۱۳۸۷ اسفند ۷, چهارشنبه

بنياد گرايي بي بنياد ايراني


اشاره: در اوسط ماه دلو امسال، حسن رحيم پور ازغدي ازي تيوريسين هاي فرهنگي رسمي جمهوري اسلامي ايران به دعوت چند بنياد فرهنگي و مذهبي از جمله بنياد ‹‹خرد›› و بنياد ‹‹رسول اعظم›› به كابل آمده بود. او در چند محفل از جمله در هوتل ‹‹شب طلايي›› در سراي شمالي كابل سخنراني كرد. مقاله ي زير را علي اميري در تحليل سفر و سخنراني آقاي ازغدي نوشته است. و قرار بود در همان زمان در روزنامه ي ‹‹هشت صبح›› چاپ شود. اما هشت صبح از نشر آن منصرف شد و اينك با اندكي تاخير در اينجا نشر مي شود. كريمي

بنياد گرايي بي بنياد ايراني
سي سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي

نويسنده: علي اميري

ذهنيت سيا سي ايراني، تركيبي از سلطنت و مذهب تشيع بود. با انقلاب اسلامي دهه هفتاد، سلطنت نا بود شد، اما تعا مل مذهب شيعه با نظام سياسي جديدبه يكي از چالش هاي ايران معا صر تبديل شد.مذهب تشيع كه قبلا با سلطنت در آميخته بود،در غياب سلطنت دچار بحران گرديد.آيت الله خميني با تيو ري "ولايت فقيه" يك سلطنت مذهبي تاء سيس كردو كو شيدكه غيبت نهاد سلطنت را از اين رهگذر تدارك كند.با اين حال ، هنوز تكليف مذهب و سيا ست در ايران معين نشده است.تر كيب متناقض و پارا دوكسيكال" جمهوري اسلامي" و حكومت تيوكراتيك حاكم بر ايران ، نشانه آشكاري يك چنين رابطه مخدوش و مبهم است.

بسياري از روحانيون عالي مقام ، اما محافظه كار معتقد بودندكه جايگزيني نهاد روحانيت به جاي نهاد سلطنت، ممكن است ، باعث فرو پاشي نهاد روحانيت گرديده وآن را به سرنوشت سلطنت دچار كند و لذا به جد مي كوشيدند كه دين را از سياست جدا نگهدارند.آيت الله شريعتمداري در آغاز انقلاب چهره بر جسته اين گونه تفكر به شمار مي رفت وآيت الله منتظري كه نخست از هوا خواهان ادغام دين در سياست بود،بعد ها به استقلال نهاد روحانيت و مرجعيت از دستگاه سياسي تاء كيد كرد.

پس از نزديك به دو دهه كه و ضعيت اضطرار ناشي از انقلاب و جنگ در ايران ، اندك اندك فروكش مي كرد، ذهنيت ايراني ، راجع به اهداف انقلاب اسلامي ورابطه مبهم نهاد دين و سياست دچار پرسش و چا لش بود.جوهر تيوكراتيك نظام از وراءحجاب دموكراتيك آن خود را به شدت عيان مي كرد؛ و تجديد نظري كه بدنبال مرگ آيت الله خميني در قا نون اساسي صورت گرفت،از قبيل "مطلقه" كردن اصل و لايت فقيه، صوري بودن جمهوريت و فر مايشي بودن دموكراسي ايراني را آشكار ساخت.

نهضت اصلا حات كه به پيشوايي سيد محمد خاتمي ، يك چند خاطر خستهء ايرانيان را نوازش كرد، در اصل چيزي نبود، جز همان تجديد جنبش مشروطيت كه در مزبلهء نظام سلطنتي قا جاري و منا سبات اجتماعي ايران آن روزگار دفن شده بود، و اينك در قامت جنبش اصلاح طلبي ايراني سر از نو قد افراشته بود تا ولايت مطلقه فقيه را مقيد و مشروط نما يد.سيد محمد خاتمي كه پرچم اسلام صلح جو را بر داشته و در سراسر جهان ، در مد ح صلح و گفتگو به موعظه پرداخت، هر چند كاري از پيش نبرد، اما اصلاح طلبي هاي دراماتيك او، وا كنش هاي بنياديني را بر انگيخت كه اكنون به درستي مي توان آن را بنياد گرايي جديد ايراني لقب داد.

