۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

ديو يا دلبر


نگاهي به «دل بدست آوردن»؛
ديو يا دلبر

اوباما در سخنراني قاهره اش از جمله به «هراس» جهان اسلام از تجدد و تكنالوژي اشاره كرد. هراسي كه باعث شده است جوامع مسلمان از گذشته ي عربي خود ديواري بسازند و آن را در برابر آينده ي غربي خود قرار دهند. جوامع قبيله يي و مذهبي بيش از آنكه از تانك و توپ آمريكايي بترسند از فرهنگ و انديشه ي آمريكايي درهراسند. آمريكاييان از همان زماني كه نخستين هليكوپترشان در اواخر سال 2001 در قندهار نشست، اين موضوع را مي دانستند. لذا پس از لشكركشي به افغانستان در كنار جنگيدن و كشتن به كارهاي ديگري نيز پرداختند كه خود آن را پروژه ي «دل بدست آوردن» مي نامند. مارتين گرنر ژورناليست آلماني در فلم كوتاه «دل بدست آوردن/Hearts and Minds» (2009) سعي كرده است شيوه ي دلربايي آمريكايي را نشان دهد.

مفهوم «دل بدست آوردن» براي نخستين بار توسط رييس جمهور آمريكا ليندن جانسون درباره ي جنگ ويتنام ارايه شد؛ اما اين جنرال انگليسي جرالد تمپلر بود كه در دهه ي شصت از آن به عنوان يك روش جهت جلب اعتماد گروپهاي قومي در ماليزيا استفاده كرد و مانع شد كه آنها به كمونيست هاي چيني بپيوندند. معمولاً دل بدست آوردن به كمك هاي بشردوستانه يي گفته مي شود كه دوشادوش عمليات هاي جنگي به پيش مي روند. يعني در كنار هر ده بمبي كه آمريكاييان به يك قريه مي اندازند، فردايش ده بوجي گندم هم به آنجا مي فرستند؛ شيوه يي كه براي هر كاري مي تواند موثر باشد، مگر دلبري و دلربايي.

فلم «دل بدست آوردن» كه بيشتر يك ويديوآرت است تا يك فلم كوتاه؛ از تصاوير، ويديوها، و صداهايي تشكيل شده است كه گرنر طي پنج سال رفت و آمدش به افغانستان بدست آورده و به شكل مدرني آنها را درهم آميخته است. مارتين گرنر براي ساخت فلمش از تكنيكي استفاده كرده است كه در ادبيات نقاشي به آن «كولاژ» مي گويند. كولاژ به سبكي در هنرهاي تجسمي گفته مي شود كه در آن طرح ها، عكسها و اشياي ظاهراً نامربوط را در كنار هم مي چينند و از تلفيق آنها به يك شكل و معناي جديد مي رسند. اما آنچه در اين فلم كوتاه شاهد آن هستيم يك كولاژ ويديويي است كه در كنار ابهام و پيچيده گي داراي زيبايي و معناي عميقي نيز است. در تمام فلم صداي يك كودك هشت ساله ي افغان را مي شنويم كه به سختي يك متن انگليسي درباره ي كامپيوتر را مي خواند. صداي او روي تصاويري از خانه هاي گلي، اطفال گرسنه، مردان معلول، مساجد محقر و دشت هاي خشك جنوب افغانستان قرار دارد: «آقاي ويس را بشناسيد. او يك كامپيوتر شخصي است. مردم آقاي ويس را پي سي مي خوانند. او دوست ويژه ي ماست. ما عاشق بازي كردن با آقاي ويس در مكتب هستيم. آقاي ويس فوق العاده است. او مي تواند چيزهاي زيادي را به خاطر بسپارد». پسرك در حاليكه با انگليسي كودكانه اش همچنان به توصيف كامپيوتر ادامه ميدهد ما در زمينه ي صداي او تصاوير ويديويي بمباران يك قريه را مي بينيم كه توسط طيارات آمريكايي از بالا فلمبرداري شده اند. اين تصاوير كه تكنالوژي وحشتناك جنگي آمريكا را نشان ميدهد، در كنار تصاويري از بدويت زنده گي افغاني قرار داده مي شوند تا تضاد چشمگيري را ايجاد كنند.

