۱۳۸۷ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

میرویس؛ ترانه سرای افغانستانی مدونا

مدونا را تمام دنیا می شناسند، اگر کسی پیدا می شود که آهنگی از او نشنیده است یا خبر ندارد که او یک خواننده ی پاپ آمریکایی است، کم از کم نام او را شنیده است – مثل کسانیکه هنوز کوکاکولا نخورده اند، مگر نام کوکاکولا کاملاً برای شان آشنا است. من خود سالها آهنگ مدونا گوش میکردم ولی او را نمی شناختم، بدتر اینکه حتا نامش را هم نشنیده بودم. سالها بعد بود که نام او را شنیدم، خودش را شناختم و تازه فهمیدم که آن نوار موسیقی که در دوران طالبان به طور پنهانی به آن گوش می دادم، آلبوم «زنده گی آمریکایی» این خواننده ی مشهور موسیقی پاپ بوده است. در کنار مدونا اما، کس دیگری را نیز نمی شناختم که تازه با او آشنایی حاصل کرده ام: میرویس احمدزی. جوان اصالتاً افغانی که ترانه سرا و تهیه کننده ی آن آلبوم است.

به خاطر عقاید راسخ مذهبی ام، جوان تر که بودم موسیقی گوش نمی کردم. مگر به خاطر تعریفات عجیب و اغراق آمیز یکی از دوستانم از «آهنگ های غربی»، وسوسه شدم که کم از کم یکبار این نوع موسیقی را امتحان کنم. دوران وحشتناک طالبان بود و موسیقی هم مثل هر چیز خوب دیگری حرمت غیر قابل بخششی داشت. به عنوان یک بچه مکتبی مومن و مودب، یک روز دل پاک و کوچکم را به دریا زده و رفتم به مارکت بدنام لوزام الکترونیک، جاییکه نوارهای قرآن و سرودهای پشتوی طالبانی را پشت ویترین می گذاشتند، و نوارهای موسیقی هندی و افغانی و ایرانی را به شکل زیرکانه یی در قسمتی از دکان پنهان میکردند. من با ترس و لرز از هر دکاندار که سراغ «نوار غربی» را میگرفتم همه میگفتند که ندارند، ولی اشاره می کردند که اگر نوار هندی میخواهم دارند. ولی من را تب «نوار غربی» گرفته بود.

نمیدانم خدا دلش به رحم آمد یا شیطان به من کمک کرد، بالاخره وقتی از یک دکاندار جوان «نوار غربی» خواستم او گفت دارد و چندین نوار روی میز گذاشت. هیچ کدام جلد نداشت تا از روی نام و یا تصویرش انتخاب کنم، با تکیه به چانسی که هیچ وقت نداشته ام یکی را برداشتم.

اعتراف میکنم که وقتی برای اولین بار به آن نوار گوش میدادم، در کنار اینکه زبانش را نمی فهمیدم اصلاً خود موسیقی را هم نمی فهیدم و هیچ جذابیتی برای من نداشت. از این آهنگ به آن آهنگ میرفتم تا ببینم حداقل یکی شان شاید خوشایندتر باشد، اما نبود. از طرف دیگر چون پول داده بودم – قصه ی آن مردی که پیاز میخورد را بلدید؟ دوست داشتم که یکبار زحمت شنیدن آن را تحمل کنم. زمانیکه یک بار از اول تا آخر نوار را گوش کردم، کم کم با آن غرابت شدید صدای الکترونیک که فضای اصلی آلبوم را شکل می داد عادت کردم.
موسیقی مدونا موسیقی عامه پسند (Popular Music) است، محصول «صنعت فرهنگ» غربی است، چیزی شبیه کوکاکولا که همه ی مردمان دنیا با هر پسزمینه ی فرهنگی می توانند آنرا درک کنند و از آن لذت ببرند. آلبوم «زنده گی آمریکایی» اما از این قاعده تا حدودی مستثنا است. این آلبوم یک تجربه ی نو است، حتا برای خود مدونا. نو بوده گی آن هم بیشتر به خاطر میرویس احمدزی است که به عنوان تهیه کننده، ترانه سرا، نوازنده و برنامه ریز در این آلبوم حضور داشت.
میرویس احمدزی (Mirwais Ahmadzai) – که مشهور به «میرویس» است، یکی از رهبران سبک Progressive Electronica در فرانسه است. او از پدری افغان و مادری ایتالیایی درسوییس به دنیا آمد. 6 ساله بود که به فرانسه رفتند و تا هنوز در پاریس به سر می برند. میرویس یک آهنگساز و نوازنده ی مستقل است که بیشتر آثارش در حوزه ی موسیقی رقص الکترونیک جای می گیرد. او برای 8 سال گیتاریست گروپ فرانسوی «دختر تاکسی» بود، تا اینکه خود همراه با دوست دخترش ژولیت، گروپ «ژولیت و مستقل ها» را تشکیل داد. میرویس پیش از همکاری با مدونا و کسب شهرت جهانی، آلبوم «تولیدات» را توسط کمپنی سونی به بازار عرضه کرد که در سال 2000 موفقیت وشهرت عظیمی را برایش در پی داشت. بخصوص دو آهنگ «علم دیسکو» و «آهنگ ساده لوحانه» از همین آلبوم، هر کدام زمانی از جمله پرطرفدارترین ها در کلب های رقص بودند و در فرهنگ عامه به خوبی نفوذ پیدا کردند. آهنگ «علم دیسکو» در فلم «Snatch» (گای ریچی، 2000) با بازی برد پیت هم استفاده شده است.

