۱۳۸۷ مهر ۹, سه‌شنبه

بن لادن دوانی؟؛ شایعه یی که واقعه بود

پس این شایعه راست بوده است: سربازان فرانسوی سال گذشته اسامه بن لادن را به دام انداختند ولی امریکایی ها اجازه ندادند که رهبر (ظاهراً) فراری القاعده گرفتار شود. فلم مستند «بن لادن: ناکامی های یک شکار» محصول جدید سینمای مستند فرانسه به همین موضوع می پردازد، موضوعی که در محافل رسانه یی فرانسه مباحث داغی را دامن زد.

این مستند فرانسوی نشان می دهد که چگونه امریکایی ها دوست دارند این بازی را ادامه دهند؛ بازی خونین و پرمصرفی که تنها قربانیان آن مردمان بی دفاع محلی و کشور خشک و خاک آلود ماست. سال گذشته بود که در کابل، دقیقا همین خبر آوازه شد و رسانه ها آن را جدی نگرفتند؛ مگر با تماشای این فلم افشاگر فرانسوی، شایعه ی بازاری به یک واقعه ی دل آزار بدل می شود.

فلم مستند «بن لادن: ناکامی های یک شکار» که امسال توسط امانویل رضوی و اریک دو لاورنس، دو فلمساز و خبرنگار فرانسوی ساخته شده است، این ادعای سربازان فرانسوی را بررسی وتایید می کند که طی دو عملیات جداگانه بن لادن را می توانستند بکشند که سربازان امریکایی مانع این کار شدند. این فلم تا هنوز پخش عمومی نشده است و قرار است به زودی از شبکه ی فرانسوی «پلانت» منتشر شود. با آن که سربازان فرانسوی در میدان جنگ بارها روی این موضوع تاکید کرده اند؛ مگر کاخ الیزه در پاریس و کاخ سفید در واشنگتن این موضوع را رد کرده اند ( کاخ کرزی در کابل هنوز از این موضوع خبری ندارد!)

مهمترین سوالی که مطرح می شود، این است که این پروژه ی «بن لادن دوانی» تا چه حد مساله ی امروز امریکا و افغانستان به شمار می آید. هفت سال انفجار و انتحار، خون و خشونت، طیاره های بمب افکن بی پیلوت و کرولاهای کهنه ی پر باروت، به خاطر به چنگ آوردن یک عرب ریش درازی است که گفته می شود امریکایی ها از او خوش شان نمی آید؟ عربی که سال ها به خاطر رضای خدا برای «سیا» جان فشانی کرد و حال به خاطر رضای همان خدا علیه همان «سیا» کمر جهاد بسته است؟!

رو به رو شدن با واقعیت مطرح شده در فلم «بن لادن» تلخ و دل آزار است. حس عصبانیت به تو دست می دهد و آرزو می کنی که کاش آنچه در برابر چشمانت می گذرد یک شایعه یی بی اساس و یا رویاپردازی هالیوودی باشد. اما نیست، تصاویر واقعی است و تو با یک جدل مستند رو به رو هستی.

یگانه توجیه امریکایی ها به خاطر حضور خونین نظامی شان در افغانستان، وجود نامعلوم اسامه بن لادن و شبکه ی تروریستی القاعده در کشور بوده است. جورج دبلیو بوش با پروژه ی پرریخت و پاش «جنگ علیه ترور» اش، تمام خاورمیانه و افغانستان را به یک بمب ملتهب آماده ی انفجار بدل کرد، مگر تا هنوز خبری از گمشده ی محبوب اش اسامه بن لادن به دست نیاورده است.

آنچه به نظر می رسد – و فلم نیز روی آن تاکید می کند، این است که همه ی این شعارها و جنگ ها و مرگ ها یک بازی است، یک بازی دردناک و طولانی که پایان آن برای خود بازیگران نیز نا معلوم است و دامنه های آن کم کم از کنترول خارج می شود. ظاهر قضیه بازی موش و پشک است، دقیقا مانند کارتون مشهور «تام و جری». اما واقعیت این است که نه آن کاتولیک کله شخ تگزاسی دل اش به موش گرفتن است – برخلاف تام ساده لوح، و نه هم آن عرب ریش دراز وهابی دل اش به فرار و پنهان شدن است – برخلاف جری زیرک و دربدر. بازی طولانی آنها اما، هم تماشاچیان را خسته و بی تاب کرده است و هم میدان بازی را به یک حوض کلان خون مبدل ساخته است.