بنياد گرايي جديد ايراني واقعيتي است كه ويژگي هاي مشخص دارد.ايديو لوژي بنياد گرايي نوين ايراني ،در عرصه اقتصادي به نوعي سوسيا ليزم ديكته شده از با لا و بازار تحت كنترول دولت و گروه هاي وفا دار به دستگاه سياسي ، گرايش دارد.توجه به امريكاي لاتين و گسترش منا سبات با بوليوي،شيلي، ونزوييلا و كوبا نشاني از اين سوسيا ليزاسيون جديد ايراني است.در سياست، اين بنياد گرايي نوين ، كانون هاي مقا ومت عليه غرب را جستجو مي كند و بنا بر اين استراتژي "مقاومت مدام" يا بحران ونزاع را در پيش گرفته است.در خط مقدم اين جدال سياسي عراق، افغانستان،حزب الله و حماس قرار دارد.جغرافياي فرهنگي اين جنبش جهان اسلام است.بر اساس منطق نو بنياد گرايان ايراني ، تاريخ با ظهور اسلام شروع مي شود.پيش از آن چيزي جز جهل و خرافات و وحشت نيست.مسيحيت خرافات و خرد ستيزي است.يهو ديت چيزي جز توطيئه و شرارت نيست. رنسانس كپي از تمدّن اسلامي در اندلس است وعلم غربي چيزي نيست جز تقلب و دروغ . فلسفه غرب امر شيطاني است. دانش غرب از سرزمين هاي اسلامي سرقت شده است و دموكراسي توطئه است براي كوتاه كردن دست خداوند از اداره امور جهان . اين ديدگاه سياسي و اقتصادي و فرهنگي روي هم رفته ساختار ايدئولوژيك بنياد گرايي نوين ايراني را صورت بندي مي كند . حاميان و حاملان و كار گزاران و استراتژهاي مختلفي در عرصه هاي مختلف سياسي ، نظامي وفرهنگي در تطبيق اين ايدئولوژي تلاش مي كنند ، كه از آن ميان سر لشكر محمد علي جعفري پرزدنت محمود احمدي نژاد و حسن رحيم پور ازغدي شايسته ياد آوري ويژه و جدا گانه است. سر لشكر جعفري ، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، كار گزار اين ايدئولوژي در عرصه نظامي است؛ فرمانده جواني كه پيش از آن كه به برد و باخت ، در دنياي آرايش نيرو هاي نظامي بينديشد، عاشق شهادت در راه خدا است . و نهاد زير امر او (سپاه پاسداران) است كه ثبت نام انترنتي انتحار كنندگان را راه انداخته است . جعفري دنبال آن گونه ماجرا جويي هاي است كه خود را به شهادت برساند ، نه اينكه كشورش را به پيروزي برساند . محمود احمدي نژاد سكاندار سياسي و اقتصادي اين ايدئولوژي است . مردي كه كه جورج بوش رئيس جمهور سابق امريكا و پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليك هاي جهان را در نامه هاي بلند و بالا و سرشار از آيات و روايات مورد خطاب قرار مي دهد ؛ در سازمان ملل از عدالت و مهر ورزي به بندگان خدا صحبت مي كند ؛ در همان حال درِ مدارس خود گردان مهاجرين را مي بندد و كودكان معصوم را از تحصيل با هزينه شخصي نيز باز مي دارد ؛ هلوكاست و كشتار يهوديان را انكار مي كند ؛ خواستار محو اسرائيل از نقشهء جهان است ؛ و بالاخره مردي است عاشق نوحه و اتم . و حسن رحيم پور ازغدي نه تنها سخنگويي جوان و جديد بنياد گرايي نوين شيعي كه طراح و استراتژيست فرهنگي اين جريان نيز هست . سفر اخير او به افغانستان و موعظه و نصيحت او به مطبوعات افغاني وسخنراني در چند محفل و از جمله سخنراني در تالار هتل" شب طلايي" ، هدف ديگري نداشت جز تحكيم خاكريز هاي فرهنگي جمهوري اسلامي كه از ديد اين استراتژها ، افغانستان خط مقّدم آن است .

