۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۶, شنبه

از چادر برقع تا چوکی راننده گی


چندی پیش فرصتی دست داد تا فلم مستند «زنان افغان در حال راننده گی» جدیدترین اثر صحرا کریمی و «دل بدست آوردن» نخستین ویدیو آرت مارتین گرنر ژورنالیست آلمانی را در دانشگاه کابل نمایش بدهیم. در جلسه ی نمایش خود فلمسازان نیز حضور داشتند. خانم صحرا کریمی چندی است که در کابل است و هر از گاهی به دانشگاه می آید و در درسها با من کمک می کند. فردا صبح که من انشاالله به بلخ خواهم رفت او محصلین مرا درس خواهد داد. یادداشت زیر را درباره ی فلم او نوشته ام و در فرصت بعدی برای ویدیو آرت آقای گرنر هم چیزی خواهم نوشت.

***
در فلم «آرزو» (همایون مروت، 1365) زنان جوان کابلی با چشمان سرمه کشیده و لبان سرخ و خندان، بس های برقی شهر را می رانند. آنها نمود خیابانهای کوچک کابل هستند. بسیاری از مردم فقط به این دلیل سوار بس های برقی می شدند تا وقتی به مقصد می رسند به طرف راننده ی زیبا فریاد بزنند: «دروازه پشت ته واز کو»! یا «دروازه پیش ته واز کو»! هرچند چنین شوخی هایی شادی راننده گان یونیفورم پوش را در پی نداشت، اما آنها از نفس اینکه با حضورشان می توانستند چهره ی مردانه ی شهر را تغییر دهند خوشحال بودند. پیروزی مجاهدین در سال 1371 پایان بسهای برقی و راننده گان زن بود. امروزه اما، خیابانهای خاکی کابل، حتا خاطره ی آن بس های برقی و آن راننده گان شوخ چشم را فراموش کرده اند. حالا زنان راننده در خیابانهای کابل، به سختی تعدادشان به انگشتان هر دو دست می رسد؛ زنانیکه برخی موترهای کوچک شخصی شان را می رانند و برخی در حال آموختن راننده گی هستند. از میان این راننده گان اندک، چهار نفر آنان در مستند «زنان افغان در حال راننده گی» (صحرا کریمی، 2009) حضور دارند.

سهیلا در حالیکه موترش را در میان خیابانهای پرگرد و خاک شهر می راند می گوید: «وقتی راننده گی میکنم احساس می کنم در حال پرواز هستم، راننده گی احساس آرامش و آزادی به من می دهد». او شاید یگانه زنی باشد که در شهر کابل تاکسی رانی می کند. سهیلا سی ساله است و با دو فرزند خردسالش تنها زنده گی می کند. او در کنار سه زن دیگر کابلی در مستند «زنان افغان در حال راننده گی» از زنده گی شان و آرزوهایشان می گویند. یکی از آرزوهای سه زن بعدی یاد گرفتن راننده گی است. آنها میخواهند در شهری که تمام موترهایش توسط مردان رانده می شوند، از معدود زنانی باشند که دوشادوش مردان موتر می رانند. آیا این کار از نگاه مردان افغان پذیرفتنی است؟

این فلم را صحرا کریمی ساخته است؛ یک فلمساز جوان افغان که تقریباً تمام آثار قبلی اش نیز به نحوی با موضوع «زن» در ارتباط است. او این بار سعی می کند از طریق زنانی که در حال راننده گی و یا در حال آموختن آن هستند، شرایط زنان افغان پس از طالبان را بررسی کند؛ چیزی که گفته می شود بسیار بهبود یافته است. کارگردان در قسمتی از فلم از برخی مردان افغان می پرسد: آیا زن افغان می تواند راننده گی کند؟ به طور جالبی همگی این مساله را به قصه ی قدیمی «عقل زن» نسبت می دهند. یکی از مردان می گوید: «زن افغان نمی تواند موتروانی کند» و با اشاره به کله اش ادامه می دهد: «چون بی سواد است»! آشکارا منظور او از «سواد» چیز دیگری است ولی در آنجا از گفتن آن خودداری می کند. مرد دیگری به همین سوال با خنده جواب متفاوتی می دهد که البته معنای مشابهی دارد: «چرا نمی تواند؟ خداوند برایش عقل داده است»!

