دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۷ ه‍.ش.

سکس و نژادپرستی و سینما


سکس و نژاد پرستی وسینما
تصویر عشق ورزی آفریقایی – آمریکایی ها در سینمای معاصر

نویسنده: استفن بارنس
مترجم: محمد علی کریمی

استفن بارنس، 55 ساله متولد شهر لوس آنجلس در آمريكا است. او كه يك آفريقايي – آمريكايي است، در زمينه ي هنرهاي رسانه يي تحصيل كرده و فعالت دارد. او يك نويسنده و استاد دانشگاه است و در چندين سريال تلويزيوني نيز به صفت بازيگرجضور داشته است. مقاله ي حاضر متن اصلاح شده ي يك سخنراني او است كه در يك كنفرانس ارايه شده بود. بارنس در اين مقاله ي روشنگر به خوبي موضوع سكس و نژاد پرستي را در سينماي آمريكا بررسي ميكند. او در بستر این موضوع به زمینه های اجتماعی و فرهنگی نژادپرستی نیز می پردازد، تحلیل هوشمندانه ی او روایتی است آلترناتیو از واقعیت های فرهنگی آمریکا که کاملاً از روایت های رسمی و رسانه یی متفاوت است. این مقاله قبلاً در مجله ی هنرمند (شماره 3، حمل و ثور 1386، کابل) منتشر شده است. مترجم


حدود پانزده سال پیش در اتاق نشیمن خانه ام نشسته بودم و فلمی بنام Hell up in Harlem را تماشا ميكردم که در آن فرد ویلیامسون و فکر میکنم گلوریا هندرسون بازی می کردند. واقعاً از تماشای یک صحنه ی عشق ورزی که بین این دو در جریان بود، لذت می بردم. ناگهان احساس کردم که حس عجیبی برایم پیدا شده که به شدت آزارم میدهد. چند دقیقه وقت گرفت تا «دلیل» این حس را پیدا کنم. تا اینکه در نهایت متوجه شدم بیست سال میشود تا هنوز دو سیاهپوست را درسینما ندیده ام که در صحنه یی عمل جنسی انجام دهند.
همین هفته ی گذشته فلم «رویا پرداز» افتتاح شد. قبل از نمایش آن یک فلم کوتاهی بنام The Animatrix پخش شد. این فلم کوتاه در واقع یک تیزرتبلیغاتی برای اپیزود دوم فلم «ماتریکس» بود که طی دو ماه آینده می برآمد. در این تیزر کوتاه، یک سکانسی است که کاپیتان سیاهپوست کشتی خم می شود تا یک زن آسیایی را ببوسد. هردوی آنها شخصیت های کامپیوتری (کارتونی) هستند. واکنش تماشاچیان عمدتاً سفید پوست حاضر در سالون، با اوج گیری حس جنسی صحنه به شدت غیر معمول بود. زمانیکه مرد سیاهپوست زن آسیایی را بوسید؛ یک بچه ی سفید پوستی که پیش روی من نشسته بود با صدای بلند گفت:«واق».

یک شنبه شب، 23 مارچ 2003 در مراسم اسکار آدرین برادی [سفید پوست] جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد واز خوشحالی هیل بری [ بازیگر زن سیاه] را بغل کرده و یک بوسه ی داغ 12 – ثانیه یی بردهان او گذاشت. کسی می تواند شک داشته باشد اگر همین کار را وزلی اسنيپز [ بازیگر مرد سیاه] با نیکول کیدمن [ بازیگر زن سفید] می کرد، حاضرین در مراسم شورش نمی کردند؟ در این صورت منتقدین نمی گفتند «این یک واقعیت وحشتناک است... چی گستاخانه ، هیچکاری با نژاد پرستی نمی شود کرد» البته که هیچکاری با نژاد پرستی نمی شود کرد.

