۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

شعر فارسی با طعم ایتالیایی


فلم جدید رازی محبی بنام «گریدامی» (2010) که احتمالاً می شود آنرا «صدایم کن» ترجمه کرد، قرار است به زودی به نمایش عمومی در بیاید. این فلم که امسال در یکی از بخشهای جشنواره بین المللی فلم ونیز هم شرکت کرده بود، روایتی است از زنده گی مهاجرین مقیم ایتالیا و مشکلاتی که آنها در برخورد با فرهنگ جدید روبرو هستند. البته قصه ی فلم به این ساده گی که گفتم نیست.

رازی محبی پیش از اینکه در اواخر دهه 70 خورشیدی به سینما روی بیاورد یک نقاش و شاعر بود. او تا هنوز شعر می سراید و نقاشی میکند. این دید و دریافت شاعرانه در تمام آثار سینمایی او حضور دارد، چه در فلمهای کوتاهی که در کابل می ساخت و چه در نخستین فلم بلند داستانی اش که جدیداً در ایتالیا ساخته است. این فلم که نام اولیه ی آن «سیب، انار، آبی» بود داستان عاشقانه-شاعرانه یی است که در پسزمینه ی زنده گی چند مهاجر کارگر در حومه ی شهرکی در ایتالیا اتفاق می افتد. حوادث داستان بیشتر روی زنی می چرخد بدون نام که نقش آنرا گیلدا شاهوردی بازیگر ایرانی الاصل فرانسوی ایفا کرده است. خانم شاهوردی پیش از این در فلم «خاکستر و خاک» (عتیق رحیمی، 2003) ظاهر شده بود و تازه گی به عنوان رییس جدید مرکز فرهنگی فرانسه در کابل موظف شده است.

زن همراه با شوهر جوان و طفل خردسالش یکجا زنده گی میکند. زن و شوهر هر دو انسانهای خیالاتی و شاعر مسلک هستند، ولی برخلاف مرد که در یک کارخانه ذوب آهن کار میکند، زن هیچ کاری نمی کند و بیشتر زنده گی رها از قید و قیودات را ترجیح می دهد. در قسمت های اول فلم ما شاهد شکل گیری یک مثلث عشقی بین زن، شوهرش و مرد سومی هستیم که زن را در برابر دیدگان شوهرش می بوسد. شب درخانه وقتی شوهر می پرسد: «تو آن مرد را دوست داری؟» زن بدون اینکه به طرف او نگاه کند می گوید: «او را دوست دارم همانطور که شاید تمام مردان را، او را دوست دارم همانطور که شاید رقص را و مردان سر بریده را».

همانطور که از دیالوگ بالا می شود فهمید، فلم «صدایم کن» در تداوم دیگر آثار رازی محبی، شعری است که در قالب سینما روایت شده است. از ابتدا تا انتهای فلم برخورد کارگردان با آدمها و اشیاء فلمش، برخورد شاعرانه است. او به اشیاء جان میدهد و طوری مثلاً از یک سیب فلمبرداری میکند که گویا از یک کودک فلم می گیرید. اگر به امید تماشای یک فلم درام سینمایی به دیدن این فلم بروید ناامید می شوید. از ابتدا باید بپذیرید که قرار است فلمی را ببینید که آکنده از تصاویر سمبولیکی است که از فرهنگ های مختلف شرقی و غربی گرفته شده و در تمام فلم نماهای طولانی، آرام و کم حرکتی را می بینید که به هیچ وجه بیننده ی عادی را به هیجان نمی آورد. تصاویر فلم، میزانسن، و دیالوگهایی که بین بازیگران رد و بدل می شود، گاه تا آنجا پیش می رود که بیننده فکر میکند در حال تماشای یک ویدیوآرت است و نه یک فلم بلند داستانی. روایت رازی محبی از زنده گی تکه پاره مهاجرین مقیم ایتالیا، آمیزه یی است از واقعیت و خیال، صوفیزم و سورریالیزم، عشق و رنج و در نهایت شعر و اندیشه.

در این فلم غیر از یک چادر برقع آبی که در اواخر فلم ظاهر می شود هیچ عنصر افغانی دیگری به چشم نمی آید. ولی عناصر آشنای شعر فارسی را میتوان در سراسر فلم حس کرد؛ از سیب و انار و شراب سرخ گرفته تا طبیعت و کودک و شعر حافظ. این نمادهای فارسی در برابر نمادهای زنده گی اروپایی قرار داده شده است که در این فلم بیشتر در تصاویر کارخانه ها و ماشینهای غول پیکر و دستگاه ذوب آهن و بروکراسی دولتی نمود یافته اند.

سهیلا محبی خانم رازی محبی در این فلم به عنوان دستیار کارگردان حضور دارد. خانم محبی که در کنار اینکه خود یک فلمساز خوب است از استعداد بالایی در مدیریت پروژه های سینمایی برخوردار است، بدون شک نقش او در تحقق یافتن این پروژه انکارناشدنی است. اما تحسین مرا بیش از همه محمد خادم حیدری برانگیخت. با دیدن برخی فلمهای کوتاهی که محمد خادم در کابل تصویربرداری کرده بود به استعداد و درک بصری او متوجه شده بودم. اما با تماشای «صدایم کن» مطمین شدم که آقای خادم در هنر تصویربرداری در حال رسیدن به پختگی است. بدون شک پروژه ی صدایم کن که غیر رازی و سهیلا و خادم، دیگر عوامل آن همه از سینماگران حرفه یی ایتالیا بودند، پروژه ی بزرگ و بااهمیتی به حساب می آید؛ و زمانیکه خادم موفق شده است تصویری ارایه بدهد که مطابق استنداردهای تکنیکی سینمای ایتالیا است، باید به او تبریک گفت: کمپوزیشن های حساب شده، حرکت های بی عیب و رنگ و نور دلنشین، زیبایی پست کارتی به برخی از تصاویری می دهد که خادم در این فلم آفریده است.

