۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

روز قیامت: 21 دسامبر 2012


همه به این عقیده اند که بالاخره روز قیامت آمدنی است؛ اما این که این روز کی خواهد آمد توافق نظر وجود ندارد. کلیسا قرنهاست که منتظر این روز است، ناسا به این عقیده است که این روز قرنها بعد اتفاق خواهد افتاد، هالیوود اما اصرار دارد که روز قیامت دو سال بعد اتفاق خواهد افتاد؛ دقیقاً در روز 21 دسامبر 2012. جنجال درباره ی روز قیامت به خاطری این روزها داغ شده که جدیداً رولاند امریش فلمساز آمریکایی فلمی در این باره ساخته است به نام «2012» که در آن بر اثر طغیان آسمان و طوفان زمین، انسان و حیوان و بر و بحر به کام مرگ فرو می روند. امریش همان کسی است که طی سالهای گذشته با فلمهای «روز استقلال» (1996) و «پس از فردا» (2004) چندین بار آمریکا را به دم سیل داده است و این بار با جدیدترین فلم آخرالزمانی اش به نابودی دنیا کمر بسته است.

البته واضح است که این فلم هم مانند صدها فلمی که پیش از این در آمریکا و خارج از آن درباره ی آخرالزمان ساخته شده است یک اثر تخیلی است. اما آنچه اهمیت این فلم را بیشتر کرده است؛ استناد آن به یک تقویم پیشگویانه ی باستانی است که مربوط به قوم «مایا» می شود. مایا یکی از اقوام سرخپوست آمریکای مرکزی است که قرنها پیش صاحب تمدنی بزرگ بود و به عنوان دارنده ی اولین زبان مکتوب و قاعده مند در دنیا شناخته می شدند. این تقویم که مربوط به 1500 سال پیش از میلاد می شود؛ پیش بینی کرده است که در 21 دسامبر 2012 سیاره ی خورشید طغیان خواهد کرد و آن روز پایان عمر زمین خواهد بود.

برای بسیاری ها این پیشگویی پیامبرانه، فقط یک خرافه ی سرخپوستی است؛ اما بسیاری دیگر آن را همچون وحی منزل و وعده ی خدا جدی گرفته اند. تا کنون صدها جلد کتاب درباره ی پدیده ی 2012 نوشته شده است و ملیونها سایت انترنتی در این باره فعال شده اند. یک دانشمند کیهان شناس به «نیویورک تایمز» گفته است، او روزانه ده ها ایمیل از سراسر دنیا دریافت می کند که از او می پرسند واقعاً رستاخیز اینقدر نزدیک است؟ از جمله یک زن از او پرسیده است که آیا او باید پیش از وقوع واقعه خود را، دخترش را و طفلی را که در شکم دارد بکشد؟ دیگری پرسیده است که آیا می تواند سگ اش را بیهوش کند تا از در روز قیامت زیاد زجر نبیند؟ اینها همه نشانه های وحشتی است که بر دنیا سایه افکنده است. این وحشت تا حدی ناشی از پیشرفتهای خیره کننده ی تکنالوژیک است؛ تکنالوژی و تمدنی که روزی بر خالق خود خواهد شورید و از کنترول او بیرون خواهد شد.

مومن به مذهب باشیم یا معتقد به علم، این را می دانیم که دنیا و مافیها همانگونه که روزی پیدا شده است، روزی از بین خواهد رفت؛ پرنده و چرنده، دونده و خزنده، سیار و ساکن، جاندار و بی جان همه مشمول این قاعده اند. درباره ی پایان دنیا، کتابهای مقدس و علم جدید قصه ی مشابهی را می گویند. بر اساس هر دو روایت زمین لرزه و انفجار خورشید و طغیان دریا وجود دارد. حتا اکثر فلمهای آخرالزمانی هالیوودی هم بیش از اینکه پایبند به پیش بینی های علمی باشد، وفادار به توصیفات انجیلی است.

