۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

«حیران» در ایران


اشاره:
صالح نجفی نویسنده ی ایرانی در سومین شماره ی ماهنامه انترنتی «رخداد» مقاله ای دارد تحت عنوان «تاملی در باب مرزهای عشق و سیاست: قانون/شرع و مساله ی زنان در ایران». او طی این مقاله درباره ی نگاه شریعت اسلامی و قوانین مدنی در ایران نسبت به تصویر زن در سینما نکاتی را مطرح کرده است. نجفی در اخیر نوشته اش تحلیل کوتاه و جالبی دارد از فلم «حیران» که به تازگی ساخته شده است. در این فلم – که هنوز ندیده ام – ما شاهد یک عشق انسانی میان دختر ایرانی و پسر افغان هستیم که بهتر است تفصیل آن را به قلم صالح نجفی بخوانید. کریمی


... امسال، در کنار«زادبوم» و دیگر فلم های جشنواره، فلمی بی ادعا و قدر نادیده به نام «حیران» هم به نمایش در آمد که به گمان من یکی از «انسانی» ترین و از جهتی، «سیاسی» ترین فلم های سال های اخیر سینمای ایران بود. «حیران» داستان دختر نوجوان زیبای است که همراه با پدر و مادر و پدر کلان اش در روستایی بسیار زیبا در شمال ایران زندکی می کنند. دختر عاشق جوانی افغانی می شود که هم کارگری می کند و هم در دانشگاه درس می خواند. نخستین بار آن دو از قرار معلوم یک دیگر را در یک بس می بینند که هر روز هر دو سوارش می شوند( تفاوت میان بس و موتر های شیک فلم های ایرانی و امریکایی کاملا واضح است). دختر ایرانی و پسر افغانی در متن منظره هایی بهشت آسا گام های نخست عشق» محال» را بر می دارند تا آن که پسر به خواستگاری دختر می رود. پدر به شدت و با خشونت پسر را می راند. پسر افغانی، خاموش و محجوب، روستا را ترک می گوید و به تهران می ورد.

دختر از خانه/ بهشت می گریزد تا «آدم» هبوط کرده ی خود را در برهوت تهران بیابد. او بی اجازه پدر سوار قطار می شود ( پدر کلان که برای بازگرداندن دختر آمده موفق نمی شود و ناگزیر، دختر را همراهی می کند). دختر ایرانی و پسر افغانی سر انجام اتاق کوچکی اجاره می کنند و ازدواج می کنند. دختر آبستن می شود. پسر افغانی ناگزیر دست از تحصیل می کشد تا بتواند اجاره خانه را بپردازد. اینک او کارگری است بدون کارت تردد یا اقامت و در یک مرغ داری مشغول به کار می شود که به علت حساسیت پوستی بیمارش می کند....
باری، سر انجام پسر را دستگیر می کنند و به مرز ایران و افغانستان می فرستند. کودک شان به دنیا می آید. دختر نام پدر را رویش می گذارد، «حیران». پدر دختر برای آشتی می آید و قول می دهد که برای نوه اش شناسنامه تهیه خواهد کرد. دختر اما در آخرین لحظه می گریزد و یکه و تنها با فرزند نوزادش، به مرز افغانستان می رود تا به شوهرش بپیوندد. از بس پیاده اش می کنند چون پاسپورت ندارد. در مرز منتظر می ماند و به بس های حامل افغانان اخراجی عکس شوهرش را نشان می دهد تا سر انجام او را باز می یابد. در انتها، پسر افغانی پسرش را از پشت شیشه می بوسد، مواجه نهایی دو عاشق به میانجی بس روی می دهد، اما این بار پسر داخل و دختر پای پیاده خارج بس. بس حیران/ آدم را به دوزخ زمینی افغانستان می برد و حوا و فرزندش در مرز، «حیران» می مانند.

اسلاوی ژیژک در تفسیر در خشان اش بر سپهر تراز های سه گانه حیات در تفکر کیرکگور اشاره می کند که مساله ی اصلی و حقیقی در انتخاب وجودی نه بین دو تراز زیبا شناختی و اخلاقی(لذات جسمانی در تقابل با وظیفه یا به تعبیر پل، گناه در مقابل قانون شرع) بلکه بین تراز اخلاقی و «تعلیق دینی» آن است: انجام وظیفه علی رغم لذت ها یا چشمداشت ها با علایق نفسانی کاری ندارد.

به بیان بی نظیر سورن کیرکگور، در عرصه ی ایمان، وسوسه همان امر اخلاقی است- آن چه دشوار است پیروی از ندای اخلاقی – دینی بر خلاف جوهر اخلاقی زندگی در سایه قانون( ایدیولوژی) است. بدین سان است که کیرکگور بر «جهشی» تاکید می گذارد که دو تراز زیبا شناختی و اخلاقی را از هم جدا می کند، بر این مهم که هیچ «میانجی» معجزه آسا یا رمانتیکی بین آن ها نیست. تراز «دینی» به هیچ وجه «سنتز» میانجی گر دو تراز اخلاقی و زیبا شناختی نیست، بلکه برعکس تاکید رادیکالی است بر شکاف «پارالکس» گونه میان آن دو- شکافی از آن گونه که منطق مبارزه سیاسی را از نقد اقتصاد سیاسی( منطق کالاها) جدا می کند، دو منطقی که هر دو «استعلایی» اند و هیچ یک قابل تاویل به دیگری نیست. کیرکگور ایمان را به «پارادوکس» می داند: فقد قدر مشترک، و به تعبیری همان مغارک بر ناگذشتنی میان امر متناهی از فرآیند نا متناهی حقیقتی می سازد که او را تا همیشه دوپاره می گرداند. سوژه همواره «حیران» است چون دست به «جهش» مخاطره آمیز و بی تضمینی زده است که هیچ پشتوانه ای در دو تراز اخلاقی( وظیفه: قانون/ شرع) و زیبا شناختی(لذت) ندارد.