در میان فلمسازان مهاجر افغان محبی ها یکی از موفق ترین ها بوده اند. رازی توانسته است طی اقامت چهار ساله اش در ایتالیا در کنار فراگیری زبان ایتالیایی به کار سینمایی هم بپردازد. او قبل از این فلم چندین فلم کوتاه از جمله «در قلمرو نیستی» (2009) را ساخته است که آن هم بیشتر موضوع آن ایتالیایی است تا افغانی. گذشته از فلمسازی او همراه با سهیلا در یک آکادمی فلم در شهر ترنتو مشغول تدریس در ورکشاپهای سینمایی است. این ورکشاپ ها که دوره های نه ماهه هستند برای افراد جوان برگزار می شوند و در پایان دوره از هنرجویان خواسته می شود که هر کدام یک فلم کوتاه ویدیویی بسازند. در کنار این همه، رازی در یکی از دانشگاه های ایتالیایی در رشته جامعه شناسی نیز تحصیل می کند.

در این فلم 60 دقیقه یی که از سوی اداره مهاجرت دولت ایتالیا حمایت مالی شده است، در کنار هر چیز دیگری رازی محبی را می بینیم که توانسته است موفقانه خود را با زنده گی و فرهنگ اروپایی وفق بدهد. او موفق شده است با تکیه به زبان فارسی و تجارب افغانی اش، روح شرقی را در کالبد اروپایی بدمد و زیبایی نوینی را از طریق فلمهایش برای مخاطبان ایتالیایی ارایه کند؛ چیزی که شاید به شود آن را شعر فارسی با طعم ایتالیایی خواند.

۷ نظر:

  1. نام خدا
    واوا
    چك چك
    شپلاق
    شپلاق بلند
    بلند و آهنگين
    تاب خوش و دلنشين
    تا فرش سرخ
    تا عرش برين

    پاسخحذف
  2. گرچه من فلم را ندیده ام، ولی نوشته ات را خواندم، تصویر از فلم در ذهنم خلق کردم. زیبا بود آقای کریمی.
    راستی از کابل بسیار بی خبر رفتی

    پاسخحذف
  3. در هشت صبح با نامی دیگری خواندمت رفیق.
    بی نام هم می نوشتی، روشن بود که خودت نوشتی و خودت

    پاسخحذف
  4. امیدوارم روزی این تجربه ها به داخل افغانستان منتقل شوند. نه تنها تجربه های سینماگران بلکه تجربه های دیگر هنرمندان و نیز کسانی که مشغول کارهای تحقیقی وعلمی هستند. گرچه در خارج از کشور هم نام و نشان ساختن برای افغانستان سودمند است اما به نظر من فعالیت در داخل افغانستان سرمایه گذاری سودمندتری است برای آینده ی مردم.

    پاسخحذف
  5. من از صمیم قلب از این طریق هم به سهیلا جان و هم به آقای محبی تبریک عرض می کنم و بی صبرانه منتظر دیدن این فیلم در گوشه ای از این دنیا هستم و از نقد خوب تو هم تشکر علی جان.
    اما در مورد محبی و نوع دید سینمایی اوو همکاریش با محمدی که فکر میکنم دارای پتانسیل خارق العاده ای است برای طی کردن پله های ترقی.
    محبی دنیای خاص و دیگاه خاصی به این دنیا دارد که برگرفته از همان نوع نگاه شاعرانه اش است و همچنین تصاویر خاص این دنیا هم نشات میگیرد از همان تجربیات منحصر به فرد نقاش بودنش. همه اینها دست دردست هم میدهند و سینمایی را میسازد که در کنار تمام بعد سمبلیک بودنش از راه ایجاز و اشاره های روایی و تصویری ما را به بعد دیگری از واقعیت هستی رهنمون می کند. سینمای محبی سینمای روشنفکری است و برای درک هر فریم از تصاویرش باید اندیشید و من همیشه به این نوع سینماگران که مخاطب را شریک در اندیشیدن و جستجو می کنند احترام می گذارم و ارزومند دیدن کارهای بعدیشان هستم.

    پاسخحذف
  6. سلام .اگر می دانستم تو در باره فیلم می نویسی..صبر می کردم ببینم..نوشته ات مثل همیشه بی نظیر بود مثل صحرا که در سینما مثل خادم در تصویر برداری مثل کالوینو در داستان نوشتن مثل انیش کاپور در نقاشی مثل خود من سید رضا در شاعری..حالا این یکی را زیرسبیلی قبول کن..کلا امیدوارم هر روز بنویسی و خیلی بنویسی/.

    پاسخحذف
  7. محمدی عزیز شما بسیار لطف دارین. مقاله شما درباره رازی بسیار دقیق تر است، من آن را اتفاقاً دیروز خواندم که رازی در صفحه فیسبوک اش لینک کرده بود. شما یک شاعر زبردست هستید که فلمهای شاعرانه را از مه کرده بهتر می شناسید.

    پاسخحذف