۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

راک و راکت: فستیوال موسیقی راک در کابل


در روز 14 سپتامبر، طالبان به مدت 20 ساعت مناطق مرکزی شهر کابل را آماج راکت و رگبار قرار دادند، فردای آن روز نخستین فستیوال موسیقی راک افغانستان افتتاح شد.

در کابل، شهری که به خاطر انفجار و انتحار مشهور است، گروهی از هنرمندان جوان با برپایی فستیوال موسیقی راک، سعی دارند با راکت پراکنی و دهشت افکنی مقابله کنند. سالهاست که کابل با جنگ و خشونت خو کرده است، چند روز پیش، طالبان به مدت دو روز شهر را به صحنه ی خونین نبرد خیابانی بدل کردند. با آنکه هنوز وحشت از راکت پرانی و جنگ در شهر حس می شود، «فستیوال موسیقی مدرن صدای آسیای میانه/ Sound Central» تصمیم دارد به مدت یک ماه از 15 سپتامبر تا 14 اکتبر با موسیقی راک، کابلی ها را سرگرم کند.

این فستیوال را تراویس بیرد یک استرالیایی بنیانگذاری کرده و مدیریت می کند. آقای بیرد که پس از سقوط طالبان ابتدا در موسسات خیریه در افغانستان کار می کرد، با همکاری یک زن انگلیسی و یک مرد سویدنی اولین گروه موسیقی راک را بنام «شهر سفید» در کابل ایجاد کردند و در محافل خصوصی خارجی ها در کابل می نوازند. آقای بیرد در قسمت فوتوژورنالیزم نیز جوانان افغان را برای مدتی در موسسه آینه تعلیم داده است. او در پایه گذرای «اسکتیستان» که بازی اسکیت را برای کودکان آموزش میدهد سهم گرفته و هنر نقاشی روی دیوار و یا گرافیتی را نیز در کابل معرفی کرده است. با برگزاری این فستیوال، او و همکارانش میخواهند هنرمندان آسیای میانه را به هم نزدیک کنند و با هنر موسیقی فضای جنگ زده ی شهر کابل را تغییر دهند.

قرار بود محفل افتتاحیه فستیوال در مرکز فرهنگی فرانسه برگزار شود که به خاطر تیراندازی های یک روز قبل از محفل، مسوولین مرکز فرهنگی فرانسه از میزبانی این محفل انصراف دادند. آن طور که در وبسایت رسمی فستیوال آمده است، حال قرار است محافل فستیوال در مکان های زیرزمینی مثل کافه ها و سالون های کوچک بر گزار شود و شرکت کنندگان هم فقط می توانند با تلفون و پیام تلفونی و شبکه های اجتماعی از مکان و زمان دقیق اجرا ها با خبر شده و دعوت شوند.

در کنار اجرای موسیقی توسط چندین گروه افغانی و خارجی، یکی از بخش های مهم این فستیوال، ورکشاپ هایی است که قرار است در زمینه تولید موسیقی، نوازنده گی گیتار، باس و درام برای علاقه مندان برگزار شود. هنرمندان جوان افغان به خوبی می توانند در این ورکشاپ ها از مهارت و دانش همتایان خارجی شان استفاده کنند.

نخستین راکرهای افغان
راک به عنوان یک ژانر موسیقی، در افغانستان تازه گی ندارد. شاید اولین راکر افغان احمدظاهر باشد که برای نخستین بار استفاده از سازهای غربی را در افغانستان عمومی کرد و ذایقه ی سنتی مردم افغانستان را نسبت به موسیقی مدرن تغییر داد. البته احمد ظاهر به خاطر اشعار کلاسیکی که در آثارش استفاده می کرد و نیز به خاطر تلفیق موسیقی محلی با موسیقی غربی، نمی تواند یک راکر به معنای غربی کلمه به شمار بیاید. او فقط توانست عناصری از موسیقی راک را به صحنه ی هنری افغانستان معرفی کند. او در زمانی می زیست که «الویس پرسلی» سلطان موسیقی راک در دهه 70 میلادی در اوج محبوبیت خود قرار داشت. احمدظاهر نه تنها در موسیقی، بلکه در فشن و لباس هم بسیار تحت تاثیر این ستاره ی آمریکایی بود، و به همین جهت تاثیر راک را در کارهای او می توان مشاهده کرد.

