۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

عادات نوشتن

هر کسی برای نوشتن عاداتی دارد و آدابی. گابریل گارسیا مارکز در مصاحبه ای گفته بود، زمانیکه در هنگام تایپ کردن روی ماشین تحریرش مرتکب اشتباه می شود، نمی تواند فقط همان اشتباه را اصلاح کند، او باید تمام آنچه را که در آن صفحه نوشته است پاره کند و دور بیاندازد. مشهور است که تولستوی نیز در نوشتن وسواس زیادی داشته و کتاب عظیم جنگ و صلح را بیست بار بازنویسی کرده بود. این کار البته فقط از آدمی چون او برمی آید. البته یک نکته را باید بگویم که بازنویسی کردن از نوشتن آسان تر است و آدم نیاز به انگیزه و الهام زیادی ندارد. در جایی از یک نویسنده ی دیگر خوانده بودم که گفته بود "من نویسنده ی خوبی نیستم ولی بازنویس خوبی هستم". من هم نه تنها در حک و اصلاح کردن نوشته ی خودم (و یا از دیگران) مشکلی ندارم بلکه لذت هم می برم، به خصوص که خود را گاهی مثل یک قصاب احساس میکنم!

در کتاب خیابان یک طرفه، والتر بنجامین می گوید هیچ نوشته یی را کامل فرض نکن اگر از اول شب تا گل صبح روی آن کار نکرده باشی. عادت نوشتن در شب هرچند کمی سخت است ولی بسیار پربار است. این را من تجربه کرده ام. به خصوص بعد از ساعت 2 صبح که خواب بر چشم های انسان سنگینی می کند، ذهن بسیار فعال شده و دروازه های الهام به روی انسان باز میشود.

برای من یکی از بخش های مهم نوشته پاراگراف اول آن است. اگر نتوانم پاراگراف اول را به آن شکلی که می خواهم بنویسم من نمی توانم حتا یک کلمه دیگر بنویسم. گاهی برای یک کارخانگی 10 روز وقت دارم، طی هشت روز اول فقط یک پاراگراف اول را می نویسم و دو روز آخر ده صفحه بعدی را. این روش خیلی خطرناکی است ولی عادتی است که نمی توانم از خود دور کنم. پاراگراف آخر هم برای من خیلی مهم است، گاهی شده که فقط دو پاراگراف اول و آخر را نوشته ام و بعد مانده ام که این وسط را با چی پر کنم!

عادت دیگرم در نوشتن (و خواندن) این است که باید در یک مکان شلوغ و پر سر و صدا باشم. جایی که ساکت است مثل کتابخانه برای من خوب نیست و زود تمرکزم را از دست می دهم. ولی در یک کافی شاپ یا سالون عمومی دانشگاه که سر و صدا و رفت و آمد مردم زیاد است، می توانم بهتر تمرکز کنم. در واقع سر و صدای مردم مثل یک آهنگ پسزمینه می تواند برایم آرامش خیال بدهد. البته قبول دارم که شاید نود در صد مردم بر خلاف من فکر کنند، ولی من هیاهو را از سکوت بیشتر دوست دارم - حداقل در هنگام خواندن و نوشتن.

عادت دیگرم این است که با شکم گرسنه نوشته نمی توانم ولی خوانده می توانم. از نوشیندنی ها گاهی کافی و گاهی چای سبز و گاهی بیر می تواند به من کند، به خصوص این آخری! از بعضی ها شنیده ام که چرس کشیدن هم برای تمرکز هنگام نوشتن خوب است ولی امتحان نکرده ام، هیچ دوست چرسی ندارم که مرا از آن دم مسیحایی مستفید کند.

این حرفهای پراکنده را برای این نوشتم که این روزها با نوشتن یک پایان نامه سروکله می زنم و بسیار دچار بی انگیزه گی هستم. گاهی می نشینم و با خود فکر میکنم که چه چیزی باعث دلسردی ام شده و در واقع آن ترس پنهانی که در ته قلبم خانه گرفته چیست؟ شاید یکی از راه های فایق آمدن به این مشکلات تغییر برخی از عادات است. بعضی ها مثل مایکل مورکاک نویسنده رمان های علمی-تخیلی که در مصاحبه با گاردین گفته است روز 15.000 کلمه می نویسد واقعاً باعث حیرت می شوند و میخواهم بدانم عادات نوشتن آنها چیست، به خصوص می خواهم بدانم که آنها چی می کشند!؟

۱۱ نظر:

  1. آنهایی که زیاد می نویسند درواقع ماشین نویسندگی هستند فکر کنم یاشار کمال این را گغته. من هم فکر می کنم زیاد نوشتن و حرفه ای بودن رمز اصلی نویسندگی است.
    من مدتها باید موضوع در ذهنم باشد و مخصوصا شبهایی باآن بخوابم تا پخته شود و ساختارش معلوم. بعد یه وقتی که سرحال باشم به سرعت همه را می نویسم وزیاد هم وبدون برگشت و تصحیح تا تمام شود. بعد یکی دو جلسه هم تصحیح و ادیت و تکمیل!

    ضمنا دو نکته جالب یافتم درنوشته ات. اول اون بنده خدا به قول شما روزی فقط 15 کلمه می نویسد یا 15000؟ دیگر اینکه بیر و چای اینا شمارا چه می کند!