فلمهای آخرالزمانی هالیوودی بیشتر بر محور سه حادثه می چرخند: یک نوآوری تکنالوژیک که انسان را به کام مرگ می کشاند، یک بلای طبیعی که دنیا را نابود می کند یا یک پیش بینی انجیلی که به حقیقت می پیوندد. چون مفاهیمی همچون آخرالزمان و روز قیامت، اساساً مفاهیم مذهبی برآمده از تعالیم ادیان ابراهیمی هستند، هر فلمی که در این باره ساخته می شود در واقع یک بار دینی و مذهبی دارد. در هر سه دین یهودیت و مسیحیت و اسلام نشانه های آخرالزمان تقریباً مشابه است. نشانه هایی همچون گرمایش کره ی زمین، بالا رفتن سطح دریاها، سونامی ها و زلزله های ویرانگر، و نیز جنگ های بی دوام، بحران خاورمیانه، بی بندوباری اخلاقی، بحران جهانی سرمایه، رقابتهای اتمی تمام این علایم تهدیدآمیز هم خیالپردازان هالیوودی و هم مومنان مسیحی را قانع ساخته است که آخرالزمان نزدیک است و باید برای آن آماده گی بگیرند. در اسلام درباره ی آخرالزمان توصیفات و پیش بینی های زیادی شده است. در تمام این پیش بینی ها کوفه و شام (خاورمیانه، بخصوص عراق) نقش مهمی را در اتفاقات آخرالزمان بازی می کنند. از جمله «سفیانی» مردی است مطابق روایات شیعی که در آخرالزمان در عراق ظهور خواهد کرد و آمدن او مقدمه ی ظهور امام زمان خواهد بود. امام علی در اشاره به خروج سفياني در نهج البلاغه گفته است: «گويا او را مي بينم كه در شام فرياد برداشته و با پرچم هايش در اطراف كوفه مي گردد و به اهل كوفه همچون شتر سركش هجوم مي آورد، زمين را از سرهاي بريده فرش مي كند، دهانش گشوده، قدمش در زمين سنگين، جولانش گسترده و هيبتش عظيم است. به خدا قسم شما را در اين طرف و آن طرف زمين پراكنده مي كند تا از شما جز به مانند باقي مانده ی سرمه در چشم باقي نماند. اين برنامه ادامه دارد تا عرب بر سر عقل آيد» (نهج البلاغه خطبه 138). این توصیف امام علی دقیقاً مثل صحنه های فلمهای هالیوودی است که با برنامه های کامپیوتری موجوداتی را می سازند که به همان اندازه ویرانگر و وحشتناک است. مطابقه گفته ی امام، باید دعا کرد که زودتر «عرب سر عقل بیاید» تا علاج واقعه قبل از وقوع شود – به نظر می رسد تنها عربی که تا هنوز سر عقل آمده است اسامه بن لادن است!

در فلم «2012» یک زمین شناس آمریکایی به نام آدرین هلمسلی به هند می رود تا دوست اش سنتام را ببیند. سنتام به تازه گی کشف کرده است که یک انفجار بزرگ در خورشید به زودی باعث خواهد شد که حرارت زمین به سرعت بالا برود و زمین نابود شود. زمین شناس آمریکایی این خبر را به کاخ سفید مخابره می کند و رییس جمهور آمریکا (که یک سیاه پوست است) دست به عمل می شود. او به همراه سران هشت کشور صنعتی به شکل مخفیانه دیدار می کند و تصمیم می گیرند 400 هزار نفر از نخبه های جهان را داخل کشتی های بزرگ قرار بدهند و پس از طوفان به سوی هیمالیا حرکت کنند. در این فلم که به شکل خیره کننده ی از جلوه های ویژه استفاده شده است داستانهای فرعی دیگری نیز وجود دارد، ولی اساس داستان همان رستاخیز بزرگی است قاره ها را از هم جدا می کند، کالیفرنیا را به قعر دریا می کشاند و باعث می شود روسای جمهور، ملیونرهای عرب، گنگسترهای روسی، و آدم کشان حرفه یی برای نجات دنیا با هم تبانی کنند.

دو سال بعد 21 دسامبر 2012 فراخواهد رسید و از شر ترس و تردیدهایی که هالیوود به آن دامن زده است خلاص خواهیم شد. اما فکرش را بکنید، اگر غافلگیر شدیم و دیدیم که واقعاً قیامت شد چه کار کنیم؟ به نظرم این سوال خوبی است: اگر مطمین باشیم که دو سال بعد روز رستاخیز است و همه خواهند مرد، مثلاً باید تا آن روز چه کار کنیم؟

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

پنج گزارش کوتاه

1. من به عنوان کسی که تمام عمرش را به زندگی سگی گذشتانده، اصلاً افغانستان را یاد نکرده ام؛ برای آدمی چون من کابل و کانادا ندارد، هر کجا می روی آسمان همین رنگ است.

2. تازه از شر یک کارخانگی خلاص شدم که استاد دستور کارخانگی دوم را صادر کرد. آنچه که کم کم می فهمم این است که تمام این دو سال را باید با کارخانگی نوشتن به پایان ببرم.

3. دیشب فلم جدید جیم جارموش «محدودیت های کنترول» (2009) را دیدم تا درباره اش یک مرور بنویسم. از شما چه پنهان، اصلاً نفهمیدم که حرامزاده درباره ی چه فلم ساخته است، از خیرش گذشتم.

4. دیروز مریض شدم و رفتم به کلینیک. شش ساعت و پانزده دقیقه در دهلیز منتظر ماندم و چندین صفحه فورمه پر کردم تا موفق شدم داکتر را ببینم. او پس از دو دقیقه معاینه سرسری اعلان کرد که من کاملاً صحتمندم. هر چه گفتم تب درام و اصرار کردم که پیشانی ام را دست بزند، حاضر نشد این کار را کند و گفت: «شما کاملاً صحتمند هستید، از دواخانه یک پاکت پراستامول بگیرید و بروید خانه، و طی دو روز آینده هر چه می توانید آب بخورید». پس از این واقعه، برای اولین بار کابل را یاد کردم. به گفته ی رفیقم: «دل ما خوش که کانادا آمدیم!»

5. تمام کتابهای رویایی ام را اینجا یافتم. از «اعترافات» آگوستین قدیس گرفته تا مجموعه آثار کیرکگارد و از مقالات سوزان سونتاگ گرفته تا رمان های میلان کوندرا و آثار بنیامین. فقط باید یاد بگیرم که منظم باشم و به وقت توجه کنم – چیزی که یاد گرفتن اش برای من از هر چیزی در این دنیا سخت تر است.