پس از احمد ظاهر هرچند استفاده از سازهای غربی در موسیقی افغانی همچنان ادامه یافت، ولی هیچگاه در افغانستان یک حرکت موسیقایی که متاثر از تحولات عرصه ی موسیقی در جهان باشد پدید نیامد. دلیلش شاید به قدرت رسیدن حکومت کمونیستی در دهه 80 میلادی باشد که رابطه افغانستان را با جهان بیرون (به استثنای شوروی) قطع کرد و هنرمندان افغانستان از قافله ی هنری جهان عقب ماندند. در دهه 90 که اسلامگراها به حکومت رسیدند، موسیقی افغانستان بیش از پیش به حاشیه رانده شد. در دهه 2000 با آزادی که جوانان افغان به دست آوردند و به خاطر رشد تکنالوژی ارتباطات، دوباره ما شاهد تاثیرگذاری روندهای جهانی موسیقی بر صحنه ی هنری افغانستان هستیم. تا جاییکه امروز در کابل چندین گروه موسیقی راک و پاپ و هیپ هاپ حضور دارند. مهاجرت نیز در رشد و تنوع موسیقی افغانی بسیار تاثیر داشته است. بسیاری از هنرمندانی که به غرب و دیگر نقاط جهان مهاجر شدند از محیطهای تازه تاثیر گرفتند و برخی از هنرمندان افغانی که در این کشورها بزرگ شده و تربیه شده اند، توانسته اند به خوبی میراث موسیقی اجدادی شان را با موسیقی مدرن غرب تلفیق کنند.

در دهه 2000 شاید اولین آهنگ راک افغانی که به زبان فارسی ساخته شد، آهنگ «سلام آلیک کابل» فرهاد دریا باشد. این آهنگ اولین تلاش جدی موسیقی افغانستان برای آشتی با موسیقی راک بود. فرهاد دریا که شهرتش را مدیون آهنگهای شاد و ملودیهای الهام گرفته از موسیقی محلی افغانی است، نتوانست با این آهنگ طرفداران سنتی اش را راضی کند. همان شد که «سلام آلیک»-- که بسیار خوب هم اجرا شده است و یکی از بهترین کارهای هنری دریا است -- اولین و آخرین آهنگ راک او باشد. اما در این دهه جوانان دیگری در عرصه ی موسیقی راک افغانستان ظهور کردند، که تقریباً همه ی شان قرار است در فستیوال راک کابل برنامه اجرا کنند.

راکرهایی که در فستیوال حضور دارند
پس از اولین آهنگ راک فرهاد دریا، گروه موسیقی «رویاهای کابل / Kabul Dreams»، منسجم ترین گروهی بود که در کابل ظهور کرد. این گروه که به سبک «ایندی راک» یا راک مستقل می خوانند متشکل از دو نوازنده و یک خواننده هستند. هر سه این هنرمندان جوانانی هسستند که بیشتر عمرشان را در مهاجرت گذاشته اند و موسیقی را نیز در هجرت یاد گرفته اند و به تازگی به کابل آمده اند. آنها بیشتر به زبان انگلیسی میخوانند و در فستیوالها و مراسم نیمه- خصوصی که خارجیان مقیم کابل حضور دارند برنامه اجرا میکنند.

دومین گروه راک افغانی بنام «محل ناشناخته/ Unknown District» در سبک هیوی متال آهنگ میخوانند که یک از سبکهای فرعی موسیقی راک است. این گروه از سه جوان کابلی تشکلیل شده است که برخی آهنگهای مشهور غربی را در کافه های شهر کابل بازخوانی می کنند. هرچند به عنوان نخستین حرکت هیوی متال در صحنه راک افغانستان کارشان قابل قدر است، ولی تا هنوز آهنگهای شان مثل تمرین های بسیار ناشیانه ی جوانانی می مانند که در زیرزمین خانه شان با گیتار بازی میکنند.

گروه سوم راک افغانی بنام «صفحه سفید» است که شاید تازه کارترین گروه باشد. آنها محصلین انستیوت ملی موسیقی کابل هستند که زیر نظر اساتید اروپایی با سازهای غربی آشنا شده اند. گروه صفحه سفید تا هنوز در چند فستیوال و محفل عمومی در کابل برنامه اجرا کرده اند.