اما پيش از انكه به سخنراني رحيم پور ازغدي اشاره كنيم ، بايد به اجمال ياد آوري كنيم كه بنياد گرايي جديد ايراني بدنبال شكست اصلاح طلبي (تجدّد گرايي هميشه ناكام ايراني ) و انحطاط سنّت (مذهب و سلطنت ) به صحنه آمده است .اصلاح طلبان رو به غرب داشتند و سنّت گرايان رو به گذشتهء اسلامي شان. آنان خواهان تكرار تجربهء غرب بودند و اينان خواستار باز توليد دنيايي سنّتي در دنيايي مدرن. سنّت گرايان پاي محكمي در جهان سنّت داشتند و تجدد طلبان دلبستگي بيشتري به دنيايي غرب نشان مي دادند.سنّت گرايان درك معتبر تري از دين و مواريث معنوي خويش داشتند و اصلاح طلبان شناخت همدلانه تر و به نسبت بهتري از دنياي مدرن ارايه مي كردند. ريشه تجدد طلبي ايراني در انقلاب مشروطه نهفته است. ، و اينك اين جريان برغم آشوب و آشفتگي خويش ، از پيشگامي پيشگامان چون ميرزاي نائيني و ملا محمد كاظم خراساني كه كوشيدند با امكانات فقه و اصول فقه شيعه شالوده هاي تئولوژيك و الهيّاتي نهضت مشروطيّت را استوار سازند، بهره مند است ، و سنّت گرايان كه ريشه در فرهنگ ديرينه سال ايراني و اسلامي دارد ، عملگرا، محافظه كار محتاط و معتدلند ؛ اما بنياد گرايان نوين ايراني نه تجدد گرا است و نه سنّت گرا. بنياد گرايي جديد ايراني بي بنياد است . نه پاي در زمين سنّت دارد و نه دستي در آسمان مدرنيته . نه دل در گرو امر قدسي دارد و نه سر درآستان امر عرفي مي سايد. نه به خرد احترام قايل است ونه به سنّت و به همين رو نه اصلاح طلب است و نه محافظه كار ؛ بنياد گرا است ، يعني به نفي بنيادين هر چيزي كه غيرش باشد ، مي كوشد و مي انديشيد. بنياد گرايي قدرت هيولايي نفي است ، اما در عالم توهم . اين بنياد گرايي ايمان جزمي و ساده و غير انتقادي به سنّت را با تكنولوژي جديد غربي تلفيق مي كند ( همان اتم بعلاوه نوحه) ، ديگر نه پايگاه استواري در جهان سنّت دارد و نه شناخت مناسبي از جهان مدرن.

اين بي خبري از گذشته و ناداني از اكنون بيش از همهء كارگزاران اين بنياد گرايي نوين، در سيمايي حسن رحيم پور ازغدي تبلور يافته است. ازغدي طلبهء حوزهء علميه قم بود و چندي در درس هاي عبد الكريم سروش در قم شركت كرد و در همان جا بود كه از دنيايي سنّت كنده شد؛ اما مانند اين مرشد متجدّد خود بدنيايي مدرن نيز نه پيوست ويا نتوانست كه بپيوندد. او در ميان دنياي نو و كهنه راهي تازهء برگزيد : ايمان جزمي از سنّت و موعظه بر ضد دنياي جديد. ازغدي در هيچ يك از علوم اسلامي تخصص ندارد .زبان عربي جديد را هم بدرستي نمي داند ، با هيچ يك از زبان هاي اروپايي ، حتي آشنايي سطحي هم ندارد . تمام معلومات او راجع به غرب از نوچه مستشرق هاي درجه دوم و سوم گرفته شده است . آثار مكتوب او از حد چند مقاله و جزوه فراتر نمي رود . گرچه او از تئوريزه گران خشونت است و پيوسته از مقاومت و شهادت سخن مي گويد و خاطرات رزمندگان ايراني در جنگ عليه عراق را در پايان هر وعظ فرهنگي –سياسي خود بيان مي كند ، اما سخنش از خشونت مليحي كه اخيراً پارهء روشنفكران چاشني كلام خود مي كند هم عاري است . او با تحقير بزرگان و پهلوانان دنياي انديشه ، از افلاطون تا ماكياولي وهابز و لاك و روسو، معجوني از جهل و و غرور وبي پروايي و پر مدّعايي را به مخاطب عرضه مي كند . بدين سان خطبه هاي اين خطيب بنيادگرا ، مستقيماً شعور مخاطب را هدف مي گيرد و چيزي نيست جز لالايي براي به خواب كردن خرد . او با تكرار شماتت و ملامت و تحقير و تخفيف پيوستهء غرب و نقالي هاي درازآهنگ و بي بنياد خود مي كوشد رؤياي باز گشت به يك گذشتهء موهوم را در ذهن و ضمير مخاطب ، بيدار كند.

