۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه

شهید سینما (به یاد سیورن بلانشه)



سیورن بلانشه پیش از هر چیز یک عاشق سینما بود. عشقی که او را از فرانسه تا الجزایر، از ویتنام تا صربستان و از کلمبیا تا کابل کشاند؛ عشق شورانگیزی که پایانی تراژیک و تلخ داشت. فلمساز 67 ساله ی فرانسوی تمام عمر تلاش کرد تا این عشق بی پروا به سینما را در میان دیگر مردمان جهان نیز گسترش دهد. او در سال 2006 مدرسه ی سینمایی «آتلیه وران» را در کابل بنیاد نهاد و از آن سال بدین سو بیش از 30 بار به افغانستان سفر کرد. روز پنجشنبه 25 فبروری وقتی از پاریس به کابل آمد؛ هیچ گاه فکر نمی کرد که این آخرین سفرش باشد؛ اما در کابل شهر مرگ و مصیبت هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست. او فردای آن روز در حادثه ی تروریستی مرکز شهر، در کنار پانزده تن دیگر توسط طالبان به قتل رسید. سیورن بلانشه مردی که جانش را در راه سینما فدا کرد، یک شهید سینمای افغانستان است. او جان تازه یی به سینمای افغانستان دمید، نگاه ما را به سینمای مستند تغییر داد، سبک مستندسازی «سینما وریته» را به افغانستان معرفی کرد و شاگردان زیادی را در این راه آموزش داد. او رفت اما میراث بزرگی از خود بر جای گذاشت.

پیرمرد بلند قامت فرانسوی، انسانی مهربان و شوخ طبع، و معلمی بادرک و دانشمند بود. او سینمای مستند را به خوبی می شناخت و با گشاده دستی سعی کرد این شناخت بصری را به شاگردانش منتقل کند. سیورن بیش از بیست تن از جوانان افغان را در ورکشاپ هایش فلمسازی یاد داد. با آنکه هرگز نتوانستم افتخار شاگردی این استاد بزرگ را داشته باشم، او را به شکل مداوم در محافل سینمایی می دیدم و همیشه که فرصتی پیش می آمد درباره سینمای فرانسه و فلمسازان فرانسوی مورد علاقه ام همرایش گفتگو می کردم. او معلومات دست اول و خوبی درباره سینمای فرانسه داشت، در چنیدن فلم فرانسوی بازی کرده بود و برای چند فلم آهنگ ساخته بود و ده ها فلم مستند هم کارگردانی کرده بود. او به من «سینه فیل» می گفت که یک کلمه ی فرانسوی به معنای عاشق سینما یا سینمادوست است. در ورکشاپ 2009 از من خواست تا فلم «خوشه چینان و من» اثر انیس وردا را برای شاگردانش نقد کنم، و زمانی که به آنجا رفتم، مرا با عنوان سخاوتمندانه ی «بهترین منتقد فلم در افغانستان» معرفی کرد و بعد به شوخی افزود: «چون یگانه منتقد فلم در این کشور است!».

موسسه «آتلیه وران» در سال 1981 در پاریس پایه گذاری شد. سیورن بلانشه و ژان روش از بنیانگذاران اصلی این موسسه بودند. ژان روش یک مردم شناس و سینماگر فرانسوی است که به عنوان پدر «سینما وریته» در فرانسه شناخته می شود. او را از اعضای سینمای «موج نو» نیز می دانند: ژان روش فلمی ساخت بنام «من یک سیاه» که در آن برای اولین با از تکنیک جامپ کت استفاده کرد؛ این تکنیک بعدها توسط ژان-لوک گدار در فلمهایش استفاده شد و بدل شد به شیوه یی در تمام فلمهای متفاوت دهه ی شصت میلادی. آتلیه وران سعی در ترویج سینمای مستند مردم شناسانه دارد. از همان دهه ی 80 میلادی ژان روش و همکارانش سعی کردند با آموزش مردمان بومی، آنها را وادارند تا درباره ی فرهنگ و جامعه ی خود فلم بسازند. آنها به این عقیده بودند که نباید همیشه منتظر غربی ها بود تا درباره ی یک کشور دور افتاده فلم بسازد. سينما وريته سبک کاری آتلیه وران است و آن را «سینما حقیقت» ترجمه کرده اند. این سبک، ریشه در سینمای شوروی سالهای 1920 دارد ولی اساساً به جنبشي در فلم سازي اشاره دارد كه در سال هاي 1950 در فرانسه آغاز شد. در سینما وریته کمره به عنوان چشم ناظر فقط واقعیت را ثبت می کند. فلمساز از فرایند آفرینش حذف می شود، و سعی میشود تا حقیقت برهنه به شکل مستقیم توسط کمره ثبت شود و به روی پرده ظاهر گردد. در اين سبك، کمره های كوچك و سبک، نور و صدای طبيعي استفاده مي شود و از جلوه هاي ويژه، اشکال گرافیکی و به خصوص روایت (یا نریشن) پرهیز می شود. سينما وريته هم درفلم سازي مستند و هم در سينماي داستاني وجود دارد. شکل آمریکایی این سبک را «سینما مسقیم» می گویند که البته کمی با سینما حقیقت تفاوت نیز دارد.

