۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

مارکس، بونویل و پیتری درباره ی کار


«بورژوازی ملکوتی ترین شوریده گی های مذهبی و شور و شوق شهسوارانه و احساساتگرایی نافرهیخته را در آب های یخ زده ی حسابگری های خودپرستانه غرق ساخته است. ارزش شخصی را به ارزش داد و ستد تبدیل ساخته و به جای آزادی های بی شمار اعطا شده و فسخ ناپذیر تنها یک آزادی ناسنجیده، یعنی تجارت آزاد را برقرار ساخته است. در یک کلام، استثمار عریان، بیشرمانه، سرراست و ددمنشانه را جایگزین استثماری کرده که در لفافه ی اوهام مذهبی و سیاسی پیچیده شده بود.

بورژوازی هاله ی قداست تمام پیشه هایی را که تا آن هنگام گرامی شمرده می شد و با هراسی توام با وقار به آنها می نگریستند، دریده است. پزشک، وکیل، کشیش، شاعر و دانشمند را کارگر مزدبگیر خود ساخته است. بورژوازی پوشش احساساتی مناسبات خانواده گی را از هم دریده و آن را به مناسبات صرفاً پولی تقلیل داده است..…

… هر آنچه سخت و استوار است ذوب می شود و به هوا می رود، آنچه مقدس است نا مقدس می گردد، و سرانجام آدمی ناگزیر می شود با دیده گانی هشیار با شرایط واقعی زنده گی و مناسبات خویش با نوع خود روبرو شود».

- مانیفست کمونیست (1888)، کارل مارکس و فریدرش انگلس

*
«مثلا كار را در نظر بگيريد، كه يكي از ارزش هاي مقدس جامعه سرمايه داري است و احدي حق ندارد در اهميت آن ترديد كند. سوررئاليست ها اولين كساني بودند كه بي وقفه به اين ارزش حمله كردند، هاله تقدس
آن را از بين بردند و اعلام كردند كه كار مزدوري امتياز نيست، ننگ است.

رگه اي از اين برداشت را مي توان در فيلم « تريستانا» از زبان دون لوپه شنيد كه به آن پسرك لال
مي گويد:«كارگرهاي بيچاره! هم فريبشان مي دهند و هم بر فرقشان می کوبند. كار يك لعنت ابدي است. نفرين بر آن كاري كه آدم مجبور باشد به خاطر معاش انجام دهد. همچو كاري، بر خلاف آنچه
معروف است، اصلا مايه افتخار نيست، بلكه فقط براي پر كردن شكم آن خوك هايي است كه ما
را استثمار مي كنند. فقط كاري مايه سرافرازي آدم است كه آن را با شوق و لذت انجام دهيم. همه
بايد اين طور كار كنند. به من نگاه كن: من كار نمي كنم، حتي اگر دارم بزنند باز هم كار نمي كنم.
و مي بيني كه با وجود اين دارم زندگي مي كنم. البته قبول دارم كه خيلي خوب زندگي نمي كنم،
اما هرچه باشد بدون اينكه كار كنم دارم زندگي مي كنم.»

برخي از فرازهاي اين گفتار در رمان گالدوس وجود دارد، اما با مفهومي كاملا متفاوت. در رمان
خودداري دون لوپه از كار كردن، عيب او تلقي شده و مورد انتقاد قرار گرفته است. سوررئاليست ها
با حس شهودي خودشان نخستين كساني بودند كه دريافتند پايه هاي سست كار به عنوان ارزشي
اجتماعي، لق شده است. اينك بعد از پنجاه سال تقريبا همه از زوال اين ارزش صحبت مي كنند،
در حالي كه زماني ابدي تلقي مي شد. همه مي گويند: مگر ما به دنيا آمده ايم كه كار كنيم؟! ما در
آستانه يك تمدن فراغت پرور قرار گرفته ايم. حتي در فرانسه "وزارت اوقات فراغت" تأسيس شده
است».

- با آخرین نفسهایم (1982)، لوییس بونویل با ترجمه ی علی امینی نجفی

*
«اعلان فوتی پرتوریکویی»

کار کردند
همیشه سر وقت آمدند
هیچگاه دیر نکردند
وقتی که توهین شدند
فقط سکوت کردند
کار کردند
هیچگاه غیر از روزهای رخصتی رسمی
مرخصی نگرفتند
هیچگاه بدون اجازه
اعتصاب نکردند
کار کردند
ده روز در هفته
و فقط مزد پنج روز به آنان داده شد
کار کردند
کار کردند
کار کردند
و مردند
مردند در حالیکه پولی در بساط نداشتند
مردند در حالیکه بدهکار بودند
مردند بدون اینکه حتا بدانند
دروازه ی ورودی
نخستین بانک ملی شهر به چه شکل است

خوآن
میگویل
میلاگروس
الگا
مانویل
همه مردند دیروز امروز
و فردا نیز خواهند مرد
در حالیکه قبض های نه پرداخته ی شان را
به فرزندان شان به میراث خواهند گذاشت
همه مردند
در حالیکه منتظر بودند
تا باغ عدن دوباره بازگشایی شود
تحت مدیریت جدید
...
پدرو پیتری، شاعر پرتوریکویی

کسانی که از ترجمه ی شتابزده ی من خوشش نیامده اصل شعر را در پایین بخواند. این شعر یک قصیده ی بلند و پرشوری است که آنچه خواندید فقط بند افتتاحیه ی آن بود.



“Puerto Rican Obituary”

They worked
They were always on time
They were never late
They never spoke back
when they were insulted
They worked
They never took days off
that were not on the calendar
They never went on strike
without permission
They worked
ten days a week
and were only paid for five
They worked
They worked
They worked
and they died
They died broke
They died owing
They died never knowing
what the front entrance
of the first national city bank looks like

Juan
Miguel
Milagros
Olga
Manuel
All died yesterday today
and will die again tomorrow
passing their bill collectors
on to the next of kin
All died
waiting for the garden of eden
to open up again
under a new management
....

- Pedro Pietri

۲ نظر:

  1. دوست عزیز!

    خوب می نویسید، هرچند از بعضی مطالب تان خوشمان نمی آید و در مورد سینما با تو هم علاقه ام.
    دو شنه با ها بدون اجازه اد کرده ام!

    پاسخحذف