۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

جنبش سبز و جشنواره فجر

جشنواره فلم فجر بزرگترین رویداد سینمایی ایران است که هر ساله در ماه دلو و در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از سوی دولت ایران برگزار می شود. اما امسال این جشنواره تحت شرایط کاملاً متفاوتی برگزار شده و گفته می شود برای نخستین بار دولت ایران از برگزاری آن پشیمان است. ماجرا از آنجا شروع شد که اکثر فلمسازان مشهور ایران حاضر نشدند تا در داوری جشنواره سهم بگیرند؛ این باعث شد که برخلاف معمول هیئت داوران را از میان آدمهای نه زیاد مشهور انتخاب کرده و نامشان را در آخرین لحظات اعلان کنند. اما یکی از این داوران به نام فاطمه گودرزی یک روز پس از اعلام نامش، گفته است که اصلا از ماجرا خبر ندارد و قولی برای داوری نداده است، لذا معذرت میخواهد و نمی تواند در داوری جشنواره شرکت کند. مشکل بعدی تصمیم تحریم عمومی جشنواره از سوی مردم است که برگزار کننده گان را حیران کرده است. این باعث شده است که استقبال بسیار اندکی از جشنواره شود و به خصوص روز افتتاحیه فستیوال تعداد چوکی های خالی در سالون بسیار بیشتر از چوکی های پر بود. اما دولت ایران چون این مشکل را از پیش حدس می زد؛ اقدام به کار جالبی کرده است: رفع توقیف ده ها فلمی که طی سالهای گذشته به علت های مختلف اجازه نمایش نداشتند و حالا با نمایش آن در جشنواره فجر سعی می کنند مردم را وسوسه کنند تا به تماشای این فلمها بیایند. اما ظاهرا این تاکتیک هم کار نکرده است چون برخی سایت های ایرانی خبر داده اند که در آخرین شیوه ی جذب مخاطب، جشنواره اقدام به پخش تکتهای رایگان کرده است.

البته برای ایرانی ها بزرگترین تغییری که در جشنواره امسال حس می شود؛ برگزاری زود هنگام آن است. دولت ایران برخلاف تمام سالهای گذشته، طوری زمان جشنواره را تنظیم کرده است تا قبل از 22 دلو که روز پیروزی انقلاب اسلامی است ختم شود (5 تا 15 دلو) و مهمانان خارجی جشنواره شاهد تظاهرات مخالفین دولت در آن روز نباشند. چون جنبش سبز از هم اکنون تصمیم گرفته اند تا 22 دلو را به بزرگترین نمایش مخالفت شان با رژیم ایران تبدیل کنند. این تصمیم حکومت، فقط یک نکته را نشان می دهد و آن این است که حکومت ایران واقعاً از مردم ترسیده است و خود را بر لبه ی پرتگاه احساس می کند.

تحریم جشنواره فجر فقط از سوی ایرانی ها نیست. اکثر فلمسازان غربی نیز که قرار بوده اند در جشنواره امسال حاضر شوند از تصمیم خود منصرف شده اند. از آن میان کن لوچ کارگردان نامدار انگليسی و تعداد ديگری از سينماگران سرشناس جهانی، اعلام کرده اند که از شرکت در جشنواره فلم فجر امسال خودداری خواهند کرد. علاوه بر کن لوچ، فلمسازان برجسته و سرشناس ديگری چون تئو آنجلوپولوس، فلمساز صاحب نام يونانی و خالق آثاری همچون « سفر به سيترا» و «چشم اندازی در مه» فيليپ لوره، فلمساز فرانسوی و اليا سليمان سينماگر فلسطينی نيز در اقدام مشابهی از حضور در جشنواره فلم فجر امسال انصراف داده اند.

این تحریم های گسترده بین المللی در پی نامه یی صورت می گیرد که جمعی از فلمسازان ایرانی برای سینماگران بین المللی فرستادند. در این نامه از جمله آمده است:« همکاران عزیز؛ هر چند مشتاق پذیرایی از شما در کشورمان هستیم، اما اعلام می کنیم اکنون پذیرش دعوت دولت ایران از سوی شما و حضور در جشنواره ی فجر، حمایت از برگزارکنندگان و تایید دولتی است که مردمش عزادار کشته شدگان سرکوب ها و چشم انتظار زندانیان و گم شدگان خود هستند. حضور شما در جشنواره ی فجر امسال، نادیده گرفتن مبارزات حق طلبانه ی مردم مظلوم ایران خواهد بود. ما سینماگران ایران آرزو می کنیم در آینده ای نه چندان دور، میزبان شما در جشنواره ای مورد قبول ملت ایران باشیم».

