۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

ایرانی ها در ویکیپدیا

برای مقدمه ی پایان نامه ام من باید نکاتی درباره تاریخ افغانستان بنویسم. به این خاطر کتابهای تاریخی زیادی را این روزها مرور میکنم. گاهی برای یافتن خلاصه حوادثی که طی یک سلسله پادشاهی اتفاق افتاده است به دایره المعارف آنلاین ویکیپدیا هم سری می زنم.

چیزی که مرا بسیار متعجب کرده است، فعالیت بی نظیر دوستان ایرانی ما در مدخلهای تاریخی ویکیپدیا است. در این مقالات تمام شاهان، شعرا، و حکمایی که از افغانستان امروز برخواسته اند با تاکید عجیب به عنوان «فارس» معرفی شده اند. از مولانا و ابن سینا گرفته تا البیرونی و فارابی، حتا سلسله هایی که از بلخ برخواسته اند هم ایرانی و فارس معرفی شده اند و فقط به ترکان غزنوی کمی رحم کرده اند و آنها را «فارسیزه» شده معرفی کرده اند. مرجع تمام این «فارسی» هارا هم مقالات آنلاین دیگر نویسنده گان ایرانی قرار داده اند.

مشکل از اینجاست که ایرانیها فکر میکنند افغانستان همیشه جزئی از ایران بوده است، در حالیکه این درست نیست. کوروش 500 سال قبل از میلاد به افغانستان حمله کرد و پس از سالها جنگ موفق شد این سرزمین را تصرف کند و آن را به سرزمین خودش وصل کند. 200 سال بعدش یعنی در 300 قبل از میلاد اسکندر کبیر آمد و نه تنها افغانستان را از چنگ او خلاص کرد حتا ایران هم متصرف شد. ولی طی دوصد سال حکومت فارس ها در افغانستان، مطابق آنچه که غبار نوشته است، دین زرتشت از بلخ به ایران رفت و سیستم های نوین حکومت داری و کشاورزی از ایران به افغانستان آمد. پس از اسکندر مرز بین ایران و افغانستان همیشه در حال تغییر بود ولی همیشه این مرز وجود داشت. از نگاه فرهنگی هم ایران شباهتی به افغانستان ندارد. فقط قسمت غربی افغانستان یعنی هرات تا حدودی به خاطر نزدیکی جغرافیایی متاثر از فرهنگ ایرانی است ولی حتا همین شهر نیز در قرنهای 15 تا 18 میلادی 13 بار بین ایران و افغانستان رد و بدل شده است.

کوه هندوکش که شمال و جنوب افغانستان را از هم جدا میکند، نه تنها بر جغرافیای منطقه تاثیر گذاشته است بلکه حتا از نگاه فرهنگی نیز بین شمال و جنوب فاصله انداخته است. شمال هندوکش بیشتر متمایل به فرهنگ ماوراءالنهر است یعنی بخارا و سمرقند و جنوب هندوکش مثل کابل و کندهار و جلال آباد متاثر از هند است و هرات متاثر از ایران. نکته یی که میخواهم بگویم این است که برخلاف عقیده ی دوستان ایرانی ما بلخ هیچگاه بخشی از ایران نبوده است. مردم بلخ در طول تاریخ مردم ترک و مغول بوده اند و زبان فارسی همیشه به عنوان زبان دربار در حکومتهای ترک مورد استفاده بوده است. ایرانی ها که به حد نژادپرستانه یی به «خون پاک آریایی» شان افتخار میکنند، این نکته را فراموش کرده اند که شمال هندوکش (بلخ و فاریاب و بخارا و سمرقند) پس از قرن هشتم میلادی تا قرن هژدهم همواره زادگاه و پایگاه مردمانی بوده است که هیچ ربطی به آریایی ها ندارند.

در ویکیپدیا به شکل سوال برانگیزی کوشش شده است که در مقالاتی که به این موضوعات می پردازد از نام «افغانستان» استفاده نشود. شیوه ی بیان و ساختار جملات طوری انتخاب شده است که تا حد ممکن هر چه خوبان همه دارند به ایران امروزی نسبت داده شود و از آوردن نام افغانستان پرهیز شود. چند سال پیش وقتی روزنامه گاردین در فهرست صد کتاب برتر تاریخ، مثنوی را نیز شامل کرد و شاعر آن را از افغانستان معرفی کرد، داد ایرانی ها بیرون شد که وای یک آریایی را افغانی ها دزدی کرده اند مولانا ایرانی است. هرچند زبان ما مشترک است و همسایه هستیم، ولی دلیل نمی شود که هر کس فارسی گفت ایرانی است، در حالیکه طبق شواهد تاریخی زبان فارسی از افغانستان به ایران رفته است. چند روز پیش یک ایرانی داخل بس به من می گوید: «شما خیلی فارسی قشنگ صبحت میکنید، از کجا یاد گرفته اید؟» گفتم «من این زبان را یاد نگرفته ام، فارسی زبان مادری من است من از افغانستان هستم.» دیدم از تعجب چشمهایش کلان شد، در حالیکه باید چشمهای من از تعجب کلان می شد.

