۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

«پای زیب» قندهاری


«پای زیب» قندهاری
مصاحبه با فضیله عتیق الله فلمساز جوان افغان

اشاره: من یک بار درباره صحرا کریمی این را گفتم و می خواهم تکرار کنم که اگر افغانستان می خواهد سینمایی داشته باشد که بشود به آن افتخار کرد وفلمهای داشته باشد که بشود آنها را خارج از مرزهای کشور نشان داد؛ باید به فلمسازانی تکیه کند که فلمسازی را در افغانستان یاد نگرفته اند. در افغانستان (تقریباً) تمام فلمهایی که ساخته شده مشتی زباله هستند و فلمسازان ما هم بی هنری شان را پشت چرندیات و لفاظی های خسته کن اخلاقی پنهان می کنند. اما جوانانی که سینما را در غرب آموخته اند، نه تنها فلمهای شان متفاوت است بل نگاه شان به سینما به عنوان یک هنر و به دنیا به عنوان یک واقعیت فرق دارد. در افغانستان سینما را از روی فلمهای ویدیویی پشاوری و ملودرامهای دوغکی هندی یاد می گیرند و در غرب سینما را با آثار گدار، آنتونیونی، هیچکاک و اسکورسیزی می آموزند. هر چند در افغانستان طی چند سال اخیر جوانانی شروع کرده اند به تماشای فلمهای مهم سینمای جهان و یافتن درک جدیدی از این هنر و متعاقباً با نگاه متفاوتی به فلم سازی روی آورده اند؛ اما همچنان چهره ی مسلط سینمای افغانستان همانی است که گفتم. اما دانشجویان افغان در اروپا نیز اکثراً به رشته هایی همچون طب و انجینیری و اقتصاد علاقه دارند و خیلی کم اتفاق می افتد که یک دانشجوی افغان را بیابی که هنر و سینما بخواند. لذا فلسازان تربیت شده در غرب هم کم داریم. من اما جدیداً خوشبختانه یکی از این معدود دانشجویان را یافتم.

فضیله عتیق الله در دانشگاه هنر شهر هالیفکس کانادا سینما می خواند و جدیداً یک فلم کوتاه درباره ی افغانستان ساخته است. افغانستان برای بسیاری از کانادایی ها مساله ی مهمی است و لذا توجهات زیادی به خانم عتیق الله و فلم جدیدش جلب شده است. فلم «پای زیب» هنوز به نمایش عمومی در نیامده است و من مصاحبه ی زیر را همراه فلمساز جوان درباره ی خودش و فلمش انجام داده ام. کریمی

***
شروع می کنیم ازخودت، از تجارب و تحصیلاتت در عرصه فلم و دنیای نمایش؟
خوب، اسم من فاضله عتیق الله است. من محصل سال سوم کالج هنر و طراحی نووا اسکاتیا (NSCAD)هستم و در حال گرفتن لیسانس هنرهای زیبا در رشته فلمسازی. و فعلاً در محل تحصیلم شهر هالیفکس در ولایت نووا اسکاتیای کانادا زنده گی می کنم. من خود را بیشتر یک شاگرد زنده گی و یک عاشق هنر می بینم، سینما زنده گی و حرفه ی من است، حتا از کودکی این هنر را در وجودم احساس می کردم و همواره در خیال این بودم که با ساختن فلم تجارب، عقاید، ترسها، امیدها و ارزشهایم را با دنیا شریک کنم. مکتب را در پاکستان و تاجیکستان خواندم و به یاد دارم که هیچ گاه به چیزهایی مثل کارخانگی، نمرات و امتحانات اهمیت نمی دادم. یک طفل تنبل بودم، اما عشق من هنر و نمایش بود؛ در تمام محافلی که در مکتب برگزار می شد من آهنگ می خواندم، نمایش های کوتاه می نوشتم و همراه با دیگران روی صحنه اجرا و کارگردانی می کردم . من از سال 2005 بود که به ساختن فلم شروع کردم. پیش از آن در فلمهای زیادی به صفت مسوول فنی، مدیر فلمبرداری و دستیار کارگردان/فلمبردار کار کرده بودم.

