۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

مردی که هیچگاه تفنگ و سیگار را به زمین نگذاشت


امسال فیدل کاسترو پنجاهمین سالگرد انقلاب کمونیستی کوبا را جشن گرفت. دیکتاتور بیمار در حالی جشن انقلاب را برگزار کرد که بالاخره پس از نیم قرن شاهد تغییرات اندکی در جزیره ی او هستیم: از یک طرف برادر کوچک ترش رایول کاسترو بر سر قدرت نشسته است که ادعا میکند مردی است لیبرال و روادار که می کوشد کشورش را از انزوای طولانی بیرون بکشد؛ و از سوی دیگر باراک اوباما یک دموکرات جوان در واشنگتن به کاخ سفید رفته است که می گوید دست دوستی آمریکا را به همه طرف دراز خواهد کرد. او در اواسط اپریل گذشته، با سران آمریکای جنوبی نشستی داشت که طی آن از جمله دست کمونیست سرسخت ونزویلایی هوگو چاوز را به گرمی فشرد و درباره ی کوبا سخنان دوستانه یی ایراد کرد. در گرماگرم این تغییرات خرد و کلان هالیوود نیز فلم «چه» را به سینماهای دنیا فرستاده است؛ یک فلم حماسی چهار ساعته درباره ی پیروزی انقلاب کوبا و طبیب رزمنده یی که بیرق این پیروزی را به دوش خود حمل می کرد: ارنستو چه گوارا.

فلم «چه: قسمت اول» را استفن سادربرگ ساخته است. یکی از معدود مردانی که در هالیوود کار می کند اما زیاد تابع مقتضیات تجاری نیست و بیشتر استقلال فکری اش را در فلمهایش حفظ کرده است. داستان فلم از 1955 لحظه ی آشنایی چه گوارا و فیدل کاسترو شروع می شود. هر دو مرد جوان در یک مهمانی کوچک با هم آشنا می شوند و فلم سودربرگ داستان این آشنایی را تا 1959 روایت می کند؛ سالیکه بالاخره چریک های انقلابی، کوبا را از سیطره ی رژیم باتیستا رهایی می بخشند. از نگاه ساختار، فلم در میان زمانهای متفاوت در حرکت است. در ابتدای فلم مرد جوانی را می بینیم که با صورت تراشیده و لباس منظمش هیچ شباهتی به یک جنگجوی خیابانی ندارد. او بیشتر مانند یک طبیب تازه از دانشگاه فارغ شده به نظر می آید. طبیب جوانی که اما در سر هوای آزادی دارد و از آرمانهای دست نایافتنی با رفقایش صحبت می کند. او به زودی به چریک های فیدل کاسترو ملحق می شود جایی که خواهد توانست رویاهایش را در بیداری ببیند. او را می بینیم که در میان جنگل های بی پایان همراه با رفقای چریکش راه می پیماید. انقلابی های پیاده، اگر در میان راه با نظامیان دولتی روبرو می شوند آنها را می کشند و اگر به مردم فقیر دهاتی میرسند بیماران شان را تداوی می کنند و برای جوانان کورسهای خواندن و نوشتن برپا می کنند. این همان تعالیمی است که چه و فیدل در کتابهای مارکس خوانده بودند و از تجربیات مائو در چین آموخته بودند.

بنیچیو دلتورو قلب این فلم است. او طوری از نگاه ظاهر و باطن به گوارا شبیه شده است که حتا گاه احساس می کنی آنچه در برابر دیدگانت می گذرد تصاویر آرشیفی است که در زمان حیات گوارا از او گرفته شده است. بازی واقعگرا و درخشان او بدون شک به حس مستند فلم افزوده است. دیمن بیچر نیز به خوبی توانسته است فیدل کاستروی جوان را به روی پرده زنده کند. فرماندهی جوان و بلند پرواز که وقتی دستور می دهد مثل خطیب آتش نفسی به نظر می رسد که در حال ایراد بیانیه است. فیدل کاسترو این صلابت کلام و عشق به خطبه خوانی های طولانی را که فقط در رهبران کاریزماتیک سراغ آن را داریم تا هنوز با خود حفظ کرده است.

در قسمتی از فلم گوارا به نیویورک می رود. او طی سفر نیویورک اش در مقر ملل متحد سخنرانی می کند و در ضمن با یک خبرنگار آمریکایی نیز مصاحبه یی انجام میدهد. صحنه هایی از این مصاحبه در قسمت های مختلفی از فلم قرار داده شده است و خود چریک را می بینیم که با لحنی مغرور و مطمین بدون اینکه لحظه یی سیگار برگش را از لب بردارد درباره ی انقلاب و آزادی و جنگ و صلح و کوبا و آمریکا صحبت می کند. صحنه های مربوط به سفر آمریکا، به شکل سیاه و سفید فلمبرداری شده است و از نگاه ظاهری طوری به نظر می آیند که به سختی از یک فلم مستند قابل تشخیص هستند.

