۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

جنگ دیگران: زنده گی و جنگ در قندوز



در سی و پنجمین دور جشنواره جهانی فلم مونتریال در کانادا که از 18 تا 28 آگست برگزار شد، تقریباً 400 فلم مختلف از سراسر جهان به نمایش درآمدند که موضوع برخی از آنها مربوط به منطقه خاورمیانه و جوامع اسلامی بود. از آن میان، فلم مستند «نسل قندوز: جنگ دیگران» تولید مشترک افغانستان و آلمان، یگانه اثری بود که به افغانستان و مردمان آن می پرداخت. این فلم که درباره شهر قندوز و زنده گی جوانان آن شهر است، توسط مارتین گرنر ژورنالیست و فلمساز آلمانی ساخته شده است.

بزکشی
فلم با بزکشی شروع می شود، بازی سنتی افغانستان که همیشه برای غربی ها جذابیت خاصی داشته است. برخی نویسنده گان غربی بزکشی را به عنوان استعاره ای از تاریخ سیاسی افغانستان تفسیر کرده اند. این بازی که در آن خشونت بسیاری وجود دارد، دارای هیچ قانون و قاعده ای نیست و هر کس که زور و مهارت بیشتری داشته باشد برنده بزغاله مرده خواهد بود. بدن بزغاله که هر سوار سعی میکند آن را برباید، نمادی است از خود افغانستان که اقوام مختلف در تلاش اند تا با زور و خشونت آن را به دست آورند؛ چه بسا که در این میدان گیر و دار بدن بی جان بزغاله تکه و پاره می شود. شروع فلم با صحنه ی بزکشی، بیننده ی آشنا با افغانستان را به یاد تاریخ خشونت بار سیاست و حکومتداری در این کشور می اندازد.

فلم «نسل قندوز: جنگ دیگران» بیش از همه فلمی است درباره شهر قندوز، شهری که در میان جنگ و آرامش، غم و شادی، کهنه و نو، و گذشته و آینده در تعلیق است. هرچند تمام شهرهای افغانستان که این روزها در سایه ی جنگ نفس می کشند دارای چنین خصوصیتی هستند، ولی داستان قندوز غم انگیزتر است. چون قندوز از گذشته ها همیشه به عنوان یک شهر مرزی آباد و پررونق مشهور بوده است. برای سالها بعد از کابل و هرات و قندهار، شهر قندوز پررونق ترین مرکز شهری در افغانستان به شمار می آمده است. این شهر برای سالها یکی از اصلی ترین مراکز صنعتی افغانستان شمرده می شد و از امکانات بسیار خوب تفریحی و تجارتی برخوردار بود. ولی سالهای طولانی جنگ، کم کم از اهمیت اقتصادی و سیاسی قندوز کاست و حالا با مشکلات امنیتی که بر دیگر مشکلات آن اضافه شده است، این شهر بیش از هر زمان دیگری از شهرهای کلان افغانستان عقب مانده است.

شهر جنگ زده
مارتین گرنر که چندین سال است به طور پیوسته به افغانستان و ولایت قندوز به عنوان خبرنگار مسافرت می کند، سعی کرده است تا در فلمش روی زنده گی روزمره ی مردم در یک شهر جنگ زده تمرکز کند. او پنج تن از شهروندان قندوزی را طی کارهای روزمره شان دنبال می کند تا از طریق آنها روح این شهر را در یابد. یک طفل خردسالی که در خیابان کار میکند، یک دانشجو که به عنوان ناظر انتخابات فعالیت میکند، یک زن جوانی که در رادیو به شغل خطرناک نطاقی مصروف است، یک بازیگر و یک کارگردان سینما که سعی دارند فلم اکشن و عشقی شان را با کمره ی دستی و امکانات اندک بسازند؛ شخصیت های محوری این مستند هستند. آقای گرنر با این جوانان خیابان های شهر را قدم می زند، با مردم شهر صحبت می کند، و از زوایای مختلف فضاهای فزیکی و اجتماعی شهر را به ما نشان میدهد. در جریان گردش به اطراف شهر، متوجه می شویم که وضعیت قندوز نه تنها از نگاه فقر و بی کاری خراب است، بلکه جنگ و ناامنی بیش از همه مردم شهر را آزار می دهد. در سطح شهر حضور سنگین نظامیان و حضور مخفی طالبان کاملاً محسوس است که گاه با حملات انتحاری شان باعث هرج و مرج وسیعی در خیابانها می شوند.

مثل هر شهر جنگ زده ی دیگری، در قندوز نیز آنچه که به چشم می رسد تناقض های آشکاری است که در سطح شهر و در میان مردمان آن نمایان است. موترهای گرانقیمت جنگسالاران و خارجی ها از کنار کراچی های دستی فروشنده گان دوره گرد حرکت میکند، زنان چادری دار با دختران مکتبی بی چادری قدم می زنند، مردان فقیر و ژنده پوش در میان جوانان تازه به دوران رسیده ی موی بلند دیده می شوند، تانکهای زرهی سربازان خارجی از دل خیابان های خاکی شهر می رانند و خانه های شیشه ای و رنگارنگ از دل خرابه های گلی دوران جنگ سربرآورده اند. همه ی اینها در زیر آسمان ابری قندوز که با لایه ای از دود و گرد و خاک پوشانده شده است، تصویر غم انگیز و ناخوشایندی از این شهر 300 هزار نفری ترسیم می کند. گام به گام با شخصیتهای اصلی فلم، کوچه ها و خانه ها و خیابانهای شهر را می گردیم و در کنار برق امید و آرزو که گاه در چشمان کودکان شهر دیده می شود، یاس و بدبینی را نیز می توان از فضای شهر احساس کرد.

