۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

دو مقاله غیر سینمایی


نسلی که دیر متولد شده است
جوانان چپ چه می خواهند؟

چندی پیش جمعی از جوانان افغان در کابل، سالگرد تولد چه گوارا را با شعر و موسیقی وسیگار برگ جشن گرفتند. تجلیل این دانشجویان افغان از جنگجوی کمونیستی که حدود نیم قرن پیش کشته شد نشانه ی چیست؟ چه گوارا درمان کدام درد افغانستان و پاسخ کدام پرسش این کشور است؟ اگر ملاعمر و دار و دسته اش از چه گوارا تجلیل می کردند قابل درک تر بود، چون حداقل هر دو در جنگیدن علیه آمریکا یک نکته ی مشترک دارند. به نظر می رسد، حرکت جوانان افغان نشانه یی از سرگردانی های دوران بیست سالگی است که شبیه آن را در دیگر نقاط دنیا، به خصوص در غرب نیز می توان سراغ گرفت. لذا این تنها جوانان افغان نیستند که در تب آرمان های چپ انقلابی می سوزند، جوانان زیادی در گوشه و کنار جهان وجود دارند که علیه سرمایه داری شعار می دهند و علیه دولت ها شورش می کنند. حدود چند هزار تن از این جوانان طی روزهای اخیر به اعتراض به اجلاس سران گروه 20 به تورنتو آمدند و خیابان های این شهر را به صحنه ی تماشایی اعتراض و اغتشاش بدل کردند. آنها شیشه ی بانکها را شکستند، موترهای پولیس را به آتش کشیدند و به مدت دو روز با ماسکهای سیاه و پرچم های سرخ شهر تورنتو را عملاً به تصرف خود درآورند. رسانه های کانادایی اعلان کرده اند که پولیس تا پایان روز یکشنبه، بیش از 600 نفر از آنها را دستگیر کرده است.
ادامه مقاله در در روزنامه هشت صبح بخوانید


اهمیت قربانعلی بودن

در شماره 4 «سالنامه کابل» که در سال 1312 خورشیدی نشر شده است، تصویر رنگی یک اثر نقاشی چاپ شده که در ذیل آن آمده است: «نمونه رسامی قربانعلی خان صنف رشدی مدرسه صنایع نفیسه کابل (نقل نقاشی یکی از طاقهای عصر بودایی بامیان)». برای درک این نقاشی پرمعنا و نقاش فراموش شده ی آن باید به سال 1312 برگردیم، زمانیکه کابل شهر کوچکی بود با جمعیت کوچک، که به تازه گی جوان 19 ساله یی بنام محمدظاهر بر تخت سلطنت آن جلوس کرده بود. تخت سلطنتی که در آن روزها بیشتر حکم گهواره یی را داشت، تا سلطان جوان در آن بیارامد تا برادران پدر مقتولش، اساس یک حکومت خودکامه و خشن قبیله یی را بنیاد بگذارند. مورخین 20 سال نخست سلطنت ظاهرشاه را که حکومت عملاً بدست کاکاهایش بود، دوران وحشت و اختناق نامیده اند و آن را تلاشی دانسته اند جهت برگرداندن افغانستان به عصر عبدالرحمان.
ادامه مقاله را در سایت جمهوری سکوت بخوانید

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

جنگ دو برادر


آمریکایی ها از خواندن زیرنویس فلم متنفر هستند. به همین دلیل، هالیوود هر از چند گاهی دست به دوباره سازی فلمهایی موفقی می زند که به زبانهای غیر انگلیسی در گوشه و کنار دنیا تولید می شوند. هالیوود این فلمهای خوب را از اروپا و آسیا گلچین می کند، و نسخه ی جدیدی از آن ها را با زبان انگلیسی و ستاره گان آمریکایی به روی پرده ی سینماها می فرستد. واضح است که اکثر این دوباره سازی ها نمی توانند به کیفیت فلمهای اصلی باشند. فلم جنگی-خانواده گی «برادران» (جیم شریدان، 2009) نیز از این قاعده مستثنا نیست. این فلم که از روی یک اثر دنمارکی به نام «برادر» (سوزان بایر، 2004) ساخته شده است، نه انسجام اثر اولی را دارد و نه ظرافت آن را. با وجود این، فلمی است که داستان آن برای هر بیننده یی می تواند دلچسب و دیدنی باشد.

داستان فلم در افغانستان و آمریکا اتفاق می افتد؛ به همان روالی که حوادث فلم اصلی در افغانستان و دنمارک می گذرد. سام کهیل (توبی مگوایر) و تامی کهیل (جک جیلنهال) دو برادری هستند که از هیچ نگاه با هم برابر نیستند: سام مرد خانواده، متاهل، پدر دو اولاد و افسر منظم اردوی آمریکاست، ولی تامی جوان بی بندوبار و قانون گریزی است که مرتب دزدی می کند و به زندان می رود. در کنار این دو شخصیت، هانک (سام شپرد) پدر دایر الخمر آنها قرار دارد که کهنه سرباز جنگ ویتنام است و همانقدر که سام را می ستاید از تامی متنفر است. داستان از آنجایی شروع می شود که سام برای ماموریت به افغانستان اعزام می شود و زن زیبا و دو دختر خردسالش را به دست پدرش و تامی که تازه از زندان رها شده است، می سپارد. پس از «رفتن» برادر به میدان جنگ، تامی سعی میکند از خوی سابقش فاصله بگیرد و با زن برادر و دختران خردسال او در کارهای خانه کمک کند. رابطه ی صمیمانه ی تامی با خانواده ی برادرش وقتی نزدیک تر می شود که خبر کشته شدن سام در افغانستان به آنها میرسد. بنا به اطلاع اردوی آمریکا، هلیکوپتری که سام در آن قرار داشته است، توسط شورشیان سقوط داده شده و تمام سرنشینان آن کشته می شوند.

