۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

مرثیه جاری


دیروز 13 مارچ برابر بود با شهادت عبدالعلی مزاری (1946-1995) پیشوای بزرگ مردم هزاره. کسی که هویت مردم هزاره را بازسازی کرد و مسیر نسل های آینده ی این قوم را تغییر داد. او قهرمان من و تمام کسانی است که امروز در افغانستانی زنده گی می کنند که «دیگر هزاره بودن جرم نیست». بدین خاطر شعر پایین را خدمت دوستان تقدیم می کنم که ابراهیم امینی شاعر جوان بلخی سروده است. امینی یکی از بااستعدادترین شاعران نسل نو افغانستان است. سالها درد و رنج از هزاره ها شاعران خوبی ساخته است که یک نمونه اش همین جوان شیرین کلام است.

ابراهيم اميني
مرثيۀ جاري

به باوري که چرا بند هاي گندم سوخت
تمام عمر دل تو براي مردم سوخت
هنوز مرثيه ات بر زبان ما جاري ست
و خون ريخته ات در رگان ما جاري ست
هنوز ازهمه ی امتيازها دوريم
هنوز شيفتهء يک نگاه مغروريم
تورفتي و شب مابي ستاره تر شده است
تورفتي آه يتيمت هزاره تر شده است
پدر ز سوختن خانه ات خبر داري؟
ولي ز مردن اين ديوانه ات خبر داري؟
اگرچه ما زتن خسته سخت بيزاريم
برو به بلخ ببين زير خاک سرداريم
پدر يتيم ترا تهمت دگر بستند
پدر به خاطر تخريب تو کمر بستند
براي اينکه شهادت رسالت است پدر
برادران تو پيشت خجالت است پدر
چگونه پنجره باور کند عبور ترا
به کي نويد دهم لحظهء ظهور ترا
پدر شکايتم از شير نيست از موش است
که بر مزار شما چند شمع خاموش است
پدر يتيم تويک سينه گفتني دارد
هزار عقدهء تلخ وشکستني دارد

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

نگاهی به تلویزیون «فارسی 1»: سعد و تولسی و ویکتوریا



سالهاست که تولسی، زن هندی بلند قامت و خوش چهره، ملت افغانستان را از کار و زندگی انداخته است. او با رفقا و رقبایش در سریال «زمانی خشو هم عروس بود» هر شب همه را به پای تلویزیون می کشاند؛ از پولیس ترافیک تا ملای مسجد، از سرمعلم مکتب تا معاون وزیر و از زن شوی مرده تا طفل مکتب گریز، هیچ کس نیست که شیفته ی سیرت و سیمای این زن درشت اندام نباشد. ولی در خانه ی همسایه ی ما ایران، زن دیگری غوغا به پا کرده است: ویکتوریا، زن میانسال و عشوه گری که به تازه گی شوهر پیر را ترک کرده و دل از یک مرد جوان ربوده است. او باعث شده که مردم مومن ایران از تماشای روضه خوانی تلویزیونهای دولتی یکسره دست بشویند و به عشوه گری های این زن زیبای کلمبیایی چشم بدوزند. اما چه رابطه یی بین تولسی هندی و ویکتوریای کلمبیایی وجود دارد؟ ظاهراً این رابطه را باید در مردی جستجو کرد که این دو زن را به این دو کشور فرستاده است: سعد محسنی. تاجر جوان قندهاری که به تازه گی کمر بسته است تا امپراطوری کوچک رسانه یی اش را فراتر از مرزهای افغانستان گسترش دهد. مردی که آمریکایی ها او را «روپرت مرداخ افغانستان» لقب داده اند.

از آگست 2009 تلویزیون «فارسی 1» (که "فارسی وان" خوانده می شود) روی ماهواره ی "هاتبرد" شروع به نشر برنامه کرده است. این تلویزیون که از دبی نشر می شود، جدیدترین سریالهای آمریکایی را با دوبله فارسی برای مخاطبان ایرانی نشر می کند. تقریباً تمام برنامه های فارسی 1، سریال های آمریکایی و کوریایی است برعلاوه یک برنامه موسیقی که آنهم فقط موزیک ویدیوهای انگلیسی نشر می کند. هر چند فقط هفت ماه از عمر فارسی 1 می گذرد، اما به شکل عجیبی توانسته است در میان مخاطبان ایرانی نفوذ کند. آغاز نشرات این تلویزیون تقریبا همزمان بود با جنبش اعتراضی سبز در ایران، این باعث شد که بسیاری از ایرانی ها فکر کنند که حکومت ایران خودش فارسی 1 را راه انداخته است تا مردم به جای تظاهرات در خیابان، در خانه بنشینند و «ویکتوریا» ببینند. اما پس از آنکه دولت ایران اقدام به پخش پارازیت روی این شبکه کرد این شبهه باطل شد. تا هنوز بزرگترین سوال بیننده گان کنجکاو این شبکه این است که چه کسی این تلویزیون را اداره می کند؟