گروه بعدی که در این فستیوال هنرنمایی خواهند کرد، «مورچه ها» هستند، یک گروه کوچک راک که از هرات برخواسته اند. این گروه از هنرمندان جوان هراتی، به خاطر قرابت جغرافیایی و فرهنگی با ایران، بیشتر از موسیقی زیرزمینی ایران متاثر هستند. آلبوم اول این گروه «گزارش اقلیت»، به سبک آهنگهای شاهین نجفی راکر/رپر ایرانی به مسایل سیاسی و اجتماعی می پردازد و حتا خواننده ی آلبوم، شکیب مصدق به سختی سعی میکند صدای شاهین نجفی را تقلید کند. این گروه با آنکه با تقلید و دنباله روی از موسیقی ایرانی شروع کرده است، باز هم توانسته است در میان جوانان افغان جایگاه خوبی دست و پا کنند. موسیقی زیرزمینی ایران بسیار غنی و متنوع است، و تاثیر پذیری از ایرانی ها میتواند به بدن کم جان موسیقی متفاوت افغانی نفس تازه یی بدمد.

گذشته از این گروه هایی که ساکن در افغانستان هستند، چند راکر افغان از خارج نیز قرار است در این فستیوال حضور بیابند (احتمال دارد برخی از آنها به علت حملات اخیر در کابل از شرکت در این فستیوال منصرف شوند). یکی از آنها آریانا دلاوری خواننده ی افغان مقیم لوس آنجلس است که در کنار فلمسازی آهنگ های تجربی راک نیز میخواند. فرشته، دیگر راکر افغان است که او هم در لوس آنجلس زنده گی میکند و نخستین آلبوم پاپ/راک اش را در سال 2008 عرضه کرده است. زهره آتش نیز مانند دو هنرپیشه قبلی از هنرمندان افغان مقیم آمریکاست و تا هنوز در سبک پست-پانک آهنگ هایی را اجرا کرده است. حضور این هنرمندان می تواند تجربه ی بسیار خوبی هم برای خودشان و هم برای مخاطبان کابلی شان باشد.

در کنار این گروه ها، راکرهای دیگری نیز از کشورهای همسایه افغانستان در این فستیوال حضور خواهند داشت: «بچه های پولدار بی چاره» یک گروه بلوز فولک از لاهور (پاکستان)، مارال یک خواننده زیرزمینی زن از تهران (ایران)، گروه موسیقی تجربی «اشکهای خورشید» از تاشکند (ازبکستان)، و گروه «الکتریکا» از آلماتی (قزاقستان). در کنار این گروه ها، چندین گروه موسیقی دیگر از آمریکا و کانادا و استرالیا در حمایت از راکرهای آسیای میانه به طور همزمان با فستیوال کابل، در نیویورک و لوس آنجلس برنامه هایی را اجرا خواهند کرد.

جنگ و راک
موسیقی از قدیم به عنوان یک ابزار جنگی توسط لشکرهای در حال نبرد استفاده می شده است. در میدان جنگ، همواره گروه هایی وجود داشته اند که با نواختن دهل روحیه جنگجویان را تقویت می کرده اند. دهل و ساز کم از کم به اندازه توپ و تانگ در میدان جنگ موثر بوده اند. در پشت صحنه های جنگ نیز موسیقی به عنوان یک ابزار تبلیغاتی در بخشیدن روحیه ی وحدت در میان مردم سهم زیادی داشته است.

در فضای کنونی افغانستان، موسیقی کاربردهای متفاتی دارد. طالبان هرچند از دهل و ساز استفاده نمی کند ولی با آواز خواندن بدون ساز سعی می کنند اشعار حماسی علیه «کفار» و «اشغالگران» بخوانند و جوانان بیشتری را به صفوف شان اضافه کنند. اردوی افغانستان نیز از قدیم صاحب ارکستر بوده است و با ساختن سازهای میهنی کوشش می کند حس وطنپرستانه سربازانش را تقویت کند. بیشتر خواننده گان افغان نیز به نحوی پیرو پالیسی حکومت در خصوص حمایت از اردوی ملی و تقویت وحدت ملی، گاه آهنگ هایی برای تبلیغات وطنپرستانه می خوانند. این موسیقی های تبلیغاتی بیشتر در ژانر موسیقی محلی و یا آهنگ های شاد و مهیج پاپ اجرا می شوند.