آیا فلم «پای زیب» نخستین تجربه ی کارگردانی شماست و آیا این یک پروژه ی صنفی است یا...؟
بلی، «پای زیب» نخستین تجربه ی کارگردانی من با یک تیم کامل از عوامل فنی و بازیگر است. در واقع در طی یک رقابت دانشجویی، فلمنامه ی «پای زیب» را ارایه کردم و توانست نظر هیئت داوران دانشگاه و تهیه کننده گان را جلب کند و خوشبختانه برنده شد.

فلم کوتاه است یا فلم بلند داستانی؟
«پای زیب» یک فلم کوتاه است، حدوداً 15 دقیقه.

کجا قرار است این فلم را نمایش بدهی مثلاً سینماها، تلویزیون و یا در شبکه دی وی دی؟
قطعاً این فلم به نمایش عمومی در خواهد آمد. فلم دارای یک پیام سیاسی بسیار قوی است، ساختار این فلم زیاد دراماتیک نیست، چون خود داستان به شدت دراماتیک است. من حتا «پای زیب» را به چند فستیوال فلم هم روان کرده ام. نخستین نمایش عمومی فلم قرار است در اپریل 2010 در یکی از سینماهای شهر هالیفکس برگزار شود.

می شود کمی درباره ی داستان فلم توضیح بدهی؟
داستان در شهر قندهار در افغانستان اتفاق می افتد و درباره ی عروسان خردسال است. فلم درباره ی دو زنی است که به از دواج یک جنگ سالار و یک طالب درآمده اند و هر دو در یک چایخانه نگهداری میشوند، جایی که آنها تلاش می کنند از آنجا بگریزند و خود را از برده گی نجات دهند. زینب یک دختر مکتبی 14 ساله به زور به عقد یک جنگسالار ثروتمند قندهاری درآمده است و فاطمه زنی است که صاحب چایخانه او را در آنجا محبوس کرده است. هر دو زن در غم ها و مشکلات یکدیگر شریک هستند و تلاش می کنند برای فایق آمدن به آنها راهی را جستجو کنند.

فلم درباره افغانستان است، آشنایی ات با افغانستان چگونه بوده است؟ چه زمانی آنجا را به قصد کانادا ترک کردی و اصلاً چرا این قصه ی خاص را برای فلمت برگزیدی؟
من در جستجوی یک داستان خوب درباره حقوق زن در افغانستان بودم. به عنوان یک محصل، زیاد علاقمند خود موضوع نیستم اما باید بگویم که از سوی دیگر برایم بسیار سخت و ناراحت کننده است که همیشه تصاویر غم انگیزی را از کشور جنگ زده ام در تلویزیون ببینم. لذا شروع کردم به نوشتن «پای زیب» و با انجام این کار، دیدم که چیزهایی را کشف می کنم؛ چون داستان بر محور ضعف و اندوه، خشم و قدرت، اختلاف و اعتراض و در نهایت مرد و زن بنا شده است. به عنوان کسی که اصالتاً از افغانستان است، فکر می کنم همواره از تبعات جنگ در منطقه متاثر شده ام. من به همراه خانواده ام در سال 1996 به دوشنبه تاجیکستان مهاجر شدیم و در سال 2005 با همکاری موسسه یونیسف به کانادا آمدیم و جواز اقامت گرفتیم. خوشبختانه برای اولین بار است که در این کشور احساس شهروند بودن می کنم.

تهیه کننده ی فلم کیست و چگونه آنها را قانع کردی که در فلمت سرمایه گذاری کنند؟
تهیه کننده ی فلم بخش سینمایی دانشگاهی که در آن درس می خوانم است. آنها پس از قبول فلمنامه و تصویب طرحم، یک تیم حرفه یی تولید فلم به شمول طراحان صحنه در اختیارم قرار دادند. تیم طراح تولید، پس از یک تحقیق بسیار طولانی و دقیق شروع کردند به ساختن یک چایخانه ی قندهاری که دقیقاً مثل چایخانه های افغانی به نظر می رسد در حالیکه در کانادا است و برای صحنه ی فلم «پای زیب» بازسازی شده است.

