۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

زیبایی افغانی


درباره مژگان حسینی هنرمند چهره آرا؛
زیبایی افغانی

مژگان حسینی چهره آرای ارشد در برنامه تلویزیونی «امریکن آیدول» است. امریکن آیدول برنامه یی است که «ستاره افغان» از آن تقلید شد؛ و به عنوان یکی از پر بیننده ترین برنامه های تلویزیونی در آمریکا شناخته می شود. در این برنامه همه ستاره است؛ چه آن زنان و مردان جوانی که آواز می خوانند و چه آن چهار نفری که پشت میز داوری این برنامه نشسته اند. حتا مژگان حسینی که در پشت صحنه همه ی این آدمها را آرایش می کند نیز ستاره است؛ ولی ستاره یی که به تازه گی درخشیدن گرفته است: درست از زمانی که چندی پیش سایمون کول داور مشهور و ثروتمند این برنامه، روی دو زانویش در برابر وی ایستاد و از او تقاضای ازدواج کرد. مژگان هم مانند هر زن جوان و هوشیار دیگری نتوانست در برابر حلقه ی آلماس 350 هزار دالری مرد انگلیسی مقاومت کند و با دل و جان آن را پذیرفت.

مژگان حسینی، زن جوان و قدبلندی است که 36 سال پیش در شهر کابل متولد شد و افغانستان را همراه با خانواده اش در سال 1981 ترک کرد. آنها ابتدا برای نه ماه در پاکستان زنده گی کردند تا اینکه درخواست پناهنده گی شان از سوی ایالات متحده پذیرفته شد و به این کشور مهاجرت کردند.

مژگان حسینی با اینکه در رشته ی طب دندان تحصیل کرده است، ولی هیچگاه به عنوان داکتر وظیفه نداشته است. او سالهاست که در صنعت آرایش کار می کند و حتا یک رشته وسایل آرایشی هم تحت عنوان «می بای مژگان» تولید کرده است. پای او زمانی به دنیای آرایش باز شد که روزی یک دوست آرایشگرش از او خواست تا به او کمک کند. از آن پس او به شکل نیمه وقت به کار آرایشگری پرداخت و دنیای دندان و طبابت را به فراموشی سپرد.

مژگان به یاد می آورد که در کودکی عاشق لب سیرین بوده است، و همیشه مادرش را در هنگام آرایش در آینه تماشا می کرده است. او می گوید: «زمانیکه مادرم بیرون می رفت با لب سیرین تمام صورتم را سرخ می کردم طوری که شبیه دلقک می شدم». بعدها وقتی که به آمریکای دهه هشتاد پا گذاشت، شیفته ی دنیای فیشن و آرایش شد. او در هالیوود زنده گی می کرد، شهری که در خیابانهای آن ستاره گان سینما با لباسها و آرایش خیره کننده یی قدم می زنند. زرق و برق هالیوود او را به دنیای فیشن و تلویزیون کشاند و مدتی به عنوان مدل برای شرکت های آرایشی کار کرد و در سریالهایی همچون «زیبا و خشن» و «غروب ساحل» به ایفای نقش پرداخت. با آنکه دختر زیبای افغان در برابر کمره تحسین زیادی را جلب کرد، اما خود متوجه شد که به دنیای پشت کمره بیش از دنیای پیش کمره علاقه دارد. همان بود که به شکل حرفه یی به هنر چهره آرایی پرداخت.

نخستین کار او در دنیای چهره آرایی، آرایش جان اوهارلی بازیگر مشهور آمریکایی در برنامه تلویزیونی «سینفیلد» بود که راه او را به سوی موفقیت های بعدی اش باز کرد. امروز مژگان در کنار نظارت بر گروه آرایش امریکن آیدول، در برنامه های «پس تو فکر می کنی که می توانی برقصی»، «استعدادیابی آمریکا»، «راک استار» و چندین مراسم پرزرق و برق ازجمله «امی» (مشهور به اسکار تلویزیونی) به عنوان هنرمند چهره آرا به آرایش ستاره گان دنیای سرگرمی می پردازد.