یکی ازتخصص های من در زمینه ی فلمهای علمی – تخیلی است. در فلمهای علمی – تخیلی شخصیت های سیاه پوست فقط برای این حضور دارند تا در محافظت از شخصیتهای سفید پرداخته ودر نهایت بمیرند. پاول مینسفیلد بی چاره در تمام فلمهایی که در عمرش بازی کرد، فقط در محافظت از سفیدپوستان میمرد - در تمام این فلمها چه در «ترمیناتور»، یا «مار و رنگین کمان» یا «خشم خان» یا بد ترینش «شهر نفرین شده» این امر صدق میکند. فلم آخری که بیش از همه آزار دهنده است، پاول مینسفیلد، ژان-میشیل وینسنت و جورج پپارد به سوی منطقه یی که توسط بمب هسته یی تخریب شده است به سفر میروند. بنظرم به شهر سالت لیک سیتی و یا لاس وگاس – فراموش کرده ام که کدامشان بود. در میان خرابه ها و خاکسترهای شهر آخرین زنی که زنده مانده است پیدا می شود: اویک زن سفید پوست است. یادم هست در آن لحظه که فلم رامیدیدم رویم را طرف دوست دخترم گشتاندم و گفتم :«خدای من آنها میخواهند پاول مینسفیلد را بکشند». او با ناباوری گفت: «چطور چنین فکرمیکنی»؟
من گفتم: «بسیار ساده است. چون رفقایش میدانند که او به آن زن علاقه مند شده است. لذا به او اجازه نخواهند داد تا بر سر تصاحب آن زن با آنها رقابت کند. تنها گزینه ی باقی مانده این است که او را بکشند». دوست دخترم نسبت به بد گمانی من کمی غرغر کرد و دوباره توجه اش را به فلم معطوف ساخت. پنج دقیقه بعد يك جانور عظیم الجثه پیدا شد و مینسفیلد را بلعید.
به همین لحاظ، تیوری که من به آن عقیده دارم این است که شخصیت های سیاهپوست درفلمهای اکشن - ماجرایی/ علمی – تخیلی، برای این وجود دارند تا آدمهای سفید فلم را کمک کنند تا نجات بیابند و/ یا به وصال برسند، هرچند اگر به قیمت جانشان تمام شود.

تقریباً بطور همیشه «قهرمان» در یک فلم آمریکایی، یک مرد خوش اندام نا همجنس خواه است که سن اش بین 20 تا 50 سال بوده و فلم را به پیش میبرد. به همین خاطرتمام شخصیت های سیاهي را كه می توانیم در فلمهايي بیابیم كه پيش از ده سال گذشته ساخته شده است بطور عموم، یا بسیارخرد سال هستند، یا بسیار پیر هستند، یا بسیارچاق، یا بسیار همجنسگرا و یا بسیار مرده تر از این هستند که بتوانند با یک زن عمل جنسی انجام دهند. طی ده سال گذشته ما شاهد چیز دیگری هستیم: آنها می توانند آدمهای متاهلی باشند. با چند استثنای بسیار محدود، آدمهای متاهل در فلمها عمل جنسی انجام نمی دهند. دلیلش این است که «آدم بد» فلم که برای بدست آوردن زن اول فلم مبارزه میکند؛ هیچگاه سیاهپوست ویا آسیایی نیست. از سوی دیگر مردان سفید میتوانند برای بدست آوردن هر نوع زنی رقابت کنند وببرند.
از طرف دیگر تمام زنان سیاه پوست سينما در هر موقعيتي كه هستند، تا زمانیکه همراه مردان سفید میباشند، یا در صحنه های عمل جنسی نشان داده میشوند و یا به صفت اشیای جنسی به تصویر می آیند. هیل بری( «توپ هیول»ا، «روز دیگر بمیر»)، بیانس نالز( (Gold Memerberتاندی نیوتون( «ماموریت: غیرممکن»، «حقیقتی در باره ی چارلی»)، ویتنی هاوستون(«بادیگارد»)، ووپی گلدبرگ(«تو بردار»)، روساریو داوسون(«ساعت بیست و پنجم»)، کویین لطیفه(«آرام کردن خانه»)، گلوریا هندری(«زنده گی کن یا بمیر»)، عالیه(«ملکه ی نفرین»)، ونیتا مک جی((The Eager Sanction و غیره و غیره.