ولی موسیقی راک همیشه در تمام کشورها نوع سومی از موسیقی بوده است. این موسیقی صدای اعتراض کسانی است که به هیچ یک از طرفهای جنگ تعلق ندارند. آنها معترضینی هستند که به ذات جنگ و خشونت می تازند و به خاطرتاثیری که جنگ بر زندگی شان داشته است خواهان پایان خشونت هستند. راکرها در افغانستان تا حد زیادی به همین گروه سوم تعلق دارند، آنها جوانانی اند که نه از طالبان دل خوشی دارند و نه از حکومت افغانستان، آنها خود را فراموش شده و گیرافتاده در میان آتش این دو نیرو احساس میکنند.

در عراق دیگر کشوره جنگ زده ی منطقه ما نیز، هنرمندان راک از میان خاکستر جنگ و ترور سر برآورده اند. در سال 2007 فلم مستند «هیوی متال در بغداد» صحنه ی موسیقی راک بغداد را پس از جنگ به تصویر کشید که توانست صدای جوانان در حاشیه قرار داده ی شده عراقی را به مردم دیگر جهان برساند. چنین فلم مستندی را آقای تراویس بیرد قرار است درباره راکرهای افغان نیز بسازد.

راکرهای جوان افغان، از نسل پس از 11 سپتامبر افغانستان نمایندگی می کنند، جوانانی که تا هنوز باید تاوان اشتاباهات پدرانشان را بدهند. آنها هرچند به شکل ابتدایی، ولی توانسته اند صدای اعتراض این نسل را بلند کنند. موسیقی راک افغانستان حرکت جوانی است که تازه شروع شده است، سالها وقت خواهد گرفت تا موسیقی راک ما «سور» بگیرد و مردم شروع کنند به گوش دادن به راک، و مهمتر از آن به درک کردن آن و لذت بردن از آن.

…………………….
منبع اصلی

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

صنعت سرگرمی آمریکا پس از 11 سپتامبر


حوادث 11 سپتامبر 2001 شکل و شمایل فرهنگ سیاسی جهان در قرن 21 را برای همیشه تغییر داد. پس از آن روز، روابط بین المللی و امنیت جهانی به یکباره مسیر تازه ای را در پیش گرفت. این حادثه نه تنها در عرصه ی سیاست بلکه در عرصه ی فرهنگ و هنر نیز تاثیرات عمیقی داشته است. در این مقاله سعی می کنیم تا تاثیر 11 سپتامبر را در صنعت سرگرمی آمریکا، مشخصاً سینما، موسیقی و رمان مرور کنیم.

سینما
در روز 11 سپتامبر 2011 وقتی تلویزیونها به شکل زنده فروریختن دو آسمانخراش بزرگ شهر نیویورک را پخش می کردند، خبرنگاران هر از چند لحظه باید به بیننده ها یادآور می شدند که تصاویری که می بینند فلم سینمایی نیست، بلکه حادثه ی واقعی است که همان روز اتفاق افتاده است. آمریکایی ها فلمهای فاجعه بار هالیوودی زیاد دیده بودند، ولی آنچه را که آن روز تماشا کردند از قدرت تخیل شان فراتر بود. هرچند از سال 2002 به بعد ده ها فلم داستانی و مستند درباره حادثه 11 سپتامبر ساخته شده است، ولی تا هنوز فلمی که بتواند به درستی ابعاد فاجعه آمیز آن حادثه را به شکلی که اتفاق افتاد بر پرده ی نقره ای بیاورد ساخته نشده است. تا هنوز برای مردم آمریکا تصاویر مستند 11 سپتامبر هولناکتر از هر فلم هالیوودی است.

