۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

دو زن


عایشه حبیبی 14 ساله بود که برای شکار کبک های کوهی تفنگ به شانه کرد. او نمی دانست تا 50 سالگی باید آن را با خود حمل کند و نه تنها در شکار کبک و آهو که در شکار روس و عرب هم از آن استفاده کند. در زمان تجاوز اتحاد شوروی به افغانستان او تبدیل به «قوماندان کفتر» شد. قوماندان کفتر، نامی است که همیشه در کنار نامهایی رعب آور دیگر قوماندانان جهادی در اکثر نقاط افغانستان شنیده می شد. برای بسیاری ها قوماندان کفتر یک اسطوره ی غیرواقعی به نظر میرسید و وجود او را باور نمی توانستند. اما به تازه گی پس از ساخت و نمایش فلم مستند «افغانستان: انتخاب زنان» اسطوره ی اثیری به یک واقعیت عینی تبدیل شد. در این فلم ما شاهد دو زن هستیم: یکی قوماندان کفتر زن قوی هیکلی که زمانی قوماندان دوهزار ملیشه بوده است و لباس پراخ و ساده به تن دارد و فارسی را با لهجه ی روستایی صحبت می کند؛ و حبیبه سرابی زن میانسالی که لباس اداری می پوشد، به فارسی کابلی و زبان انگلیسی صحبت می کند و والی ولایت بامیان است. هر دو زن نماد افغانستان امروز است.

در سال 2006 برای نخستین بار در تاریخ افغانستان حبیبه سرابی به عنوان اولین والی زن در ولایت بامیان منصوب شد. در این فلم مستند ما شاهد استقبال بسیار گرم مردم عادی بامیان به خصوص زنان بامیانی از والی جدید هستیم؛ دختران مکتب به استقبال او سرود می خوانند و او به مهمانی مردم به خانه هایشان می رود. مردم روادار بامیان از اینکه باید از یک زن اطاعت کنند ظاهراً هیچ مشکلی نداشتند. اما مشهور است که یک مرد بامیانی در همان روزها گفته بود: «ما مشکلی نداریم که والی ما یک زن باشد؛ اما از این خوش ما نمی آید که فردا یک مرد وسط شهر از موتر پیاده شود و بگوید من شوهر والی شما هستم. ما والی نمی خواهیم که شوهر داشته باشد!».

زن هستی اش در سایه ی وجود مرد معنا می یابد و در یک فرهنگ مردسالار، «شوهر» نقش بسیار مهمتری از یک شوهر دارد. شوهر به ساده گی به معنای مالک و حاکم زن است و زنی که شوهر داشته باشد او خود مملوک و محکوم است و لذا نمی تواند مالک چیزی یا حاکم منطقه یی باشد. زمانی که یک والی شوهر داشته باشد، هیچگاه مردم نمی تواند او را در مقام حاکمیت تصور کنند، هرچند اگر بتوانند او را در چنین مقامی با چشم سر ببینند.

فلم «افغانستان: انتخاب زنان» توسط حاجا لهبیب فلمساز الجزایری الاصل بلژیکی ساخته شده است. او در مستند سرگرم کننده اش که پر است از لحظات دیدنی زنده گی این دو زن، می خواهد این نکته را روشن کند که انتخاب این زنان از سوی کشور افغانستان و به اراده ی مردم آن صورت گرفته است. او میخواهد روایتی برخلاف روایت حاکم رسانه های غربی از تصویر افغانستان زن ستیز و مکتب سوز ارایه کند. این فلم که در ظاهر برای مخاطب غربی ساخته شده است، چهره ی زنانه ی افغانستان را برملا می کند.

ولسوالی «نهرین» دره ی خشک و صعب العبوری در ولایت بغلان است و قوماندان کفتر پادشاه آنجا است. او سوار بر اسب رو بروی کمره می ایستد و خود را معرفی می کند: «قوماندان کفتر هستم. من و نفرهایم در اینجا در خط اول خدا گفته افتاده ایم ببینم که چه می شود...». قوماندان سابق «جمعیت اسلامی» تا هنوز فکر می کند روسها پشت کوه هستند و او در «خط اول» قرار دارد. او زن ساده ولی پرقدرتی است. او حتا نام حبیبه سرابی را هم نشنیده است ولی زمانیکه در اواخر فلم هر دو زن را میبنیم که برای اولین بار با یکدیگر آشنا می شوند، قوماندان از والی می پرسد:

«مثلاً در بامیان چه کار میکنی؟»
والی می گوید: «بیشتر به دعوا و جنجال مردم رسیده گی میکنم، دعوای زمین، دعوای خانه....»
«... تو والی هستی، من که اصلاً والی نیستم همین کارها را می کنم».