این همیشه مردان هستند که در خانواده، دولت، تجارت و جنگ نقش رهبری را داشته اند. هدایت و رهبری موتر نیز یک کار مردانه به حساب می آید و زن از عهده ی چنین کاری برآمده نمی تواند، به این دلیل ساده که او عقل ندارد. راننده گی به معنای «رهبری» و «هدایت» است؛ و راندن موتر به معنای استقلال فردی در پیمودن راه زنده گی است. وقتی مردی می گوید که زنش «عقل» ندارد تا راننده گی کند، منظور او این است که زنش عقل ندارد تا زنده گی مستقل و آزاد داشته باشد، او مجبور است در هر شرایطی و برای هر تصمیمی منتظر مردش باشد تا به او امر و نهی کند و به جای او تصمیم بگیرد. زمانیکه سهیلا می گوید: «وقتی راننده گی می کنم احساس می کنم در حال پرواز هستم»، منظور وی نیز دقیقاً همین است که وقتی هدایت موتر در دستان توست، یعنی هدایت مسیر زنده گی ات در دستان توست، این تو هستی که می توانی به هر سمتی که می خواهی حرکت کنی. آزادی مثل پرواز در یک آسمان خالی است.

چوکی راننده گی یا چادر برقع؟ زن افغان اگر آزادی می خواهد در قدم اول باید از میان این دو یکی را انتخاب کند. او نمی تواند همچنانکه در تاریکی برقع خود را محبوس کرده است، با راننده گی به تجربه یی برسد که سهیلا از آن به عنوان «پرواز در آسمان» یاد می کند. صحرا کریمی به «راننده گی زنان» همچون استعاره یی از «آزادی زنان» می نگرد. او می خواهد زنانی را نشان دهد که برای اولین بار پس از سقوط طالبان جرئت آن را یافته اند تا در چوکی بنشینند که همیشه از آن مردان بوده است. او می خواهد راننده گی زنان را نشان دهد چیزی که برای مردان افغان بیش از آنکه غیرقابل قبول باشد غیرقابل باور است. مرد افغان اصلاً باور نمی تواند که یک موجود «بی عقل» از پس این کار برآمده بتواند. لذا این زنان هستند که باید آنقدر برانند تا مردان دیرباور افغان واقعیت حضور زنان در «عرصه ی عمومی» را بپذیرند.

صحرا کریمی 26 ساله و متولد کابل است. او در ایران کلان شده و تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته ی سینما در جمهوری اسلواکیا سپری کرده است. او از دو سال به این طرف میان کابل و براتیسلاوا در رفت و آمد است، و نتیجه ی این سفرها فلم «زنان افغان در حال راننده گی» و یک ورکشاپ مستندسازی در دانشگاه کابل بوده است. خانم کریمی با آنکه کاملاً افغان باقی مانده است ولی نگاه سینمایی اش هیچ شباهتی به سنت سینمایی افغانی ندارد. او بیشتر متاثر از سینمای نوین شرق اروپا و سنت سینمایی شوروی است. او نگاه شاعرانه اش را از سینمای شوروی به ارث برده است، افکار رادیکالش را از سینمای زنانه ی اروپایی و تنوع آثارش را از والدین اش: پدر او ارزگانی و شیعه و مادرش بدخشانی و سنی است. صحرا کریمی از همان خمیره یی برخوردار است که از آن کارگردانهای خوب را می سازند.