ولي عموماً مردان سياهپوست در سينما با هيچكسي هماغوش نمي شوند. وضعیت مردان آسیایی از آنها هم بدتر است. در حقیقت هیچ فلمی در آمریکا نیست که یک آسیایی در آن عمل جنسی انجام دهد و بتواند از 50 ملیون دالر بیشتر در آمد داشته باشد – یگانه استثنا در اینجا «ببر خیزان، اژدهای پنهان» است که آن هم در واقع یک فلم آمریکایی نیست. همچنین هيچ فلمي در آمريكا ساخته نشده است كه 100 مليون بيشتر بدست آورده باشد و در آن يك مرد سياهپوست عمل جنسي انجام دهد – به استثناي xxx يا «سريع و خشمگين»، البته اگر بشود وين ديزل را هم از سياهپوستان به حساب آورد. (اگر او را هم سياه بدانيم در حقيقت ما حدود سياه بودن را تعريف كرده ايم. مثلاً در وجود يك بازيگر بايد چقدر خون سياه در جريان باشد تا تماشاچيان با عصبانيت غر بزنند: «آه ... باز مجبور هستيم يك سياه را ببينيم». بنظر ميرسد كه جواب اين است: نه زياد.
چرا درآمد فلمها حاصل از فروش تكت اين قدر مهم است؟ دليلش اين است كه اين درآمدها بخوبي نشان ميدهند كه مخاطب سفيدپوست از تماشاي چه نوع فلمهايي بيشتر لذت ميبرد. اين مخاطب ها بدون اينكه در باره ي گشاده قلبي و آزاد انديشي خودشان سخنراني هاي عمومي كنند؛ توسط دالرهايشان نظرات خود را بيان ميكنند. در خاموشي سالونهاي تاريك سينما، دهها مليون آمريكايي به وضاحت به ما ميگويندكه چه چيزهايي را دوست دارند كه ببينند و از تماشاي چه چيزهايي متنفر هستند.
در حقيقت تنها فلمي كه يك مرد سياه را درحال عمل جنسي نشان ميدهد و توانسته 70 مليون درآمد داشته باشد فلم Boomerage با بازي ادي مورفي است. به پايگاه انترنتي معلومات سينمايي (imdb.com) مراجعه كنيد وليست 400 فلم پرفروش تمام دورانها را از نظر بگذرانيد. اگر آنها را بدو بخش تقسيم كنيد، فلمهايي كه ستاره هاي سفيدپوست را در نقشهاي اصلي خود دارند وفلمهايي كه ستاره گان سياهپوست را درخود دارند، متوجه چيزهاي جالبي خواهيد شد:
بازيگران سفيد پوست در 30 تا 35 فيصد فلمهاي موفق، صحنه هاي عشق ورزي دارند؛ به شمول فلمهايي كه از 50 – 76 الي 100 مليون دالر فروش داشته اند. در همين ليست بازيگرهاي سياه پوست فقط در 2 الي 4 فيصد از اين فلمها صحنه هاي عشق ورزي دارند. به عبارت ديگر مي توان يك فرمول پيش گويانه را چنين ترتيب كرد: اگر فلمي قرار است براي مخاطبين سفيد ساخته شود، بايد بازيگرهاي سياهپوست فلم از نگاه جنسي خنثا باشند. اگر فلمي بيش از 40 – 50 مليون درآمد دارد، نشان ميدهد كه از ماركت سياه پوستان برآمده و مخاطبين سفيد نيز داشته است. و حقيقت اين است كه مردان سفيد پوست به تماشاي چنين فلمهايي نخواهند رفت.