در وجود قوماندان کفتر، ساده گی یک زن روستایی، خشونت یک قوماندان جهادی و ایمان یک مسلمان بی سواد جمع شده است. او نماز میخواند، فرمان می راند، خوشی می کند، خشم می کند، مگر همچنان یک انسان خودرای و قانون گریز باقی می ماند. او مثال مسلم یک زن «مرد افکن» است. دنیای او فقط به اندازه ی یک دره یی است که نهرین نام دارد. او پروای آن را ندارد که در آن سوی دره داکتر نجیب حاکم است یا پروفیسور ربانی و یا خلف قره قول به سرش. او تا پارسال حاضر نبود تجهیزات نظامی اش را به دولت تسلیم کرده و «خط اول» را رها کند، اما بالاخره سال گذشته این کار را کرد و دولت هم در عوض چند باب کلینیک و مکتب برای دره ی نهرین اش وعده داد که معلوم نیست چه وقت آباد شود.

قوماندان کفتر به عقایدش سخت ایمان دارد. همین جنبه است که از او یک اسطوره می سازد و اکنون ما را مجذوب خود می کند. اروپایی ها که همواره سعی داشته اند جنگ افغانستان و جنگجویان افغان را رومانتیزه کنند در این فلم نیز شاهد چنان روشی هستیم. برای فلمساز 39 ساله ی بلژیکی، قوماندان کفتر نسخه ی مونث قوماندان مسعود است و هر دوی آنان دنباله ی چریک های قرن بیستمی آمریکای لاتین.

حاجا لهبیب لیسانس ژورنالیزم و ارتباطات از دانشگاه بروکسل دارد و پیش از ساخت این فلم، تجربه ی افغانستان او محدود به چند سفر کوتاه مدت به عنوان خبرنگار می شود. قوماندان کفتر و والی سرابی، دو زنانی اند که هر کدام حاکم منطقه یی هستند. اما اینکه آیا آنها را مردم افغانستان «انتخاب» کرده اند (آنطور که از عنوان فلم برمی آید)، سوالی است که این فلم مستند به آن جواب گمراه کننده یی می دهد.

جدیداً برای نخستین بار در تاریخ کشور، ما شاهد اولین شهردار زن نیز بودیم: عذرا جعفری در شهر نیلی در ولایت دایکندی به عنوان شهردار منصوب شده است. شهردار جعفری نیز میتواند به دنباله ی قوماندان کفتر و والی سرابی قرار گیرد. این زنان هرچند از جنبه های مختلف اختلافات فاحشی با یکدیگر دارند؛ مگر از دو جنبه هر سه مشترک هستند: اول اینکه هر سه از یک پسزمینه ی قومی می آیند و دوم اینکه هر سه در منطقه یی فعالیت می کنند که مردم آن از یک قومیت خاص هستند. آیا هنوز باید گفت «افغانستان: انتخاب زنان»؟ یا می شود آن را به این شکل تغییر داد: «هزاره ها:انتخاب زنان».

۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

وسوسه های شیطانی

چندی پیش مقاله یی نوشته بودم که طی آن فلمهای حاضر در جشنواره ی سینمایی «برداشت دوم» را مرور کردم. این جشنواره در بهار سال گذشته در کابل برگزار شد که در آن فلمهایی از ایران، افغانستان و چند کشور اروپایی حضور داشت. در اینجا شما می توانید مجموعه یی از مطالب درباره ی آن فستیوال را بخوانید که در میان آنها نوشته ی من هم به هر دو زبان دری و انگلیسی موجود است.

این روزها شیطان به من می گوید این صفحه را حذف کنم. چون سخت دچار بی حالی شده ام و فکر نمی کنم که به چنین چیزهایی ادامه داده بتوانم. گذشته از آن جدیداً پی برده ام که این وبلاگ بازی کار بیهوده یی است که فقط ……… از آن خوشش می آید. با آنکه چندی است در برابر وسوسه های شیطان لاحول گفته ام؛ مگر خود می دانم که روزی بالاخره تسلیم خواهم شد.

۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

روزگار غریبی است نازنین


اشاره: این روزها مهمترین خبری که از افغانستان مخابره می شود، خبر توشیح قانون احوال شخصیه ی اهل تشیع است که سروصداهای زیادی را در خارج و داخل افغانستان بر انگیخته است. این سروصداها طوری از هر طرف برخاسته است که بازشناختن مدعی و متهم به خوبی امکان پذیر نیست. در یادداشت زیر علی امیری صرفاً نگاهی کرده است به این وضعیت. کریمی

نویسنده: علی امیری

قانون احوال شخصيه اهل تشيع، امروزسخن هرمجلس، نقل هرمحفل و موضوع هرگردهمايي است. ازمطبوعات تا انجوها، ازدولت تا جامعه مدني، ازعالم تا عامي وبالاخره از سرور دانش تا آيت الله محسني، همه امروزه درگيراين قانون هستند. اين قانون را صالح وطالح متاع خويش كرده اند ودانا ونادان در باره آن اظهارنظرمي كنند. جاهلان با تعصب، سياستمداران بامصلحت، واپسگرايان با سخت گيری، عالمان باعلم وعامه مردم باعدالت با اين قانون برخورد می کنند. بسیاری ها (مانند روشنفکرک های بی اصل و نسب و بی خط و اصول) می خواهند که از این قانون موردی براي پناهندگي و رفتن به خارج درست كنند. بسياري (مانند سياف وسايراخواني ها) مي خواهند كه اين قانون اصلاً نباشد. وبسياری هم جدل بر سر اين قانون را بستركاروتلاش روشنفكرانه خودتلقي مي كنند. براي آدم حاشيه اي مثل من كه مجالي براي اظهارنظرندارد وطبعا كاري جزرصدكردن واكنش ها وموضع گيري ها نمي تواند، دراين جنجال رسانه اي وحقوقي و سياسی، نكته قابل تأملي وجود دارد. اما پيش ازآن ببينيم كه كي ها چي ها گفته اند:

1- آيت الله محسني تاكنون تنهاكسي است كه ازاين قانون استقبال كرده وبهبودي هاي اندکي را كه درخصوص حق حضانت و سن ازدواج به وجود آمده بود، محكوم نموده است؛
2- همفكران وهمراهان آيت الله محسني از عالمي بلخي وعبدالعلي محمدی گرفته تا صديقه بلخي، هيچكس مانند شخص آيت الله از قانون دفاع نكرده است. آقاي محمدي با استفاده از تكنيك فراربه جلو خواستاربازنگري اين قانون شد. وعالمي هم دردفاعيه هاي خود، وجود موارد جنجال برانگيزرا انكاركرد؛
3- رييس جمهوركرزي شايعه مشهوري را كه او همه چيزرا ناخوانده امضا مي كند، به حقيقت مبدل كرد ونخستين واكنش او اين بود كه «من اين قانون را ناخواند ه امضا كرده ام»؛
4- اما جالب تر ازهمه واكنش وزيرعدليه است؛ مردي كه نه انگ ناداني براو مي چسپد ونه متهم كردن او به خيانت ومعامله كار آساني است. او معترف است كه اين قانون نقص دارد. اما، از رسانه ها، از اشخاص، از همه مي خواهد كه تا اطلاع ثانوي اين قانون را بپذيرد وقبول كند، دست از جنجال مطبوعاتي بكشد و بر دولت فشاروارد نكند. او مي گويد ما بايد نگاه استراتيژيك داشته باشيم. اما اينكه خروج زنان ازمنزل بمنظورمقاصد مشروع چطوراستراتيژي هاي او را برهم مي زند، خود يك معما است؛
5- ذبيح الله مجاهد سخنگوي طالبان هم از قانون احوال شخصيه اهل تشيع دفاع كرد وگفت امارت اسلامي اين قانون را تطبيق خواهد كرد؛
6- شكريه باركزي نيز از اين قانون دفاع كرد وجنجال ها را سياسي خواند؛
7- باراك حسين اوباما هم ضمن احترام به فرهنگ هاي محلي، اين قانون را مشمئزكننده خواند.

