هستند. فلمسازان بازاری، بر اساس این عقیده که چون عامه مردم از فلم هندی خوششان می آید، آنها هم به تولید فلمهایی دست می زنند که بیشترین شباهت را از نگاه قصه و قصه گویی به فلم های هندی داشته باشند. بهترین فلمهای این گروه برای چند روز در سینما «پارک» و یا سینما «آریانا» به نمایش در می آیند ولی اکثر قریب به اتفاق فلمهای این گروه مستقیماً به بازار سی دی و دی وی دی عرضه می شوند. معمولاً درآمد حاصل از فروش این فلمها به سختی میتواند هزینه ی فلم بعدی فلمساز را جبران کند.

اما فلمسازان جشنواره یی افغانستان اصلاً دغدغه ی فروش فلمهای شان را ندارند، چون خود به خوبی می دانند که کسی حاضر به پرداخت پول برای تماشای فملهای آنان نخواهد بود – چه داخل افغانستان و چه در خارج. منبع اصلی درآمد این فلمسازان موسسات خیریه خارجی هستند. این فلمسازان معمولاً فلمنامه هایی آکنده از «پیام» های حقوق بشری و صلح گرایی می نویسند که جنبه ی شعاری شان بر جنبه های هنری شان قوی تر است. این فلمنامه ها را بعداً توسط واسطه های مختلف به موسسات خارجی غربی چه در کابل و چه خارج از افغانستان می رسانند و آنها را برای تمویل پروژه های شان متقاعد میکنند. پولی که از این راه بدست می آورند آنقدر هست که بتواند فلم را بسازد و کمی هم برای خود فلمساز باقی بماند. اگر فلمساز مهارت کافی در پنهان کردن شعارها و تقویت جنبه های هنری کارش داشته باشد، میتواند اثرش را به جشنواره های معتبر خارجی هم نمایش دهد که البته کمتر اتفاق می افتد.

صنعت «ان. جی. او.» در افغانستان که گفته می شود پروژه های انکشافی را در طی ده سال اخیر به انحطاط کشانده است، فلمسازان ما را نیز دچار عادت های بد ساخته است.

قصه هایی که نتوانستیم بگوییم:

پس از دو دهه جنگ و خشنونت و آوارگی در سال 2001 آرامش نسبی به افغانستان بازگشت. در این ده سال کارهای زیادی بود که باید نمی کردیم اما کردیم و کارهای زیادتری بود که باید می کردیم اما نکردیم. ده سال گذشته در تاریخ کشور ما به عنوان دهه ی فرصت های از دست رفته و امیدهای برباد رفته به یادها خواهد ماند. در سینما اما وضعیت از چه قرار بوده است؟ سینمای ما طی این دهه چه دست آوردی داشته است؟

سینما یک هنر روایی است. از این هنر تنها چیزی که توقع می رود قصه گفتن است - البته خوب قصه گفتن. در ده سالی که گذشت تنها چیزی که سینماگران ما از پس آن برآمده نتوانستند گفتن قصه هایی بود که سالهاست در دل مردم ما سنگینی میکند. قصه های جنگ و خشونت، خشم و وحشت و داغ و دریغ. ما پر از قصه بودیم ولی قصه گو نداشتیم. مشتی از سینماگران ما به شیوه ی محسن مخملباف به شعرسازی و شعارسازی های تصنعی روی آوردند و مشتی هم به نشخوار بالیوود ادامه دادند. اینان به جای رفتن به درون مردم برای بازگویی قصه های راستین، به شعارهای مد روز برای جلب توجه غربی ها پرداختند. ما بیشتر از هر روز دیگری امروز به سینماگران قصه گو نیاز داریم که بتوانند از فراموشی جمعی دردهای مردم جلو گیری کنند. ولی آنچه که فعلا نصیب ما شده است، گروهی است که فلمساختن را با مخملبافیدن و مهملبافیدن اشتباه گرفته اند.

...............
این مقاله قبلاً در اینجا نشر شده است.