۸ نظر:

  1. شاید یک دلیل برای این که ایرانی ها همیشه فکر می کنند افغانستان بخشی از ایران بوده، این باشد که پس از تصرف افغانستان توسط کوروش، خود افغان ها نه قصد جدایی داشته اند و نه اقدام به جدایی کرده اند. همیشه(کاش تاریخ بیشتر می خواندم تا این همیشه را با اطمینان به کار می بردم) یک کشورگشای دیگر افغانستان را از ایران جدا کرده. مثلن اسکندر یا چنگیز که اهل افغانستان نبوده اند، این کشور را از ایران جدا کرده اند و نه خود افغان ها. من حدس می زنم علت این باشد.

    در مورد باورهای نژاد پرستانه در بین بیشتر ایرانیان خیلی زیاد با شما موافقم. بدجوری در توهم برتری هستند.آنجا یک زمانی جهانگشایی بود به نام کوروش، حالا رییس جمهوری هست به نام احمدی نژاد، از آینده هم کسی مطمئن نیست. اما فکر می کنند، در هر شرایط و وضعیتی که باشند، شکوه دوران باستانی شان آنها را تا ابد الدهر در برتری نگه خواهد داشت.

    پاسخحذف
  2. در مورد زبان فارسی هم البته تا حدی تقصیر از خود ماست. از تاریخ ادبیات فارسی که بگذریم، در دوران معاصر ما افغان ها چقدر در گسترش این زبان سهم داشته ایم؟

    چند وقت پیش آن مطلب که هشت صبح درباره ی احمدی نژاد نشر کرده بود، بین ایرانیان سرو صدایی به پا کرده بود در اینترنت. «پدیده ی احمدی نژاد» را می گویم. ایرانی ها از این مقاله خیلی خوششان آمده بود اما نمی توانستند ادعای کسی را که مقاله را در وبلاگش نشر کرده بود باور کنند. وبلاگ نویس گفته بود این مقاله را افغان ها نوشته اند. جنجالی به پا شده بود که افغان ها نمی توانند این چنین نثر شسته رفته ای داشته باشند و این قدر خوب فارسی بدانند. من خیلی ناراحت شده بودم. در اینترنت جستجو کردم و متوجه شدم در جاهای دیگر هم بر سر افغان نبودن نویسنده ی مقاله بحث است و همه هم دلیل شان این بود که افغان ها در فارسی این قدر پیشرفته نیستند. خب البته که نویسنده ی مقاله یک ایرانی بود:محمد رضا نیکفر. اما واقعن ناراحتم کرد این باوری که بین ایرانیان وجود دارد، این که فارسی در افغان ها پیشرفته نیست. من چطور می توانستم به آنها ثابت کنم که فارسی در میان افغان ها چندان هم وضع وخیمی ندارد و مقاله هایی درافغانستان نشر می شود که بهتر از آن مقاله ی کذایی نوشته شده است؟ حقیقت این است که منابع کمی برای تقویت ادعایم داشتم. روشن است که ما افغان های معاصر در گسترش و حفظ این زبان تلاش زیادی نکرده و نمی کنیم.

    پاسخحذف
  3. در اوایل قرن بیستم یک اتفاق بد هم در ایران و هم در افغانستان افتاد: ناسیونالیزم. فراموش نکنیم که نام «ایران» در سال 1937 روی این سرزمین توسط رضاشاه گذاشته شد پیش از آن ایران را به نام فارس می شناختند. رضا شاه با روشنفکران غرب دیده اش سعی کرد که برای ملت ایران یک «هویت ایرانی» متکی بر تاریخ های خیالی بسازد. او تا توانست بر شیپور آریایی گرایی و جعل تاریخ دمید، و تمام فرهنگ و تاریخ زبان فارسی را از ابتدا تا انتها به نام فارسها مصادره کرد.
    در افغانستان اما ناسیونالیزم ما به سرکردگی محمود طرزی درس در جهت مخالف ایران حرکت میکرد. حاکمان افغانستان تا توانستند سعی کردند تاریخ و فرهنگ زبان فارسی را از افغانستان بزدایند و در عوض تاریخ پشتو جعل کنند - کتاب پته خزانه تولید همین جریان است. آنها با فارسی ستیزی شان و با پشتونیزه کردن افغانستان تمام سرمایه فرهنگی افغانستان را تقدیم ایرانی ها کردند. در حالیکه اگر به شاهنامه نگاه کنیم که گویا مهمترین سند فرهنگی ایرانی هاست، ایران قدیم جغرافیای امروز افغانستان است. فردوسی در قسمتی از شاهنامه نام شهرهای ایران را نام می برد:
    هر آن شهر کز مرز ایران نهی بگو تا کنم آن ز ترکان تهی