البته این برای اول بار نیست که یک جشنواره سینمایی به نفع یک جنبش مردمی تحریم می شود. در ماه می سال 1968 جشنواره فلم کن نیز مصادف بود با اعتراضات خیابانی گسترده در فرانسه. فلمسازان جوان و انقلابی آن زمان با یک حرکت نمادین اقدام به تعطیلی جشنواره فلم کن کردند. در ویدیوهایی که از آن زمان مانده است، ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو و برخی از اعضای سینماتک پاریس را می بینیم که در برابر تماشاچیان جشنواره حاضر می شوند و از آن ها میخواهند که به نفع جنبش کارگری از تماشای فلمها دست بکشند. فرانسوا تروفو قطعنامه یی را قرائت می کند، و فلمسازان دیگری همچون میلوس فورمن کارگردان چکی، آلن رنه، کلود لولوش، ژان کوکتو، رومن پولانسکی و دیگران هر یک به نوبت مخالفت خود را اعلان کرده و فلم خود را از برنامه فستیوال بیرون می کشند. اما وقتی ژان-لوک گدار شروع کرد به صحبت های تندی علیه برگزاری فستیوال و همسبتگی خود را با «رفقای دانشجو» اعلان کرد برخی از حاضران علیه او صدای مخالفت شان را بلند کردند و او از جمله در جواب آنها گفت: «ما از همبستگی با کارگران و دانشجویان حرف می زنیم، و شما از کلوزآپ و دالی شات گپ می زنید... کونی ها!». در نهایت هیئت رهبری فستیوال کن، مجبور می شود با صدور بیانیه یی تعطیلی فستیوال را در سال 1968 اعلان کند.

هرچند انقلاب کارگری فرانسویان با تحریم جشنواره کن به پیروزی نرسید؛ اما امیدوارم که تحریم جشنواره فجر ثمره ی بهتری داشته باشد.

************

ویدیوی تاریخی جشنواره کن 1968 را در پایین ببینید:


۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

پیامبر مرگ


ویل مونتگمری، وظیفه اش این است که به خانه ی سربازان کشته شده آمریکایی برود و این جمله را در برابر خانواده های شان قرائت کرده و بیرون شود، او اجازه ندارد حتا یک کلمه بیشتر حرف بزند: «رییس ستاد نیروهای مسلح از من خواسته است تا عمیقترین اندوه او را به خاطر مرگ پسر شما ابلاغ کنم که دیروز طی عملیات جنگی در عراق کشته شده است. دفتر تشریفات وزارت دفاع به زودی درباره ی مراسم تشییع و تدفین با شما در تماس خواهد شد. خدا حافظ». ویل خود در عراق خدمت کرده است و پس از زخمی شدن به آمریکا انتقال داده می شود و این وظیفه ی عجیب به او واگذار می شود تا سه ماه باقی مانده خدمت اش را در پست جدید بگذراند. فلم «پیام آور» (اورن موران، 2009) داستان این ماموریت دشوار را روایت می کند؛ ماموریتی که به اعتقاد ویل «از جنگیدن در خط مقدم هم سخت تر است».

بردن خبر مرگ همانقدر سخت است که شنیدن آن. ویل مونتگمری خبر مرگ زیاد شنیده است، از خبر مرگ نابهنگام والدینش تا خبر مرگ دوستانش در جبهه ی عراق؛ اما خبر مرگ دیگران را بردن وظیفه یی است که برای اولین بار با آن مواجه می شود. او موظف است تا خبر مرگ سربازان آمریکایی را قبل از نشر در رسانه ها، به خانواده های شان برساند. به خاطر بی تجربگی، یک کهنه سرباز که تمام عمرش را به همین کار گذرانده است با او همراه می شود تا اصول کار را به ویل یاد بدهد. مثلاٌ کهنه سرباز که نامش تونی استون است به او میگوید هیچ گاه از طرف خودت به بستگان سربازان تسلیت نگو و تحت هیچ شرایطی اجازه نداری کسی را بغل کنی و یا تسلی بدهی. سرباز جوان هر روز همچون فرشته ی مرگ با یونیفورم نظامی و چهره ی عبوس، زنگ خانه ها را به صدا در می آورد و خبر تلخ را با لحن خشک و بی احساسی اعلان می کند. برخی ها با شنیدن خبر رعدآسا به فغان و فریاد رو می آورند، برخی ها به نفی و ناباوری، برخی ها به هتاکی و حمله به جان سرباز بی چاره، و بعضی شان حتا نمی دانند چه کار کنند. اما معمولاً گریه های هستیریک؛ داد و فریاد بلند و حمله به جان سرباز بخشی از ماجرا است. ولی او پس از چند ماموریت کم کم به همه ی اینها عادت می کند.