سایمون کول 50 ساله چند سالی بود که در مطبوعات سرگرمی مشهور به مردی شده بود که هیچگاه تن به ازدواج نخواهد داد. دوست دختران سابقش همه به خاطر عدم تمایل این میلیونر خوش چهره به ازدواج از او جدا شدند. اما زمانی که خبر نامزدی او با این دختر جوان افغان به رسانه ها درز کرد، به قول یک مجری تلویزیونی «صدای شکستن قلب هزاران زن در سراسر ایالات متحده به گوش رسید». سایمول کول در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی نامزد افغانش را بوسید و گفت: «این زن همانی است که من میخواستم».

هرچند شباهت هایی بین آمریکن آیدول و برنامه ستاره افغان وجود دارد؛ ولی هیچ شباهتی بین سایمون کول و استاد گلزمان موجود نیست – هر چند وظیفه هر دو مشابه است. کول یک کارشناس موسیقی، تهیه کننده تلویزیونی و تاجر موفقی است که در صنعت تلویزیون و موسیقی آمریکا و انگلیس سالها تجربه دارد و صاحب جایگاه ویژه یی است. او بر خلاف گلزمان که انسانی عامی و محافظه کار است، مشهور به داور دانشمند و صریح الهجه یی است که به هیچ کس رحم نمی کند. گرفتن نظر مثبت کول رویای تمام کسانی است که در «امریکن آیدول»، «اکس فاکتور»، «استعداد یابی» و دیگر برنامه های مسابقه آوازخوانی شرکت می کنند.

مژگان حسینی با آنکه غرق در دنیای ستاره گان هالیوودی است، هیچگاه سرزمینی را که از آن آمده است فراموش نمی کند. او خود طعم گرسنگی و تنهایی را چشیده است و به خوبی از رنجی که هموطنانش متحمل می شوند آگاه است. زمانی که همراه با خانواده اش در کمپ مهاجرین پاکستان به سر می برد، دچار مشکلات زیادی بودند که یکی از آنها گرسنگی بود. او می گوید: «روزی غذای ما تمام شد و هیچ چیزی نداشتیم که بخوریم. من بسیار ترسیده بودم و احساس گرسنگی می کردم». این خاطرات تلخ کودکی باعث شده است که او به یاد کودکان افغانستان بیافتد و در راه کمک به آنها اقدام کند. اولین اقدام او موسسه ی خیریه یی است بنام «فار اوی فندیشن» که به منظور کمک به زنان و اطفال افغان تاسیس کرده است. او قصد دارد با جمع آوری اعانه در ایالات متحده، یک شفاخانه ی اطفال در افغانستان تاسیس کند.

مژگان حسینی اکنون هنرمند مشهور و موفقی است. او به کاری که می کند عشق می ورزد و به راهی که می رود ایمان دارد. او مانند هزاران دختر مهاجر دیگر به آمریکا آمد، ولی بر خلاف بسیاری ها با وجود رسم و رسوم «افغانی» که دامنگیر همه ی افغانهای مهاجر است، راه دراز و سختی را در پیش گرفت. او این راه را فقط با تکیه به قدرت و استعداد شخصی اش طی کرد و همچنان در پیمودن این مسیر ادامه میدهد. او در حال نوشتن کتابی درباره ی زنده گی اش است که به زودی نشر خواهد شد.

مژگان می گوید از آرایش لذت می برد چون با این کار می تواند «زیبایی زنانه» را برملا کند، و به زنان مختلف کمک کند تا «حس خوبی» نسبت به خودشان و چهره ی شان داشته باشند. او به عنوان کسی که شغلش بخشیدن زیبایی به زنان دیگر است، ارزش و قدرت زیبایی را بهتر از هر کس دیگری درک می کند؛ به خصوص پس از روزی که میلیونر انگلیسی در برابرش زانو زد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

هالیوود درباره تیم کریکت افغانستان فلم می سازد


کریکت افغانستان؛ افسانه ی باور کردنی
هالیوود درباره تیم کریکت افغانستان فلم می سازد