رابطه ی فیدل و چه رابطه ی رهبر و قوماندان است. فیدل رهبری می کند و چه می جنگد. او تفنگ بر شانه و سیگار بر لب، در پیشاپیش چریک های پابرهنه حرکت می کند و حکم علمدار سپاه را دارد. فلم با آنکه از میان تفریح و تعهد به دومی وفادار مانده است، مگر در بسیاری از صحنه های جنگ، از بهترین فلم های جنگی سینمای هالیوود چیزی کم ندارد. همین تعهد به واقعیت است که فلم سودربرگ را عظمت می بخشد، ولی برای کسانی که به امید یک فلم سراسر جنگ (Non-stop violence) به سینما رفته اند باعث ناامیدی می شود.

با پخش این فلم در اوایل سال جاری، دوباره اختلاف نظرها درباره ی مشروعیت انقلابهای نظامی و مقبولیت چریک های انقلابی در برخی رسانه ها شروع شد. عده یی چه گوارا را «آدمکش بی رحم و کمونیست استالین پرست» خواندند و فلم را نکوهش کردند و عده یی در کنار ستایش از فلم، در توصیف چریک آرژانتینی از او به عنوان یک «روشنفکر مبارز و مرد میدان عمل» یاد کردند. او را «روشنفکر» بخوانیم یا «آدمکش» بدانیم، گوارا همواره به عنوان سمبول عصیان و سرکشی باقی خواهد ماند. او یک جنگجوی صلح طلب، یک مبارز دلیر، یک طبیب سیگاری و یک کمونیست شهید بود. قبر او اکنون در آمریکای جنوبی بیشتر از تمام قدیسان مسیحی، زوار و سیاح به خود جذب می کند.

در کوبا کسی کامپیوتر و انترنت و تلفون موبایل ندارد. تنها فیدل کاسترو و جمع محدودی از رفقای حزبی اش می توانند از چنین چیزهایی استفاده کنند. گوارا جنگید تا دیکتاتور باتیستا را سقوط دهد. او این کار را کرد، اما بی خبر از آنکه او یک دیکتاتوری را نابود کرد تا دیکتاتوری دیگری جاگزین آن شود: رفیق و همسنگرش فیدل پس از پیروزی، خود به یک دیکتاتور دیگر تبدیل شد. او با آنکه از نگاه آموزش و صحت به مردم کوبا بسیار کمک کرد، اما از نگاه آزادی های فردی کوبا را به یک زندان بزرگ آفتابی تبدیل کرده است. آیا گوارا جنگید تا به چنین کوبایی برسد؟ انقلاب پنجاه ساله ی کوبا بدون شک یک «وصیت تحریف شده» است.

فلم «چه» ادای دین به مردی است که زنده گی اش را در راه انقلاب و آزادی فدا کرد. مردی که اکنون بیش از هر زمان دیگری بیگانه به نظر می رسد و گویی از حیواناتی است که اکنون نسل شان منقرض شده است. او تبدیل شده است به یک خاطره ی فراموش شده و یک افسانه ی اثیری؛ دیگر کسی حتا فکر هم نمی کند تا چنان کسی را در دنیای واقعی ببیند. دنیای امروز دیگر دنیایی نیست که چنان مردانی درآن جایی داشته باشند. کمونیست جوان اکنون به جای سمبول مقاومت به سمبول سکس تبدیل شده است؛ او اکنون از اندیشه ی جوانان انقلابی رخت بربسته و روی پیراهن های آستین کوتاه نقش بسته است. او اکنون مردی است به روی پیراهن های آستین کوتاه. مردی که هیچگاه تفنگ و سیگار را به زمین نگذاشت.

۶ نظر:

  1. حتما باید این کار را ببینم. من "چه" را میستایم.. تشکر از نوشته زیبایتان در این مورد.

    پاسخحذف
  2. سلام اقای کریمی عزیز. پاراگراف اخیر نوشته عالی است. پیروز باشید.

    پاسخحذف
  3. سلام محمد علی عزیز! با دوست دیرینم امین صداقت گپ می زدم یاد شما را کرد. بعد از آن همیشه اینجا می آیم و نوشته های عمیق تان را می خوانم و لذت می برم. کاشکی در میان مردم ما چون شما بسیار می بود. متعهد، لیبرال و در عین وفادار به خویشتن خود. عمق آگاهی شما از دنیای نو، دید تیز و بکر و ادبیات خودمانی و جذاب در کنار تعهد هزارگی تان مرا به خواندن نوشته های تان معتاد کرده است.

    پاسخحذف
  4. i dont like her but i try to see this film. i think he is diktator like every one

    پاسخحذف
  5. سلام. نوشته هایت متنوع و عمیق است, از همتی که در آشکار سازی زوایای پنهان جامعه افغان داری انسان تحت تاثیر قرار می گیرد. دمت گرم و سرت خوش باد

    پاسخحذف
  6. سلام، آفرین آقای کریمی، خیلی خوب نوشته ای. کلا خوب ی نویسی...رضا محمدی

    پاسخحذف