حادثه 11 سپتامبر روی سینمای آمریکا، از جنبه های مختلف تاثیر عمیقی گذاشت. اول تاثیر این حادثه بر فرهنگ سینمایی هالیوود است و دوم تاثیر این حادثه در تولید فلمهایی که در این باره ساخته شده است. فلمهای سینمایی که متاثر از این حادثه ساخته شده اند به سه دسته تعلق دارند. یکی فلمهای که درباره ی خود حادثه و آنچه که در آن روز اتفاق افتاد ساخته شده اند مثل فلم «مرکز تجارت جهانی» (2006) ساخته الیور استون که درباره دو پولیس نیویورکی است که برای نجات جان دیگران تلاش می کنند ولی خود زیر آوار بند می مانند. در همان سال فلم «یونایتد 93» نیز ساخته شد که تلاش کرد وقایع داخل هواپیمایی را که به یکی از برجها برخورد کرد بازسازی کند. این دو فلم و چند فلم کمتر شناخته شده ای دیگر سعی کرده اند گوشه یی از وقایع آن روز را در قالب داستانهای سینمایی باز گو کنند.

دسته ی دوم فلمهایی است که به پیامدهای اجتماعی و سیاسی 11 سپتامبر چه در درون مرزهای ایالات متحده و چه در دیگر نقاط جهان می پردازند. این فلمها بیشتر درام های اجتماعی هستند که درباره تاثیر این حادثه بر درک مردم آمریکا از اسلام و مسلمانان می پردازد. بدون شک این حادثه ی تروریستی به شکل بی سابقه ای مسلمانان مقیم غرب را در تقابل با مسیحیان قرار داد و تصویر بسیار منفی و وحشتناکی از اسلام در جهان منعکس کرد. این دسته از فلمها اکثراً سعی دارند مردم را به شناخت بهتری از مسلمانان دعوت کنند و نگذارند تعصب و نژادگرایی باعث به وجود آمدن خشونتهای بیشتر شود. چنانکه چندین مسلمان آمریکایی پس از یازده سپتامبر قربانی خشونتهای مذهبی شدند. فلم «آمریکا» (2009) ساخته ی چریان دبیس نمونه یی از این فلمهاست. در این فلم یک خانواده ی فلسطینی از کرانه ی غربی به شیکاگو مهاجرت می کنند، ولی حادثه ی 11 سپتامبر باعث می شود که نگاه مردم عادی آمریکا به مسلمانها تغییر کند و آنها را به عنوان تروریست می بینند.

یازده سپتامبر یکبار دیگر به ژانر سینمای جنگ رونق داد. پس از این حادثه، آمریکا به افغانستان و بعد به عراق حمله کرد. صدها هزار نیروی نظامی آمریکایی در این دو کشور مستقر شدند و چندین هزار از آنها یا در جنگ کشته شدند و یا زخمی. در کنار فشار اقتصادی زیاد، این جنگهای پرهزینه از نگاه اجتماعی و فرهنگی نیز روی مردم آمریکا تاثیر زیادی داشته اند. دسته ی سوم، فلمهای جنگی است که به حوادث جنگ افغانستان و عراق می پردازد. در این ژانر فلمهای زیادی ساخته شده است که شاید بتوان گفت مهمترین آنها «مهلکه» (2009) از کاترین بیگلو است که توانست اسکار بهترین فلم سال را از آن خود کند. فلمهای «برادران» (2009)، «ریداکتد» (2009)، «شیرها برای بره ها» (2007) و چندین فلم دیگر نیز در همین دسته از فلمها تعلق می گیرند. این فلمها سعی کرده اند از دریچه های مختلف گاه از نگاه وطنپرستانه و تبلیغاتی و گاه از نگاه انتقادی به جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق بپردازند.