اولین بازی کریکت افغانستان در 18 فبروری سال 1879 در قندهار اتفاق افتاد. این بازی بین سربازان هند بریتانوی برگزار شد که در آن زمان کابل، جلال آباد و قندهار را در تصرف داشتند. افغانهایی که احتمالاً آن بازی را تماشا کردند، نه آن را فهیمدند و نه هم علاقه یی به فهمیدن آن گرفتند. سالها گذشت تا اینکه پس از یک قرن، جوانان مهاجر افغان در کمپهای خاک آلود پیشاور به تجربه ی ورزشی دست زدند که صد سال پیش انگلیسی ها سعی داشتند به پدرکلان هایشان بیاموزند. تیم کنونی کریکت افغانستان از همان خیمه های مهاجرین در پشاور برخاسته است؛ یک تیم پرانرژی و جوانی که مسن ترین عضو آن 27 ساله است.

داستان تیم کریکت افغانستان و موفقیت های پیاپی آن، مانند قصه های افسانوی برای بسیاری ها غیرقابل باور است. روز شنبه ی گذشته وقتی تیم کریکت افغانستان به مصاف هند به میدان رفت، روزنامه اندیپندنت نوشت: «باید از خودت چونتی بگیری تا باور کنی که افغانها با هندی ها مسابقه می دهند». معمولاً فقط کشورهایی نظیر آفریقای جنوبی، انگلیس، استرالیا و پاکستان می توانند در برابر کریکت بازان هندی بختی برای پیروزی داشته باشند. هند سلطان ورزش کریکت در جهان است و از سال 1848 به این طرف تیم کریکت داشته است. ولی افغانها کمتر از ده سال است که چوب کریکت را در دست گرفته اند.

طی مسابقات مهم کریکت جهانی 2010 که در جزیره ی سنت لوسیا برگزار شده است، ملیونها نفر در جهان بازی افغانستان-هندوستان را که البته به نفع دومی خاتمه یافت، از طریق تلویزیون تماشا کردند و هزاران تماشاچی هیجان زده نیز در استادیوم ورزشی حضور یافتند. در میان تماشچیان استادیوم، سام مندنس کارگردان مشهور سینمای هالیوود نیز حضور داشت. مردی که قرار است داستان حیرت انگیز کریکت بازان افغان را به یک فلم سینمایی بزرگ تبدیل کند. سام مندنس نه تنها یک فلمساز برنده ی جایزه ی اسکار، بلکه خود بازی کن کریکت نیز است و به این ورزش علاقه ی زیادی دارد.

کریکت پس از فوتبال دومین بازی پرطرفدار دنیاست. این بازی در اوایل قرن 16 در انگلستان ایجاد شد و پس از لشکرکشی های امپراطوری بریتانیا به طرف جنوب آسیا، به کشورهای شرقی نیز گسترش یافت. امروزه کشورهای زیادی در آفریقا و آسیا، بازی کریکت را به عنوان ورزش ملی شان به حساب می آورند.

کریکت یک بازی دراماتیک و پر تنش است که قابلیت های زیادی دارد تا دستمایه ی فلمهای سینمایی قرار بگیرد. با اینکه این ورزش به شکل تیمی اجرا می شود، ولی توانایی های فردی بازیگران است که در نهایت نتیجه ی مسابقه را تعیین خواهد کرد. این باعث می شود که فلمهایی که درباره ی این بازی ساخته می شوند بتوانند فقط روی یک قهرمان بچرخند. تا هنوز ده ها فلم سینمایی و سریال تلویزیونی با موضوعیت کریکت در کشورهایی که این ورزش طرفداران زیادی دارد ساخته شده است. فلمهایی نظیر «فراموشی عجیب» (2003)، «لبه ی بیرونی» (1982) و «بادی لاین» (1984) در انگلیس، و «لگان» (2001)، «اقبال» (2005) و «چنای 600026» (2007) در هند، فقط چند نمونه ی مشهور این ژانر سینمایی است.

