۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

پیامبر مرگ


ویل مونتگمری، وظیفه اش این است که به خانه ی سربازان کشته شده آمریکایی برود و این جمله را در برابر خانواده های شان قرائت کرده و بیرون شود، او اجازه ندارد حتا یک کلمه بیشتر حرف بزند: «رییس ستاد نیروهای مسلح از من خواسته است تا عمیقترین اندوه او را به خاطر مرگ پسر شما ابلاغ کنم که دیروز طی عملیات جنگی در عراق کشته شده است. دفتر تشریفات وزارت دفاع به زودی درباره ی مراسم تشییع و تدفین با شما در تماس خواهد شد. خدا حافظ». ویل خود در عراق خدمت کرده است و پس از زخمی شدن به آمریکا انتقال داده می شود و این وظیفه ی عجیب به او واگذار می شود تا سه ماه باقی مانده خدمت اش را در پست جدید بگذراند. فلم «پیام آور» (اورن موران، 2009) داستان این ماموریت دشوار را روایت می کند؛ ماموریتی که به اعتقاد ویل «از جنگیدن در خط مقدم هم سخت تر است».

بردن خبر مرگ همانقدر سخت است که شنیدن آن. ویل مونتگمری خبر مرگ زیاد شنیده است، از خبر مرگ نابهنگام والدینش تا خبر مرگ دوستانش در جبهه ی عراق؛ اما خبر مرگ دیگران را بردن وظیفه یی است که برای اولین بار با آن مواجه می شود. او موظف است تا خبر مرگ سربازان آمریکایی را قبل از نشر در رسانه ها، به خانواده های شان برساند. به خاطر بی تجربگی، یک کهنه سرباز که تمام عمرش را به همین کار گذرانده است با او همراه می شود تا اصول کار را به ویل یاد بدهد. مثلاٌ کهنه سرباز که نامش تونی استون است به او میگوید هیچ گاه از طرف خودت به بستگان سربازان تسلیت نگو و تحت هیچ شرایطی اجازه نداری کسی را بغل کنی و یا تسلی بدهی. سرباز جوان هر روز همچون فرشته ی مرگ با یونیفورم نظامی و چهره ی عبوس، زنگ خانه ها را به صدا در می آورد و خبر تلخ را با لحن خشک و بی احساسی اعلان می کند. برخی ها با شنیدن خبر رعدآسا به فغان و فریاد رو می آورند، برخی ها به نفی و ناباوری، برخی ها به هتاکی و حمله به جان سرباز بی چاره، و بعضی شان حتا نمی دانند چه کار کنند. اما معمولاً گریه های هستیریک؛ داد و فریاد بلند و حمله به جان سرباز بخشی از ماجرا است. ولی او پس از چند ماموریت کم کم به همه ی اینها عادت می کند.

این فلم داستان آمریکای معاصر است. این روزها در آمریکا خانواده های زیادی است که هر لحظه انتظار دارند تا سربازی همچون ویل دروازه خانه شان را بکوبد و خبر مرگ پسر، دختر، پدر، مادر یا همسرشان را قرائت کند. این فلم داستان تبعات جنگ است، داستان دودی است که از آتش جنگ عراق و افغانستان برخاسته است و آسمان آمریکا را تیره ساخته است. سینمای جنگ فقط درباره ی مردانی نیست که در جبهه ها می رزمند، بل داستان زنان و کودکانی نیز می تواند باشد که در خانه ها منتظرند. هالیوود که پس از جنگ ویتنام به تولید انبوهی از فلم های خوب و خراب در زمینه ی آن تراژدی تلخ پرداخت اینک شروع کرده است به ساخت سلسله فلمهایی درباره عراق. فلمهایی که تا هنوز درباره عراق ساخته شده است بر اساس «ویکیپدیا»، شامل 28 فلم بلند داستانی است که هر سال به تعداد آن افزوده می شود. در سال 2009 در کنار فلم بسیار موفق «پیام آور»، فلم «جعبه زخم» (کاترین بینگلو، 2009) نیز در زمینه ی جنگ عراق ساخته شد که در اسکار امسال یکی از بخت های اصلی برای دریافت جایزه ی بهترین فلم است. بدون شک همچون جنگ ویتنام، جنگ عراق و افغانستان نیز میتواند سالها برای هالیوود داستان و درام تولید کند.

