۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

دجال یک زن است؟


«ضدمسیح» (2009) جدیدترین فلم لارنس فون تریه همه را تکان داده است. فمینیست ها به این فلم اعتراض دارند که ضدزن است، اخلاق گرایان از خشونت و برهنگی آن شکایت دارند، مذهبی ها میگویند که در این فلم الاهیات مسیحی و نهاد خانواده به سخره گرفته شده است، طرفداران سینمای وحشت فکر می کنند که این فلم بیش از حد هنری است و طرفداران سینمای هنری می گویند که بیش از حد بازاری است. وقتی امسال «ضدمسیح» در فستیوال کن نشان داده شد، همه به این عقیده بودند که این فلم خشن ترین فلمی است که تا هنوز در کن به نمایش درآمده است. اما درباره ی اینکه آیا «ضدمسیح» فلم خوبی است یا بد، هیچ توافق نظری وجود ندارد. هفته نامه ی «تایم» در مورد فلم نوشته است: «وقتی یک کارگردان دیوانه می شود». اما واقعاً این فلم درباره ی چیست و چه می گوید؟ اگر جواب کوتاه می خواهید، این نکته را می گوید: دجال یک زن است!

من لارنس فون تریه را به عنوان «زن شناس» ترین فلمساز زنده ی دنیا می شناسم. اگر خواسته باشیم تصویر زن را در سینمای معاصر مطالعه کنیم، نمی توانیم فلمهای این فلمساز دنمارکی را نادیده بگیریم. چه در فلم موزیکال «رقصنده در تاریکی»، چه در تریلر برشتی «داگ ویل» چه در فلمهای قبلی اروپایی اش همیشه نقش زن در داستان های او پررنگ بوده است و نگاه ویژه یی نسبت به جنس مونث در آنها وجود دارد – اینکه این «نگاه» فمنیستی است یا پدرسالارانه فعلاً مساله ی ما نیست. مساله ی ما فلم «ضدمسیح» و داستان آن است.

عبارت «ضدمسیح» معادل مسیحی «جدال» در اسلام است. بسیاری از مترجمین فارسی کلمه ی «Antichrist» را «دجال» ترجمه کرده اند و برخی نیز «ضدمسیح»، من اما در اینجا دومی را برگزیدم چون فکر میکنم شاید کلمه ی دجال برای این فلم کمی گمراه کننده باشد. ولی به هر صورت مراد و معنای من از «ضدمسیح» همان «دجال» است. دجال طبق اسطوره های اسلامی مردی است که در آخرالزمان ظهور می کند و سعی در فریباندن مردم دارد. طبق برخی روایات او مرد سرخ چهره یی است که یک چشم دارد و بر خر سفیدی سوار است و به آواز بلند فریاد می زند. طبق اسطوره های شیعی ظهور دجال یکی از علایم ظهور امام مهدی است و پیروان زیادی را به دور خود جمع خواهد کرد. دجال و مسیح سوار بر خرهای شان، و مهدی سوار بر اسب اش هر سه مرد در آخرالزمان ظهور خواهند کرد و مردم جهان یا از پی مهدی و مسیح راه می افتند و یا پشت خر دجال را می گیرند. اما قصه وقتی جالب تر خواهد شد که دجال یک زن باشد!

فلم «ضدمسیح» به شیوه ی حکایات مذهبی دارای یک «مقدمه»، یک «موخره» و چهار فصل تحت عناوین «اندوه»، «رنج»، «ناامیدی» و «سه آواره» است. در بخش مقدمه، یک زن و شوهر بی نام را می بینیم که در حمام خانه ی شان عشق ورزی می کنند، در همان حال طفل خردسالشان از خواب برمی خیزد و خود را کنار پنجره می رساند؛ او بر پنجره بالا می شود و از منزل هفدهم ساختمان به پایین می لغزد. در فصل اندوه هر دو زن و مرد غرق در حس گناه و پشیمانی بدن کوچک پسرشان را به خاک می سپارند. مرگ پسر، همچون یک ضربه ی روانی ویرانگر زن را دچار افسرده گی و مالیخولیا می کند. مرد که یک روان درمانگر است، برای تدوای زنش از او می خواهد که به پشت بخوابد و برای راحت شدن از احساسات مالیخولیایی خود را در بهشت تصور کند، زن اینکار را می کند و خود را در یک کلبه ی کوچک جنگلی تصور می کند جایی که تابستان گذشته همراه با پسرش برای تعطیلات رفته بوده است. مرد به او پیشنهاد میکند هر دو برای مدتی به کلبه ی کوچک جنگلی شان بروند؛ زن قبول می کند و قبل از روان شدن به کلبه ی جنگلی، قرص های ضدحاملگی اش را در تشناب می ریزد. وقتی هر دو زن و مرد به کلبه ی وسط جنگل می رسند، از یک نگاه تمام عناصر کلیشه یی یک فلم تیپیکال وحشتناک در آنجا حضور دارند: آسمان بارانی، جنگل انبوه، حیوانات درنده، کلبه ی چوبی دورافتاده و دو آدم تنها. اما دو قهرمان فلم نه برای وحشت بل برای بهشت به جنگل آمده اند. زنده گی در آنجا دشوار است ولی در نتیجه ی چندین جلسه روان درمانی، زن کمی بهتر و راحت تر می شود، اما این راحتی زیاد دوام نمی کند که جنون جنسی زن شروع می شود.