سینما سنت دیرینه یی در فلمهای ورزشی دارد، فلمهایی که قهرمانان با شکوه آن معمولاً از صفر شروع کرده و در کمال ناباوری قدم به قدم به پیش می روند تا اینکه در نبرد نفسگیر نهایی کام تماشاچیان فلم را با پیروزی درخشانشان شیرین می کنند. آخرین نمونه ی چنین فلمهایی، اثر تحسین شده ی جان لی هنکوک «نقطه ی تاریک» (2009) بود که امسال یک جایزه ی اسکار نیز گرفت. البته فلمنامه نویسان هالیوود، ضرورت زیادی ندارند تا درباره ی تیم کریکت افغانستان از تخیل شان استفاده کنند؛ چون سرگذشت واقعی این تیم دراماتیک تر از هر تخیل هالیوودی است. تمام این جوانان در کمپ مهاجرین افغان در پشاور بودند که به کریکت روی آورند، آنها از تکه های پارچه توپ ساختند و با پای برهنه بازی کردند، تا اینکه پس از سقوط طالبان پس به کشور بازگشتند و به شکل جدی تر به بازی های شان ادامه دادند. در افغانستان با آنکه آنها نه لباس مناسب داشتند و نه میدان بازی، ولی با پشت کار و تکیه به عشقی که به این ورزش داشتند ره صدساله را یک شبه طی کردند. آنها با پشت سرگذاشتن 93 کشور توانستند در بین بیست تیم برتر دنیا راه بیابند و باعث افتخار کشورشان شوند.

حمید حسن یکی از بازیکنان برتر تیم افغانستان به یک روزنامه ی استرالیایی گفته است: «در هر مسابقه یی که به میدان می رویم، فقط با فاصله ی کمی می توانیم بازی را ببریم، هر لحظه ی این بازی برای ما دلهره و تنش است، درست مثل یک فلم وحشتناک، پر از تعلیق و تلاش و مبارزه». تیم افغانستان با آنکه در صحنه ی بین المللی تجربه ی زیادی ندارد، ولی به موفقیت های زیادی دست یافته است، موفقیت هایی که روزنامه ی گاردین آن را حاصل «جوانی و بی ترسی» این مردان سخت کوش دانسته است. نوروز منگل کاپیتان تیم در مصاحبه اش با الجزیره گفت: «تا چند سال پیش حتا خواب هم نمی دیدیم که یک روز با تیم هند بازی کنیم. آنها مثل قهرمانان ماست، طی این سالها بعضی از بچه ها دوست داشتند حتا به نام یکی از بازیکنان هندی شناخته شوند، ولی اکنون ما همرای آنها مسابقه می دهیم!» کبیر خان مربی پاکستانی و بسیار موثر تیم نیز به گاردین و الجزیره گفته است: «رمز پیروزی این جوانان شرایط سختی است که آنها در آن کلان شده اند؛ آنها در کمپ مهاجرین برای یک لقمه نان، برای یک تکه لباس و برای یک ساعت بازی جنگیده اند، آنها در تمام زنده گی شان فقط مبارزه کرده اند، و حالا نیز در هر شرایطی که قرار بگیرند با تمام قوا به مسابقه می پردازند».

هالیوود سالها فلمهای ورزشی درباره ی مردان و زنانی ساخت که از کنج ناکجاآباد پیدا می شوند و باوجود فقر و مشکلات در میدان مبارزه شگفتی می آفرینند؛ قهرمانانی خیالی و افسانه یی. این بار اما، کمر به بازگویی داستانی واقعی بسته است، داستان قهرمانانی که موفقیت را نه در عالم خیال و بر روی پرده ی سینما؛ بلکه در دنیای واقع و بر روی زمین مسابقه تجربه کرده اند. قهرمانانی که راه بلندی را آمده اند و راه بلندتری در پیش دارند. صد سال پیش انگلیسی ها در قندهار کریکت بازی کردند و افغانها فقط تماشا کردند، حالا نوبت ماست که در لندن کریکت بازی کنیم و انگلیسی ها تماشا کنند!