آتلیه وران یک مدرسه سینمایی است، ولی نه به معنای کلاسیک کلمه. در آتلیه وران شاگردان آموزش را از طریق آفرینش فرا می گیرند. به آنها دو چیز یاد داده می شود: شیوه استفاده از تکنالوژی ویدیو و نگاه سینمایی. اگر به فلمهایی که در آتلیه وران کابل ساخته شده اند نگاهی بیاندازیم، یک وجه مشترک در آنها می یابیم و آن نگاه بی واسطه به زنده گی روزمره ی مردم است. سیورن بلانشه در سال 2008 پروژه ی «کودکان کابل» را ایجاد کرد که طی آن شاگردان فارغ التحصیل اش پنج فلم مستند درباره کودکان شهر کابل ساختند؛ فلمهایی که مطمیناً به عنوان بهترین اسناد تصویری زنده گی اطفال کابل در تاریخ سینمای افغانستان ثبت خواهند شد. فلم «بلبل» (رضا یمک) و «خشت و خیال» (صدیقه رضایی) از آن جمله در فستیوال کن 2008 نیز نمایش داده شدند. بقیه تولیدات این موسسه در ده ها فستیوال فلم و تلویزیون های خارجی به نمایش در آمده اند. ورکشاپ های آتلیه وران از سوی گوته انستیتوت، مرکز فرهنگی فرانسه، افغان فلم، رادیو تلویزیون ملی، دانشگاه کابل و بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی حمایت می شد. هرچند گاهی با ناملایمی و نامهربانی مواجه شد اما هیچگاه سیورن عشق به افغانستان و علاقه اش به جوانان فلمساز را از دست نداد و همواره سعی کرد راهی بجوید تا باعث پیشرفت شاگردانش و تقویت سینمای افغانستان باشد.

سیورن بلانشه یک سینماگر متعهد بود. او مردی بود که خطر کار کردن در افغانستان را بر آسایش تدریس در پاریس ترجیح می داد. با آنکه آتلیه وران در بیش از بیست کشور دنیا نماینده گی دارد، او حاضر شد به کابل بیاید و در میان خطر هر لحظه یی انفجار و انتحار و اختطاف، به تدریس و تربیه ی جوانان افغان همچنان ادامه دهد. او از آن نسل فلمسازان فرانسوی بود که هیچگاه آرمانهای انسانی اش را به بهای منافع مادی نمی فروشند. همکار او ژان روش نیز همچون بلانشه دور از زادگاهش وفات یافت، او در کشور آفریقایی نیجر در سال 2004 در یک حادثه ترافیکی کشته شد. ژان روش نیز تمام عمرش را وقف سینمای آفریقا کرد و حالا به عنوان پدر سینمای نیجر شناخته می شود.

مرگ تکان دهنده ی سیورن بلانشه، بیش از همه شاگردان او را در کابل به اندوهی عمیق فروبرده است. محبوبه ابراهیمی یکی از آنهاست که در یادداشتی نوشته است: « سیفغن رفت و قصه ما را در این آشفته بازار کسی نخواهد شنید... حالا ما مانده ایم و فلم های ناتمامی که آرزو داشتیم سیفغن ببیند، سرمان قهر شود، به ما بخندد و اشتباهات مان را گوشزد کند. ما مانده ایم و یک دنیا نگرانی، چرا که دیگر سیفغن نیست تا در پاریس برای ما نگران باشد». بصیر سیرت دیگر شاگردش می گوید: «او پدر ما بود». تاج محمد باختری به یک روزنامه فرانسوی گفته است: «استاد ما انسان خاصی بود که من نمی توانم احساسم را درباره از دست دادنش بیان کنم». و رضا یمک دیگر شاگردش در شعری برایش می گوید: «برگ افتاد، شاخه شکست و درخت هیچ نگفت // ای خزان، وی زمستان، من به بهار پیوستم». و مارتین گرنر دوست آلمانی بلانشه نوشته است: «سیورن انسانی خیرخواه، گرمابخش و شوخ طبع بود. به عنوان یک استاد سینما به استعداد بی مانند نسل جوان افغان عمیقاً باور داشت و سعی کرد به آنها نیرو بدهد و آنان را تشویق کند». برنارد کوشنر وزیر خارجه فرانسه مرگ بلانشه را ضایعه یی بزرگ خوانده است و از او به عنوان یکی از «عناصر اصلی فعالیت های فرهنگی فرانسه در افغانستان» نام برده و گفته است که علی رغم این حادثه، کشور فرانسه به تعهدات فرهنگی اش در قبال افغانستان پایبند است.