اما اين وضعيت بي رحمانه نيست؟ بهر حال چند سال پيش فلمي برآمد بنام Save the Last Dance . من آن شوری را كه تماشاي اين فلم براي مردم ايجاد كرده بود بياد دارم. داستان فلم درباره ي يك عشق بين نژادي بود و در اثناي تماشاي آن، به طرف زنم چرخيدم و گفتم: «اميدوارم كه روي ساختمان اين سينما زياد پول مصرف نكرده باشند. چون منفجر خواهد شد».
من دخترم را نيز براي تماشاي آن فلم به سينما بردم؛ وقتيكه فلم پايان يافت او لبخندي به لب داشت و تماشاچيان در حال كف زدن بودند.
حالا من به چيزهايي پي برده ام: من در يك شهر كاملاً سفيد نشين و در يك منطقه ي كاملاً سفيد نشين كشور زنده گي ميكنم: پسفيك نورث وست. من متوجه چيز جالبي شده ام. 90 فيصد تماشاچيان اين فلم زن بودند. به تشناب رفتم و در آنجا چند مرد سفيد پوست بودند كه با هم گپ مي زدند. آنها مرا نديدند ومن به گفتگوي آنها گوش ميدادم. يكي از آنها مي گفت: «يا حضرت مسيح! نمي فهمم چرا آنها چرندياتي مثل اين را ميسازند»؟
آن فلم بر اساس احصاييه ي همان زمان حدود 80 مليون دالر درآمد داشت و 78 فيصد كسانيكه به تماشاي آن رفته بودند زن بودند. اين به اين معناست كه به ندرت يك مرد سفيد به تماشاي آن فلم رفته است. فكر ميكنم اين حقيقت و نيز يك عمر مطالعه ي من روي چنين مسايلي، مرا به اين نتيجه رسانده است كه نژاد پرستي در 80 فيصد موارد يك خصوصيت مردانه است. اين جنگجويان مرد دو قبيله ي متخاصم است كه بر سر يكديگر نيزه تكان ميدهند. بطور عموم رفتار مردانه همواره بر اين غريزه استوار است كه تمام زنان موجود در عالم را براي خود مي خواهند و دسترسي ديگر مردان را به آنان شديداً رد ميكنند. به هيچ عنوان اين موضوع فقط به جامعه ي سفيدپوستان محدود نمي شود. به نظر من بسيار قريب به واقع خواهد بود اگر بگوييم كه 10 فيصد تمام مردمان دنيا انسانهايي شرور، رذل و متعصب هستند. متاسفانه چون جمعيت سياهپوست در آمريكا مطابق احصاييه ي رسمي از هر 10 نفر يك نفر هستند، به اين نتيجه ميرسيم كه در برابر هر 100 سفيدپوست يك سياهپوست شرور، رذل و متعصب وجود دارد. در حاليكه در برابر هر انسان سياه در آمريكا يك سفيد شرور، رذل و متعصب قرار ميگيرد. خدايا!
اگر شما آدم متعصبي هستيد، يكي از بزرگترين آرزوهاي شما اين است كه رفتار جنسي يك گروه «ديگر» را تماشا كنيد. وقتي اين تماشا براي شما شديداً زننده است كه «ديگري» در حال آبستن كردن يكي از زنان گروه «شما» باشد. درست مثلاً زمانيكه بيلي باب تورنتون با هماغوشي با هيل بري بر ذخيره ي ژن هاي «ديگري» مي شاشد، از نگاه سفيد پوستان آمريكايي كاملاً يك امر قبول شده قلمداد مي شود.
آن فاكتور «واق» كه قبلاً به آن اشاره شد، نشان گر اين واقعیت است: اگر يك مرد سياهپوست در يك فلم عمل جنسي انجام دهد، درآمد فلم تا 25 فيصد سقوط ميكند. مردان سفيد به تماشاي فلم نخواهند رفت – البته بدون اينكه دليل اين امر را بگويند. چقدر جالب. من از اين تعجب ميكنم كه چرا كسي پيدا نمي شود كه در باره ي اين حقايق توضيح بدهد؟ چرا هر فلمي كه يك سياهپوست در آن پتلونش را ميكشد، تاپه ي پيش پا افتاده» ميخورد؟
معمولاً مردم سعي ميكنند كه تقصير اين امر را به گردن هاليوود بيندازند. به هيچ وجه چنين كاري صحيح نيست. هاليوود هيچگاه بيشتر از ديگر بخش هاي كشور متعصب نبوده است. هاليوود فلمها وبرنامه هاي تلويزيوني يي ميسازد كه آمريكا با دالرهايش از آنها حمايت ميكند. آنها نمي خواهند با اين پديده مبارزه كنند، چون نمي خواهند پولها را از دست بدهند. بويژه آنچه كه همه چيز به آن بستگي دارد، نظر مردان سفيد آمريكايي است كه با پولهايشان براي چيزيكه از تماشاي آن بيشتر احساس راحتي ميكنند راي ميدهند.


