۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

فلمساز افغان درباره ی خواننده ی تبعیدی ایرانی فلم می سازد


الكا سادات فلمساز جوان افغان در حال ساخت يك مستند درباره ي محسن نامجو خواننده ي ايراني است. خانم سادات كه از سال گذشته به اين سود در آكادمي فلم تارینتو در رشته مستند سازي و كارگرداني سينما درس مي خواند، از سوي همين آكادمي موظف شده است تا اين مستند را كارگرداني كند.

محسن نامجو آوازخوان مشهور ايراني سال گذشته در حاليكه در اروپا به سر مي برد، از سوي حكومت ايران به پنج سال زندان محكوم شد. آقاي نامجو شهرت اش را مديون تجربه گرايي در عرصه ي موسيقي و آواز ايراني است، اما زمانيكه سال گذشته قرآن را با موسيقي خواند باعث تحريك برخي حلقات مذهبي شد و حكم چهار سال زندان نيز نتيجه ي اعتراضات اين حلقات بود.

تهیه کننده گی این فلم مستند از طرف یک تلویزیون ایتالیایی انجام خواهد شد. آقای نامجو در ایتالیا هنرمند شناخته شده یی است و قرار است به زودی در آنجا یک کنسرت انجام اجرا کند. هنرمند ایرانی آخرین آلبومش «آخ» را نیز در ایتالیا ساخته است و قرار است فقط در خارج از ایران منتشر شود. به نظر می رسد محسن نامجو به جمع کثیری از هنرمندان ایرانی به پیوندد که اجازه ی ورود به ایران را دیگر ندارند.

الکا سادات، 22 ساله اوایل امسال بود که کابل را به مقصد شهر تارینتو ترک کرد. سادات كه پيش از اين نيز فلمهاي مستند خوبی ساخته است این نخستین فلمش در ایتالیا خواهد بود. به زودی قرار است آخرین فلم سادات «در دهکده یی که ناقص العقلم می خوانند» در در بخش مسابقه فستيوال فلمهاي حقوق بشر در پولند و فستيوال فلمهای مستند و كوتاه مصر به نمايش گذاشته شود. این فلم امسال جایزه ی بهترین کارگردانی مستند را از فستیوال فلم کابل گرفته بود.

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

فلم «سنگ صبور» رحيمي در راه است


عتيق رحيمي فلمساز و نويسنده ي افغان در حال نوشتن فلمنامه ي «سنگ صبور» است. سنگ صبور، رماني است به قلم خود رحيمي كه به عنوان نخستين اثر فرانسوي زبان نويسنده سال گذشته در پاريس منتشر شد و توانست جايزه ي معتبر «گنكور ادبي 2008» را از آن خود كند. از همان زمان رحيمي اعلان كرد كه قصد دارد از روي داستان سنگ صبور يك فلم بلند سينمايي بسازد.

عتيق رحيمي فلمنامه ي «سنگ صبور» را به كمك ژان-كلود كارير مي نويسد كه يكي از بزرگترين فلمنامه نويسان زنده ي سينما است. آقاي كارير پيش از اين نيز درباره ي افغانستان كار كرده است. او سال گذشته فلمنامه ي «بچه كابلي» (برمك اكرم، 2009) را بازنويسي كرد و در جريان فلمبرداري آن براي ده روز به كابل آمد. كارير كه 73 ساله است فلمنامه هاي زيادي را براي لوييس بونويل و نمايش نامه هايي را براي پيتر بروك بزرگان سينما و تياتر اروپايي نوشته است.

رمان سنگ صبور داستان زني است كه سرگذشت زنده گي اش را براي شوهر در حال مرگش روايت مي كند. تمام حوادث داستان، داخل يك اتاق كوچك مي گذرد كه در آن زن جوان براي شوهر بيمارش كه حتا از سخن گفتن بازمانده است راز دل مي كند. داستان زنده گي او شامل خشونت هايي است كه طي سالهاي جنگ بر جسم و جان او رفته است و در بخش هايي از آن، به شكل بي پرده يي از تجارب جنسي اش سخن مي گويد.

رمان رحيمي كه در كشورهاي فرانسوي زبان از استقبال وسيعي برخوردار شد، در حال ترجمه شدن به زبانهاي ديگر از جمله فارسي است. رمان سبك پردازي شده ي نويسنده ي افغان، به عقيده ي بسياري ها يكي از متوني است كه براي اقتباس سينمايي مناسب نيست؛ دليلش داستان ذهنيت گراي آن است. رحيمي اما سعي دارد به كمك كارير يك فلم ذهنيت گرا و سبك پردازي شده از آن بسازند.