همواره سوال هایی وجود دارد که نه تنها سیاستمداران تمایلی به جواب دادن شان ندارند، بلکه رسانه های فرا-آزاد غربی حتا از مطرح کردن آنها ابا می ورزند. یکی از آن سوال ها این است: اگر گمشده ی امریکایی ها اسامه بن لادن نیست، پس کیست؟ امریکایی ها در افغانستان چه چیزی را جستجو می کنند و به دنبال چه کسی می گردند؟ رسانه های جریان اصلی در غرب، در برابر خبر گرفتاری بن لادن توسط فرانسوی ها سکوت کردند و توسط بایکوت خبری، واقعه ی مسلم را به یک شایعه ی بازاری تقلیل دادند. مطمیناً در برابر این فلم نیز روش قبلی را اختیار خواهند کرد و در عوض به پیچیده سازی سناریو خواهند پرداخت.

رنج آورتر از همه بازار مکاره ی سیاست در کابل است؛ بازار فقیرانه یی که هر کس متاع حقیرانه اش را به حراج گذاشته است و ملغمه ای است از مشتریان سخاوتمند غربی و فروشندگان سپاسگزار وطنی. به عنوان یک «راز آشکار» همه از این واقعه خبر دارند، مگر هیچ یک نمی خواهند که خاطر نازک مهمانان عصبانی شان را برنجانند، مهمانانی که قرار است تا «نوروز» در خانه به مانند.

سیاستمداران در کابل سعی می کنند که چنین اخباری را فراموش کنند، توصیه ی شان برای ملت هم همین است. شاید فراموش کردن و نادیده گرفتن چنین حقایقی امکان داشته باشد، مگر چگونه امکان دارد بمب هایی را که هر روز در پهلوی خانه ی ما انفجار می کنند فراموش کنیم و نادیده بگیریم؟ بمب هایی که گاهی از زمین بلند می شوند و گاهی از آسمان فرود می آیند.

۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

آرنولد و رقیب عراقی اش؛ پس از سالها


شاید حالا من جای او بودم!

سیمون رابینسون
ترجمه­ی: محمد علی کریمی
منبع: هفته نامه تایم

جمله­ی فوق نخستین واکنش علی الغیار ورزشکار زیبایی اندام عراقی، نسبت به خبر انتخاب شدن رقیب قدیمی اش آرنولد شوارتزنیگر به صفت حکمران کالیفرنیا بود. الغیار در سال 1966 در مسابقات جهانی آماتوران آرنولد را در برلین شکست داد. از آن پس هردو دوست شدند مگر هر کدام راه جداگانه ی خودش را طی کرد. در ذیل نگاهی می افکنیم به مسابقاتی که بین الغیار و والی جدید کالیفرنیا طی سالیان گذشته انجام گرفته است و به کجا رسیده است.
1966
الغیار: در مسابقات جهانی مدال برنز را می برد.
آرنولد: چهارم یا پنجم می شود. الغیار می گوید: «خوب به یادم نیست، مگر او از مه کرده بدتر بود.»

1967
الغیار: پیشنهاد پدیده ی بدنسازی بن وایدر را برای آمدن به آمریکا و حرفه یی شدن رد می کند.
آرنولد: نخستین عنوان آقای جهان را از آن خود کرده و تبدیل به یک حرفه یی می شود.

1968
الغیار: حزب سوسیالیست بعث در عراق بر سر قدرت می آید. الغیار همچنان آماتور مانده و برای کشورش مسابقه می دهد.
آرنولد: به آمریکا می رود.

1970
الغیار: نخستین عنوان از پنج عنوان آقای آسیا را از آن خود می کند.
آرنولد: نخستین عنوان از هفت عنوان آقای المپیا را از آن خود می کند.