كدام يك ازموضع گيري ها از سر دلواپسي به سرنوشت زنان اهل تشيع برخاسته است؟ كدام يك از اين موضع گيري ها ازدرد دين برخاسته است ودغدغه هاي ديندارانه دارد؟ كدام موضع، موضع حقوق بشري است؟ آنچه كه درپس اين جنجال و هياهو و موضع گيري ها و اظهارنظرها وجود دارد چيست؟

اگردوسه سال پيش مي بود، من مي گفتم: «شد پريشان خواب من ازكثرت تعبيرها». اما، در اين مدتي كه درافغانستان هستم، خوب مي دانم كه تمام اين سخن ها از يك دهن برآمده است: هيولاي مقتدر، سرد وهولناكي درپشت صحنه نشسته است وبه همه او فرمان مي راند. همه سخن اورابازمي گويند. و همه خادم و خدمتگزار اویند. اين هويلاي سرد ومقتدر، «قدرت» است. همه سخنگوي قدرت اند، اما يكی «خواست قدرت» را به رداي دين مي پيچد، ديگري به قباي دموكراسي مي اويزد و سومي آن را با بسته بندي شيك حقوق بشری عرضه مي كند. اما من اينك به جاي آن لنگه شعرقديمي مي گويم:
به هررنگي كه خواهي جامه مي پوش
من از طرزخرامت مي شناسم

بگذاريد آرزو كنيم كه در اين جنجال عدالت پيروزشود. اگرعدالت را داشتيم، همه چيزراداريم. اما، اگربنام دين، شريعت، فقه، دموكراسي، اکثریت، اقلیت، حقوق بشر و..... عدالت را كنارزديم، ديگرهيچ چيزي نخواهيم داشت. گرچه با بنيانگذاران «سرزمين آزادگان»، فاصله ی بسيارداريم و قياس ما با آنها مع الفارق است، اما با اين حال خوب است كه دعاي آنها را تكرار كنيم:
«خدايا مار مومن ترين وآزادترين مردم جهان قرار بده». آمين!

۱۳۸۸ فروردین ۱۴, جمعه

آهنگ زیبای «نجات دهنده»


امیلیا تورینی آوازخوان پاپ مستقل در سال 1977 از پدری ایتالیایی و مادری آیسلندی در آیسلند بدنیا آمد. او در رشته ی موسیقی در زادگاهش تحصیل کرد و پس از آنکه در سال1999 آلبوم «عشق در عصر علم» را به بازار عرضه کرد صاحب شهرتی جهانی شد. او پیش از این آلبوم، سه آلبوم دیگر نیز ساخته بود که توجه زیادی را جلب نکرد اما پس از آن سه آلبوم دیگر ساخت که همه مورد توجه بین المللی واقع شد.

تورینی که بیشتر به خاطر همان آلبوم چهارمی اش مشهور است، در سینما نیز دو آهنگ مشهور دارد: یکی «آهنگ گلوم» که در پایان فلم «ارباب حلقه ها: دو برج» (پیتر جکسون، 2002) می شنویم و دیگری در فلم «زیبا/دیوانه» (کریستین دانست، 2001) آهنگ «آزاد بودن» را اجرا کرده است.

آهنگ «نجات دهنده» را به عنوان تک آهنگ (Single) در سال 2004 به بازار فرستاد که بعداً در قالب آلبوم «زن ماهیگیر» (2005) نیز گنجانده شد. لینک این آهنگ زیبا و شنیدنی را در اینجا قرار می دهم تا شما را نیز با لذتی که از شنیدن آن بردم شریک بسازم. ترانه ی این آهنگ را نتوانستم به نحوی ترجمه کنم که طنز تلخ متن اصلی به زیبایی به فارسی برگردان شود؛ لذا همان کلمات انگلیسی را اینجا می گذارم.

آهنگ «نجات دهنده» را از اینجا دانلود کنید( فقط 2 مگابایت است).