به سايت imdb.com ويا variety.com برويد و فقط به ليست فلمهايي نگاه كنيد كه بيش از 70 الي 100 مليون دالر درآمد داشته اند. من اين را بي اساس نمي گويم، تمام تفاوتهاي آماري يي كه تماشا ميكنيد ناشي از تفاوتهاي نژادي و بازيگران سياه وسفيد فلمها است. اگر صفت «موفق» را براي يك سريال تلويزيوني طوري تعريف كنيم كه بتواند بيش از دو فصل دوام بياورد، هيچ سريالي در باره ي سياهان و يا آسيايي ها نه موفق بوده اند ونه هم حتي از تلويزيوني پخش شده اند. قبلاً بسيار كم (واقعاً بسيار كم) برنامه ي تلويزيوني پخش شده كه يك ستاره ي سياهپوست در آن حضور داشته است ( ستاره به بازيگري ميگويند كه نامش قبل از همه در عنوانبندي فلم قرار ميگيرد). اين موضوع وقتي عجيب ميشود كه به خرواري از كمدي هاي موفق نگاه كنيم كه در باره ي اقليت ها هستند: بلي بر ما ميخندند، اما هيچگاه با ما احساس همدردي و يگانگي نمي كنند، هيچگاه.
وقتيكه فلم «جنگ ستاره گان» برآمد ، سامويل دلاتي كه نامش با سينماي علمي – تخيلي گره خورده است، مقاله يي نوشت و گفت اين فلم اثر جالبي است، مگر اينقدر جالب نمي بود اگر شخصیتی سياهپوست درآن وجود نمي داشت. اين حرف او با نامه هاي نفرت آميز خواننده گان سفيد مواجه شد. او چطور بخود جرئت ميدهد تا مزاحم جهان فانتزي سفيدان شود. آنها ميگفتند: «وقتيكه ما افراد سياهپوست رامي بينيم به معناي وقوع دردسر است».
حالا عقيده ي من اين است كه اگر همه چيز به عقب برميگشت، بطوري كه اگر اكثريت جمعيت آمريكا، بجاي سفيدها سياهپوستان ميبودند؛ ما باز هم با سياهان همينطور رفتار ميكرديم ونسبت به آنان عين واكنشي را ميداشتيم كه امروز داريم – مشكل در مردم سفيدپوست نيست، مشكل در مردم به صورت يك كل مي باشد. مشكلي كه از وجدان بشر ناشي ميشود و از نحوه ي رفتار سلسله مراتبي، رقابتي و تسترون گرايانه ي مردانه آب ميخورد. البته نمي خواهم بگويم كه علت تمام مشكلات جهان مردان است. نقاط قوت و ضعف زيادي را ميتوان در روانشناسي مردان و زنان پيدا كرد. اين امر يكي از كمتر اسطوره يي ترين تفكرات مردانه است.
اما حالا که شما در باره ي نژاد پرستي در سينماي آمريكا تا حدودي معلومات كسب كرده ايد چه ميكنيد؟ چگونه اين حقايق را نزد خود حل ميكنيد؟ براي مثال فلم «بليد» يك مورد جالب است. به اكثر فلمهايي كه از داستانهاي مصور اقتباس شده اند نگاه كنيد: «بتمن»، «سوپرمن»، «اسپايدرمن»، «دير ديول» وغيره. در تمام اين فلمها حضور يك زن قطعي است. اما در فلم «بليد» هيچ زني وجود ندارد. حتا يك بوسه در تمام فلم نيست چه برسد به صحنه هاي عشق ورزي. شايد بگوييد كه دليل اين امر موضوع خون آشام بودن شخصيت اول فلم است. آن فلم را دوباره ببينيد. دنياي خون آشام معمولاً به شدت سكسي است. تمام خون آشام ها عمل جنسي انجام ميدهند. اما بليد سياهپوست چطور؟ ظاهراً او فقط در تاريكي ها پنهان ميشود و درباره ي اينكه اين سفيدها چقدر سكسي هستند با خود مي انديشد و آرزو ميكند كه كاش او هم يك آله ي تناسلي داشت.