طبق نظرسنجی ها، مردم ایران پس از مردم اسراییل آمریکادوست ترین مردم در خاورمیانه هستند. این موضوع را سعد محسنی به خوبی می دانست، وقتی که دو سال پیش شروع به پایه گذاری تلویزیونی کرد که در آن فقط سریال آمریکایی نشر کند. چیزی که در هیچ تلویزیون فارسی زبان وجود ندارد. ایرانیها دو نوع تلویزیون می بینند: تلویزیون دولتی ایران که سراسر تبلیغات حکومتی است، و تلویزیونهای مستقر در خارج از ایران مشهور به «تلویزیونهای لوس آنجلسی» که سراسر تبلیغات ضدحکومتی هستند. تلویزیونهای لوس آنجلسی به خاطر کوچک بودنشان قدرت خرید و فلم و سریال آمریکایی را ندارند و بیشتر یا آهنگ نشر می کنند یا دشنام علیه حاکمان ایران. فقط یک تلویزیون بنام «ام بی سی پرشیا» که از طرف یک شرکت عربی نشر می شود، فلمهای آمریکایی را با دوبله فارسی نشر می کند. در این میان جای یک تلویزیون که بتواند سریال های جدید آمریکایی را با دوبله فارسی نشر کند، کاملاً خالی بود. که آن را آقای محسنی پر کرد.

سعد محسنی به معنای مدرن کلمه یک «کارگشا» است. کارگشا همان چیزی است که در انگلیسی به آنEntrepreneur می گویند و در افغانستان «متشبث» ترجمه شده است؛ که اصلاً ترجمه ی جالبی نیست. حتا کلمه ی کارگشا نمی تواند معنای «انترپرنیور» را به طور کامل برساند. انترپرنیور به کسی گفته می شود که ایده های تازه دارد، بسیار ریسک پذیر است، و با سرمایه گذاری فرصت های تازه ایجاد می کند. از سال 2002 که سعد همراه با دو برادرش جاهد و زید و خواهرش وژمه محسنی از استرالیا به کابل آمدند، همواره در عرصه ی رسانه یک ابتکار جدید کردند و ده ها افغانی دیگر از آنها تقلید کردند و هیچ کدام نتوانستند با او رقابت کنند. آنها شرکت رسانه یی «موبی مدیا گروپ» شان را با رادیو «آرمان» شروع کردند، یک رادیوی سرگرمی روی موج اف ام که تنها ستاره ی آن شکیب ایثار بود. ایثار طوری در رادیو آرمان برنامه اجرا می کرد که تمام رادیوهای پس از آرمان تا امروز از او تقلید می کنند و زمانی هم که به تلویزیون «طلوع» رفت تبدیل شد به یک مدل نمونه برای دیگر مجریان تلویزیونی در افغانستان. محسنی ها تلویزیون طلوع را در سال 2004 با پولی که از اداره کمک های بین المللی ایالات متحده بدست آوردند (به نقل از نیویورک تایمز) راه اندازی کردند. پس از آن دامنه فعالیت های موبی گروپ هر روز بیشتر و بیشتر شد تا اینکه امروز سه تلویزیون، یک رادیو، یک وبسایت خبری، شرکت تولید موسیقی، مجله انگلیسی، انترنت کافی های زنجیره یی، شرکت خدمات انترنتی فقط بخشی از آن است. تلویزیون طلوع، برای اولین بار سریال خارجی را دوبله و نشر کرد، برنامه «ستاره افغان» را بر اساس «آمریکن آیدول» ساخت و سریال افغانی تولید کرد.

سوالی که درباره فارسی 1 حل نشده این است که پول این تلویزیون را چه کسی می پردازد؟ البته این سوال کسانی است که سعد محسنی را نمی شناسند. سعد محسنی یک کاپیتالیست تربیت شده است. او در استرالیا بانکدار بود و به خوبی با قواعد بازی َآشناست. بزرگترین سحر او در این است که می تواند از هر کسی که بخواهد کار بکشد و از هر چیزی که بخواهد پول بدست آورد. نشر آن همه سریال جدید آمریکایی نیاز به خرید «کاپی رایت» دارد، که محسنی با شراکت با شرکت «استار» که یکی از زیرمجموعه های «نیوز کارپوریشن» است انجام داده است. او قبلاٌ سریال «24» را برای طلوع خریده بود و این بار نیز چنین کاری را برای فارسی 1 کرده است. اما حدس من این است، فارسی 1 این سریال ها را نه بر اساس یک معامله تجاری بل بر اساس یک معامله سیاسی خریده است. چون خود طلوع و بیشتر برنامه هایش بر اساس معاملات سیاسی-تجاری تولید می شود. کسی که بتواند برای تولید سریال افغانی «رازهای این خانه» از نیروی های آیساف پول بگیرد، حتماً می تواند برای راه اندازی یک تلویزیونی که ملیونها ایرانی را به سوی خود کشیده است از آمریکایی ها پول بگیرد.