ولی مهمترین تاثیر حادثه 11 سپتامبر بر سینمای آمریکا، در تعداد فلمهایی که در این باره ساخته شده است نه، بلکه در تغییری است که این حادثه در فرهنگ روایی سینمای آمریکا ایجاد کرده است. 11 سپتامبر برای اولین بار شخصیت بد فلمها را تغییر داد. طی دهه ی گذشته، ده ها فلم هر سال درباره مسایلی ساخته می شوند که هیچ ربط مستقیمی به 11 سپتامبر ندارند، ولی به نحوی متاثر از آن هستند. مثلاً تا هنوز چندین فلم بزرگ درباره تهدیدهای تروریستی و جنگهای هسته ای در شهرهای آمریکا ساخته شده است. در این فلمها تروریستها مسلمان و یا حتا مهاجر هم نیستند، آنها یا اصلاً در فلم دیده نمی شوند و یا اینکه سفیدپوست هستند. مثل سریال تلویزیونی 24 که این روزها در افغانستان هم نشر می شود، و فلم بسیار جدید «رمز منبع» (2011). در «رمز منبع» یک آمریکایی سفید پوست بمبی را در یک قطار مسافربری جاسازی کرده است، ولی هیچگاه در فلم ما نمی فهمیم که دلیل این کار او چه بوده است. کاملا مشهود است که سازندگان فلم نمی خواستند مسلمان ها را به عنوان تروریست نشان ندهند، چون در آن صورت متهم به نژادپرستی و تبلیغ سو علیه مهاجرین می شدند. با وجود این، هر کسی می تواند با تماشای فلم پیام پنهان آن را درک کند. این پیام تبلیغ وحشت و ترس است که امروزه به ایدیولوژی حاکم هالیوود تبدیل شده است.
دنیای خیالی سینمای هالیوود همیشه متاثر از فضای سیاسی حاکم بر واشنگتن بوده است. در زمان جنگ جهانی دوم، صدها فلم هالیوودی درباره ی نبرد متفقین علیه آلمان نازی و کشتار یهودیان ساخته شد. طی این مدت همیشه آلمانی ها به عنوان انسان های بد فلم به تصویر می آمدند. این روند با شروع جنگ سرد و رویارویی با روسها تغییر کرد و از آن پس فلمهای زیادی درباره روسهای بدکردار ساخته شد که همیشه در پی ویرانی آمریکا هستند. اواخر قرن بیست پایان جنگ سرد بود و آغاز قرن 21 زمانی بود که هالیوود در پی دشمن خیالی تازه ای می گشت که بتواند احساس وطنپرستی آمریکایی ها را برانگیزد. همان بود که 11 سپتامبر اتفاق افتاد و پس از آن فلمهای زیادی با موضوع تروریزم ساخته شدند، و طی سالهای بعد هم همچنان این روند ادامه خواهد داشت.

رمان
طبق آمار رسمی، تا هنوز 164 رمان یا مستقیما درباره 11 سپتامبر و یا به شکل جنبی متاثر از این حادثه در آمریکا نشر شده اند. در میان این تعداد، برخی از آنها توسط نامهای آشنای ادبیات آمریکا مثل جان آپدایک («تروریست»)، دان دلیلو («مرد در حال سقوط») و فیلیپ راس («هرکس») نوشته شده اند. اما آیا می توانیم یکی از این کتابها را به عنوان اثری در نظر گرفت که روح عصر پس از 11 سپتامبر را منعکس میکند؟

همیشه جنگ و تراژدی منبع الهام شاهکارهای ادبی بوده اند. ولی این شاههکارها در زمان آن حوادث نوشته نشده اند. برخی از آنها مثل «جنگ و صلح» تولستوی پنجاه سال بعد از حادثه ی اصلی که جنگ ناپلیون باشد به رشته ی تحریر درآمده اند. به همین دلیل منتقدین به این عقیده اند که هنوز زود است که منتظر یک شاهکار ادبی درباره 11 سپتامبر باشیم، چون هنوز دود برخواسته از برجهای دوگانه ی نیویورک در آسمان معلق است و ما نیاز به فاصله ی بیشتری داریم تا بهتر زمانه و زمینه های عصر «جنگ علیه ترور» را درک کنیم.

همانطور که در داستانهای سینمایی آدمهای خبیث از اشرار روسی به تروریستهای بی رحم بدل شدند، در رمانها نیز حضور تروریستان در قدمت ضدقهرمان ظهور کردند. معمولاً چون رمانها بیشتر از فلمها عرصه ی کار روشنفکران بوده اند، رمانی که مستقیماً به نفرت نسبت به مسلمانان دامن بزند احتمالاً وجود ندارد و بیشتر آثار سعی دارند شناخت بهتری از مسلمانان ارایه بدهند و یا این را توضیح بدهند که چه چیزی باعث ظهور تندروی اسلامی در غرب شده است.