سخنراني او در هتل " شب طلايي" نمونهء اعلي از نقالي و معركه گيريي فاقد منطق است. از ديد اين سخنگويي جوان بنيادگرايي جديد ايراني ، غرب چيزي جز سكس و خشونت نيست .مسيحيت خرافه است و تاريخ كليسا صليب به علاوهء شمشير است . يهوديّت شرارت ذاتي دارد .نيوتن قانون اول حركت را از اشارات و تنبيهات ابن سينا سرقت كرده است. قانون سوم حركت را از امام فخر رازي گرفته است. رنسانس كپي از تمدّن اسلامي در اندلس است . اروپا تا پيش از ترجمهء آثار ابن رشد و ابن سينا غرق در توحش و جهالت بود ( و بماند اينكه چرا اين وحشيان جاهل مشخصاً ابن رشد را ترجمه كردند ونه مثلاً ابن عربي را ؟). كپلر و گاليله آراء ابو ريحان بيروني و حسن ابن هيثم بصري را بنام خود منتشر كرده اند و امريكا را نه تنها مسلمانان پنج قرن قبل از كريستف كلمپ كشف كرده بودند كه با آن روابط تجاري نيز داشته اند !! دموكراسي حقيقت مجعول غرب است و رأي اكثريت دروغ مقدس دنياي مدرن . و تازه ، اگر راست باشد چه ارزشي دارد ؟ و اما در اين سو در جهان اسلام همه چيز وجود دارد. ودر واقع علم وعقل و دانش و فلسفه و حتي دين با اسلام شروع مي شود. بنيانگزار كتابخانه مسلمانان است و در زمانيكه هنوز صنعت چاپ وجود نداشت .مسمانان كتابخانه هاي چند مليون جلدي تاسيس كردند.. بيمارستان را مسلمانان بنياد گذاشته اند. بقاياي آزمايشگاه جابر ابن حيان در كوفه از زير خاك پيدا شده است كه در ان لوله هاي آزمايشي وجود دارد كه دست كمي از آزمايشگاه هستهء امروز ندارد.( مقايسه كنيد با اين گفتهء رئيس جمهور احمدي نژاد كه دختر 13 ساله در كرج با وسايل ابتدايي در خانه اش اورانيوم غني كرده است ) و خلاصه همه چيز از جهان اسلام مي ايد . اما دو صد سال است كه مسلمانان بخواب رفته و تمدّن اسلامي تعطيل شده است . امام خميني مسلمانان را از خواب بيدار كرد و چرخ تمدّن اسلامي را سر از نو به حركت در آورد . اينك جنبش هاي چون جهاد اسلامي و حماس و حزب الله ، پيشگامان و پيش آهنگان تمدّن مدرن اسلامي است (نقل مطابق اصل است).

در اين سخنان نبايد صرفاً از حيث بي مايگي ژورناليستي و پروپاگنداي سر شار از دروغ و بلاهت نهفته در آن نگاه كرد . از دروغ وپروپاگند آن كه در گذريم ، اين سخنان واجد دو نكته مهم است : 1 غيريت سازي شديد 2 نا چيز انگاري شديد .بر مبنايي نكته اول مرز شديدي ميان خود و ديگري كشيده مي شود . غرب ، مسيحيت ، يهوديّت و دموكراسي به منزلهء " ديگري " تعريف مي شود و سپس تلاش مي گردد كه از هر گونه مزج و اختلاط و تماس با آن ها جلو گيري شود. بر مبنايي نكته دوم اين "ديگري"اين غير و بيگانه كه مطلقاً بد است ، نا چيز نيز هست .تنها بد گويي از غرب كفايت نمي كند . بايد غرب را نا چيز انگاشت تا كسي رغبت و هوس شناخت آن را نكند. سنّت گرايان ايراني غرب را نكوهش مي كردند، تجدّد گرايان و اصلاح طلبان آن را ستايش مي كردند . اما اينك بنياد گرايان به نكوهش تنها اكتفا نمي كنند بلكه آن را نفي نيز مي كنند. اما نفي و نكوهش ، همان تناقض است كه نشان مي دهد بنياد گرايي جديد ايراني بي بنياد است . غرب اگر سزاوار نكوهش است ، ديگر قابل نفي نيست . هست كه نكوهش مي شود . و اگر هيچ نيست جز سكس و خشونت و دزدي و دروغ و تقلّب ، پس اين همه موعظه بر ضدّ آن چرا ؟ رحيم پور ازغدي همزمان غرب را نفي و نكوهش مي كند و بنا براين مي توان او را بدرستي سخنگوي بنياد گرايي جديد ايراني خواند: بنياد گرايي بي بنياد.