رنگ لوگو و تم گرافیکی فارسی 1 گلابی (صورتی) است. این رنگ در فرهنگ رسانه و سرگرمی رنگ سکس و رمانس است. برنامه های این تلویزیون هم تماماً درباره مشکلات خانواده گی، خیانت به همسر، روابط رمانتیک دختر و پسر و مسایلی از این قبیل است. من پیش بینی می کنم که در آینده ی نزدیک ما شاهد یک فارسی 2 و بعد فارسی 3 خواهیم بود. فارسی 2 احتمالاً با رنگ سرخ یا آبی یک تلویزیون خبری-سیاسی خواهد بود و فارسی 3 به احتمال قوی یک تلویزیون موسیقی و سینما. پیشوای معنوی محسنی، روپرت مرداخ است، یک یهودی استرالیایی که شرکت نیوز کارپوریشن را رهبری می کند. این شرکت پس از «والت دیزنی» دومین شرکت بزرگ رسانه یی در دنیا است و صدها تلویزیون و روزنامه و انتشارات (همه محافظه کار) در سراسر دنیا در اختیار آن است.

بزرگترین ضعف فارسی 1 تا کنون دوبله های آن است. تمام سریال های این تلویزیون در کابل توسط افغانهایی که زمانی در ایران مهاجر بوده اند دوبله میشود. با آنکه برای مدتی یک مدیر دوبلاژ از تهران به کابل آمد تا این جوانان را آموزش دهد ولی باز هم سطح دوبله ی آنها به حدی نیست که مردم ایران را راضی نگهدارد. چون در ایران مردم به دوبله ی بسیار با کیفیت تلویزیون دولتی عادت کرده اند و دوبله ی جوانان بی تجربه ی فارسی 1 برای شان قابل تحمل نیست. با بررسی سایت های اجتماعی و نظراتی که بیننده گان این تلویزیون در این سایت ها ارایه کرده اند، به این نتیجه رسیده ام که تیر محسنی به هدف خورده است. او همه جای می تواند جاهای خالی را پیدا کند تا اولین کسی باشد که پایش را آنجا می گذارد. با آنکه در بازار رسانه ی ایران شاید بیش از صدها تلویزیون داخلی و خارجی فارسی زبان وجود داشته باشد؛ ولی هیج تلویزیونی وجود نداشت که سریال را به زبان فارسی نشر کند، او با اینکار با سرعت عجیبی بازار ایران را تسخیر کرده است. یکی از بیننده گان این تلویزیون در فیس بوک نوشته است که پس از دیدن فارسی 1 دیگر « نه اخبار بی بی سی فارسی را می بیند» و نه هم به «تحلیل های محسن سازگارا در تلویزیون صدای آمریکا» توجهی دارد.

چندی است که ایران کانون تبلیغات رسانه یی شده است. پس از بی بی سی که تلویزیون فارسی اش را راه انداخت، حالا «یورو نیوز» و یک کشور عربی هم سعی به ایجاد تلویزیون فارسی زبان کرده است. پیش از آن هم چندین تلویزیون فارسی از آمریکا با بودجه کنگره آمریکا برنامه نشر می کردند. در این گیر و دار، ولی فقط محسنی توانسته است بفهمد که ایرانی ها واقعاً چه میخواهند. کس دیگری در فیس بوک نظر داده است که برنامه های فارسی 1 علیه اخلاق خانواد است و با معیارهای جامعه ایران نمی سازد. ولی ده ها نفر علیه او نظر داده اند که برنامه های تلویزیون فارسی 1 بیش از برنامه های تلویزیون دولتی واقعیت های اجتماعی ایران را بازگو می کند. اگر فارسی 1، این طور که فعلا پیش می رود ادامه دهد بعید نیست که درآمد آن بیش از تمام رسانه های موبی گروپ در افغانستان باشد. محسنی و مرداخ، تولسی و ویکتوریا، یک اتحاد عجیب برای سرگرم کردن دو ملت سرگردان.