آلمان و قندوز
کشور آلمان از سابق علاقه ی خاصی نسبت به ولایت قندوز داشته است. در گذشته ها، قندوز به خاطر زمین های حاصلخیزش مکان بسیار مناسبی برای ایجاد فابریکه های مواد غذایی به شمار می رفت. این ولایت به خصوص به خاطر مزارع وسیع پنبه اش نظر آلمانی ها را جذب کرد، و سالها پیش اولین فابریکه روغن سازی توسط متخصصین آلمانی در همین ولایت تاسیس شد. قندوز به خاطر داشتن مرز مشترک با شوروی سابق در منطقه حیرتان، از اهمیت تجارتی بسیار زیادی نیز برخوردار بود. پس از سقوط طالبان و ورود سربازان خارجی، آلمانی ها خود قندوز را به عنوان ولایتی انتخاب کردند که تیم بازسازی ولایتی شان را مستقر کنند. سربازان آلمانی طی این سالها در رساندن خدمات انسانی و انکشافی در این ولایت کارهای زیادی انجام داده اند. هرچند هر از گاهی با حملات طالبان روبرو بوده اند و ولسوالی های خاصی از این ولایت طی سالهای اخیر به مرکز فعالیت طالبان بدل شده اند، ولی در مجموع قندوز تا دو سال پیش از ولایات امن افغانستان به حساب می آمد و آلمانی ها مشکلات اندکی با مردم محل داشتند.

شاید مهمترین حادثه امنیتی در ولایت قندوز که به شکل گسترده ای سربازان آلمانی را تحت فشار قرار داد، حادثه ی بمباران تانکرهای نفت به تاریخ 4 سپتامبر 2009 بوده باشد. در این حادثه که به دستور نیروهای آلمانی صورت گرفت، طیارات ناتو با بمباران تانکرهای نفتی که توسط طالبان توقیف شده بودند باعث مرگ حداقل 100 تن از غیرنظامیانی شدند که به اطراف تانکرها در ولسوالی چهاردره حضور داشتند. این حادثه در فلم «نسل قندوز: جنگ دیگران» نیز به خوبی بررسی شده است، چون کارگردان فلم در آن زمان در افغانستان به سر می برد. او با چند تن از کسانی صحبت میکند که طی حادثه عزیزانشان را از دست دادند. هرچند آلمانی ها پس از این حمله به خانواده های قربانی کمکهای مالی اندکی کردند، ولی رابطه مردم محل پس از این حادثه با سربازان خارجی رو به خصومت و بی اعتمادی نهاد.


جنگ دیگران
فلم «نسل قندوز: جنگ دیگران» درباره ی جنگ «دیگران» است؛ دیگرانی که کمتر در رسانه های بین المللی به آنها پرداخته می شوند. ما همیشه درباره طالبان و حکومت افغانستان و حامیان خارجی اش از رسانه ها می شنویم، اما این رسانه ها به مردم عادی افغانستان – که بیش از همه از این جنگ رنج می برند، کمتر می پردازند. مردمی که در زنده گی روزمره شان مجبور هستند هر روز با حملات انتحاری طالبان، خشونت و فساد حکومت، و بمباران های بی هدف ناتو روبرو شوند. کودکانی که به مکتب می روند، مردانی که روی سرک میوه می فروشند، جوانانی که رویاهای شان را در فلم های ویدیویی عشقی به تصویر می کشند، زنانی که صدای شان از پشت میکروفون رادیو بلند میکنند....، همه ی اینها «دیگران» جنگ افغانستان هستند که معمولاً از دید رسانه های بزرگ غربی می افتند.

مارتین گرنر، ژورنالیست 45 ساله ی آلمانی که از سال 2004 به این طرف مسایل افغانستان را برای رسانه های آلمان پوشش میدهد، آشنایی عمیقی با فرهنگ و سیاست افغانستان دارد. او زبان فارسی را در حد قابل قبولی می تواند صحبت کند که برای ایجاد رابطه با سوژه هایش در این فلم به او بسیار کمک کرده است. آقای گرنر تا هنوز دو جشنواره ی فلم افغانی در آلمان دایر کرده است و با سینماگران افغان رابطه ی نزدیکی دارد. او در کنار کار خبرنگاری، برای چندین دوره به عنوان معلم خبرنگاری نیز در افغانستان فعالیت کرده است. او که قبلاً فقط یک فلم کوتاه تجربی در کارنامه ی کارگردانی خود دارد، این مستند 81 دقیقه ای اولین فلم بلند مستند او به حساب می آید.

.........
این مقاله قبلاً در اینجا نشر شده است.