«حیران» روایت مواجه ی عاشقانه است که دقیقا بر لبه ی خلای وضعیت کنونی ایران روی داده است، روایت رخداد عشقی که میان دختر ایرانی پشت کرده به دستور پدر و طرد شده از تراز اخلاقی، و پسر افغانی که عنوان مهاجر قانونی توسط دولت شمرده نمی شود. - همچون کارگران افغانی که کارت اقامت ندارند، دستمزد شان به هیچ دلیل موجهی کمتر از دستمزد کارگردان ایرانی است، بیمه ندارند و در هیچ یک از بخش های وضعیت باز نمایی نمی شوند؛ مجموعه ای که فقط تمامیت اش ذیل عنوانی «کارگران افغان» در وضعیت ایران امروز فرا نموده می شود. مجموعه «کارگران افغان»- کارگران فاقد اوراق اقامت و کار- عضو وضعیت ایران هستند ولی قابل شدن نیستند و همین است که بسیاری مشکلات و معضلات اجتماعی از سوی مردم و مسوولان به آنها فرافکنی می شود. باری، مجموعه استثنایی «کارگران افغان فاقد کارد تردد و اقامت» درست بر لبه ی خلا وضعیت ایران امروز قرار گرفته و از این حیث معادل مجموعه ی زنانی است که در شکاف میان قانون و شرع در ایران سرگردان اند. عشق دختر ایرانی و پسر افغان رخدادی است که به سرعت محو می شود (پسر افغانی از ایران بیرون می شود) اما همچون هر رخدادی رد پای هر چند کم رنگ در بدنه ی زیر مجموعه های وضعیت اجتماعی ایران بر جای می گذارد: کودکی به نام «حیران» در متن روایت فلم زیبایی به نام «حیران». مساله ی زنان در پیوند با پرسش «آزادی پوشش» و مساله ی کارگران افغان در پیوند با حق کار و حیات به هم پیوند می خورند، به میانجی جهشی ایمانی در هیات عشق. «حیران» روایت تلاقی دو شکاف در وضعیت ایران است: شکافی که بین سیاست و دولت دهان وا می کند و شکافی که بین عشق و خانواده روی می نماید و به تعبیر غریب آلن بدیو، «عشق آن جا آغاز می شود که سیاست پایان می پذیرد»، پسر افغان که از قلمرو باز نمایی دولت برون می افتد به دختری ایرانی می پیوندد که باید از قلمرو امن خانواده خارج شود و حاصل پیوند شان، کودکی، نام اش «حیران»...

*
متن کامل مقاله ی فوق را در شماره ی سوم ماهنامه ی رخداد از اینجا دانلود کنید.

۳ نظر:

  1. سلام
    در مطلب قبلی سینمای افغانستان در سالی که گذشت در مورد ظاهر هویدا آمده که در فلم مانند عقاب نقش کودک را بازی کرده.
    ظاهر هویدا وقتی به تیاتر روی آورد تازه شانزده ساله بود و آنوقت هنوز افغان فلم بوجود نیآمده بود پس ممکن نیست که او نقش کودک شش ساله را بازی کرده باشد. از سوی دیگر سابقه افغانفلم که چهل سال است با مقایسه به سن آقای هویدا که حدود شصت و پنج است این گفته را رد می کند.
    همچنان باید بگویم که هویدا در زمان حکومت طالبان در آلمان دریک فلم حدوداً پانزده دقیقه یی ـ دقیقاً یادم نیست ـ
    به نام نان نقش اول را بازی کرده است.
    یک تذکر کوچک و دوستانه بود.
    جهان به کام تان باد.

    پاسخحذف
  2. به جناب کاکه تیغون،
    اولین فلمهای افغانستان زمانی ساخته شد که «افغان فلم» هنوز تاسیس نشده بود. آن فلمها که معمولاً به کمک هندی ها (آنزمان پاکستان وجود نداشت) ساخته می شد؛ در هندوستان کارهای لابراتوارش انجام می شد.
    آنچه مسلم است ظاهر هویدا همان کودک فلم «مانند عقاب» است ولی در مورد سن و سالش در زمانیکه آن فلم ساخته شده است؛ شاید معلومات ارایه شده از سوی من قابل تجدید نظر باشد.
    در ضمن درباره ی آن فلم کوتاهی که هویدا در آلمان بازی کرده است من قبلاً نشنیده بودم. از تذکرات شما تشکر می کنم.
    موفقیت و سرفرازی
    علی
    علی

    پاسخحذف