این فلم داستان آمریکای معاصر است. این روزها در آمریکا خانواده های زیادی است که هر لحظه انتظار دارند تا سربازی همچون ویل دروازه خانه شان را بکوبد و خبر مرگ پسر، دختر، پدر، مادر یا همسرشان را قرائت کند. این فلم داستان تبعات جنگ است، داستان دودی است که از آتش جنگ عراق و افغانستان برخاسته است و آسمان آمریکا را تیره ساخته است. سینمای جنگ فقط درباره ی مردانی نیست که در جبهه ها می رزمند، بل داستان زنان و کودکانی نیز می تواند باشد که در خانه ها منتظرند. هالیوود که پس از جنگ ویتنام به تولید انبوهی از فلم های خوب و خراب در زمینه ی آن تراژدی تلخ پرداخت اینک شروع کرده است به ساخت سلسله فلمهایی درباره عراق. فلمهایی که تا هنوز درباره عراق ساخته شده است بر اساس «ویکیپدیا»، شامل 28 فلم بلند داستانی است که هر سال به تعداد آن افزوده می شود. در سال 2009 در کنار فلم بسیار موفق «پیام آور»، فلم «جعبه زخم» (کاترین بینگلو، 2009) نیز در زمینه ی جنگ عراق ساخته شد که در اسکار امسال یکی از بخت های اصلی برای دریافت جایزه ی بهترین فلم است. بدون شک همچون جنگ ویتنام، جنگ عراق و افغانستان نیز میتواند سالها برای هالیوود داستان و درام تولید کند.

فلم «پیام آور» در بستر داستان حساس اش، به یک مساله ی امروزی جامعه آمریکا نیز اشاره می کند؛ و آن عبارت از تاثیر جنگ عراق در میان مردم آمریکا است. جنگ عراق و افغانستان مردم آمریکا را به دو دسته تقسیم کرده است: آنهایی که عضوی از خانواده شان را در این جنگ فرستاده اند و آنانی که در این جنگ هیچ سهمی ندارند. فلم به رابطه ی این دو گروه از آمریکایی ها هم می پردازد. ویل وقتی از خدمت عراق پس به آمریکا می آید؛ متوجه می شود که دوست دخترش او را رها کرده و با مرد دیگری قرار است ازدواج کند. او در روز ازدواج با ظاهری نامرتب به عروسی آنها می رود. و در بین مراسم لحظه یی از مهمانان می خواهد سکوت کنند تا او چیزی بگوید. بعد آرام به سوی عروس و داماد نزدیک می شود و با لحن تمسخر آمیزی میگوید: «رییس ستاد نیروهای مسلح از من خواسته است تا بهترین تبریکات او را به خاطر نامزدی شما ابلاغ کنم». پس از شنیدن این جمله مجلس به سکوت فرومی رود و همه احساس شرم می کنند. ویل با گفتن این حرف دوپاره گی جامعه آمریکا را نمایان می کند؛ جامعه یی که او برای بخشی از آن خبر تسلیت مرگ را می برد و برای بخش دیگری از آن خبر تبریک ازدواج را. ازدواجی که می توانست ازدواج خود او باشد.

در سینمای آمریکا، سربازان یا قهرمانان ملی اند یا مردان دیوانه. در فلم های زیادی شاهد این نوع کلیشه ها بوده ایم. در دوران جنگ جهانی دوم در تمام فلمهای جنگی سربازان قهرمانان ملی بودند؛ و فلمها هدفی نداشتند جز تقویت روحیه ملی و حس وطنپرستی؛ که البته این مختص آمریکا نبود و شامل تمام کشورهای درگیر جنگ می شد. پس از جنگ ویتنام و رسوایی های نظامی سربازان آمریکایی در آن کشور؛ فلمها لحن انتقادی گرفتند و در اکثر آنها سربازان مردان دیوانه یی بودند که از تفنگ های شان مثل بازیچه استفاده می کردند. اما فلم «پیام آور» تصویر سربازی است واقعی که نه مرد دیوانه است و نه قهرمان ملی. او خاطره ی تلخ عراق را پشت سر دارد و واقعیت سرد آمریکا را پیش رو. محبوبه اش او را ترک کرده است، خودش به نوشیدن الکل پناه آورده است و شغل اش نیز بدترین کاری است که یک انسان عادی می تواند تصورش را بکند. سینمای آمریکا، تصمیم گرفته است تا بدبینی عمومی جامعه آمریکا درباره ی جنگهای عراق و افغانستان را به روی پرده بیاورد. از این نوع فلمهای جنگی گرفته تا فلم فانتزی «آواتار» (جیمز کامرون، 2009) که نظامی گری های آمریکا را به باد انتقاد گرفته است؛ این دیدگاه را انعکاس می دهند. معلوم نیست، ویل مونتگمری آخرین خبر مرگ را بالاخره چه زمان ابلاغ خواهد کرد. هیچ کس نمی داند.