در میان رمانهای قابل یادآوری کتاب «بنیادگرای بی میل» اثر محسن حمید توانسته است احساسات مختلف مسلمانها را نسبت به حادثه 11 سپتامبر به موشکافی بگیرد. رمان «تروریست» از جان آپدایک سعی میکند ریشه های تروریسم اسلامی را در غرب از طریق احمد نوجوان آمریکایی مسلمان دنبال کند که در میان احساسات اسلامی و سبک زندگی آمریکایی سرگردان است. در میان رمانها نیز، چندین دسته وجود دارند که برخی از آنها به خود حوادث 11 سپتامبر و برخی به پیامدهای آن توجه دارند مثل «فرزندان امپراطور» اثر کلر مسود که داستان سه دوست نیورکی را پیش و پس از حوادث 11 سپتامبر بازگو میکند و رمان «ندرلند» اثر جوزف اونیل که درباره یک تاجر هالندی است که از بر اثر این حوادث دچار مشکلات می شود.

موسیقی
در ماه های پس از یازده سپتامبر تمام شهر و دهات آمریکا را فضای وطنپرستانه فرا گرفت و مردم زیادی بیرق کشورشان را از دروازه خانه های شان آویزان کردند. این جو شدید وطنپرستانه بسیار زود به موسیقی هم رسید و چندین آهنگ وطنپرستانه در این باره تولید شد. بسیار زود آهنگهای بیشتری توسط خواننده های نام آور آمریکایی نشر شد که یکی از آنها «وقتی زمین ایستاد تو کجا بودی» به سبک کانتری و به صدای آلن جکسون است توانست شهرت بیشتری کسب کند. گروه بلک آید پیز آهنگ «کجاست عشق؟» را خواند که اشعار انسانی و عاطفی دارد. پل مک کارتی آخرین بازمانده گروه بیتل ها آهنگ «آزادی» را در این باره سرود، که خود در روز 11 سپتامبر در نیویورک به سر می برد. آهنگ سازان و خوانندگان زیادی متاثر از 11 سپتامبر آهنگ ساختند و سعی کردند گاه خشم خود را نسبت به تروریست ها نشان دهند و گاه مردم را به آرامش دعوت کنند.

مهمترین پیامد 11 سپتامبر جنگ افغانستان بود که تا هنوز همچنان ادامه دارد. اگر آمریکایی ها در 11 سپتامبر 3000 نفر از دست دادند، افغانستان طی این سالها هزاران نفر از شهروندان غیر نظامی اش را از دست داده است، لذا تراژدی انسانی 11 سپتامبر فراتر از مرزهای ایالات متحده هم شروع به گرفتن قربانی کرد. یکی از آهنگ های مشهوری که مستقیماً درباره 11 سپتامبر سروده شده است، یک آهنگ فرانسوی است که البته بیش از آمریکا در کشورهای اروپایی به شهرت دست یافت. آهنگ «منهتن-کابل» به آواز رنود و اکسل رد داستان یک مهاجر پرتریکویی در نیویورک و یک دخترک خردسال افغان در کابل را بازگو میکند که هرچند هزاران کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند ولی جنگ و خشونت بر زنده گی هر دوی شان تاثیر گذاشته است. این آهنگ که با اشعار و موسیقی زیبایش به عنوان آهنگ سال فرانسه در سال 2003 انتخاب شد، از تعصب مذهبی و نفرت انتقاد میکند و در قسمتی خطاب به دخترک افغان می گوید: «آیا آنهایی که به نام اسلام بر تو ظلم می کنند، هنوز قرآن را خوانده اند»؟

حوادث 11 سپتامبر و پیامدهای آن به عنوان یک روز مهم تاریخی در خاطره ی جمعی مردم ایالات متحده باقی خواهد ماند. هر نسل از آمریکایی ها چنین روزی را تجربه کرده اند: حمله پرل هاربر در جریان جنگ جهانی دوم، بمباران هیروشیما و ناکازاکی، آغاز جنگ ویتنام و حملات 11 سپتامبر هر یک روزهای سرنوشت سازی بوده اند که نه تنها بر سیاست آمریکا تاثیر داشته اند، بلکه بر زنده گی روزمره و تولیدات فرهنگی این کشور اثر گذاشته اند. تراژدی های گذشته، مایه ی الهام چندین شاهکار بزرگ ادبی و هنری در آمریکا بوده اند، ولی هنوز اثری آفریده نشده است که بتواند روح زمانه ی پس 11 سپتامبر را به خوبی انعکاس دهد. هرچند آثار زیادی در این باره عرضه شده اند و همچنان عرضه خواهند شد.
....................
این مقاله قبلاً در اینجا نشر شده است.