    پاسخحذف
  2. عادت هاي تان هم مثل نوشته هاي تان از همه متفاوت است! موفق باشيد

    پاسخحذف
  3. سلام علی
    درد مشترک پایان نامه درمان نمی شود... می شود...
    می توانیم مسابقه بگذاریم هر کس اول دفاع کرد دیگری را مهمان کند، شاید انگیزه ای شود برای کار کردن!

    پاسخحذف
  4. یک جایی خوانده بودم برنارد شا(همو بود به نظرم) پاهایش را در ظرفی پر از یخ می گذاشته تا بتواند کار کند!!

    عادات نوشتن شما عجیب نیستند. من در محیط شلوغ می توانم بنویسم اما نمی توانم بخوانم. با شکم پر نه می توانم بنویسم و نه می توانم بخوانم، فقط می توانم بخوابم. هههه

    خوب است که می نویسید اینجا.
    امیدوارم پایانِ پایان نامه خیلی زود برسد.

    پاسخحذف
  5. علی بیرار سلام
    امیدوارم الهام خوب نوشتن زود سراغ تو بیه. بلدی بیرار خو هم دعا کو که بوره باسواد شوه و کمی آدم.

    این روزمره گی ها بیخی مره تنبل ساخته. نمیدانم رافتو و خاندو هم کدام تغییری در مه میره یا نه ولی شاید کمک کنه کمی متمرکز تر فکر کنوم.

    زورد خلاص کو بیا که بخیر سر یگان
    پروژه دوکتورا کار کنی و موفق شنی.

    موفق بشی

    پاسخحذف
  6. علی بیرار سلام
    امیدوارم الهام خوب نوشتن زود سراغ تو بیه. بلدی بیرار خو هم دعا کو که بوره باسواد شوه و کمی آدم.

    این روزمره گی ها بیخی مره تنبل ساخته. نمیدانم رافتو و خاندو هم کدام تغییری در مه میره یا نه ولی شاید کمک کنه کمی متمرکز تر فکر کنوم.

    زورد خلاص کو بیا که بخیر سر یگان
    پروژه دوکتورا کار کنی و موفق شنی.

    موفق بشی

    پاسخحذف
  7. علی بیرار سلام
    امیدوارم الهام خوب نوشتن زود سراغ تو بیه. بلدی بیرار خو هم دعا کو که بوره باسواد شوه و کمی آدم.

    این روزمره گی ها بیخی مره تنبل ساخته. نمیدانم رافتو و خاندو هم کدام تغییری در مه میره یا نه ولی شاید کمک کنه کمی متمرکز تر فکر کنوم.

    زورد خلاص کو بیا که بخیر سر یگان
    پروژه دوکتورا کار کنی و موفق شنی.

    موفق بشی

    پاسخحذف
  8. علی بیرار سلام
    امیدوارم الهام خوب نوشتن زود سراغ تو بیه. بلدی بیرار خو هم دعا کو که بوره باسواد شوه و کمی آدم.

    این روزمره گی ها بیخی مره تنبل ساخته. نمیدانم رافتو و خاندو هم کدام تغییری در مه میره یا نه ولی شاید کمک کنه کمی متمرکز تر فکر کنوم.

    زورد خلاص کو بیا که بخیر سر یگان
    پروژه دوکتورا کار کنی و موفق شنی.

    موفق بشی

    پاسخحذف
  9. سلام
    خوشحالم که قبض قلمی ات خوب شده است. لابد دوا و درمان کرده ای.
    من به تو این قول را میدهم که:
    1. تو پایان نامه ات را مثل یک انسان خوب مینویسی.
    2. میروی جایی در این دنیا در مقطع دکترا ادامه تحصیل میدهی.
    3. نمی آیی کابل که در جمع یکسری ادمهای پر ادعا و کله خراب و دو رو منحرف شوی و انچه را که هم داری فراموش کنی.
    4. من و تو و ب و الف قرار است مکتب فکری دایر کنیم. در نبودت این تصمیم گرفته شده و تو هم قبول میکنی...

    پس به جای این همه آه و ناله بشین بنویس. سوادش را که داری، استعدادش را هم که داری، پس این آه و ناله برای چه است؟؟؟
    آنهایی باید ننه من غریبم در بیاورند که مغزشان خالی است و الف در جگرشان نیست و فقط برای مدرک گرفتن دست وپنجه نرم میکنند با بیسوادیشان.
    پس بنابراین تو و مهرگان بانو و شهرزاد بانو باید امثال سربلند پایان نامه ها را بنویسید و روی ما را هم اینطرفها سرخ کنیدالبته مهرگان بانو چون پزشک صاحب است امتحان دارد نه پایان نامه...
    راستی برای اینکه بهت کمی تلنگور بزنم اینکه تز دکترای من در براتیسلاوا دارد کتاب میشود...
    موفق باشی.

    پاسخحذف
  10. ممنون مطلب مفيد و جالب توجهي بود

    پاسخحذف
  11. من برای پر کردن او وسط ها یک چیز های داریم. اما چه میشه کرد تو مغروری و من تنبل. در این دو تا نوشته آخرت شیطنت هایت رنگ و بویشان عوض شده. به خدا می سپارمت.

    پاسخحذف