۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

در میان «خون و دود»


استیو مک کیوری؛
در میان «خون و دود»


شورلت قهوه یی
در سال 1992 در اوج جنگ های داخلی در کابل، استیو مک کیوری در یکی از خیابانهای شهر قدم میزد که ناگهان چشمش به یک موتر شورلیت آمریکایی مدل 1959 افتاد. عکاس آمریکایی با دیدن شورلیت قهوه یی رنگ و قدیمی که در شهر جنگ زده ی کابل از میان دود و آتش راهش را باز می کرد، هیجان زده شد. او کوشش کرد عکسی از آن بگیرد که بسیار دیر شده بود و فرصت را از دست داد. ولی تصویر آن موتر همچنان در خاطرش بود تا اینکه دو روز بعد دوباره آن را در گوشه ی دیگری از شهر دید. این بار شورلت پر از سواری بود، طوری که در صندوق پشت سر موتر هم هفت پسر خردسال نشسته بودند. او کمره اش را کشید و چندین عکس در حالی از عقب موتر گرفت که کودکان به طور معصومانه یی به او چشم دوخته بودند. او فرصت این را نداشت که از بچه ها نامشان را بپرسد و درباره شان چند کلمه یی در کتابچه اش یادداشت کند، ولی همانطور که خودش به مجله «اسمیتسونین» گفته است: «فقط متوجه شدم که آن اطفال هزاره بودند و تا حالا نمی دانم که شورلت قهوه یی آن کودکان را به کدام سرنوشت نامعلوم می برد».

ادامه یادداشت مرا درباره استیو مک کیوری در سایت جمهوری سکوت بخوانید.

۱ نظر:

  1. برایم خیلی جالب بود و خواندنی این مطلب زیبایت... نمیدانم در میان سطرها تو را بهتر یافتم. تو و آنچه که انگار در تمام زندگی هم تو را رنج می داده است... من زمانی که جنگ بین کوچی ها و هزاره ها در غرب کابل اتفاق افتاد، در کابل بودم، زمانی که در بهسود خانه ها را سوزاندند در کابل بودم... و به وضوح درک کردم این جداییها را... یادم هرگز نمیرود تجمع مردمی را در میدان شهید مزاری و من انسان مدرن رفته بودم که عکس بگیرم ولی گریه زجه دار زنی دستانم را بی حرکت کرد و نتوانستم و شاید خجالت کشیدم که این اندوه ژرف را ثبت کنم... آن زمان واقعیتهای زیادی برایم روشن شد. و عکس های این عکاس بزرگ هم به نوعی گفتن واقعیتهای تلخ این سرزمین است از زبان تصویر...
    موفق باشی

    پاسخحذف