و اما در کوهپایه های افغانستان، سام در حقیقت کشته نشده است. او همراه با یک سرباز دیگر بنام جو به دست طالبان اسیر شده اند. صحنه ی افغانستان فلم، به نگاه من با آنکه از نگاه صحنه آرایی قابل قبول است، ولی از نگاه بازی بازیگران و خلاقیتهای کارگردانی از جمله ضعیف ترین صحنه های فلم است. طالبان پس از آنکه در می یابند که سام قوماندان جو است، او را در مکان جداگانه یی محبوس می کنند و تحت شکنجه قرار می دهند. جو در زیر شکنجه ی طالبان تمام معلومات درباره قوماندانش را برای طالبان بازگو میکند، از جمله اینکه سام زن دارد و صاحب دو اولاد است.

نقش طالبان را دو بازیگر ایرانی بنامهای امید ابطحی و نوید نگهبان و یک بازیگر افغان به نام یوسف اعظمی اجرا کرده اند. امید ابطحی در نقش قوماندان طالبان که با لهجه ی ایرانی اش به زبان فارسی دستور می دهد، به اندازه نصف «ملا برادر» هم نمی تواند حس وحشت و انزجار بیننده را برانگیزد.

داستان فلم از زمانی وارد مسیر تازه یی می شود که سام به خانه بر می گردد. برای رهایی اش، طالبان او را در یک آزمایش خشن و کشنده قرار می دهند: طالبان جو همسنگر سام را دست بسته در برابرش می آورند و به او دستور می دهند که اگر می خواهد دوباره زن و بچه اش را ببیند باید جو را با میله یی آهنی آنقدر بزند تا بمیرد. جو با ضجه و زاری از او میخواهد که این کار را نکند، ولی در همان حال طالبان او را هشدار می دهند که اگر او را نکشد خودش کشته خواهد شد و دیگر خانواده اش را نخواهد دید. سام که در بزنگاه مهمترین تصمیم اخلاقی زنده گی اش قرار گرفته است، ناگهان تردید و ترس و دودلی را به کناری می گذراد و با فریاد دیوانه واری میله را بر میدارد و به جان جو می افتد. او آنقدر همسنگرش را می زند تا جان می دهد. درست پس از کشتن جو است که دیگر سربازان آمریکایی پس از یافتن مخفیگاه طالبان، به محل حمله می کنند، طالبان را می کشند و او را نجات می دهند. سام به خانه بر میگردد در حالیکه دیگر آن سام سابق نیست.

داستان این فلم، ریشه در اسطوره ی اودیسه دارد. اودیسه، قصه ی ازلی «بازگشت» است. باز گشت مردی که به عشق زن زنده گی اش به میدان جنگ می رود و به آرزوی دیدن دوباره ی او مقاومت می کند و پس از سالها به خانه بر می گردد تا با او یکجا شود. در داستان ادویسه، اودیسیوس که همه گمان می کنند در جنگ کشته شده است، پس از بیست سال به خانه بر میگردد در حالیکه هیچ کسی او را نمی شناسد. بدتر از همه، او درمی یابد که مردان زیادی در تلاش اند تا با زن او، پنلوپه ازدواج کنند و او احساس می کند که زنش به او خیانت کرده است. این دقیقاً همان حسی است که سام پس از بازگشت از افغانستان دارد.

سام می بینند که تامی زنده گی سگی اش را رها کرده است و با دخترانش ساعت تیری می کند و آشپزخانه را برای زنش رنگ کرده است و همه چیز را تغییر داده است تا خاطره ی سام کشته شده از ذهن خانواده محو شود. سام دیگر آن مرد صبور و خوش صحبت نیست، او انسان ساکت و مرموزی شده است که نه می خندد و نه صحبت می کند. او هم از زنش و هم از تامی می پرسد که آیا آنها رابطه ی جنسی داشته اند یا نه، و هر دو انکار می کنند (زنش می گوید که فقط یکبار بوسیده اند). ولی سام همچنان در آتش گناه و بدگمانی می سوزد. او می بیند که به خاطر عشق این زن، همسنگرش را کشته است و در عوض زنش به او خیانت کرده است و با برادرش رابطه جنسی داشته است. در یک صحنه ی دراماتیک، او با چوکی تمام کابینت های آشپزخانه را می شکند و بر سر زنش فریاد می زند که او را متهم به خیانت و بی وفایی می کند.

نسخه ی آمریکایی فلم، که گاهی بیش از حد شبیه یک ملودرام خانواده گی شده است و از ساختار روانکاوانه ی فلم اصلی دوری می جوید، ولی باز هم لحظات خوبی در آن وجود دارد. فلم که از یک نگاه روایت امروزی اودیسه است، از نگاه دیگر اشاراتی به اسطوره ی دینی هابیل و قابیل دارد که به عنوان دو برادر، نخستین جنگ بنی آدم را بر سر یک زن به نام خود ثبت کردند.