۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

روزگار غریبی است نازنین


اشاره: این روزها مهمترین خبری که از افغانستان مخابره می شود، خبر توشیح قانون احوال شخصیه ی اهل تشیع است که سروصداهای زیادی را در خارج و داخل افغانستان بر انگیخته است. این سروصداها طوری از هر طرف برخاسته است که بازشناختن مدعی و متهم به خوبی امکان پذیر نیست. در یادداشت زیر علی امیری صرفاً نگاهی کرده است به این وضعیت. کریمی

نویسنده: علی امیری

قانون احوال شخصيه اهل تشيع، امروزسخن هرمجلس، نقل هرمحفل و موضوع هرگردهمايي است. ازمطبوعات تا انجوها، ازدولت تا جامعه مدني، ازعالم تا عامي وبالاخره از سرور دانش تا آيت الله محسني، همه امروزه درگيراين قانون هستند. اين قانون را صالح وطالح متاع خويش كرده اند ودانا ونادان در باره آن اظهارنظرمي كنند. جاهلان با تعصب، سياستمداران بامصلحت، واپسگرايان با سخت گيری، عالمان باعلم وعامه مردم باعدالت با اين قانون برخورد می کنند. بسیاری ها (مانند روشنفکرک های بی اصل و نسب و بی خط و اصول) می خواهند که از این قانون موردی براي پناهندگي و رفتن به خارج درست كنند. بسياري (مانند سياف وسايراخواني ها) مي خواهند كه اين قانون اصلاً نباشد. وبسياری هم جدل بر سر اين قانون را بستركاروتلاش روشنفكرانه خودتلقي مي كنند. براي آدم حاشيه اي مثل من كه مجالي براي اظهارنظرندارد وطبعا كاري جزرصدكردن واكنش ها وموضع گيري ها نمي تواند، دراين جنجال رسانه اي وحقوقي و سياسی، نكته قابل تأملي وجود دارد. اما پيش ازآن ببينيم كه كي ها چي ها گفته اند:

1- آيت الله محسني تاكنون تنهاكسي است كه ازاين قانون استقبال كرده وبهبودي هاي اندکي را كه درخصوص حق حضانت و سن ازدواج به وجود آمده بود، محكوم نموده است؛
2- همفكران وهمراهان آيت الله محسني از عالمي بلخي وعبدالعلي محمدی گرفته تا صديقه بلخي، هيچكس مانند شخص آيت الله از قانون دفاع نكرده است. آقاي محمدي با استفاده از تكنيك فراربه جلو خواستاربازنگري اين قانون شد. وعالمي هم دردفاعيه هاي خود، وجود موارد جنجال برانگيزرا انكاركرد؛
3- رييس جمهوركرزي شايعه مشهوري را كه او همه چيزرا ناخوانده امضا مي كند، به حقيقت مبدل كرد ونخستين واكنش او اين بود كه «من اين قانون را ناخواند ه امضا كرده ام»؛
4- اما جالب تر ازهمه واكنش وزيرعدليه است؛ مردي كه نه انگ ناداني براو مي چسپد ونه متهم كردن او به خيانت ومعامله كار آساني است. او معترف است كه اين قانون نقص دارد. اما، از رسانه ها، از اشخاص، از همه مي خواهد كه تا اطلاع ثانوي اين قانون را بپذيرد وقبول كند، دست از جنجال مطبوعاتي بكشد و بر دولت فشاروارد نكند. او مي گويد ما بايد نگاه استراتيژيك داشته باشيم. اما اينكه خروج زنان ازمنزل بمنظورمقاصد مشروع چطوراستراتيژي هاي او را برهم مي زند، خود يك معما است؛
5- ذبيح الله مجاهد سخنگوي طالبان هم از قانون احوال شخصيه اهل تشيع دفاع كرد وگفت امارت اسلامي اين قانون را تطبيق خواهد كرد؛
6- شكريه باركزي نيز از اين قانون دفاع كرد وجنجال ها را سياسي خواند؛
7- باراك حسين اوباما هم ضمن احترام به فرهنگ هاي محلي، اين قانون را مشمئزكننده خواند.

كدام يك ازموضع گيري ها از سر دلواپسي به سرنوشت زنان اهل تشيع برخاسته است؟ كدام يك از اين موضع گيري ها ازدرد دين برخاسته است ودغدغه هاي ديندارانه دارد؟ كدام موضع، موضع حقوق بشري است؟ آنچه كه درپس اين جنجال و هياهو و موضع گيري ها و اظهارنظرها وجود دارد چيست؟

اگردوسه سال پيش مي بود، من مي گفتم: «شد پريشان خواب من ازكثرت تعبيرها». اما، در اين مدتي كه درافغانستان هستم، خوب مي دانم كه تمام اين سخن ها از يك دهن برآمده است: هيولاي مقتدر، سرد وهولناكي درپشت صحنه نشسته است وبه همه او فرمان مي راند. همه سخن اورابازمي گويند. و همه خادم و خدمتگزار اویند. اين هويلاي سرد ومقتدر، «قدرت» است. همه سخنگوي قدرت اند، اما يكی «خواست قدرت» را به رداي دين مي پيچد، ديگري به قباي دموكراسي مي اويزد و سومي آن را با بسته بندي شيك حقوق بشری عرضه مي كند. اما من اينك به جاي آن لنگه شعرقديمي مي گويم:
به هررنگي كه خواهي جامه مي پوش
من از طرزخرامت مي شناسم

بگذاريد آرزو كنيم كه در اين جنجال عدالت پيروزشود. اگرعدالت را داشتيم، همه چيزراداريم. اما، اگربنام دين، شريعت، فقه، دموكراسي، اکثریت، اقلیت، حقوق بشر و..... عدالت را كنارزديم، ديگرهيچ چيزي نخواهيم داشت. گرچه با بنيانگذاران «سرزمين آزادگان»، فاصله ی بسيارداريم و قياس ما با آنها مع الفارق است، اما با اين حال خوب است كه دعاي آنها را تكرار كنيم:
«خدايا مار مومن ترين وآزادترين مردم جهان قرار بده». آمين!

۳ نظر:

  1. « خدایا ما ره از مومن ترین و آژادترین مردم جهان قرار بده »

    دعایی سخت زیباست .

    پاسخحذف
  2. سلام به دوشنبه ها
    نوشته های امیری را دوست دارم و معمولاً نمی مانم که ناخوانده از پیش چشم هایم رد شوند.
    اما امیری بهتر بود که بجای این نوشته، سکوت می کرد. چون چیزی نگفته جز باد را در هوا گز کردن. آخر هیولای قدرت یعنی چه؟ سخن امیری برای من مفهوم نبود چون عینیت نداشت. اگر ریشه سخن امیری در "اراده معطوف به قدرت" نیچه نهفته باشد، بگویید که چه می ماند که به هیولای قدرت رابطه نداشته باشد. یا هم خواستگاه قدرت نداشته باشد. ولی مهم این است که نظر امیری در این مورد چه می تواند باشد. انتقاد متوجه کی ها است؟ تقصیر کاران مثل محسصنی و دانش را چه گونه مورد نقد قرار داد و هم مدافعان حقوق بشر را. تحلیلی که عینیت داشته و روشمند باشد و برای ذهن مخاطبان ابژکژکتیف باشد، چه است؟ در هرصورت قصد نگاه فراقدرت هم لحاظ نمی شود و امکان هم ندارد و مطلوب هم نیست.
    شاد باشید.

    پاسخحذف
  3. من هم نوشته های امیری را دوست دارم، اما این یکی واقعاً حرفی نداشت.

    پاسخحذف