سیورن بلانشه تاثیر عمیقی روی سینمای افغانستان طی چند سال اخیر داشته است. بدون شک این تاثیر در سالهای آینده بیشتر هویدا خواهد شد. او بنیاد نوینی برای سینمای مستند افغانستان گذاشت و ثمره ی این بنیاد مایه افتخار فرهنگ افغانستان خواهد بود. جهت قدردانی از ایثارگری این هنرمند بزرگ و جهت نگهداشت یاد و خاطره ی او برای نسل های آینده ی سینمای افغانستان و احترام به همسر و دختر سیورن که اکنون در پاریس عذادار هستند، من به هیئت رهبری فستیوال بین المللی فلمهای کوتاه و مستند کابل پیشنهاد میکنم تا «جایزه ی بهترین فلم مستند» را در این جشنواره به نام «جایزه سیورن بلانشه» نامگذاری کنند و به هر سال به بهترین فلم مستند افغانی اعطا کنند. و یا در کنار جایزه ی بهترین فلم مستند، جایزه ی دیگری تحت نام سیورن بلانشه ایجاد کنند تا پاسداری متمدنانه یی از ایثارگری این مرد شده باشد. سیورن میراثی را از خود برجای گذاشت که برای قدردانی از آن، این کوچک ترین کاری است که جامعه ی سینمایی افغانستان برای او کرده می توانند. روح او را در آرامش ابدی میخواهم.

۹ نظر:

  1. امیدوارم هیت رهبری فیستوال بین المللی فلم های کوتاه و مستند پیشنهادتان را بپذیرند.. این کمترین کاریست که میتوان برای قدردانی از این انسان بی نظیر کرد...

    پاسخحذف
  2. هی خدا چیقه خبر غمگین کننده...

    پاسخحذف
  3. با سلام بر کریمی عزیز! واقعا متاسف شدم. حادثه هولناکی بود. باالآخره سرنوشت کار و زندگی در افغانستان مرگ و نابودی است.هرکسی که در افغانستان هست هر روز ممکن است ویزای آن دنیا را بدست آورد. بدرود

    پاسخحذف
  4. سیورن بلانشه یک مرد خیرخواه بود قبول دارم اما فکر نمی کنم آنقدر بزرگ بوده باشه قسمی که خودت نوشته کردی و در کنار معرفی بزرگی سیورن تو خودت را هم بزرگ نشان دادی مثل که "او به من «سینه فیل» می گفت که یک کلمه ی فرانسوی به معنای عاشق سینما یا سینمادوست است. در ورکشاپ 2009 از من خواست تا فلم «خوشه چینان و من» اثر انیس وردا را برای شاگردانش نقد کنم، و زمانی که به آنجا رفتم، مرا با عنوان سخاوتمندانه ی «بهترین منتقد فلم در افغانستان» معرفی کرد و بعد به شوخی افزود: «چون یگانه منتقد فلم در این کشور است!».

    خیلی زرنگی... آفرینت... اما بعد از مرگ شما مه پیشنهاد کننده جایزه به نام شما به این جشنواره حقیر خواهم بود... تو نمی شناسی اما من تو را خوب می شناسم با تمام زوایایت.

    پاسخحذف
  5. ناشناس صاحب، «فی قلوبهم مرض، فزادهم الله مرضاً». آمین

    پاسخحذف
  6. سلام علی جان
    سیورن بلانشه را از نزدیک ندیده بودم مگم متاثر شدم.
    خو خودت چی حال و احوال داری
    امید که سر افراز باشی

    پاسخحذف
  7. علی جان
    ممنون برای متن زیبایی که برای سوقن نوشتی . ممنون برای درک و شعور انسانیت. من از آغاز حضور سوقن درر افغانستان می شناختمش و عشقش را به سینما درک کرده بودم . روحش شاد.

    پاسخحذف
  8. علی جان
    ممنون برای متن زیبایی که برای سوقن نوشتی . ممنون برای درک و شعور انسانیت. من از آغاز حضور سوقن درر افغانستان می شناختمش و عشقش را به سینما درک کرده بودم . روحش شاد.

    پاسخحذف