ويزلي اين فلم را توسط شركت خودش Amen Ra Productions توليد كرد. ما از اين فلم چه برداشتي كرده ميتوانيم؟ اينكه آقاي اسنيپز يك آدم احمق نيست و پس از عمري فعاليت در سينما، اين را ميفهمد كه مردان سفيدپوست از او چه ميخواهند: يك لگد سكسي به بغل كون يك سياه. اگر او پول اين سفيدان را دوست دارد، هيچگاه پتلونش را پايين نخواهد كشيد. به همين ساده گي.
اين بزرگترين راز آشكار در هاليوود است. اگر شما يك بازيگر 20 مليون دالري ميخواهيد بايد او را در يك فلمي با بودجه ي شصت مليون دالر قرار دهيد. چنين فلمي اگر خواسته باشد سرمايه اش را باز گرداند بايد بيش از صد مليون دالر درآمد داشته باشد. و براي فلمي كه بيش از 100 مليون دالر درآمد ميخواهد داشته باشد فقط مردان سفيد حق همخوابگي را دارند. اين يك اصل است.
نگاه كنيد به روشهاي مختلفي كه تهيه كننده گان هاليوودي از آنها كار ميگيرند تا سياهان را از همخوابگي در فلم باز دارند. بعضي وقتها همانطوريكه قبلاً اشاره شد آنها داراي شخصيتي هستند كه قبلاً ازدواج كرده اند و متاهل هستند. اين كمي موجه به نظر ميرسد. در حاليكه سفيدان در هر فلمي كه حضور دارند داستان آن بر محور بچه – دختر – را – ملاقات – ميكند، ميچرخد. شايعترين و پوياترين محوري كه بر تمام اشكال قصه گويي مسلط است. زمانيكه شما اين عنصر مهم را از ساختار قصه برداريد، چيزيكه باقي مي ماند يك سوپ يخ است.
فلم «بچه هاي بد» را بياد بياوريد كه درآن ويل اسميت و مارتين لارنس بازي مي كنند. در اين فلم اسميت قرار است كه يك «بازيگر بزرگ» باشد. ببينيد كه سازنده گان فلم چگونه شخصيت او را پرداخت كرده اند و حق اش را در واقع داده اند. نويسنده گان فلمنامه يك جابجايي خلاق و جالبی بين لارنس و اسميت در جریان داستان قرار داده اند، طوري كه مارتين لارنس با همبازي اش اشتباه گرفته مي شود و بازیگر سیاه طبق روال منطقی وقایع فلم از برخورد جنسی محروم ساخته میشود. آيا اين يك امر غير قابل پيش بيني نيست؟
آيا بايد فلم «شافت» را هم ذكركنم، يكي از نا اميدكننده ترين فلمهايي كه تا هنوز ديده ام؟ علي رغم چند صحنه ي خوب و بازي هاي روان، همان ضرورت احمقانه براي اخته كردن تصوير سينمايي سياهان باعث تخريب داستان شده است و آنرا تبديل به يك اثر متظاهرانه درباره ي اين كرده است، كه چگونه ميتوان از هماغوشي مرداني جلوگيري كرد كه با يك زن تنها است – بخصوص زنهاي سفيدپوست. دل انسان را بد ميكند. جان سينگلتون براي مهار جنسيت مي جنگد و بازي را به اسكات رودين مي بازد. كسي كه در فلم «پارك جنوبي» يك صحنه ي سكس مقعدي را بين صدام حسين و شيطان به نمايش گذاشته بود.