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

«پای زیب» قندهاری


«پای زیب» قندهاری
مصاحبه با فضیله عتیق الله فلمساز جوان افغان

اشاره: من یک بار درباره صحرا کریمی این را گفتم و می خواهم تکرار کنم که اگر افغانستان می خواهد سینمایی داشته باشد که بشود به آن افتخار کرد وفلمهای داشته باشد که بشود آنها را خارج از مرزهای کشور نشان داد؛ باید به فلمسازانی تکیه کند که فلمسازی را در افغانستان یاد نگرفته اند. در افغانستان (تقریباً) تمام فلمهایی که ساخته شده مشتی زباله هستند و فلمسازان ما هم بی هنری شان را پشت چرندیات و لفاظی های خسته کن اخلاقی پنهان می کنند. اما جوانانی که سینما را در غرب آموخته اند، نه تنها فلمهای شان متفاوت است بل نگاه شان به سینما به عنوان یک هنر و به دنیا به عنوان یک واقعیت فرق دارد. در افغانستان سینما را از روی فلمهای ویدیویی پشاوری و ملودرامهای دوغکی هندی یاد می گیرند و در غرب سینما را با آثار گدار، آنتونیونی، هیچکاک و اسکورسیزی می آموزند. هر چند در افغانستان طی چند سال اخیر جوانانی شروع کرده اند به تماشای فلمهای مهم سینمای جهان و یافتن درک جدیدی از این هنر و متعاقباً با نگاه متفاوتی به فلم سازی روی آورده اند؛ اما همچنان چهره ی مسلط سینمای افغانستان همانی است که گفتم. اما دانشجویان افغان در اروپا نیز اکثراً به رشته هایی همچون طب و انجینیری و اقتصاد علاقه دارند و خیلی کم اتفاق می افتد که یک دانشجوی افغان را بیابی که هنر و سینما بخواند. لذا فلسازان تربیت شده در غرب هم کم داریم. من اما جدیداً خوشبختانه یکی از این معدود دانشجویان را یافتم.

فضیله عتیق الله در دانشگاه هنر شهر هالیفکس کانادا سینما می خواند و جدیداً یک فلم کوتاه درباره ی افغانستان ساخته است. افغانستان برای بسیاری از کانادایی ها مساله ی مهمی است و لذا توجهات زیادی به خانم عتیق الله و فلم جدیدش جلب شده است. فلم «پای زیب» هنوز به نمایش عمومی در نیامده است و من مصاحبه ی زیر را همراه فلمساز جوان درباره ی خودش و فلمش انجام داده ام. کریمی

***
شروع می کنیم ازخودت، از تجارب و تحصیلاتت در عرصه فلم و دنیای نمایش؟
خوب، اسم من فاضله عتیق الله است. من محصل سال سوم کالج هنر و طراحی نووا اسکاتیا (NSCAD)هستم و در حال گرفتن لیسانس هنرهای زیبا در رشته فلمسازی. و فعلاً در محل تحصیلم شهر هالیفکس در ولایت نووا اسکاتیای کانادا زنده گی می کنم. من خود را بیشتر یک شاگرد زنده گی و یک عاشق هنر می بینم، سینما زنده گی و حرفه ی من است، حتا از کودکی این هنر را در وجودم احساس می کردم و همواره در خیال این بودم که با ساختن فلم تجارب، عقاید، ترسها، امیدها و ارزشهایم را با دنیا شریک کنم. مکتب را در پاکستان و تاجیکستان خواندم و به یاد دارم که هیچ گاه به چیزهایی مثل کارخانگی، نمرات و امتحانات اهمیت نمی دادم. یک طفل تنبل بودم، اما عشق من هنر و نمایش بود؛ در تمام محافلی که در مکتب برگزار می شد من آهنگ می خواندم، نمایش های کوتاه می نوشتم و همراه با دیگران روی صحنه اجرا و کارگردانی می کردم . من از سال 2005 بود که به ساختن فلم شروع کردم. پیش از آن در فلمهای زیادی به صفت مسوول فنی، مدیر فلمبرداری و دستیار کارگردان/فلمبردار کار کرده بودم.