****
Lifesaver

Lifesaver
Your timing's really strange
Catch me later
But can you please be late

And it's funny how your thoughts think they're right at all
And it's funny how your cause makes no sense at all

Lifesaver
Let's play a little game
Catch me later
But make sure you'll be there late

And it's funny how it seems you're doing things
And its funny how you find your peace of mind

Lifesaver
I'm cancelling our date
Lifesaver
It's time you had a break

Lifesaver
I'm cancelling our date
Lifesaver
My saver

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

«حیران» در ایران


اشاره:
صالح نجفی نویسنده ی ایرانی در سومین شماره ی ماهنامه انترنتی «رخداد» مقاله ای دارد تحت عنوان «تاملی در باب مرزهای عشق و سیاست: قانون/شرع و مساله ی زنان در ایران». او طی این مقاله درباره ی نگاه شریعت اسلامی و قوانین مدنی در ایران نسبت به تصویر زن در سینما نکاتی را مطرح کرده است. نجفی در اخیر نوشته اش تحلیل کوتاه و جالبی دارد از فلم «حیران» که به تازگی ساخته شده است. در این فلم – که هنوز ندیده ام – ما شاهد یک عشق انسانی میان دختر ایرانی و پسر افغان هستیم که بهتر است تفصیل آن را به قلم صالح نجفی بخوانید. کریمی


... امسال، در کنار«زادبوم» و دیگر فلم های جشنواره، فلمی بی ادعا و قدر نادیده به نام «حیران» هم به نمایش در آمد که به گمان من یکی از «انسانی» ترین و از جهتی، «سیاسی» ترین فلم های سال های اخیر سینمای ایران بود. «حیران» داستان دختر نوجوان زیبای است که همراه با پدر و مادر و پدر کلان اش در روستایی بسیار زیبا در شمال ایران زندکی می کنند. دختر عاشق جوانی افغانی می شود که هم کارگری می کند و هم در دانشگاه درس می خواند. نخستین بار آن دو از قرار معلوم یک دیگر را در یک بس می بینند که هر روز هر دو سوارش می شوند( تفاوت میان بس و موتر های شیک فلم های ایرانی و امریکایی کاملا واضح است). دختر ایرانی و پسر افغانی در متن منظره هایی بهشت آسا گام های نخست عشق» محال» را بر می دارند تا آن که پسر به خواستگاری دختر می رود. پدر به شدت و با خشونت پسر را می راند. پسر افغانی، خاموش و محجوب، روستا را ترک می گوید و به تهران می ورد.

دختر از خانه/ بهشت می گریزد تا «آدم» هبوط کرده ی خود را در برهوت تهران بیابد. او بی اجازه پدر سوار قطار می شود ( پدر کلان که برای بازگرداندن دختر آمده موفق نمی شود و ناگزیر، دختر را همراهی می کند). دختر ایرانی و پسر افغانی سر انجام اتاق کوچکی اجاره می کنند و ازدواج می کنند. دختر آبستن می شود. پسر افغانی ناگزیر دست از تحصیل می کشد تا بتواند اجاره خانه را بپردازد. اینک او کارگری است بدون کارت تردد یا اقامت و در یک مرغ داری مشغول به کار می شود که به علت حساسیت پوستی بیمارش می کند....
باری، سر انجام پسر را دستگیر می کنند و به مرز ایران و افغانستان می فرستند. کودک شان به دنیا می آید. دختر نام پدر را رویش می گذارد، «حیران». پدر دختر برای آشتی می آید و قول می دهد که برای نوه اش شناسنامه تهیه خواهد کرد. دختر اما در آخرین لحظه می گریزد و یکه و تنها با فرزند نوزادش، به مرز افغانستان می رود تا به شوهرش بپیوندد. از بس پیاده اش می کنند چون پاسپورت ندارد. در مرز منتظر می ماند و به بس های حامل افغانان اخراجی عکس شوهرش را نشان می دهد تا سر انجام او را باز می یابد. در انتها، پسر افغانی پسرش را از پشت شیشه می بوسد، مواجه نهایی دو عاشق به میانجی بس روی می دهد، اما این بار پسر داخل و دختر پای پیاده خارج بس. بس حیران/ آدم را به دوزخ زمینی افغانستان می برد و حوا و فرزندش در مرز، «حیران» می مانند.

اسلاوی ژیژک در تفسیر در خشان اش بر سپهر تراز های سه گانه حیات در تفکر کیرکگور اشاره می کند که مساله ی اصلی و حقیقی در انتخاب وجودی نه بین دو تراز زیبا شناختی و اخلاقی(لذات جسمانی در تقابل با وظیفه یا به تعبیر پل، گناه در مقابل قانون شرع) بلکه بین تراز اخلاقی و «تعلیق دینی» آن است: انجام وظیفه علی رغم لذت ها یا چشمداشت ها با علایق نفسانی کاری ندارد.