در کنار سهیلا که تاکسی رانی می کند، یک داکتر طب، یک معلم مکتب و یک مادر هشت اولاد هم در «زنان افغان در حال راننده گی» حضور دارند که تلاش می کنند راننده گی بیاموزند. از این جمع فقط یک زن در نهایت موفق می شود لیسانس راننده گی بدست بیاورد و دو نفر دیگر یکی دوباره به معلمی میرود و دیگری مثل همیشه به بچه های خردسال و شوهرش معلولش رسیده گی می کند. سهیلا با آنکه هر صبح با موترش دل به خیابانهای کابل می سپارد، ولی در خانه با مشکلات زیادی روبرو است. او که سالهاست شوهرش وی را ترک کرده است مجبور است درد تنهایی و بی کسی را نیز در کنار دیگر غمهایش تحمل کند. بجای سرمه ی چشمان راننده گان بس های برقی، اندوه عمیقی در نگاه این زنان راننده می بینیم. بجای لبان خندان آن زنان، چهره ی نگران این زنان است که عابران خیابان را به خود جلب می کند. دیدن این چهار زن راننده در خیابانهای خشن کابل با آنکه نور امیدی در دل زنده می کند؛ اما در نهایت می دانیم که سالها باید منتظر بود تا زن افغان از زیر چادر برقع برآید و بر چوکی راننده گی بنشیند.

.......................................

وبلاگ صحرا کریمی
سایت رسمی «زنان افغان در حال راننده گی»

۹ نظر:

  1. سلام،

    مثل همیشه تحلیل ات زیبا بود.
    بله، سالها باید منتـظر بود تا « زنان افغان » از زیر چادر برقع برآینـد و بر چوکـی « زندگی » بنشینند.

    بلخ خوش بگذرد.

    پاسخحذف
  2. دوست من سلام!
    زیاد هم فمنیستی بازی درنیاری بهتر است، مثل اداهای چپگرایی که هردو دیگه قدیمی شده اند. من موافق و طرفدار آزادی زنانم چون خودم هم اولاد سیاسرم! ولی نمی توانم برخی از تفاوتهای طبیعی را از یاد ببرم. تبعیض در خود طبیعت هم نهفته است. مثلا انتخاب طبیعی داروین راملاحظه نمایید.در مورد خاص رانندگی هم بهتر بود خانم کریمی موضوع مثال فمینیستی را رانندگی انتخاب نمی کرد زیرا اینجا درست یک نقطه ضعف است و مربوط به تفاوت جنسیتی وضعف مغزی مربوط می شود. مشهور است که زنان معمولا رانندگان دقیق تری هستند و کمتر تصادف می کنند ولی نه به علت برتری بله به خاطرتفاوت، (می بخشید ضعف) مغزی! زیرا آنها با نیم کره دیگر مغز شان این کار را می کنند و خیلی راحت می تون فهمید که خانمها در رانندگی ضعیف اند چون می ترسند و عموما از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند مثلا در پارک کردن موتر بسیار مشکل دارند نکته ای که امتحان گیرندگان رانندگی از آن به خوبی با خبرند. پس بهتر است خانم کریمی را توصیه نمایید تا یک صحنه پارک کردن سهیلا را در فیلم اضافه نماید تا کور شود آنکه در او غش باشد!

    پاسخحذف
  3. این را هر بی سوادی می داند که زن و مرد تفاوتهای طبیعی دارند جناب اولاد سیاسر!
    زن و مرد به خاطر همین تفاوتهای طبیعی هیچ وقت نمی توانند برابر باشند اما مساوی که می توانند باشند. به خاطر همین تفاوتهاست که هنوز ما در این زمین نفس می کشیم و زندگی در همه جا در جریان است(خوب یا بد). و اگر فکر می کنی تفاوت داشتن نشان ضعف یا قوت داشتن است در اشتباهی. هیچ می دانی اگر زنها هم آن عقل مردها را می داشتند و از احساس و وجدان تهی می بودند، چه بر سر این دنیا می آمد؟ همه جا مین می بود و همه جا انفجار.
    من یک سال است که مجوز رانندگی گرفته ام و هنوز در پارک کردن مشکل دارم. اما از زندگی و انسانیت چیزهایی می دانم که خیلی از مردها که پارک کردن بلدند، نمی دانند.
    شما در یک سوت ماشینت را پارک کن من هم اهسته و پیوسته هم یاد می گیرم ماشین را چطور پارک کنم و هم تلاش می کنم انسان بهتری باشم.
    بی ریختن خون حق را می گیرم چون عقل زنانه ام می گوید که این بهترین راه است.