آیا فلم «پای زیب» نخستین تجربه ی کارگردانی شماست و آیا این یک پروژه ی صنفی است یا...؟
بلی، «پای زیب» نخستین تجربه ی کارگردانی من با یک تیم کامل از عوامل فنی و بازیگر است. در واقع در طی یک رقابت دانشجویی، فلمنامه ی «پای زیب» را ارایه کردم و توانست نظر هیئت داوران دانشگاه و تهیه کننده گان را جلب کند و خوشبختانه برنده شد.

فلم کوتاه است یا فلم بلند داستانی؟
«پای زیب» یک فلم کوتاه است، حدوداً 15 دقیقه.

کجا قرار است این فلم را نمایش بدهی مثلاً سینماها، تلویزیون و یا در شبکه دی وی دی؟
قطعاً این فلم به نمایش عمومی در خواهد آمد. فلم دارای یک پیام سیاسی بسیار قوی است، ساختار این فلم زیاد دراماتیک نیست، چون خود داستان به شدت دراماتیک است. من حتا «پای زیب» را به چند فستیوال فلم هم روان کرده ام. نخستین نمایش عمومی فلم قرار است در اپریل 2010 در یکی از سینماهای شهر هالیفکس برگزار شود.

می شود کمی درباره ی داستان فلم توضیح بدهی؟
داستان در شهر قندهار در افغانستان اتفاق می افتد و درباره ی عروسان خردسال است. فلم درباره ی دو زنی است که به از دواج یک جنگ سالار و یک طالب درآمده اند و هر دو در یک چایخانه نگهداری میشوند، جایی که آنها تلاش می کنند از آنجا بگریزند و خود را از برده گی نجات دهند. زینب یک دختر مکتبی 14 ساله به زور به عقد یک جنگسالار ثروتمند قندهاری درآمده است و فاطمه زنی است که صاحب چایخانه او را در آنجا محبوس کرده است. هر دو زن در غم ها و مشکلات یکدیگر شریک هستند و تلاش می کنند برای فایق آمدن به آنها راهی را جستجو کنند.

فلم درباره افغانستان است، آشنایی ات با افغانستان چگونه بوده است؟ چه زمانی آنجا را به قصد کانادا ترک کردی و اصلاً چرا این قصه ی خاص را برای فلمت برگزیدی؟
من در جستجوی یک داستان خوب درباره حقوق زن در افغانستان بودم. به عنوان یک محصل، زیاد علاقمند خود موضوع نیستم اما باید بگویم که از سوی دیگر برایم بسیار سخت و ناراحت کننده است که همیشه تصاویر غم انگیزی را از کشور جنگ زده ام در تلویزیون ببینم. لذا شروع کردم به نوشتن «پای زیب» و با انجام این کار، دیدم که چیزهایی را کشف می کنم؛ چون داستان بر محور ضعف و اندوه، خشم و قدرت، اختلاف و اعتراض و در نهایت مرد و زن بنا شده است. به عنوان کسی که اصالتاً از افغانستان است، فکر می کنم همواره از تبعات جنگ در منطقه متاثر شده ام. من به همراه خانواده ام در سال 1996 به دوشنبه تاجیکستان مهاجر شدیم و در سال 2005 با همکاری موسسه یونیسف به کانادا آمدیم و جواز اقامت گرفتیم. خوشبختانه برای اولین بار است که در این کشور احساس شهروند بودن می کنم.

تهیه کننده ی فلم کیست و چگونه آنها را قانع کردی که در فلمت سرمایه گذاری کنند؟
تهیه کننده ی فلم بخش سینمایی دانشگاهی که در آن درس می خوانم است. آنها پس از قبول فلمنامه و تصویب طرحم، یک تیم حرفه یی تولید فلم به شمول طراحان صحنه در اختیارم قرار دادند. تیم طراح تولید، پس از یک تحقیق بسیار طولانی و دقیق شروع کردند به ساختن یک چایخانه ی قندهاری که دقیقاً مثل چایخانه های افغانی به نظر می رسد در حالیکه در کانادا است و برای صحنه ی فلم «پای زیب» بازسازی شده است.