درباره روند تولید فلمت و عوامل پشت صحنه و پیش صحنه توضیح بده؟
ساخت این فلم تجربه ی بسیار جالبی بود برایم. بدون شک کارگردانی یک کار تنهایی و فردی است، من در میان جمع بودم ولی احساس می کردم که باید به تنهایی تصمیم بگیرم و دیگران مثل سیاره هایی که به خورشیدشان نگاه می کنند به طرف من نگاه می کردند (می خندد). اول فکر کردم که روزهای سختی را پیش رو خواهم داشت، به خصوص در قسمت یافتن بازیگران افغان، بعد در جریان کار همه چیز رو به راه شد. به نظر من ایمان قوی تر از دانایی است، این نکته را در ذهنم داشتم و شروع کردم به جستجوی تمام خانواده های افغان مقیم هالیفکس تا هنرپیشه های مورد نظرم را بیابم. آنها را در نهایت یافتم، فلمنامه را با هم خواندیم، داستان فلم را خوش کردند و هر یک شان گفتند که وقایع فلم با تجارب شخصی شان از افغانستان همخوانی دارد. نه تنها بازیگرانم بلکه عوامل فلم نیز در باورپذیر بودن داستان موافق بودند. در جریان تولید تفاوت چندانی بین پیش صحنه و پشت صحنه وجود نداشت، یعنی هر کس در هر موقعیتی که بود می توانست در دیگر بخش ها نیز همکاری کند. عوامل فنی من را 10 تا 30 فلمساز تشکیل می دادند که همگی در مراحل پیش تولید، تولید و پس از تولید مشترکاً کار کردیم.

ژانر این فلم چیست؟ و خودت فلمت را چه گونه می بینی – یک فلم عامه پسند و سرگرم کننده و یا یک فلم هنری و مستقل؟

از نگاه ژانر «پای زیب» یک فلم درام است و هر چند داستان آن واقعی است اما تازه نیست. داستانی که همه روزه در هر کجای افغانستان اتفاق می افتد. من روی شخصیت هایی تمرکز کرده ام که چهره ی آنان می تواند آیینه یی باشد از زنده گی در یک کشور جنگ زده؛ این فلم یک اثر کوتاه ریالیستی است که موضوعات حقوق زن، بی سوادی و مشکلات جنگ را تصویر می کند. من همیشه به این عقیده بوده ام که هنر یک زبان جهانی است و امیدوارم که فلمهای من نیز آثار جهانی باشند.

فلمها و فلمسازهای مورد علاقه ات کدام هایند؟
من از تماشای فلمهای خارجی لذت می برم؛ فلمهایی که بیانگر واقعیت های زنده گی روزمره هستند. برای من سینما یک شکل هنری است که با خلاقیت هنرمندانی که من تحسین می کنم و از آنان تاثیر می گیرم رشد می کند. من بیشتر از شاعران سینما الهام میگیرم کسانی همچون: اندری تارکوفسکی، روبر برسون، لوییس بونویل، اکیرا کوروساوا و فلمهای اولیه تاریخ سینما، که به شیوه ی ساخته شده اند که می توان روح مخاطبین شان را در آنها تماشا کرد. به عقیده ی من بدون هنرمندان جهان چیزی کم دارد؛ و زمانی که ما خود را هنرمند می خوانیم باید چیزی درباره ی خود و درباره ی جهان خود بیافرینیم.

پروژه ی بعدی شما چیست؟ قصد داری که زمانی در افغانستان هم فلم بسازی؟
من فعلاً مراحل پس از تولید فلم تجربی ام درباره مسلخ ولایت نووا اسکاتیا را می گذرانم. همچنان در حال نوشتن یک طرح داستانی 30-40 دقیقه یی درباره ی کسانی هستم که تازه به کانادا آمده اند. این فلم را می خواهم به عنوان پایان نامه ام بسازم. من اهداف زیادی در زنده گی دارم و انشاالله پس از فراغت از دانشگاه در نظر دارم به افغانستان بروم و در آنجا فعالیت هایی در بخش آموزش داشته باشم. باید به نسل جوان فرصت داده شود تا کشور را بازسازی کنند. من میخواهم یک مدرسه فلمسازی در آنجا احداث کنم و یا لااقل با ساخت فلم های مستقل سعی کنم تا موسسات هنری، خلاقیت ها و دنیای هنری افغانستان را به اندازه ی توانایی ام رونق بدهم.

