۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

از معلمين تاكسي ران تا وكلاي خواننده


مرد نسوارفروش به همسايه ي حمالش مي گويد: «تا دم است، غم است». او مي گويد تا زنده هستي بايد بجنگي تا لقمه ناني بيابي. نام مرد ميانسال آقاي پيك است و با اين كلمات زنده گي امروز باشنده گان پايتخت را تصوير مي كند. آقاي پيك را در فلم مستند «شركت پيك» (رحمت الله جعفري، 2009) مي بينيم كه روز پنجشنبه 30 جولاي در كنار 9 مستند كوتاه ديگر در مركز فرهنگي فرانسه در كابل به نمايش درآمد. تقريباً در تمام اين فلمها تم مشتركي وجود دارد كه در هر يك به نحوي نمود يافته است: جنگ روزمره در خيابانهاي كابل براي بدست آوردن يك لقمه نان. همه ي اين فلمها محصول سال 2009 در «آتليه واران» هستند.

سرگرداني بيماري عامي است كه دامنگير همه ي مردم شهر است. در واقع اين خاصيت تمام جوامع پس از منازعه است كه هر كس كوشش مي كند تا در آينده يي كه معلوم نيست به چه شكلي خواهد بود جاي پايي براي خود درست كند. فريده ترانه معناي مجسم سرگرداني است. مونا حيدري در «ترانه ي شيرين سياست» به زنده گي پرجنجال او پرداخته است. كارمند بانك خصوصي، رييس انجوي زنانه، محصل فاكولته حقوق، خواننده ي موسيقي پاپ، و حالا كانديد شوراي ولايتي؛ فريده ترانه همه ي اين ها است. زن جوان، در خيابانهاي كابل مي گردد و از مردم ميخواهد به او راي بدهند. به شكل جالبي حس سمپاتي زنان كابل نسبت به او زياد است و بسياري ها وي را به خاطر شجاعتش در قدم گذاشتن به عرصه ي موسيقي مي ستايند. خود ترانه اما دختر سرگرداني است كه نمي داند چه ميخواهد و هر روز سوداي نوي به سر دارد. كارگردان جوان فلم، قهرمان سودايي اش را به راديوها و تلويزيونهاي مختلف همراهي مي كند، جايي كه خانم كانديد پس از اعلام خط مشي انتخاباتي اش يكي از آهنگهاي قديمي اش را نيز به آواز سر ميدهد. اين مصاحبه هاي رسانه يي خوبي ديگري نيز دارد، چون خبرنگاران سوالاتي را از خانم ترانه مي پرسند كه كارگردان دوباره مجبور نيست آنها را سوال كند.

آقاي پيك در كنار نسوارفروشي معلمي نيز مي كند. او در دكاني كه نسوار مي سازد، اطفال را هم درس ميدهد. بوي نسوار و شعر حافظ، همه ي زنده گي اوست. آقاي پيك و خانم ترانه تنها شخصيت هاي چندشغله نيستند، جمال الدين آرام نيز با فلمش «معلم من دكاندار است» ما را با معلميني آشنا مي كند كه در كنار «شغل مقدس»، به گازفروشي و تاكسي راني نيز مي پردازد. اما مولوي فقير در فلم «بايسكل هاي فقير» (حميد ايوبي) قصه ي جالبتري دارد؛ مردي كه خطيب، ملا، معلم، بايسكل ساز و جادوگر است.

مولوي فقير در «بايسكل هاي فقير» صاحب يك غرفه ي كوچك تعمير بايسكل بر روي «پل آرتل» است. اين پل كه غرب كابل را به شرق كابل وصل ميكند، گلوگاهي است كه روح تمام شهر در آن جاري است. كارگران ساختماني، كاسبان كوچك، مامورين دولت، متعلمين مكتب، در كنار مردان معلول سوار بر ويلچر همه مشتريان او هستند. او در حاليكه بايسكل هاي آنان را تعمير مي كند، درباره ي دين و دولت و سياست با آنها بحث مي كند و يك لحظه هم دهانش بسته نيست. البته تنها كساني كه بايسكل شان پنچر باشد نزد مولوي فقير نمي آيند، بلكه زنان جواني كه جادو شده باشند و يا مادراني كه پستان شان شير نميدهد نيز نزد او مي آيند؛ كه مولوي هم در برابر پول براي آنان دعا ميخواند، تعويض مي نويسد و جادو را باطل ميكند. اين مستند 26 دقيقه يي به شدت سرگرم كننده است و فقط فلم بصير سيرت «كوچه ي پرنده گان خانه ي من است» به خوبي آن ساخته شده است.