۱۷ نظر:

  1. سلام علی.
    من که خواننده همیشگی دوشنبه ها هستم. این مطلب جالب بود.
    من یک ترس دارم که روزی ایرانی ها نگویند: ما دنیا و انسان را خلق کردیم. خدایی وجود ندارد؛ اگر هم است از ما یاد گرفته آ فرینندگی را.

    زنده باشی

    پاسخحذف
  2. سلام
    آقای رحیم پور ازغدی نه یک تئوریسین کامل، بلکه به عنوان شاگرد تئوریسین های اصلی جناح بنیادگرای ایران مانند آقای مصباح یزدی و سایرهم فعالیت دارد. البته ایشان در این راه تنها نیست بلکه افرادی مانند آقای پناهیان نیز در همین زمره هستند. اما تفاوت این دو با هم این است که یکی بیشتر در حوزه تاریخ و مبانی عقلی که مورد توجه قشر دانشجو و دانشگاهی است فعالیت می کند و دیگری در زمینه شرعی و امور دینی و مسایل حکومتی که مورد توجه قشر مذهبی و آخوندی قرار دارد.
    به هر حال شنیدن سخن خوب است اما مشکل این است که ما مردم می شنویم و به کار می بریم پیش از آن یا بیش از آنکه بیاندیشیم و عمل کنیم.
    برخی اوقات با خود می اندیشمم کاش در سرزمین ما هم افرادی حداقل در حد و اندازه اینها یافت می شدند که فعالیت کنند اما همان بهتر که نیستند.
    یک ساعت خوب اندیشیدن بهتر است از ساعتها گوش دادن بدون اندیشه.

    پاسخحذف
  3. سلام آقای کریمی
    ای کاش شما منابعتان را می نوشتید تا بلکه میدانستیم چقدر از حرفهای شما راست است و چقدر دروغ.
    امیدوارم در نوشته های جنجالی بعدیتان رعایت کنید
    یا حق

    پاسخحذف
  4. خوب بود نویسنده به همسایگان توسط ایران نیز اشاره می کرد. جدای از غرب که در اندیشه حکومت ایران نفی شده است، اعراب نیز به نوعی تحقیر شده و انسان پست به حساب می آید، انسان افغانی نیز انسان درجه دو است. ترک ها از اسلام و اصلش به دامان غرب غلطیده است. کشور های اسیای میانه نیز چیزی ندارد که آن ها را در زمره انسان به حساب آورد. در این میان فقط نژاد منزه و برتر ایرانی می ماند.

    همه این تکبر و بزرگ بینی و خوار شمردن سایر انسان ها توسط ایران انزوای اخلاقی و سیاسی را برای ایران به همراه داشته که نتایج آن را هر روز در اخبار رسانه های ایرنی می بینیم از برخورد اعراب با مسافرین ایرانی گرفته تا اتخاذ سیاست آنها در برابر ایران، و سیاست کشور های آسیای میانه و اروپا و آمریکا. نیز به همین منوال.

    پاسخحذف
  5. آقای ناشناس این مقاله از آقای امیری است نه کریمی تا منابع برایتان بیاورد بهتر بود از نویسنده اصلی در خواست مدرک می کردید.

    پاسخحذف
  6. نويسنده آنجا كه سخنان ازغدي را نقل كرده است گفته است كه نقل مطابق اصل است.اگر زياد علاقه داريد از بنياد خرد بخواهيد كه سي دي آن را در اختيار تان قرار دهد.

    پاسخحذف
  7. نویسنده گفته است که نقل مطا بق اصل است.هرکس که دنبال مدرک است سی دی آن را از بنیاد خرد بخوا هد.