به آمار و ارقام نگاه كنيد. تقريباً هفتاد فيصد ازدواجهاي بين نژادي، ميان مردان سياه و زنان سفيد بوده است. اما اگر خواسته باشيد نظر خود را بر اساس آنچه كه در سينما مي بينيد استوار كنيد، به اين نتيجه مي رسيد كه اين امر 90 فيصد بين مردان سفيد و زنان سياه اتفاق افتاده است. اين كاربه نفع كيست؟ اين وارونگي گروتسك واقعيت را كه در سينما مي بينيم مطميناً بخاطر رجحان زنان سفيد و يا مردان سياه ايجاد نشده است. حتا اگر زنان سياه هم خواسته باشند، آنها هيچ كنترولي نميتوانند بر درآمدهايي فلمي داشته باشند كه من از آن صحبت مي كنم. متاسف هستم كه بايد بگويم اين امر به ساده گي بيانگر يك فانتزي مردانه است كه نشان ميدهد آنها چي نوع دنيايي را ميخواهند: تمام زنها مجذوب آنان باشند و تمام نرهاي بالقوه از بازي كنار بروند.
شما اكنون به رفتار جنسي اقتدار گرا و زياده طلبانه پي برديد. مردم سفيدپوست بچه هايشان را روز هزار بار اين تصوير سينمايي را در مغزشان فرو ميكند. مردم سياهپوست براي ايجاد تصوير مشابهي با مشكلات واقعاً سنگيني روبرو هستند كه يكي از اين مشكلات عديده، بدون شك مصارف توليد وتوزيع فلم است كه امروزه به هيچ رو امر آساني نيست. در دهه ي 70 يك «فلم استثمار گرايانه ي سياهپوستي» ميتوانست درآمدي داشته باشد. چون بنا به تعريف، «فلم استثمارگرايانه» فلمي است كه براي يك ماركت ثابت طراحي و ساخته شده است. فلمهاي موتورسواري، فلمهاي هيولا–در–دانشگاه، فلمهاي پارتي ساحلي، همه ي اينها فلمهاي استثمارگرايانه بودند. فلمهاي «شافت»، «آدمكشي»، «كافي»، «كاتون به هارلم مي آيد» و غيره تماماً فلمهايي بودند درباره ي مردان و زناني كه در محيط محلي خودشان قدرتمند هستند. اين فلمها ميتوانستند با سرمايه ي كمتر از يك مليون دالر ساخته شوند (بودجه ي فلم «شافت» 750 هزار دالربود) و درآمد خوبي هم داشته باشند(در مورد «شافت»، اين فلم توانست 15 مليون دالر بدست آورد). ميخواهم بگويم كه همين دوره ي بين 1970 الي 1975 در تاريخ سينماي آمريكا يگانه زماني بود كه در آن مردمان سياهپوست با تمام حقوق انساني شان تصوير ميشدند و به صفت انسانهايي كه داراي طيف وسيعي از آرزوها، نيازها و علايق هستند به روي پرده حضور مي يافتند. اين يگانه دوره يي بود كه فلمها ميتوانستند سياهان را همان اندازه كه هوشيار وتوانا بودند، سكسي نشان دهند و درآمد خوبي هم داشته باشند.
استوديو هاي اصلي فلمسازي در هاليوود، ديگر از چنين ماركتهاي ثابتي برخوردار نيستند.
استوديوها و سالون هاي سينما توسط توده هاي بزرگ بلعيده ميشوند. همواره ماركت بين المللي بسيار بزرگ و مهم بوده است و سهام داران هم دوست دارند، هر فلمي كه ساخته ميشود فروش عظيمي داشته باشد. هيچ تهيه كننده يي دوست ندارد با برهنه نشان دادن سام جكسون، استوديو ها را از هشتاد مليون دالر محروم سازد. پروسه ي هموژنيزه كردن همين است.
اين پرسش كه بالاخره با اين وضعيت چه بايد كرد واقعاً جالب است . نمي خواهم كسي فكر كند كه من در زمينه ي حل اين معضل نا اميد هستم. سي سال است كه من انتظار روزي را ميكشم كه ببينم بچه هاي سياهپوست نيز مانند بچه هاي سفيد كه روز هزار بار به آنها تعليم داده ميشود تا چگونه از مرحله ي كودكي به مرحله ي بزرگسالي برسند؛ چنين تعليماتي را دريافت كنند. طي چند سال اخير نشانه هايي دال بر تغيير وضعيت رونما شده است. اما زمان زيادي لازم است تا مسير تايتانيك را بتوان چرخ داد.
فلم Save the Last Dance يك فلم پرفروش بود، زيرا زنها بدون شوهران و يا دوست بچه هايشان به تماشاي آن رفتند. پول زنها در حقيقت ميتواند ماركت را به پيش ببرد. از آنجايي كه زنان 51 فيصد تمام جمعيت آمريكا را تشكيل ميدهند، اگر خواسته باشيد فلمي بسازيد كه از نگاه مالي موفقي باشد جلب تماشاچيان زن يكي از چانسهاي شماست.

