۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

افتتاحیه‌ی «لاله سیاه»؛ فلم دیدن با سینماگران افغان


بعد از چاشت روز سه‌شنبه 23 سپتامبر در سینما آریانا رفتم تا در افتتاحیه فلم «لاله سیاه» (2010) شرکت کنم. این فلم با حضور سینماگران افغان و تعداد زیادی از شهروندان کابل به نمایش عمومی گذاشته شد. قبل از نمایش فلم، جوانشیر حیدری از رییس خدمات شهری شهرداری کابل به خاطر برگزاری آن محفل تشکر کرد؛ ولی کاتلین هایدن، سخنگوی سفارت آمریکا در کابل به نیویورک تایمز گفته است که محفل افتتاحیه‌ی این فلم از سوی سفارت آمریکا حمایت مالی و برگزار شده است. در کنار حیدری، آقایان لطیف احمدی رییس افغان فلم و جلال نورانی از مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز صحبت‌هایی را ارایه کردند که معلوم نبود در حمایت از فلم است و یا در ضدیت با آن. ولید سرور و یک خواننده آمریکایی نیز هر یک آهنگ‌هایی را به زبان انگلیسی اجرا کردند. سونیا ناصری کول، کارگردان فلم اما مهمترین سخنران قبل از نمایش افتتاحیه فلم بود. او که آشکارا ورخطا شده بود، با فارسی شکسته بسته‌اش، حرف‌های بی‌ربطی را در وصف رسم و رواج افغانستان و علیه فرهنگ آمریکایی ارایه کرد؛ از جمله گفت: «من همیشه افغان بوده‌ام و همیشه افغان باقی خواهم ماند (کف زدن حضار). آمریکا تا 500 سال دیگر هم به افغانستان نمی‌رسد!» این سخنان را در حالی می‌گفت که آن محفل را سفارت آمریکا برگزار کرده بود و او خودش با آن پتلون تنگ و موزه‌های بلند چرمی هیچ شباهتی به زنان افغان و «فرهنگ افغانی» نداشت. برای بیننده‌ای چون من از همان ابتدا معلوم بود که حواشی این برنامه از خود آن بسیار جالب‌تر خواهد بود.

قبل از شروع برنامه تعداد زیادی از تصویربرداران تلویزیونی در اطراف سالون گشت و گذار می‌کردند و حضار که اکثرا از ستاره‌های سینمای افغانستان بودند، به شکل پرسر و صدایی یا با تلفون گپ می‌زدند یا با یکدیگر. ولید سرور که عمری را در کانادا گذرانده است، با صحبت‌های بسیار بازاری و بی‌ربطش که اکثرا به انگلیسی هم بود باعث تمسخر خارجی‌هایی شد که در اطراف من در سالون حضور داشتند. آنها با دیدن سینماگران افغان و حرکات و گفتار آنها با صدای بلند می‌خندیدند و جوک می‌گفتند و از جمله یکی از آن‌ها گفت: «عجب ستاره‌هایی!» بی‌نظمی و بی‌برنامگی تا حدی بود که چندبار قصد کردم سالون را ترک کنم ولی به خاطر تماشای فلم تا آخر در آنجا ماندم. که البته با پایان یافتن فلم به خود گفتم کاش همان اول سالون را ترک کرده بودم؛ چنان برنامه و چنین فلم!

کارگردان لاله‌ی سیاه، سونیا ناصری کول، زن 45 ساله‌ای است که وقتی خردسال بود افغانستان را به مقصد ایالات متحده ترک کرد. او در آنجا درس خوانده و کار کرده است و فعلا در شهر لوس آنجلس یک موسسه خیریه را به نام «افغانستان ورلد فندیشن» برای کمک به افغانستان اداره می‌کند. او در سال 2007 فلم مستندی درباره کودکان کارگر در کابل ساخت که بیشتر برای آگاهی عامه و نوعی تبلیغات جهت فراهم‌آوری کمک‌های مالی برای موسسه‌اش بود. او مانند هزاران افغان دیگری که سال‌ها در غرب زندگی کرده‌اند ولی هیچ گاه نتوانسته‌اند از فکر کردن به کشورشان دست بردارند، دارای نیت‌های نیکی در مورد افغانستان است. ولی این نیت‌های نیک با معلومات سطحی و احساسات مبتذل وطن‌پرستانه عجین شده است و از همان روست که فعالیت‌های آنان اگر هنری باشند و یا خیریه، اثر زیادی ندارند و ساختگی و بی‌روح به نظر می‌رسند. نمونه‌اش «لاله سیاه» است که معلوم نیست داستان آن درباره کدام افغانستان است.