۱۱ نظر:

  1. آغای علی کریمی!

    خوشحال هستم از ایکه چهره های جدید و تازه را در ویبلاگت معرفی می کنی. ولی خوب است که خودت را همچنان که هستی نگه کنی. خانمی را که خودت معرفی کردی من بالایش افتخار می کنم ولی نمی توانم او را زود کرده قبول کنم و برایش مقام بلندی قایل شوم. نباید فراموش کرد که در افغانستان هم کس های هستند که ازین خانم، از صحرا کریمی و امثال این ها فلم های خوبتر ساخته می توانند و اگر فلم های گذشته شان را به مقایسه به فلم های خانم کریمی و خانم فاضله عتیق ببینید، بلندی و عظمت دید شان را در خواهی یافت. خانم صحرا کریمی و خانم فاضله عتیق آندری تارکوفسکی، روبر برسون و... را از طریق صفحه های کتاب شناختند. از زبان استادان سینما شان عظمت شان را درک کردند و علاقه مند شدند. ولی افغان های که اینجا هستند آندری تارکوفسکی، روبر برسون، ونگ کار وای، جیم جارموش، لویس بونول، کیارستمی و... این همه را از فلم های شان شناختند و عظمت شان را از کار هایشان دریافتند و عاشق شان شدند. پس از همچون امکاناتی که این خانم ها برخوردار هستند به دسترس این عاشق گذاشته شود مطمین هستم که دنیا را خواهند لرزاند.

    با سپاس
    حمیدالله

    پاسخحذف
  2. آقای حمید الله، فکر نمی کنم آقای کریمی فرد کلی گویی باشند. من که از گفته شان اینطور متوجه شدم که بخش عظیمی از آنچه سینماگران متعدد داخلی بیرون داده اند، ارزش سینمایی-هنری چندانی نداشته است. اما سینماگران افغان خارج از کشور، با توجه به انگشت شمار بودنشان، کارهای با کیفیت هنری بالاتری ارائه کرده اند.
    سینمای ما این است. در همه حال بهتر است بی تعصب پذیرای بهترین ها چه از خارج و چه در داخل کشور باشیم.

    پاسخحذف
  3. سلام علی جان
    تشکر که از من یادی کردی و خیلی خوشحال شدم که یک استعداد جدید سینمایی را معرفی کردی. امیدوارم که موفق باشند . از مصاحبه معلوم می شود که دختر فهمیده و با استعدادی است.
    و در جواب این برادر حمید الله:
    چیزی که در افغانستان مفت و مجانی است قضاوت ظالمانه و حسادت کور کورانه است. من و امثال من که در خارج سینما خوانده ایم بخیل نیستیم اگر کسی در افغانستان فیلم خوب بسازد. دنیا به این گستردگی و مطمئن باشید که هر کس با توجه به لیاقتی که دارد بهره از این دنیا و خوبیها و بدیها و خوشبختی و بدبختی اش می برد.
    شما از کجا می دونید که ما فقط از کتابها یاد گرفتیم... برادر قند هنر را نمی شود از کتابی یاد گرفت... هنر استعداد است.. یا داری یا نداری به همین سادگی.اون زمان که ما از نون شکم می زدیم و بلیط می خریدیم تا فیلمی از تاریخ سینما ببینیم، شما داشتی غاز می چراندی.
    خیلی یک طرفه قضاوت کردی. ان زمانی که ما داشتیم سختی می کشیدیم و مادران ما، ما را در یتیمی و نداری با آبرو بزرگ کردند، شما ها نبودید که ببنید چه گذشت.ان زمانی که ما ابروی مان را در معرض خطر گذاشتیم و سینما را شروع کردیم به هنوان رسالت زندگیمان شما در عشق فیلمهای هندی غرق شده بودید
    برادر خوب، هر چی می خواهی باش اما ظالم نباش و حتی اندیشه ظالمانه نداشته باش... برو فیلم یساز نه کسی جلویت را گرفته... من از صفر صفر شروع کردم ... تو اگر مردی از همینی که داری شروع کن... به جای حسادت این مملکت بدبخت را نجات بدهیم. اگر با تفنگ نشد با قلممان و تصاویرمان و هنرمان آباداش سازیم.خدا فقط به را راست هدایتمان کند.