فلمسازاني است كه مسئله ي تبعيض هاي نژادي در سينماي آمريكا را بخوبي درك كرده اند. به فلم «ماتريكس 2» نگاه كنيد – صرف نظر از شمار كثيري از اقليت هايي كه در اين فلم حضور دارند، آشكارا نمايان است كه كارگردان فلم بر توزيع قوم نگرانه ي فلم ها در اواخر قرن بيستم كاملاً وقوف دارند. پس معلوم ميشود كه آدمهاي ديگري هم وجود دارند كه سعي ميكنند مسايل نژادي را از سينما گم كنند – ما در اين ميدان تنها نيستيم.
بايد از ياد نبريم كه آمريكا طي چند سال اخير بسيار تغيير كرده است: بنظر من تغييرات زيادي را ميتوان مشاهده كرد كه همگي مثبت نيز هستند. يكي از مشكلات نسل گذشته ي آمريكا پديده ي برده داري بود. اما بزرگتر از آن عقيده ي مردم به اين موضوع بود – يعني به عقيده ي آنان سياهپوستان بطور طبيعي برده زاده شده اند.
براي اينكه وجه واقعي اين پديده ي شوم و شرم آور را درك كنيم، بايد با دو ديدگاه اصلي كه سياست كلي آمريكا را به پيش ميبرد آشنا شويم: ديدگاه محافظه كارانه ياعقيده ي برتري «طبيعت بر تربيت» يا اين عقيده كه وجود بر ماهيت مقدم است. و ديدگاه ليبرال يا عقيده ي برتري «تربيت بر طبيعت» يا به عبارت ديگر تقدم ماهيت بر وجود. به اين معنا كه محافظه كاران به طبيعت باور دارند و ليبرالها به تربيت. اين مجادله تا هنوز بين دو گروه، در مجامع مختلفي از جمله در مناظرات مختلف راديويي در جريان است. جنگ جهاني دوم يك نقطه ي عطفي در كشمكش هاي نژادي بود – پس از باز گشت جمعيت بزرگي از سياهان از اروپا و آسيا كه بخوبي آدمكشي رانيز ياد گرفته بودند، نهضت حقوق مدني اتفاق افتاد. اين يك امر اتفاقي نبود، جامعه مانند هر ارگانيسم ديگري تا تحت يك فشار قرار نگيرد قابل تغيير نيست.
بهر حال در اخير اگر خواسته باشيم براي بحث خود يك جمع بندي كنيم، براي اين مشكل چه پاسخي خواهيم داشت؟ چه بايد كرد؟ البته ما افراد زيادي را ميبينيم كه بر اين حقايق تلخ كاملاً آگاهي يافته اند و تلاشهايي را نيز در اين راستا انجام ميدهند؛ آدمهاي خيرخواه در هر دو جانب قضيه وجود دارند. اما يك چيزي را ميدانيد؟ اينكه تنها كاري كه واقعاً از دست ما بر مي آيد، انتظار كشيدن است.
آخرين باري كه به آمار نگاه كردم متوجه شدم كه شبكه ي تلويزيوني نيكلوديون، پرطرفدارترين شبكه ي كيبلي در آمريكا است. و انصافاً اين شبكه به نحو احسني مسايل نژادي را در برنامه هاي خود حل كرده است. يعني برنامه هاي اطفال آن طوري تهيه شده است كه بچه ها، به انسانها به صفت انسانها نگاه ميكنند؛ نه به صفت خريطه هاي رنگارنگ. به عبارت ديگر بچه ها با تماشاي اين برنامه ها طوري تربيه ميشوند كه تفاوتهاي نژادي را نزد خود حل كنند. البته اگر به آنها زمان داده شود.
آيا ما ميتوانيم طرحي براي ريشه كن كردن نژاد پرستي داشته باشيم؟ من فكر ميكنم بله. مردان سياه پوست هيچگاه در مواجهه با اعمال جنسي مردان سفيد از فاكتور «واق» استفاده نمي كنند. دليلش اين است كه در كودكي طوري از سوي رسانه ها و خانواده تربيه شده ايم كه مردان سفيد را به صورت مخلوقاتي دست نيافتني نگاه كنيم: تمام روساي جمهوري كه عكس شان روي دالر چاپ شده، 99 فيصد قهرمانان سينما، تلويزيون، داستانهاي مصور و رمانها، همگي سفيد هستند و مجبورم نكنيد كه از آن مسيح چشم آبي و مو طلايي هم ياد كنم كه عكسش در كليساهاي سياهپوستان در سرتاسر كشور نصب شده است. برنامه سازي موثر است، البته اگر به اندازه ي كافي زود تر به زمينه سازي شروع كنيم.
خوب، چه چيزهايي ميتواند تغييري در شرايط ايجاد كند؟ بطور خاص از دهه ي 60 به بعد ايده هاي برابري خواهي در هر كجا زمزمه ميشود ومردم لا اقل لفظاً خواستار برابري هستند.اگر والدين شما آشكارا ايده هاي برابري خواهانه را به زبان مي آورند - صرف نظر از اينكه واقعاً چي فكر ميكنند، خود نشانه ي خوبي از يك تغيير است. همه ي ما قصه هاي زيادي را از بچه هايي سفيد پوستی شنيده ايم كه فكر ميكرده اند والدينشان در مورد موضوعات نژادي «ليبرال» هستند؛ اما زمانيكه آنها يك دوست سياهپوست را به خانه آورده اند، نظر اصلي شان معلوم شده است. اگر يك محيط غير نژاد پرستانه و خنثا ايجاد شود تا اطفال و جوانان از نگاه فكري، آزاد انديش بار بيايند و اين گرايش در آنها تقويت شود كه هر يك شان مي تواند از نگاه جنسي با عضوي از گروه «ديگري» پيوند داشته باشد؛ تفاوتهاي نژادي تا حد زيادي كمرنگ خواهد شد.
در اخير... به نظر من تمام آنچه كه ما بايد براي پيروز شدن در اين بازي انجام دهيم؛ انتظار كشيدن است. ما بايد صبر كنيم تا 80 فيصد تمام مردان سفيدي كه قبل از سال 1950 بدنيا آمده اند، پير شوند و بميرند. بگذاريد پوست كنده بگويم، من فكر ميكنم ارزش آنرا دارد تا آن زمان، براي اين هدف حياتي انتظار بكشيم.

۶ نظر:

  1. سلام علی
    جالب و خواندنی بود. در مورد نزاد پرستی در فیلم افغانی نظرت چیه؟ فکر میکنی در سینمای کوچک ما این امر محسوس است؟
    صحرا

    پاسخحذف
  2. يك غروب برفي در تهران.خوندن يك همچين متن خوبي خيلي كيف ميده.

    پاسخحذف
  3. از خواندن متن هایی که می نویسی و یا ترجمه می کنی لذت می برم و فکر میکنم از همین حالا می خواهی که به همه نشان بدهی که در آینده نه چندان دور یکی از سینما شناسان افغان می شوی که همین طور هم خواهد شد. ادامه بده

    پاسخحذف
  4. مطلب زیبایی بود و اندیشمندانه

    پاسخحذف
  5. مطلب زیبایی بود و اندیشمندانه

    پاسخحذف
  6. علی جان لذت بردم. امیدوارم که در آینده بیشتر بتوانم با نوشته هایتان ارتباط برقرار کنم

    پاسخحذف