    از ایران به کوه اندر آید نخست در غرچگان از بر بوم بُست

    دیگر طالقان شهر تا فاریاب همیدون در بلخ تا اندرآب

    دگر پنجهیر و در بامیان سر مرز ایران و جای کیان

    دگر گوزگانان فرخنده جای نهادست نامش جهان کدخدای

    دگر مولیان تا در بدخشان همین است از این پادشاهی نشان

    فروتر دگر دشت آموی و زم که با شهر ختلان برآید برم

    چو شگنان و ترمذ و ویسه­گرد بخارا و شهری که هستش به گرد

    همیدون برو تا در سغد نیز نجوید کسی پادشاهی به چیز

    وزان سو که شد رستم گردسوز سپارم به او کشور نیمروز

    ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه سوی باختر برگشایم راه

    بپردازم این در هندوان نداریم تاریک از این پس روان

    ز کشمیر و ز کابل و قندهار شما را بود آنهمه زین شمار

    و زان سو که لهراسب است جنگجوی الانان و غَر در سپارم بدوی

    اکثریت مطلق این شهرها که به قول فردووسی شهرهای ایران باستان بوده اند امروز در افغانستان است.
    این سلسله سر دراز دارد. صد سال است ایرانی ها تاریخ جعل کرده اند و ما خوابیده ایم و حد اقل صدسال کار می خواهد تا بتوانیم تاریخ دققیق این جغرافیا را نوشته کنیم. خوبی تاریخ در این است که دیر یا زود حقیقت اش افشا می شود و جعل کاران دوام نمی آورند.

    پاسخحذف
  4. علی جان چشم های تو به اندازه کافی کلان است. از این کلانترش گاوی میشود. پس نگذار کلان شود.
    راستی سلام من را به ساکی زوار برسان.
    اما در رابطه به ویکیپدیا، یاد چرچل افتادم:
    : شما (در سیاست) به دنبال چی هستید؟
    : پول، رفاه، قدرت و... شما؟
    : عزت، شرف...
    : خوب این طبیعیست. همه به دنبال آن چیزهایی هستند که ندارند.
    این روایت دقیق و کلمه به کلمه نیست. اما چیزی در همین مایه ها بوده است. ببخشید که دقیق به یاد ندارم.

    پاسخحذف
  5. یکی از اساتید زبان فارسی می گفت که در کتاب اوستا از 22 مکان مقدس نام برده شده که 18 مکان آن در افغانستان کنونی قرار دارد

    پاسخحذف
  6. سلامت باشید آقای یمک. از قضا، تقریبن ماهی یک بار به زیارت می رفتم. هیچ وقت یادم نمی رود.

    پاسخحذف
  7. به نظر بنده حق با شماست آقا. ایرانی ها نژاد پرستند ولی خودشان حالیشان نیست.
    چند وقت پیش این جا که من زندگی می کنم با یک افغانی تلفن حرف زدم. دوستان استرالیایی تعجب کرده بودند که چطور ما زبان هم را می فهمیم. من توضیح دادم که اصل زبان هر دو دری است که الان در افغانستان شبیه تر به آن صحبت می شود و فارسی گویشی است از آن. خنده دار این که بعدا که داستان را همین طور برای آشناهای ایرانی تعریف کردم نزدیک بود به دار آویخته بشوم که چرا گفته ام فارسی گویشی از دری است نه بر عکس.
    بله آقا، ما ایرانی ها نژاد پرستیم، ولی حتی نمی دانیم تعریف نژاد پرستی چیست. این چند دهه اخیر (قبلش را من نمی دانم) اخلاقیات و انصاف و انسان بودن و احترام به این و آن خیلی تلفات داده در سیستم اخلاقی ایران. فرصت کردی این را هم بخوان:
    http://nesvan.wordpress.com/2011/02/23/%d8%b4%d9%86%db%8c%d8%af%d9%85-%d9%85%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a2%d9%85%d8%af%d8%8c-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-%d8%aa%d9%87%d8%b1/

    پاسخحذف
  8. این صحبت ها بی گمان نه درمان دردی میکنند نه سودی عاید کسی،انگار ما فراموش کرده ایم که گسترش این زبان مشترک را مدیون اهل زبان و ادب بوده و هستیم نه توده ی عوام الناس که از آنها جز شر بر نخیزد،بگذاریم و بگذریم دوست خوش قریحه ی هم زبان

    پاسخحذف