۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

«روزگار ما»؛ خاتمی و رقیبه اش


محمد خاتمی برای سومین بار عبای ریاست بر جمهوری اسلامی را به دوش افکنده است. ملای خوشخوی و خوشروی ایرانی در سال 2001 زمانی که برای دومین بار وارد کمپاین انتخابات ریاست جمهوری شد، در میان رقبایش 48 زنی نیز حضور داشتند که البته هیچ کدام را «شورای نگهبان» واجد صلاحیت ریاست جمهوری ندانست. در میان رقیبه های او اما، زنی جوان و مصمم حضور داشت که رخشان بنی اعتماد فلمساز صاحب نام ایرانی داستان مبارزات او و حجت الاسلام خاتمی را در آن ایام در قالب فلمی مستند روایت کرده است: در حالیکه خاتمی در میان هیاهو و کف زدنهای هزاران تن از هوادارنش در بالای شهر تهران به وجد و شوق می افتد، بیوه ی تنها در پایین شهر تهران در حال چانه زدن با دلالان طماع خانه است تا به او خانه ی ارزان تری به اجاره بدهند. ملای شیک در مبارزه است تا کاخ ریاست جمهوری را فتح کند، زن بیوه در مبارزه است تا کوخی بیابد که در آن مادر نابینا و دختر خردسالش را پناه دهد. اولی می برد، دومی می بازد.

آروز بيات در فلم «روزگار ما» (رخشان بني اعتماد، 2002) كارمند پايين رتبه ي شركت بيمه، سرپرست خانواده و كانديد انتخابات رياست جمهوري است. اين تنها مسووليت هاي او نيست، بلكه بايد طي روزهايي كه ديگر كانديدان رياست جمهوري در حال كمپاين هستند، او خانه ي اجاره يي تازه يي پيدا كند چون قرارداد خانه ي قبلي اش به پايان رسيده است. بيات نااميدانه تمام تهران را ميگردد، مگر كسي حاضر نيست به زني تنها خانه بدهد، زني كه از شوهر معتادش طلاق گرفته است و به تنهايي سرپرستي دختر خردسال و مادر نابينايش را به عهده دارد. در همان روزها، آرزو بيات از سوي «شوراي نگهبان» رد صلاحيت مي شود و قادر نيست در رقابتهاي انتخاباتي شركت كند. زنده گي دشوار در جامعه ي سنتي - اسلامي ايران به او مي فهماند كه يافتن يك خانه براي زنده گي و رييس جمهور مملكت شدن به يك اندازه براي يك زن مشكل است.


ایران در میان کشورهای اسلامی یکی از کشورهایی است که با وجود حکومت محافظه کار مذهبی، دارای درصد بالایی از زنان تحصیلکرده است. زنان غیر از پست های کلان سیاسی دیگر در تمام عرصه های اجتماعی حضور دارند. با آنکه به طور سیستماتیکی سعی می شود تا زنان را از حقوق اساسی انسانی شان دور نگه دارند، باز هم جنبشهای حقوق مدنی همچنان در تلاش هستند که برای توده ی زنان ایران که بیشتر از نصف جمعیت این کشور را تشکیل میدهد امید و آگاهی بدهند.

رخشان بنی اعتماد یکی از سرشناس ترین زنان فلمساز در ایران است. او به لطف دید معترض و روشنگرانه یی که در فلمهایش نسبت به زن ایرانی دارد، در محافل سینمایی دنیا نیز یکی از چهره های برجسته ی سینمای ایران به حساب می آید. در ایران «فمینیست» کلمه یی است که آنرا مطبوعات محافظه کار به عنوان یک دشنام استفاده میکنند، بنی اعتماد از کسانی است که روزنامه ها این کلمه را همواره به عنوان یک صفت در کنار نام او می نویسند. «روزگار ما» یکی از معدود فلمهای مستند بنی اعتماد 54 ساله است، و با وجود تمام قدرت و زیبایی اش از شهرتی که مستحقش هست در میان دیگر آثار فلمساز برخوردار نیست. این فلم ظاهری ساده و خاصیتی به شدت دینامیک و تحریک کننده دارد که بیننده را تا آخر از پی خود می کشد. «روزگار ما» یکی از نادر فلمهایی بود که در پایان وسوسه شدم دوباره آن را ببینم.

فلم در واقع دو بخش دارد. بخش اول درباره ی یک گروپ از دختران جوانی است که به شکل داوطلبانه برای محمد خاتمی ملای اصلاح طلب ایرانی در انتخابات 2001 ریاست جمهوری کمپاین میکنند. خاتمی کسی بود که به مردم قول داد اگر به ریاست جمهوری برسد آزادی های بیشتری برای زنان و جوانان قایل خواهد شد. هیجان این دختران جوان در خیابان های تهران تصویری از آگاهی مدنی زنانی است که سعی میکنند در تعیین مسیر سرنوشت خود سهیم باشند. یکی از آن دختران پرچانه، باران 16 ساله دختر رخشان بنی اعتماد است که آن سال برای اولین بار رای داد. خاتمی آن سال در انتخابات پیروز شد و رقبای خود را پشت سر گذاشت. جمعی از رقبای او 48 زنی بودند که بنی اعتماد در نیمه ی دوم فلم به سراغ آنها می رود.