درباره روند تولید فلمت و عوامل پشت صحنه و پیش صحنه توضیح بده؟
ساخت این فلم تجربه ی بسیار جالبی بود برایم. بدون شک کارگردانی یک کار تنهایی و فردی است، من در میان جمع بودم ولی احساس می کردم که باید به تنهایی تصمیم بگیرم و دیگران مثل سیاره هایی که به خورشیدشان نگاه می کنند به طرف من نگاه می کردند (می خندد). اول فکر کردم که روزهای سختی را پیش رو خواهم داشت، به خصوص در قسمت یافتن بازیگران افغان، بعد در جریان کار همه چیز رو به راه شد. به نظر من ایمان قوی تر از دانایی است، این نکته را در ذهنم داشتم و شروع کردم به جستجوی تمام خانواده های افغان مقیم هالیفکس تا هنرپیشه های مورد نظرم را بیابم. آنها را در نهایت یافتم، فلمنامه را با هم خواندیم، داستان فلم را خوش کردند و هر یک شان گفتند که وقایع فلم با تجارب شخصی شان از افغانستان همخوانی دارد. نه تنها بازیگرانم بلکه عوامل فلم نیز در باورپذیر بودن داستان موافق بودند. در جریان تولید تفاوت چندانی بین پیش صحنه و پشت صحنه وجود نداشت، یعنی هر کس در هر موقعیتی که بود می توانست در دیگر بخش ها نیز همکاری کند. عوامل فنی من را 10 تا 30 فلمساز تشکیل می دادند که همگی در مراحل پیش تولید، تولید و پس از تولید مشترکاً کار کردیم.

ژانر این فلم چیست؟ و خودت فلمت را چه گونه می بینی – یک فلم عامه پسند و سرگرم کننده و یا یک فلم هنری و مستقل؟

از نگاه ژانر «پای زیب» یک فلم درام است و هر چند داستان آن واقعی است اما تازه نیست. داستانی که همه روزه در هر کجای افغانستان اتفاق می افتد. من روی شخصیت هایی تمرکز کرده ام که چهره ی آنان می تواند آیینه یی باشد از زنده گی در یک کشور جنگ زده؛ این فلم یک اثر کوتاه ریالیستی است که موضوعات حقوق زن، بی سوادی و مشکلات جنگ را تصویر می کند. من همیشه به این عقیده بوده ام که هنر یک زبان جهانی است و امیدوارم که فلمهای من نیز آثار جهانی باشند.

فلمها و فلمسازهای مورد علاقه ات کدام هایند؟
من از تماشای فلمهای خارجی لذت می برم؛ فلمهایی که بیانگر واقعیت های زنده گی روزمره هستند. برای من سینما یک شکل هنری است که با خلاقیت هنرمندانی که من تحسین می کنم و از آنان تاثیر می گیرم رشد می کند. من بیشتر از شاعران سینما الهام میگیرم کسانی همچون: اندری تارکوفسکی، روبر برسون، لوییس بونویل، اکیرا کوروساوا و فلمهای اولیه تاریخ سینما، که به شیوه ی ساخته شده اند که می توان روح مخاطبین شان را در آنها تماشا کرد. به عقیده ی من بدون هنرمندان جهان چیزی کم دارد؛ و زمانی که ما خود را هنرمند می خوانیم باید چیزی درباره ی خود و درباره ی جهان خود بیافرینیم.

پروژه ی بعدی شما چیست؟ قصد داری که زمانی در افغانستان هم فلم بسازی؟
من فعلاً مراحل پس از تولید فلم تجربی ام درباره مسلخ ولایت نووا اسکاتیا را می گذرانم. همچنان در حال نوشتن یک طرح داستانی 30-40 دقیقه یی درباره ی کسانی هستم که تازه به کانادا آمده اند. این فلم را می خواهم به عنوان پایان نامه ام بسازم. من اهداف زیادی در زنده گی دارم و انشاالله پس از فراغت از دانشگاه در نظر دارم به افغانستان بروم و در آنجا فعالیت هایی در بخش آموزش داشته باشم. باید به نسل جوان فرصت داده شود تا کشور را بازسازی کنند. من میخواهم یک مدرسه فلمسازی در آنجا احداث کنم و یا لااقل با ساخت فلم های مستقل سعی کنم تا موسسات هنری، خلاقیت ها و دنیای هنری افغانستان را به اندازه ی توانایی ام رونق بدهم.