میل جنسی زنانه در این فلم به عنوان یک میل شیطانی و مرگبار به تصویر کشیده شده است. این فلم یک فلم وحشتناک است، با این تفاوت که عامل وحشت در اینجا نه دراکولا و فرانکنشتاین بل میل جنسی زنانه و قدرت مادر طبیعت است. ترس و تنفر از زنانگی در وجود زن فلم نمود یافته است، در حالیکه مرد فلم در تمام مدت نماد نظم و عقلانیت است. اوست که همواره زن را با روش های علمی روان درمانی و سخنان عاقلانه به آرامش دعوت میکند. زن اما در عوض با خشونت جنسی به مبارزه ی اندوه و تروما می رود. او عطش سیری ناپذیری به رابطه ی جنسی دارد. او طوری با مرد همآغوش می شود که گویی او آخرین مرد روی زمین و امروز نیز آخرین روز دنیا است. او بی رحم و خشن است و تشنه ی دردها و لذت های هیستریک؛ او آکنده از امیال تاریک و معصیت باری است که در آن سمپتوم های جنسی زنانه هویدا است. زن در قسمتی از فلم افروخته از آتش شهوت، آلت تناسلی مرد را با خشت کوبیده و او را اخته می سازد، سپس در میان پشیمانی و شادی ، گریه و فریاد، شهوت و نفرت قیچی را برمی دارد و کلیتورس خود را نیز می برد. در اینجا فلم «ضدمسیح» دیگر یک فلم ضدزن نه، بلکه فلمی است بر ضد نسل آدم؛ اما زن همچنان عامل سیه روزی آدم شناخته می شود.

مادر طبیعت نیز نهاد شر است؛ چه از فضای رعب آور جنگل، چه از مایع چسبناکی که در قسمتی از فلم از آسمان می بارد و بر به دست های مرد می چسبد، چه از حیواناتی که یکدیگر را میخورند همه نشانه های شر اند. به خصوص روباهی که به شکل سورریالیستی در قسمت دیگری از فلم رو به مرد می کند و می گوید: «هبوط شروع شد».

همچون داستان خلقت، که عامل هبوط آدم وسوسه ی حوا بود، در اینجا نیز زن عامل بدبختی خود و مردش است. هر دو همچون آدم و حوا در بهشت-جنگل تنها هستند، و درحالی از بهشت خیال بر خشونت خاک هبوط می کنند که در وجود مرد حس نفرت-ترس از زنانگی ریشه دوانده است.

در ابتدای فلم این نوشته ظاهر می شود: تقدیم به آندری تارکوفسکی. وقتی تماشاچیان در فستیوال کن این جمله را دیدند با تمسخر خندیدند. تارکوفسکی به عنوان «قدیس سینما» شناخته می شود و فلمهای او متون تصویری عرفان مسیحی است. در حالیکه «ضدمسیح» یک روایت دیوانه وار و خشن از داستان خلقت است که بسیاری ها آن را با فلمهای وحشتناک-پورنوگرافی هالیوودی اشتباه می گیرند. بدون شک بررسی الهیات مسیحی و اشارات روانکاوانه در این فلم حوصله ی بیشتری می خواهد که من ندارم. در اخیر می خواهم روی پوستر فلم دقت کنید که به جای حرف T در آخر کلمه ی Antichrist علامت زن(♀) گذاشته شده است که تم فلم را بسیار واضح می گوید: دجال یک زن است. پس هیچ جای تعجب ندارد اگر روزی دیدیم که مهدی و مسیح با یک دجال زن می جنگند.

۶ نظر:

  1. دارم دانلودش میکنم، باید دید!

    پاسخحذف
  2. من هم قسمتهایی از این فیلم را دیدم اما به زبان اسپانیایی بود به گمانم. انگلیسی اش را دانلود می کنم و می بینم. دیدن بعضی صحنه های خشن فیلم باعث شد تا یک مدتی همه ی تنم را منقبض نگه دارم. خشک شده بودم. اما در مورد دجال هنوز نظری ندارم. کاش حوصله پیدا کنید و الهیات مسیحی و اشارات روانکاوانه ای را که گفتید، بررسی کنید. به گمانم برای فهم فیلم به این اشارات خیلی نیاز است. نمی شود حوصله کنید؟

    پاسخحذف
  3. با اجازه من مدتی است که لینک مطالب شما را در بالاترین می گذارم. به هر دلیلی اگر موافق این کار نیستید، به من خبر بدهید تا دیگر لینک ندهم.

    پاسخحذف
  4. manam in film ra didam, ko...shere mahz bood!

    پاسخحذف
  5. ساکی عزیز،

    گذشته از حوصله، من نمی توانم فعلا بیش از این بنویسم، یک علتش این است که وقت کم دارم، دلیل دوم که مهمتر است بی سوادی است، من درباره روانکاوی بسیار کم می فهمم و باید کسانی که بهتر می توانند نشانه های تصویری را تفسیر روانکاوانه کنند قلم به دست بگیرند.

    درباره لینک گذاشتن، هیچ پروا ندارد شما کاملاً آزاد هستید - و تشکر.
    علی

    پاسخحذف
  6. ندیدمش ولی جالب شد برام برم ببینم. هر فیلمسازی یه فیلمی داره که فقط افکار دیوانه وارش رو به تصویر کشیده به قول سامرست موام که میگه: می‌دانم اگر تمام کارهایی که کرده‌ام و تمام اندیشه‌هایی که به ذهنم خطور کرده روی کاغذ بیاورم، دنیا مرا غول شروری خواهد انگاشت.
    اینم از همون فیلماس به گمونم.

    پاسخحذف