در فلم لاله سیاه ما شاهد یک خانواده کابلی هستیم که یک کافه-رستورانت شیک را اداره می‌کنند. رستورانتی که «کلبه شاعر» نام دارد، جایی است که مردان و زنان کابلی در آنجا غذا می‌خورند، موسیقی زنده گوش می‌دهند و شعر می‌خوانند. در میان مشتریان همیشگی کافه دو جنرال آمریکایی هم هستند که آنجا می‌روند و صاحبان رستورانت برای آن‌ها شراب را به پیاله قهوه‌خوری می‌برند. در فلم شعرخوانی‌های زیادی است و آدم‌ها با کتاب‌های شعر در زیر بغل‌شان هر طرف دیده می‌شوند. این همان نکته‌ای است که نگاه مبتذل کارگردان را به مساله فرهنگ نشان می‌دهد. او مانند اکثر افغان‌ها «فرهنگ» را در جامعه‌ی بی‌سواد، بدوی و خشونت‌طلب‌شان به معنای شعر می‌گیرند، و به این دل خوش می‌کنند که چون شعر داریم فرهنگ نیز داریم. و آن هم چه شعری!

در لاله‌ی سیاه، داستان فلم بسیار سطحی و بی‌ساخت، بازی‌ها آماتوری و بی‌مزه، و لحن فلم به شکل مبتذلی وطن‌پرستانه است. دو چیز خوب در این فلم وجود دارد که من به خاطر آن دو، فلم را تحمل کردم: اول بازی حاجی گل در نقش شخصیت اصلی مرد فلم و دوم فلمبرداری خوبی که همه در لوکشن انجام شده است. شهر کابل در این فلم بسیار خوب تصویر شده است و به خصوص خانه‌های کمر کوه مثل پست‌کارت‌های زیبا و دیدنی به نظر می‌رسند. بدترین بازیگر فلم خود سونیا ناصری در نقش فرشته است و بعد از آن بصیر مجاهد که مثل همیشه بد بازی می‌کند.

خانم کول در سخنانی قبل از افتتاحیه‌اش قسم خورد که «هیچ پولی از هیچ آمریکایی» نگرفته است. او گفت: «اگر این فلم فروش نکند، من خانه‌ام را از دست می‌دهم.» این حرف از یک نگاه شاید درست باشد و از یک نگاه شاید نادرست باشد. شاید نادرست باشد چون این فلم، طبق گزارش نیویورک تایمز، قبل از نمایش برای شهروندان افغان، برای دیپلومات‌ها و جنرالان خارجی در مرکز ناتو و سفارت آمریکا در کابل نمایش داده شده است، و از این لحاظ بیشتر شبیه یک فلم تبلیغاتی به نظر می‌رسد. شاید درست باشد به این دلیل ساده که چون آمریکایی‌ها احمق نیستند برای چنین فلمی پول بدهند. آدم باید به شعور متعارف کسی شک کند که حاضر شود چند میلیون دالرش را روی چنین فلمی بگذارد. لطیف احمدی گفته استٰ این فلم را امسال از جانب افغانستان برای دریافت جایزه اسکار در آکادمی فلم آمریکا نامزد خواهد کرد.

۴ نظر:

  1. شاید فقط خارجی هایی که ده ای فیلم بودن خوب کار کدن ...
    ما خو نتانستیم فیلم ره ببینیم ولی منتظریم که روی دی وی دی و سی دی ببینیمش...
    حواشی فیلم و نظرات بعضی از به اصطلاع سینما گرها ره ده تلویزیون دیدم
    یکی شان خیلی داغ بود رسول ایمان ره میگم

    پاسخحذف
  2. شاید فقط خارجی هایی که ده ای فیلم بودن خوب کار کدن ...
    ما خو نتانستیم فیلم ره ببینیم ولی منتظریم که روی دی وی دی و سی دی ببینیمش...
    حواشی فیلم و نظرات بعضی از به اصطلاع سینما گرها ره ده تلویزیون دیدم
    یکی شان خیلی داغ بود رسول ایمان ره میگم

    پاسخحذف
  3. واقعا و بلاگ خوب و خواندنیی دارید
    وقتی در این حجمه عظیم خواندنی ها چیزی برای خواندن ÷یدا نمی شه .

    پاسخحذف