    پاسخحذف
  8. آقای امیری عزیز و استاد گرامی
    خواندن این مقاله جای تامل دارد.اینکه بتوانیم تمام تابوهایی که ایرانیان(همان بنیاد گراهای جدید) در طول این سالها ساخته بودند را به مطالعه بگیریم و با صحبت های شما تطبیق دهیم. به نظر من این بنیاد گرایی جدید یک ایدولوژی خام و ناقص است که امثال ازغدی بدون استفاده از منطق و استدلال و اکتفای صرف به شیوه ها و تاکتیک های جدید سخنرانی ایرانی به دنبال مطرح کردن أن هستند.
    دیگر اینکه رسانه های ما هنوز به خود جرات نمی دهند تا به ایرانیان نشان بدهند که اگر ایشان در پی دیکته کردن افکار خام و بی پایه خود در این کشور هستند و اینجا را قربانگاه خوبی برای رشد و پرورشش می دانند در عوض ما هم کسانی را داریم که بتوانند در مقابل قد علم کرده و امثالهم را به چالش بکشند.
    این است دموکراسی افغانی (با دوستان کراهت با دشمنان مدارا)

    پاسخحذف
  9. سلام
    پرشین بلاگرز «خبرخوان افغان» («گرافیکی» و «تکست»)؛ و «لیست و فید وبلاگهای افغان» را ارائه کرده است.

    از پرشین بلاگرز و خبرخوانهای متعدد آن از جمله «خبرخوان افغان» که شما نیز در آن حضور دارید بازدید فرمائید.

    http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/afghan-p.html

    امکان حضور در سایر خبرخوانها در صورت حائز شرایط بودن وجود دارد.

    امیدوارم وجود «خبرخوان افغان» در پرشین بلاگرز را گامی در جهت نزدیکی فرهنگی بیشتر دو ملت افغان و ایران قلمداد کرده و از این حرکت حمایت کافی به عمل آورید.

    با دوستی
    کورش اسلام زاده
    تورنتو، کانادا

    پاسخحذف
  10. باسلام
    به نظر می رسد شما ها زیاداین بنده خداروضه خوان موجی مشهدی را جدی گرفته اید....او در واقع رقصنده ای بی قواره تالار عروسی شب طلایی نبود...

    از قضا من که قبلا هم با وی برخورد داشتم توسط دوستی به شب طلایی دعوت شدم به این امید که از کلمات گهر بار یک متفکر بزرک جهان اسلام بهره برم ولی وقتی وی رادیدم آه از نهادم برآمد...این که همان مشد حسن رقصاص شبکه یک تلویزیون حمهوری اسلامی است!

    بهر حال، آنچه در آن مجلس می گفت یاوه هایی بیش نبود و بخوبی ماهیت روضه خوانی اورا نشان می داد که برای متاثر کردن مردم از هر دروغی استفاده می کند، تاریخ را تحریف می کند،به مردم و مخصوصا افغانها در خانه خودشان توهین می کند،از سوال و جواب فرار می کند...درست مثل رقاصان دوره گرد.
    بی بنیادی حرفهای های او در گفته های خودش-جایی که از شرکتش در جنگ عراق می گویدکه هم خودش و هم برادرش خواب دیده بودند که شهید می شود ولی نشدند!- و هم توسط سیستمی که وافرادی چون احمدی نژاد نمایندهآن است به خوبی اثبات رسیده است.

    از نکات جالب دیگر حاشیه سخنرانی متفکر بزرگ جهان اسلام در کابل افتتاح جلسه با تلاوت قران توسط یک دختر خانم بود که دیدم سخت اعتراض وی را بر انگیخت وتمام رشته های او را پنبه کرد و یقین دارم که این موضوع ذهن وی را چون یک آهن ربا بهم ریخت...و دیگر اینکه محل سخنرانی او در واقع یک سالن عروسی بود هنوز تنظیمات شب قبل یا بعد-تصویر نقاشی رقص کنان زن و مرد در چند متری مش حسن- در صحنه موجود بود...و من از این غفلت برگزار کنندگان سخت خرسند شدم زیرا این پاسخ خوبی به طعنه های او بود...طوری که من به سختی توانستم جلو خنده ام را بگیرم وقتی او می گفت که شیطان در کله زنان جای گرفته... و نیز از تصور مشهد حسن رقاص در شب طلایی در مراسم عروسی بن لادن و ملا عمر در کابل....