تا هنوز هیچ زنی را حکومت جمهوری اسلامی اجازه نداده است تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. مگر باز هم در هر انتخابات چندین زن برای کاندیداتوری ثبت نام میکنند که پس از چندی توسط دستگاهی بنام «شورای نگهبان» رد صلاحیت می شوند. در میان 48 زنی که در انتخابات 2001 برای کاندیداتوری ثبت نام کرده بودند، به قول بنی اعتماد فقط دو تن از آنان زنان سرشناس سیاسی بودند؛ بقیه اما همگی زنان خانه دار، کارمندان پایین رتبه ی حکومتی، و چندین دختر 19 ساله یی را شامل می شد که به تازه گی از مکتب فارغ التحصیل شده بودند.
در میان این زنان، آرزو بیات اما جالب ترین کاندید ریاست جمهوری در آن دوره است: زنی جوان 25 ساله، سخت کوش، تلخ و شیرین دنیا را چشیده، سرپرست خانواده و دارای بد چانسی مخصوصی نسبت به مردها. او دو بار عاشق می شود و با مردان رویایی اش زنده گی مشترک شروع میکند، مگر پس از یک هفته می فهمد که با یک معتاد مواد مخدر ازدواج کرده است؛ همان می شود که عشق آتشین به نفرتی آتشین بدل می شود.

بنی اعتماد از او دلیل کاندیداتوری اش را می پرسد، او میگوید: «من زنده گی تمام مردم ایران را تجربه کرده ام. هم طعم رفاه را چشیده ام، هم مزه ی فقر و بی خانمانی و بی کسی را می فهمم. من اگر رییس جمهور شوم حرف همه را درک خواهم کرد و به خصوص به وضعیت زنان رسیده گی خواهم کرد». این همان دلایلی است که تمام دیگر کاندیدان زن نیز به خاطر آن خود را نامزد ریاست جمهوری کرده اند. نامزد پستی که خود به خوبی می دانند که آن را بدست نخواهند آورد، اما به خاطر نشان دادن عزمشان به تغییر وضع موجود، و از سر استیصال دست به چنین عملی می زنند.

بیات تا آخرین روز هم نتوانست خانه یی برای خود بیابد، درست در روز انتخابات بالاخره به اثر وامی که بنی اعتماد به او داد توانست خانه یی پیدا کند و در حالیکه دیگران در حال رای دادن به نامزدان ریاست جمهوری بودند او به کوچ کشی مشغول بود و اصلاً رای نداد. کاش داستان آرزو به همین خوبی به پایان میرسید، اما متاسفانه وقتی که روز بعد پس از سه روز رخصتی (که به خاطر یافتن خانه گرفته بود)، دوباره بر سر کارش حاضر شد، رییس دفتر با ضرب و شتم و دشنام او را از آنجا بیرون کرد – درست در برابر کمره ی بنی اعتماد. آرزو یک بار دیگر خود را تنها یافت، بغضش ترکید و گریست، کاری که همواره در چنین حالاتی به آن عادت داشت. وقتی این فلم در کابل به نمایش درآمد اکثر حاضرین در سالون گفتند که در جریان تماشای آن اشک ریخته اند. رخشان بنی اعتماد که خود نیز به خاطر فسیتوال فلم «برداشت دوم» به کابل آمده بود، روی استیج بلند شد و گفت: «من بیش از صد بار این فلم را دیده ام و هر بار نتوانسته ام جلو گریه ام را بگیرم». داستان زنده گی آرزو بیات به شکل رسایی داستان زنده گی اکثر زنان ایرانی است.

وقتی از محمود احمدی نژاد پرسیدند چرا در کابینه اش هیچ زنی حضور ندارد، او در جواب گفت: «زن ها تاج سر مایند». این درست عقیده ی احمدی نژاد در مورد زنان است. به نظر او زنها فقط برا ی این خلق شده اند که مردها آنان را مانند تاج بر سر خود بگذارند. برای او زنان به جز تاج سر هیچ مورد استفاده ی دیگری ندارند. خاتمی که به عنوان یک رهبر اصلاح طلب مشهور است، با آنکه در دو دوره ی قبلی ریاست جمهوری اش سعی کرد که غیر از تاج سر نقش دیگری نیز به زنان بدهد، اما کاری را که باید میکرد نتوانست.

چه در دوره ی پیش و چه در انتخابات آینده، آرزو بیات یکی از «رقیبه» های خاتمی است. تمام رقیبه های او شامل همه ی زنان ایرانی می شود، زنانی که قانون جمهوری اسلامی آنان را به عنوان «نصف انسان» می شناسد و محمد خاتمی نتوانست تغییری در آن ایجاد کند. در سال 2001 اکثر زنان به خاتمی رای دادند چون فکر میکردند که «رفیقه» های او هستند؛ مگر در پایان فهمیدند که برای زنان هنوز راه درازی در پیش است تا «رقابت» شان به «رفاقت» تبدیل شود.

۴ نظر:

  1. salaam Ali,
    Jaleb bood. movafagh bashi.
    Sahraa

    پاسخحذف
  2. باز جای شکرش باقیست که یک نفر همچون رخشان بنی اعتماد می تواند و این توانایی را دارد که وضع زنان ایران را تصویر کند. در افغانستان اما آیا هیچ می دانند که در جامعه ی خودشان زن هم دارند و جامعه ی این کشور فقط از مردان تشکیل نشده؟

    پاسخحذف
  3. سلام کریمی گرامی..
    رخشان بنی اعتماد یکی از بانوانی است که همیشه تحسین و تقدیر مرا بر انگیخته است.. تیز هوشی اش، پرکاری اش، استعدادش، شجاعتش اعجاب بر انگیزست.. اما از داستان آرزو خبر نداشتم.. حالا باید فیلم را ببینم.
    زنان ایرانی با وجود همه محدودیت ها گام های بلندی داشته اند و من گاهی فکر می کنم که در ایران اگر در آینده انقلابی باشد، زنان با مبارزات صلح جویانه و پیگیرشان، رهبران آن انقلاب خواهند بود..

    پاسخحذف