به بیان بی نظیر سورن کیرکگور، در عرصه ی ایمان، وسوسه همان امر اخلاقی است- آن چه دشوار است پیروی از ندای اخلاقی – دینی بر خلاف جوهر اخلاقی زندگی در سایه قانون( ایدیولوژی) است. بدین سان است که کیرکگور بر «جهشی» تاکید می گذارد که دو تراز زیبا شناختی و اخلاقی را از هم جدا می کند، بر این مهم که هیچ «میانجی» معجزه آسا یا رمانتیکی بین آن ها نیست. تراز «دینی» به هیچ وجه «سنتز» میانجی گر دو تراز اخلاقی و زیبا شناختی نیست، بلکه برعکس تاکید رادیکالی است بر شکاف «پارالکس» گونه میان آن دو- شکافی از آن گونه که منطق مبارزه سیاسی را از نقد اقتصاد سیاسی( منطق کالاها) جدا می کند، دو منطقی که هر دو «استعلایی» اند و هیچ یک قابل تاویل به دیگری نیست. کیرکگور ایمان را به «پارادوکس» می داند: فقد قدر مشترک، و به تعبیری همان مغارک بر ناگذشتنی میان امر متناهی از فرآیند نا متناهی حقیقتی می سازد که او را تا همیشه دوپاره می گرداند. سوژه همواره «حیران» است چون دست به «جهش» مخاطره آمیز و بی تضمینی زده است که هیچ پشتوانه ای در دو تراز اخلاقی( وظیفه: قانون/ شرع) و زیبا شناختی(لذت) ندارد.

«حیران» روایت مواجه ی عاشقانه است که دقیقا بر لبه ی خلای وضعیت کنونی ایران روی داده است، روایت رخداد عشقی که میان دختر ایرانی پشت کرده به دستور پدر و طرد شده از تراز اخلاقی، و پسر افغانی که عنوان مهاجر قانونی توسط دولت شمرده نمی شود. - همچون کارگران افغانی که کارت اقامت ندارند، دستمزد شان به هیچ دلیل موجهی کمتر از دستمزد کارگردان ایرانی است، بیمه ندارند و در هیچ یک از بخش های وضعیت باز نمایی نمی شوند؛ مجموعه ای که فقط تمامیت اش ذیل عنوانی «کارگران افغان» در وضعیت ایران امروز فرا نموده می شود. مجموعه «کارگران افغان»- کارگران فاقد اوراق اقامت و کار- عضو وضعیت ایران هستند ولی قابل شدن نیستند و همین است که بسیاری مشکلات و معضلات اجتماعی از سوی مردم و مسوولان به آنها فرافکنی می شود. باری، مجموعه استثنایی «کارگران افغان فاقد کارد تردد و اقامت» درست بر لبه ی خلا وضعیت ایران امروز قرار گرفته و از این حیث معادل مجموعه ی زنانی است که در شکاف میان قانون و شرع در ایران سرگردان اند. عشق دختر ایرانی و پسر افغان رخدادی است که به سرعت محو می شود (پسر افغانی از ایران بیرون می شود) اما همچون هر رخدادی رد پای هر چند کم رنگ در بدنه ی زیر مجموعه های وضعیت اجتماعی ایران بر جای می گذارد: کودکی به نام «حیران» در متن روایت فلم زیبایی به نام «حیران». مساله ی زنان در پیوند با پرسش «آزادی پوشش» و مساله ی کارگران افغان در پیوند با حق کار و حیات به هم پیوند می خورند، به میانجی جهشی ایمانی در هیات عشق. «حیران» روایت تلاقی دو شکاف در وضعیت ایران است: شکافی که بین سیاست و دولت دهان وا می کند و شکافی که بین عشق و خانواده روی می نماید و به تعبیر غریب آلن بدیو، «عشق آن جا آغاز می شود که سیاست پایان می پذیرد»، پسر افغان که از قلمرو باز نمایی دولت برون می افتد به دختری ایرانی می پیوندد که باید از قلمرو امن خانواده خارج شود و حاصل پیوند شان، کودکی، نام اش «حیران»...

*
متن کامل مقاله ی فوق را در شماره ی سوم ماهنامه ی رخداد از اینجا دانلود کنید.