    و در اخیر باز هم درود بر دوشنبه ها

    پاسخحذف
  11. سلام بر شما
    1) آقاي ازغدي نماينده تفكر ايراني نيست.
    2) سخنراني هاي ايشان حتي در ايران طرفدار ندارد.
    3) كاش به جاي اينكه از ايشان براي سخنراني دعوت ميشد، از آقاي الهي قمشه‌اي دعوت مي‌شد تا استفاده بيشتري از اين همايشي كه مي‌فرماييد برده شود.
    4) اگر شكي داريد كه ايراني و افقاني زمان درازي در زير يك پرچم بوده اند، مي‌توانيد شاهنامه را بخوانيد.
    5) در حقيقت تجزيه ايران زمين ( و نه ايران) اولين خواست قدرتهاي قبلي و فعلي بوده، هست و خواهد بود. بنابراين به نظر من بجاي پيدا كردن مسائل تفرقه انگيز به دنبال اشتراكات باشيم و سعي در يكپارچه كردن دوباره اين ملتهاي از هم جدا شده داشته باشيم كه مي‌توان گفت فرهنگهاي مشترك (اولين اشتراك همين زبان مي‌باشد) زيادي دارند.
    6) با آرزوي موفقيت براي همه ملتهايي كه آرزوي زندگي با هم را دارند و نه زندگي بر دوش ملتهاي ديگر.
    7) براي پيدا كردن نقاط مشترك فرهنگي بد نيست شاهنامه فردوسي را مطالعه كنيم.

    اميدوارم اين نظر در تارنماتون نمايش داده شود.

    آرش كمانگير
    از ايران زمين

    پاسخحذف
  12. تا كنون يك بار شده است كه شما سينه چاكان همبستگي ملت ها از ستم قرون وسطايي جمهوري اسلامي بر مهاجرين بي دفاع افغاني سخن گفته باشيد ؟پس از كدام همبستگي سخن مي گوييد؟

    پاسخحذف
  13. جاي سوال از آقايان است كه خود شما اين همه سواد را از كجا پيدا كرديد.مگر اميري همان طلبه حوزه علميه قم نيست كه حالا بي شرمانه از گذشته خود خجالت مي شود.او حالا نمكدان را مي شكند.اما همه مي داند كه ازغدي ها صد ها برابر اميري شهرت طلب علم وسواد دارد.
    رضارفعت

    پاسخحذف
  14. اقای امیری در تمام مقاله شما بجز همان پیراگراق اخر هیچ حرف منطقی وجود نداشته تا بشکل ادبی ناسزاگوی
    ما که در غرب هستیم همان منطق اقای ازغندی را بیشتر به واقعیت های غرب سازگار میدانیم از ان نتیجه گیری ثابت شما (غرب اگر سزاوار نكوهش است ، ديگر قابل نفي نيست )
    این دیگه چی نتیجه گیری بود از این همه پر حرفی تان
    8صبح هم حتمآ فهمیده بود که پشت چند تا کلمات که شما خواستید خود را بزرگ ادبی جلوه بدهید جز خیال یک کودک هیچ ارزش ندارد

    پاسخحذف
  15. چرا بي خود پاي سواد را به ميان مي آوريد.راست و مردانه بگوييد كه اين مقاله به ريش سخنگوي محترم ولي فقيه و هوا داران جان نثارش اصابت كرده است.لا اقل اميري در اينجا اد عاي سواد نكرده است.هر چه او هم در ساير موارد همه را به ديد تحقير مي بيند.
    عليرضا احمدي - انگلس

    پاسخحذف
  16. 1: "اصلاح طلبي هاي دراماتيك " یعنی تئاتر!
    2: به نظر می رسد رحیم پور ازغدی بدجوری خواب بعضی ها را آشفته کرده. دقیقا شبیه جلال آل احمد در دهه های 30 و 40. نویسنده به جای اینکه به پاسخگویی گفته های رحیم پور بپردازد به روایت تک به تک جمله ها و خندیدن به آنها پرداخته که این مسئله تداعی گر ناراحتی بیش از حد او از اصل گفته هاست.
    3: اتفاقا اگر کمی دقیقتر نگاه می کردید می دیدید که این رحیم پور ازغدی نیست، بلکه تیپ هایی مثل آرش کمانگیر هستند که بیش از هر کس دیگر به نفی غیر ایرانی پرداخته اند، بویزه مهاجرین افغان که جای دست آنها بر آجرهای تمام خانه های ایران وجود دارد. و این نشان از حماقت تاریخی نوع بشر است. ناسیونالیسم مرده ترین اندیشه سیاسی اجتماعی است.
    آرش بی کمان - یک ایرانی که جهان خانه اوست.

    پاسخحذف