در فلم آقاي بصير غير از نام فلم كه بسيار رمانتيك و دخترانه است، همه چيز خوب است. از فلمبرداري گرفته تا كارگرداني و قصه گويي و شخصيت هاي زنده و جالب. مستند 23 دقيقه يي «كوچه ي پرنده گان ...» درباره ي زنده گي در يك خرده-فرهنگ سنتي شهر كابل است: كوچه كاه فروشي كه بهشت پرنده بازان و سگ بازان شهر است. در اين كوچه يك دكان آهنگري هم وجود دارد كه در آن مرد جواني همراه با سه پسر خردسالش تيشه و قيچي مي سازد. در آنجا مرد آهنگر به بچه هايش كه مكتب نيز مي روند، آهنگري را ياد مي دهد. او ميخواهد در آينده اگر كودكانش نتوانستند از راه درس و سواد به جايي برسند، لااقل از راه آهنگري بتوانند زنده گي كنند، درست شبيه كاري كه اكنون آقاي پيك و مولوي فقير انجام ميدهند.

موسسه ي فرانسوي «آتليه وران» كه از سه سال به اين سو در كابل فعاليت مي كند، هر ده كارگردان جوان را طي سه ماه گذشته مستندسازي آموزش داد و اين فلمها براي اكثر آنان نخستين تجربه ي فلمسازي شان به حساب مي آيد. قرار است طي برنامه ي ديگري در سال 2010 اين فلمسازان جوان فلمهاي مستند ديگري بسازند.

محبوبه ابراهيمي شاعر در فلم 15 دقيقه يي «اشباح باغ وحش» باغ وحش كابل و حيوانات جنگزده ي آن را معرفي مي كند. سخترين روزهاي باغ وحش كابل در جريان جنگهاي مجاهدين در اوايل دهه ي هفتاد خورشيدي بود، زمانيكه مجاهدين مخالفين خود را نزد شيرهاي باغ وحش مي انداختند و به فيلها فير مي كردند تا ببينند كه فيل به چند مرمي مي ميرد. حامد عليزاده با فلم «كابل، عمليات ناممكن» كارگران شهرداري كابل را طي يك روز همراهي كرده است، مرداني كه نااميدانه در تلاش اند تا كثيف ترين شهر جهان را تميز كنند.
فلم تاثيرگذار مريم نبيل كمال درباره ي شفاخانه يي كه براي معلولين جنگي، پاي مصنوعي مي سازد ديدني است. نكته ي جالب در مستند «صداي پا» داكتران اين شفاخانه است كه همه ي آنان روي پاهاي پلاستيكي راه مي روند و خود قربانيان جنگ هستند. غزال در مستند 22 دقيقه يي «لبخند به زنده گي» دختر عجيب الخلقه يي است كه با وجود 20 سال عمرش فقط 60 ثانتي قد دارد. او به مكتب مي رود و نمي تواند مانند ديگر دختران هم صنفي اش زنده گي كند. شخصاً از تماشاي چنين فلمهايي لذت نمي برم، اين فلمها در واقع قرباني كردن دوباره ي قرباني است. غزال قرباني طبيعت است و عمومي كردن بي شرمانه ي مشكل جسمي او كه يك امر خصوصي است، به هيچ وجه جالب نيست. در پايان فلم والدين غزال سالگرد تولد او را جشن مي گيرند. اين صحنه ي جشن تولد تا حدودي توانست فضاي فلم را تلطيف كند. براي غزال جمله ي آقاي پيك «تا دم است، غم است» معناي ديگري دارد.

۳ نظر:

  1. اقای کریمی سلام، واقعا داستان های فیلم را بسیار به قسم درست و جذاب می نویسید امیدوارم که در اینده کارگردان مشهور در دنیا شوی که بتوانی فیلم های جالبی عرضه بکنی مه دعا میکنم، مه شخصا استعداد نویسندگی شما را تقدیر میکنم هر وقت فرصت پیدا میکنم باالضرور یک سری از وبلاگ شما میزنم،
    اقای کریمی راستی خودی شما فعلا چی مصروفیت دارید؟

    پاسخحذف
  2. آقای عبدلحق عزیز
    شما مهربان هستید. من فعلا معلمی می کنم - در دانشگاه کابل.
    علی

    پاسخحذف
  3. فتنه احمدی‌نژاد. سلام، الان تازه متوجه شدم چرا در سالروز وفات امام خمینی ، حضرت امام خامنه‌ای فرمودند که خود امام خمینی بارها فرمودند اشتباه کردند و منظور ایشان از این حرف چه بود . با رفتار اخیر رئیس جمهور بالاخره روشن شده است که احمدی‌نژاد با دادن نتایج آرا دروغی انتخابات به امام خامنه‌ای، باعث شدند که حضرت امام خامنه‌ای در ملا عام اعلام کنند که حمایت از احمدی‌نژاد بعد از انتخابات، اشتباه بوده است. فتنه اصلی‌ زیر سر احمدی نژاد و خائنین امثال خودش بوده و هست.ای کاش دسته احمدی‌نژاد هم سر به خیابان بگذارند شخصاً ترتیب ایشان را هم از پشت بام خواهم داد. سرباز ولایت من هستم نه آن مشائی دزد.

    پاسخحذف