فلم «پیام آور» در بستر داستان حساس اش، به یک مساله ی امروزی جامعه آمریکا نیز اشاره می کند؛ و آن عبارت از تاثیر جنگ عراق در میان مردم آمریکا است. جنگ عراق و افغانستان مردم آمریکا را به دو دسته تقسیم کرده است: آنهایی که عضوی از خانواده شان را در این جنگ فرستاده اند و آنانی که در این جنگ هیچ سهمی ندارند. فلم به رابطه ی این دو گروه از آمریکایی ها هم می پردازد. ویل وقتی از خدمت عراق پس به آمریکا می آید؛ متوجه می شود که دوست دخترش او را رها کرده و با مرد دیگری قرار است ازدواج کند. او در روز ازدواج با ظاهری نامرتب به عروسی آنها می رود. و در بین مراسم لحظه یی از مهمانان می خواهد سکوت کنند تا او چیزی بگوید. بعد آرام به سوی عروس و داماد نزدیک می شود و با لحن تمسخر آمیزی میگوید: «رییس ستاد نیروهای مسلح از من خواسته است تا بهترین تبریکات او را به خاطر نامزدی شما ابلاغ کنم». پس از شنیدن این جمله مجلس به سکوت فرومی رود و همه احساس شرم می کنند. ویل با گفتن این حرف دوپاره گی جامعه آمریکا را نمایان می کند؛ جامعه یی که او برای بخشی از آن خبر تسلیت مرگ را می برد و برای بخش دیگری از آن خبر تبریک ازدواج را. ازدواجی که می توانست ازدواج خود او باشد.

در سینمای آمریکا، سربازان یا قهرمانان ملی اند یا مردان دیوانه. در فلم های زیادی شاهد این نوع کلیشه ها بوده ایم. در دوران جنگ جهانی دوم در تمام فلمهای جنگی سربازان قهرمانان ملی بودند؛ و فلمها هدفی نداشتند جز تقویت روحیه ملی و حس وطنپرستی؛ که البته این مختص آمریکا نبود و شامل تمام کشورهای درگیر جنگ می شد. پس از جنگ ویتنام و رسوایی های نظامی سربازان آمریکایی در آن کشور؛ فلمها لحن انتقادی گرفتند و در اکثر آنها سربازان مردان دیوانه یی بودند که از تفنگ های شان مثل بازیچه استفاده می کردند. اما فلم «پیام آور» تصویر سربازی است واقعی که نه مرد دیوانه است و نه قهرمان ملی. او خاطره ی تلخ عراق را پشت سر دارد و واقعیت سرد آمریکا را پیش رو. محبوبه اش او را ترک کرده است، خودش به نوشیدن الکل پناه آورده است و شغل اش نیز بدترین کاری است که یک انسان عادی می تواند تصورش را بکند. سینمای آمریکا، تصمیم گرفته است تا بدبینی عمومی جامعه آمریکا درباره ی جنگهای عراق و افغانستان را به روی پرده بیاورد. از این نوع فلمهای جنگی گرفته تا فلم فانتزی «آواتار» (جیمز کامرون، 2009) که نظامی گری های آمریکا را به باد انتقاد گرفته است؛ این دیدگاه را انعکاس می دهند. معلوم نیست، ویل مونتگمری آخرین خبر مرگ را بالاخره چه زمان ابلاغ خواهد کرد. هیچ کس نمی داند.

۲ نظر:

  1. جالب بود علی جان
    خصوصا نکته ای را که درباره دو پارچگی جامعه آمریکا اشاره کرده بودی

    پاسخحذف
  2. سلام
    اگر از جنبه هنری و سینمایی فیلم بگذریم که فیلم به عنوان یک مدیوم این وظیفه را بر عهده داردکه معضلات جامعه و عصری که در آن هستیم را به تصویر بکشد و روایت کند و این روایت می تواند از طریق ژانرهای مختلف بیان شود، نکته دیگر این است که متاسفانه ما کشورهای جهان سوم نه تنها سرنوشتمان طعمه سیاست بازیهای دنیای غرب شده است بلکه همچنین سرنوشتمان اکنون شده بهترین وسیله برای گیشه سینماهای دنیا.
    البته فیلم های جنگی خوب زیادی هم ساخته شده و من به مردم آمریکا حق می دهم که باید دو دسته شوند و بیشتر متاسف برای آن دسته ای هستم که کسی را در این جنگ دارند و بدتر از همه کسی را در این جنگها از دست داده اند... در حالی اگر واقع بینانه تر بنگریم هیچ دلیلی ندارد که کسی از آمریکا ناجی ما باشد، وقتی خودمان توانایی نجات نداریم و حتی نمی خواهیم نجات پیدا کنیم.
    کاش فیلمهایی هم از دیدگاه این سوی ها ساخته می شد.
    اما باز بلاخره ساختن این فیلمها حالا به نفع هر کسی باشد مثمر ثمر است ، چون بلاخره باید به یک نوعی این تاریخ از طریق تصویر به آیندگان نشان داده شود و حال برگ برنده همیشه در دست آن کسی هست که توانایی این نگاشتن را دارد چه از طریق تصویر چه از طریق قلم.
    موفق باشی

    پاسخحذف