    پاسخحذف
  4. سلام،

    با اینکه جنگ فقط بین یک اولاد سیاسر است و یک سیاسر دیگر . وبا اینکه این سیاسر گرامی در جایی به تمام هم جنسان من ( اولادان سیاسری که خود سیاسر نیستند ) تاخته است . اما اگراز حق نگذریم ایشان دقیق اشاره کرده است که تفاوت دلیل بر برتری نیست ، زن و مرد با هم در پیشگاه قانون و البته در نظر خداوند برابر است و مساوی ، گرچه این دو مشابه هم نیستند بلکه متفاوت هستند. البته اگر مطابق دیدگاه عارفانه شرقی بهترین حرکت برای انسان را همانا رسیدن به تکامل انسانی و به بالفعل رساندن نیروها و توانایی های درونی اش بدانیم، هر دو قادرند که به این هدف دست یابند - توانایی بهتر راندن موتر یا الاغ فکر می کنم زیاد در این امر مهم نباشد.
    برای کسی که می جنگد انگشت اشاره مهمتر است چون فیر می کند و برای کسی که آشپزی می کند ممکن است انگشت شست مهمتر باشد و برای کسی که می نویسد هر دو . هر کدام در امری مهم تر جلوه می کند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد.

    اینکه ما دروغ نگوییم،اینکه تهمت نزنیم ، اینکه خیانت نکنیم، اینکه به دیگران احترام بگذاریم... و اینکه انسان باشیم ، فکر می کنم زیاد به توانایی هایی جسمی زن و مرد ارتباط نداشته باشد.

    و البته به نظر من زنان هم لزومی ندارد که برای به اثبات رساندن این برابری و تساوی با مردان به کارهای مردانه روی آورند . این خودش ناشی از عدم اعتماد به نفس زنان شاید باشد - در این شکی نیست که زنان در مسابقه وزنه بردای در برابر مردان شکست می خورند ، گرچه استثنا مسلما زیاد است - ، به نظر من زنان باید تلاش کنند تا به تعریف جدید و بهتری از ارزشها در جامعه دست یابیم. چیزی که در جامعه افغانستان به سالها زمان و خون جگر خوردن نیاز دارد.

    به امید چنین روزی

    پاسخحذف
  5. از اظهار نظر دوستان خوشحالم و خصوصا اینکه مثال خوبی دادند و به تفاوتها اشاره نمودند. هدف من فقط همین بود که تفاوتها روشن شود. من معتقدم زنان اصلا نیازی ندارند که مردانه باشند و با مردان برابر یا مساوی و حتی مشابه. آنها نیمه دیگر سیب اند و قطعا دارای نقش تکاملی خودو من دشمن کسانی ام که بگویند زن و مرد برابرند و مثال بیاورند که هرکاری را که مردان بکنند آنها هم می توانند!این دقیقا کاری است که زن ستیزان می کنند چون می خواهندنقاط ضعف زنان را پیدا کنند. بهتر بود خانم کریمی برای نشان دادن زن افغان راهی دیگری در پیش می گرفت و ازنقاط قوت آنها در پشت صحنه زندگی افغانها می گفت.

    پاسخحذف
  6. سلام به سیاه سر و سفید سر
    رانندگی فقط یک سمبل در این قیلم است. موضوع روی مساله دیگری میچرخد.
    من این قیلم را دیده ام و خانم کریمی را هم خیلی خوب می شناسم. و خوشحال هستم که با دبد متفافتی به جنس خودش نگاه کرده است. ایشان نه فمنیست هستد و نه درگیر شعار های فمنیستی.

    پاسخحذف
  7. سلام وبلاگ خیلی جالبی دارین ممنون میشم اگه در صورت امکان تبادل لینک کنیم.

    پاسخحذف
  8. یک زن که خیلی مدت هاطول کشید تا کارگردان شود۱۲ خرداد ۱۳۸۸، ساعت ۱۲:۱۳

    بازهم زیبا وجالب بود.

    پاسخحذف
  9. It would be interesting to read your blog postings if they were in English.

    I'm curious about Afghanistan!

    Kind regards from EAGAN daily photo blog in Minnesota, USA 

    پاسخحذف