1980
الغیار: برای امرار معاش به شغل رانندگی لاری روی می آورد.
آرنولد: فیلم ترمیناتور او را ستاره ی درجه یک هالیوود می سازد.

1987
الغیار: تانکرهای نفت را بسوی اردن رانندگی می کند.
آرنولد: با ستاره شدن گامهای شهرت را در هالیوود می پیماید.

1991
الغیار: با 2 زن و 19 اولاد.
آرنولد: او و همسرش ماریا شریور که خواهرزاده ی رئیس جمهور کندی است، چهار طفل دارد و همراه با سیلویستر استالونه و بروس ویلیس دنیای هالیوود را ایجاد می کند.

2003
الغیار: پس از سقوط صدام او به حیث رییس انجمن زیبایی اندام جنوب عراق مقرر شده است و حدود 200 دالر در سال حقوق دارد. آرنولد: به عنوان والی ایالت کالیفرنیا انتخاب شده است. با حداقل 100 میلیون دالر در سال.

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

هر چه بادا باد

یکی از ماندگارترین آهنگهای تاریخ سینما در فلم «مردی که زیاد می دانست» (آلفرد هیچکاک، 1956) قرار دارد. ترانه ی آن توسط جی لوینگستون و ری ایوانس سروده شده است و دوریس دی آن را اجرا کرده است. دوریس دی هنرپیشه ی هالیوودی با جیمز استوارت در فلم هیچکاک همبازی بود.

این آهنگ در سال 1956 جایزه ی اسکار بهترین آهنگ اورجینل را از آن خود کرد، جی لوینگستون و ری ایوانس تیم موفق دونفره ی ترانه سرا، پیش از آن نیز دو مرتبه ی دیگر این جایزه را گرفته بودند.

عنوان اصلی این آهنگ (Que Sera, Sera (Whatever Will Be, Will beاست. عبارت Que Sera, Sera فرانسوی است و دقیقاً معادل Whatever Will Be, Will Be در زبان انگلیسی است. این آهنگ یکی ازمشهورترین اهنگهای قرن بیستم است که جزو فراموش ناشدنی فرهنگ عامه ی این قرن به حساب می آید. تا جاییکه آمریکا اولین طیاره یی را که در 13 اکتبر 1956 به قطب جنوب فرستاد به نام Que Sera, Sera نام گذاری کرد.
ترجمه ی ترانه ی آن را بخوانید و در آخر این نوشته لینک دانلود خود آهنگ قرار داده شده است که می توانید آن را به سهولت دانلود کرده و از شنیدن آن لذت ببرید.

«هرچه بخواهد بشود، می شود»
***
وقتی دخترک خردی بودم
از مادرم پرسیدم: می چه خواهم شد؟
آیا مقبول می‌شوم؟ آیا پولدار می‌شوم؟
مادرم به من می گفت:
*
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
*
وقتی که دختر مکتبی بودم
از معلمم پرسیدم: چه کار باید بکنم
آیا باید نقاشی کنم؟ آیا باید آوازخوانی کنم؟
او فقط این جواب زیبا را داد:
*
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
*
زمانیکه کلان شدم، عاشق کسی شدم
از محبوبم پرسیدم: آینده ی ما چه خواهد شد؟
آیا کمان رستم خواهیم داشت، همواره در آسمان مان؟
و این پاسخی بود که محبوبم به من داد:
*
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
*
حالا من خود صاحب اولاد هستم
آنها از مادرشان می‌پرسند: من چه خواهم شد؟
من خوش قواره می شوم؟ من دنیادار خواهم شد؟
من با مهربانی فقط میگویم:
*
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم
هرچه بخواهد بشود، می شود
هرچه بخواهد بشود، می شود
*
لینک دانلود آهنگ Que Sera, Sera (هرچه بخواهد بشود، می شود) به آواز دوریس دی از فلم «مردی که زیاد می دانست» (آلفرد هیچکاک، 1956): اینجا را کلیک کنید!