    پاسخحذف
  4. چنانچه فضیله جان هم ذکر کردند؛ من هم اضافه میکنم.. بلی! کوشش ها و رقابت های هنری ما باید همیشه بین الملی و جهانی باشد..نه داخلی.. تشکر از این مصاحبه جالب و اموختنی. موفق باشین!

    پاسخحذف
  5. همین که این بانو فرموده که باید چیزی درباره خود و در باره جهان خود بیافرینیم، نشان می دهد که در کار هنر جدی است.

    پاسخحذف
  6. سلام دوستان. دوست ما حمیدالله پیام زیر را فرستاده که من اینجا نشر می کنم. ولی پیش از آن یک توضیح: من به این عقیده نیستم که «تمام» کسانیکه فلمسازی را در افغانستان یاد گرفته اند هنرمند نیستند. اگر در نوشته ی من دقت کنید من کلمه ی «تقریبا» را در آنجا گذاشته ام تا فلمها و فلمسازان خوبی را که در افغانستان همیشه کار و تجربه کرده اند استثنا کنم- که البته این گروه از فلمسازان تعدادشان از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند. لذا امیدوارم برداشت غلط از نوشته ی من نشود؛ من آدم کلی گرا نیستم. کریمی
    **************************
    خانم صحرا کریمی!

    بنده فلمساز نیستم و نه هم می توانم باشم، چون استعداد فلم ساختن در من نیست. فقط سینما را دوست دارم همین بس. چیزی را که من می توانم قضاوت کنم شما ها نمی توانید. من یک بیننده هستم و شاید نسبت به شما قضاوت من معتبر باشد. اینکه نوشتید "اون زمان که ما از نان شکم می زیدم و بلیط می خریدیم و..." این برایم یک دلیل خوب نیست. باز هم تو خوشبختر بودی از افغان های فلمسازی کنونی یکه در افغانستان به سینما آشنا شده اند. اقلاً جای بود که شما می توانستید فلمی از تاریخ سینما ببیند. می توانستید بلیط بخرید. و باز هم شما از زحمات مادرتان یاد کردید. باز هم خوشبختر از افغان های اینجا بودی. چون اگر مادرت جای بکار می رفت ترس تجاوز در آنجا نبود. ترس حمله انسانی بشکل حیوان نبود. ترس از نه برگشتنش نبود. ولی مادران جوان افغانی با اینچنین ترس و وحشت روبرو می شدند. از خانه می برآمدن اما به برگشتن ایمان نداشتند، با آبرو می رفتند ولی ترس بی آبرو شدن را داشتند و... و... و... پس شما با بروی کشیدن این زحمات ناچیز تان نمی توانید ثابت کنید که بهتر و برتر از افغان های فلمساز امروز هستید. شما در کشور های غرب و کشور های بهتر از افغانستان مورد عنایت قرار داشتید. مورد مهربانی و دلسوزی قرار داشتید. ولی افغان های امروز هر آنچه که هستند و هر آنچه که ساخته اند فقط با عشق ساخته اند. اما باید قبول کنی که تو خوشبختر از همگی هستی. تو بخاطر درس هایت به پرداخت پول نیاز نداشتی و شاید پول هم برایت می پرداختند و امثال این سهولت های دیگر نیز داشتی. ولی متاسفانه بگویم که تو هنوز کاری نکردی که دنیا را لرزانده باشد...
    تا جایکه در موردت تحقیق کردم فقط چند فلم کوتاه دوران تحصیل را ساختی و بس که باز هم باید بگویم در جشنواره که تو اشتراک کرده بودی خانم هراتی نامش را نمی داند که در همین افغانستان سینما را شروع کرده بود با نداشتن سواد حرفه ای سینما توانسته بود جایزه را از شما برباید. پس تو چیطور می توانی خودت را برتر ثابت کنی. چیطور می می توانی بگویی تو رنج بیشتر را متقابل شدی و تو مستحق هستی. شما اصلاً برای ما ارزش ندارید و مطمین هستم اگر فردا کدام فلم هم در افغانستان بسازد به نفع شخصی خودتان و شاید به نفع کشوری که شما را حمایه خواهد کرد بسازید همین و بس. امیدوار هستم که حرف های بالایت بد تاثیر نکند. ولی باید یاد بگیری که چیطور شخصیت کاری و شخصیت شخصی برایت بسازی. باید پائین نگاه کردن را یاد بگیری. مطمین هستم هنوز چیزک که نیستی اینقدر مغرور هستی اگر فردا چیزک شوی خواهی گشت. ازیتان خواهش می کنم که این نظر مرا در ویبلاگ آغای کریمی پست کنید. لطفاً.