«چه چيزي درباره آقاي ويس ميداني؟ آيا او جوان است؟ آيا آقاي ويس يك تلويزيون است»؟ اين جمله را زماني مي شنويم كه اهالي قريه از وحشت بمباران در حال فرار هستند، و ما از بالا مي بينم كه چقدر فرار كردن از چنگ طياره-كامپيوترهايي كه همه چيز را از آسمان زيرنظر دارند بيهوده است. روستاييان وحشتزده از خاك و خون و شگفتزده از دشمن نامرئي و تكنالوژي پنهان در آسمانها پا به فرار مي گذارند. آنان «آقاي ويس» را نمي شناسند؛ آنها نمي دانند كه او جوان است، پير است، تلويزيون است، چه قيافه يي دارد و اينكه چه اندازه قدرت دارد؟

افغانستان مانند آن طفلي است كه تازه مي خواهد وارد دنياي نوين و مظاهر آن شود. وقتي تصوير طياراتي كه از آسمان با وسايل كامپيوتري اهداف ملي متري شان را انتخاب مي كنند با صداي طفلي پيوند مي خورد كه سعي دارد كلمات انگليسي را به صورت درست تلفظ كرده و متن كودكانه يي را درباره ي چيستي كامپيوتر بخواند، تقابل دو دنياي وحشتناك را مي توان حس كرد: دنياي بسته ي قبيله و دنياي بلعنده ي تكنالوژي.

در سال 1974 پيتر ديويس فلمساز آمريكايي فلم مستندي تحت عنوان «دل بدست آوردن» ساخت. اين فلم به شدت جنجال برانگيز درباره ي پاليسي دل بدست آوردن آمريكا در ويتنام بود. او با فلمش نشان مي دهد كه چگونه سربازان آمريكايي از مردمان بي دفاع ويتنامي دلبري و دلداري مي كنند. در فلم از جمله مصاحبه يي وجود دارد با ويليام وستمورلند رييس اركان اردوي آمريكا در آن زمان، او در قسمتي از صحبتهايش مي گويد: «در مقايسه با انسان غربي، زنده گي براي انسان شرقي ارزش زيادي ندارد. در شرق زنده گي بي مقدار است، و شرقي ها انسانهاي ارزاني هستند». در حقيقت فلسفه ي نظامي گري آمريكايي با اين كلمات هويدا مي شود. كسي كه به چنين فرضيه يي در مورد شرقيان عقيده داشته باشد، معلوم است كه او به چه شيوه به دلربايي خواهد پرداخت. يك مرد هلمندي در فلم كوتاه آقاي گرنر مي گويد: «اسلام در افغانستان با حضور خارجيان مخالف است. نه دهقان نه مزدور، نه خان نه چوپان، نه طالب نه دولت هيچكس از خارجي ها خوشش نمي آيد. ما فكر مي كرديم آنها آمده اند تا وطن را آباد كنند، ولي حالا به نظر مي رسد كه آنها براي تخريب و ويراني به اينجا آمده اند».

آمريكاييان طي هشت سال گذشته در افغانستان سعي كرده اند به دلبري و دلربايي بپردازند، اما هيچگاه موفق نشده اند. آمريكا بيش از آنكه به يك دلبر تبديل شود به يك ديو تبديل شده است. «سرّ دلبري» نه در شكنجه ي دهقانان است و نه در بمباران عروسي؛ افغانها ديگر از اين لذت نمي برند كه امروز فرزندشان را بكشند و فردا برايش گندم و برنج بفرستند تا ختم قرآن براي او برگزار كنند.

۳ نظر:

  1. سلام علی
    خوشحالم که بلاخره در مورد فیلم مارتین نوشتی.
    من از این فیلم آوانگارد خیلی خوشم آمد.
    اما تا کی باز هم یک خارجی این واقعیت را به تصویر بکشد؟
    کی ما شروع می کنیم؟
    اول از خودم که فیلم ساز هستم می پرسم.
    وقتی داشتم از کابل بر می گشتم ، یک شب در فرودگاه بگرام بودم. باور کن آنقدر غمگین شدم.
    در بگرام آمریکای کوچکی است که شهروندانش هرگز گرسنگی کودک افغانی را نمی فهمند. چرا که آنقدر چشم و عقل و ذهنشان را با همبورگر پر می کنند که فرصت ندارند به این قضیه بیندیشند.
    فکر می کنی تقصیر کیست؟ آیا تا حدود زیادی ما و بی دیانتی مان بین خودمان نبوده که امروز آمریکایی ادعای سروری می کند؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  2. سلام کریمی عزیز! خیلی درک عمیق و دست اولی از غرب داری. گویا سال ها در غرب زندگی کرده باشی. متاسفانه بسیاری ها این شناخت عمیق را از غرب و پالیسی ها و فلسفه اش ندارند به همین خاطر است که قومای ما همیشه غور می زنند که چرا غربی ها به هزاره جات و هزاره ها در مورد بازسازی توجه نمی کنند. نمی دانند که کمک اقتصادی و بازسازی بخشی از جنگ و ادامه جنگ است. مردمی که شامل جنگ نیستند بدون دلیل موجه مفید شامل بازسازی و کمک اقتصادی هم نمی شوند. باید جزء پرابلم باشی تا در راه حل مد نظرت بگیرند. شناخت عمیقت از غرب در میان افغانستانی ها خیلی کمیاب است. همیشه زنده باشی قومای عزیز!

    پاسخحذف
  3. hayf inhama film khob ke maa nadida im hichgah ! sabz bmanid

    پاسخحذف