به گفته ي يكي از نزديكان رحيمي، قرار است در ساختن فلم «سنگ صبور» از تصاوير آرشيفي و مستند استفاده ي زيادي صورت بگيرد. در حقيقت تمام حوادثي را كه از زبان زن در رمان ميخوانيم، به شكل تصاوير مستند در فلم خواهيم ديد. اين تكنيكي است كه رحيمي همراه با كارير در فلمنامه ي سنگ صبور در نظر گرفته اند. تاريخ دقيق فلمبرداري اين فلم تا هنوز معلوم نيست. رحيمي پيش از اين فلم «خاكستر و خاك» را از رمان خودش به همين نام ساخته بود كه توانست جايزه ي «نوعي نگاه» جشنواره كن را در سال 2003 بگيرد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

از معلمين تاكسي ران تا وكلاي خواننده


مرد نسوارفروش به همسايه ي حمالش مي گويد: «تا دم است، غم است». او مي گويد تا زنده هستي بايد بجنگي تا لقمه ناني بيابي. نام مرد ميانسال آقاي پيك است و با اين كلمات زنده گي امروز باشنده گان پايتخت را تصوير مي كند. آقاي پيك را در فلم مستند «شركت پيك» (رحمت الله جعفري، 2009) مي بينيم كه روز پنجشنبه 30 جولاي در كنار 9 مستند كوتاه ديگر در مركز فرهنگي فرانسه در كابل به نمايش درآمد. تقريباً در تمام اين فلمها تم مشتركي وجود دارد كه در هر يك به نحوي نمود يافته است: جنگ روزمره در خيابانهاي كابل براي بدست آوردن يك لقمه نان. همه ي اين فلمها محصول سال 2009 در «آتليه واران» هستند.

سرگرداني بيماري عامي است كه دامنگير همه ي مردم شهر است. در واقع اين خاصيت تمام جوامع پس از منازعه است كه هر كس كوشش مي كند تا در آينده يي كه معلوم نيست به چه شكلي خواهد بود جاي پايي براي خود درست كند. فريده ترانه معناي مجسم سرگرداني است. مونا حيدري در «ترانه ي شيرين سياست» به زنده گي پرجنجال او پرداخته است. كارمند بانك خصوصي، رييس انجوي زنانه، محصل فاكولته حقوق، خواننده ي موسيقي پاپ، و حالا كانديد شوراي ولايتي؛ فريده ترانه همه ي اين ها است. زن جوان، در خيابانهاي كابل مي گردد و از مردم ميخواهد به او راي بدهند. به شكل جالبي حس سمپاتي زنان كابل نسبت به او زياد است و بسياري ها وي را به خاطر شجاعتش در قدم گذاشتن به عرصه ي موسيقي مي ستايند. خود ترانه اما دختر سرگرداني است كه نمي داند چه ميخواهد و هر روز سوداي نوي به سر دارد. كارگردان جوان فلم، قهرمان سودايي اش را به راديوها و تلويزيونهاي مختلف همراهي مي كند، جايي كه خانم كانديد پس از اعلام خط مشي انتخاباتي اش يكي از آهنگهاي قديمي اش را نيز به آواز سر ميدهد. اين مصاحبه هاي رسانه يي خوبي ديگري نيز دارد، چون خبرنگاران سوالاتي را از خانم ترانه مي پرسند كه كارگردان دوباره مجبور نيست آنها را سوال كند.

آقاي پيك در كنار نسوارفروشي معلمي نيز مي كند. او در دكاني كه نسوار مي سازد، اطفال را هم درس ميدهد. بوي نسوار و شعر حافظ، همه ي زنده گي اوست. آقاي پيك و خانم ترانه تنها شخصيت هاي چندشغله نيستند، جمال الدين آرام نيز با فلمش «معلم من دكاندار است» ما را با معلميني آشنا مي كند كه در كنار «شغل مقدس»، به گازفروشي و تاكسي راني نيز مي پردازد. اما مولوي فقير در فلم «بايسكل هاي فقير» (حميد ايوبي) قصه ي جالبتري دارد؛ مردي كه خطيب، ملا، معلم، بايسكل ساز و جادوگر است.