    موفق باشی و به امید روزی که شما به یک انسان کاملاً خوب و با وقار تبدیل شوید
    حمیدالله

    پاسخحذف
  7. من اول تمام پیامها را که این اقا فرستاده بود گذاشتم و بعد پاک کردم همه شان را... حتی عکسل العمل خودم را.... چون همه این بحثها بیهوده است... حالا یکی داره خودش رو می کشه که بگه ما دنیا را نمی تونیم بلرزانیم.... اکی شما بلرزانید... این برای ما کافیه...
    من متنفر هستم از این همه قضاوتهای نا عادلانه و حسادت.
    همین

    پاسخحذف
  8. کریمی عزیز در اروپا از افغانستان همه دانشجویانی که هستند افغان نیستند بخش عظیمی تاجیک هزاره ازبیگ و غیره هم می باشند.

    پاسخحذف
  9. سلام سلام دوستان غزیز به چی یک مناظره زیبانوشتاری سر خوردم ..... برادر قند نازنین حمیدالله ! مه کاملا" موافق به نوشته های شما در باره خانم (خا نوم) صحراکریمی هستم ...یکتعداد از افغانهای نا افغان ما در اروپا، امریکاو خارج از مرز و بوم افغانستان که میروند احساس می کنند که دیگر هموطنان بیچاره شان از همه چیز دور می باشند در حالیکه (او خانم صحری) بلاخره شما هم از همین وطن بیچاره و رنج کشیده هستید ... خیر هست که یکم (yas , no, i wantto wash thy dog) را یاد گرفتین .... یکزره دل به ای ملت بیچاره خو بسوزانید......
    برادر احمید جان اسم او خانم اگر اشتباه نکنم (خانم رویا سادات) است که جایزه را از این دلبند دو تابعيته گرفته ........ خوب خوب دوستان گیله نکنید وطن ما فعلا" جای غربی ها دو تابعيته ها، سگ شوی ها دست نشان ده ها، تربیه خارجی ها و غیره امثال آنها می باشد،..... قربانید شوم ای خدا مارا نجات بدی از دست این بلاها.....خوب دوست های عزیز مره به بزرگواری خود ببخشید مه تند می گویم چرا که بسر خود بخورند مثل این اشخاص که چند روز در خارج رفتن هویت خودرا بفروشند به .......اگر مرد و مردانگی را با سینما دوستان و سینما کم کم گرای افغانی در افغانستان معلوم می کنید.... اگر در افغانستان همه پشت یک توته نان ایطرف و آنطرف میدویدن... پس چرا شما از خاک وطن بابای خود فرار کردین او (خا...نوم .... صحری اروپا) .. دوستان عزیز قهر نشویدوبرداشت بد نکنید...! من همیشه همینطور نوشته می کنم .. شاید دوستان بیچاره یک تابعیته افغانی ما برنامه مه بیچاره یک تابعیته را از یکی از تلویزیون های شخصی در کابل ببینند...... خدا حافظ ....

    پاسخحذف
  10. شما گاییدگیا چقه کس شیر یاد دارین

    پاسخحذف