مولوي فقير در «بايسكل هاي فقير» صاحب يك غرفه ي كوچك تعمير بايسكل بر روي «پل آرتل» است. اين پل كه غرب كابل را به شرق كابل وصل ميكند، گلوگاهي است كه روح تمام شهر در آن جاري است. كارگران ساختماني، كاسبان كوچك، مامورين دولت، متعلمين مكتب، در كنار مردان معلول سوار بر ويلچر همه مشتريان او هستند. او در حاليكه بايسكل هاي آنان را تعمير مي كند، درباره ي دين و دولت و سياست با آنها بحث مي كند و يك لحظه هم دهانش بسته نيست. البته تنها كساني كه بايسكل شان پنچر باشد نزد مولوي فقير نمي آيند، بلكه زنان جواني كه جادو شده باشند و يا مادراني كه پستان شان شير نميدهد نيز نزد او مي آيند؛ كه مولوي هم در برابر پول براي آنان دعا ميخواند، تعويض مي نويسد و جادو را باطل ميكند. اين مستند 26 دقيقه يي به شدت سرگرم كننده است و فقط فلم بصير سيرت «كوچه ي پرنده گان خانه ي من است» به خوبي آن ساخته شده است.

در فلم آقاي بصير غير از نام فلم كه بسيار رمانتيك و دخترانه است، همه چيز خوب است. از فلمبرداري گرفته تا كارگرداني و قصه گويي و شخصيت هاي زنده و جالب. مستند 23 دقيقه يي «كوچه ي پرنده گان ...» درباره ي زنده گي در يك خرده-فرهنگ سنتي شهر كابل است: كوچه كاه فروشي كه بهشت پرنده بازان و سگ بازان شهر است. در اين كوچه يك دكان آهنگري هم وجود دارد كه در آن مرد جواني همراه با سه پسر خردسالش تيشه و قيچي مي سازد. در آنجا مرد آهنگر به بچه هايش كه مكتب نيز مي روند، آهنگري را ياد مي دهد. او ميخواهد در آينده اگر كودكانش نتوانستند از راه درس و سواد به جايي برسند، لااقل از راه آهنگري بتوانند زنده گي كنند، درست شبيه كاري كه اكنون آقاي پيك و مولوي فقير انجام ميدهند.

موسسه ي فرانسوي «آتليه وران» كه از سه سال به اين سو در كابل فعاليت مي كند، هر ده كارگردان جوان را طي سه ماه گذشته مستندسازي آموزش داد و اين فلمها براي اكثر آنان نخستين تجربه ي فلمسازي شان به حساب مي آيد. قرار است طي برنامه ي ديگري در سال 2010 اين فلمسازان جوان فلمهاي مستند ديگري بسازند.

محبوبه ابراهيمي شاعر در فلم 15 دقيقه يي «اشباح باغ وحش» باغ وحش كابل و حيوانات جنگزده ي آن را معرفي مي كند. سخترين روزهاي باغ وحش كابل در جريان جنگهاي مجاهدين در اوايل دهه ي هفتاد خورشيدي بود، زمانيكه مجاهدين مخالفين خود را نزد شيرهاي باغ وحش مي انداختند و به فيلها فير مي كردند تا ببينند كه فيل به چند مرمي مي ميرد. حامد عليزاده با فلم «كابل، عمليات ناممكن» كارگران شهرداري كابل را طي يك روز همراهي كرده است، مرداني كه نااميدانه در تلاش اند تا كثيف ترين شهر جهان را تميز كنند.
فلم تاثيرگذار مريم نبيل كمال درباره ي شفاخانه يي كه براي معلولين جنگي، پاي مصنوعي مي سازد ديدني است. نكته ي جالب در مستند «صداي پا» داكتران اين شفاخانه است كه همه ي آنان روي پاهاي پلاستيكي راه مي روند و خود قربانيان جنگ هستند. غزال در مستند 22 دقيقه يي «لبخند به زنده گي» دختر عجيب الخلقه يي است كه با وجود 20 سال عمرش فقط 60 ثانتي قد دارد. او به مكتب مي رود و نمي تواند مانند ديگر دختران هم صنفي اش زنده گي كند. شخصاً از تماشاي چنين فلمهايي لذت نمي برم، اين فلمها در واقع قرباني كردن دوباره ي قرباني است. غزال قرباني طبيعت است و عمومي كردن بي شرمانه ي مشكل جسمي او كه يك امر خصوصي است، به هيچ وجه جالب نيست. در پايان فلم والدين غزال سالگرد تولد او را جشن مي گيرند. اين صحنه ي جشن تولد تا حدودي توانست فضاي فلم را تلطيف كند. براي غزال جمله ي آقاي پيك «تا دم است، غم است» معناي ديگري دارد.