مدونا درباره ی همکاری اش با میرویس گفته است: «چیزی که میرویس انجام میدهد یک نوع موسیقی مینیمالیستی الکترونیک است، این دقیقاً توصیف همان چیزی است که آلبوم آینده ی من خواهد بود». میرویس در واقع کشف مدونا است. در اواخر دهه ی 90 بود که مدونا توسط یک عکاس فرانسوی با کارهای مدرن و تجربی میرویس آشنا شد. بلافاصله همکاری آن دو با آلبوم «موسیقی» (2000) شروع شد و به آلبوم های «زنده گی آمریکایی» (2003) و «اعتراف در اتاق رقص» (2005) انجامید. فقط برخی از آهنگهایی که در این سه آلبوم وجود دارد کار میرویس نیست، بقیه تماماً حاصل همکاری خلاق او با مدونا است، کسی که از معدود خواننده گان عامه پسندی است که در کنار آوازخوانی میتواند ترانه بسراید، آهنگ بسازد و گیتار هم بنوازد.

اکنون که به آن روزها فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که در حقیقت همان خاصیت «مینیمالیستی» آهنگها بوده که برایم غرابت داشته است، و الا موسیقی پاپ صدای آشنایی است که من با انواع افغانی و هندی و ایرانی اش کم و بیش آشنایی داشتم. خود مدونا آلبوم «موسیقی» اش را که اولین تجربه ی او با میرویس بود؛ «برهنه از احساسات» توصیف کرده است. دقیقاً چنین چیزی در «زنده گی آمریکایی» هم وجود دارد، یک نوع فضای به شدت سرد و الکترونیک که با زنده گی الکترونیک امروزی پیوند مناسبی دارد. مدونا در مصاحبه یی با مجله ی «بیلبورد» گفته است: «من صادقانه باور دارم که این مرد یک نابغه است ...... وقتی به کارهای او گوش میدهم، به این فکر می افتم که موسیقی او صدای آینده است».

میرویس را در دنیا به عنوان آهنگسازی ابسورد، آوانگارد و تجربی می شناسند که موسیقی اش آمیزه یی است از احساسات انسانی و روح تکنالوژی. هر چند من روح تکنالوژی را در آثارش یافتم، مگر نتوانستم ردی از احساسات انسانی در آنها بیابم – شاید این احساسات در کلمات آهنگ بوده است که من به خوبی درنیافته ام؛ چیزی که با فضای سرد موسیقی آلبوم به زیبایی در هم آمیخته است.

آهنگساز 39 ساله گفته است: «در موسیقی دو نوع مردم فعالیت میکنند: مردمی که روی سبک خاصی از موسیقی کار میکنند و میخواهند در همان سبک کارهای بهتری انجام دهند، و مردمی که میخواهند تجربه گرایی کنند. هر دو عرصه سیستم های جداگانه است و من نمی خواهم که فقط بخشی از یک سیستم مشخص باشم. من به کارهای متفاوت علاقه مندم». همین حس تجربه گرایی و نوگرایی و متفاوت بودن بود که او را به عنوان هنرمندی مدرن در دنیا معرفی کرد، و حتا مدونا آیکون برجسته ی فرهنگ عامه پسند دنیای جدید را واداشت که از او کمک بخواهد و به این عقیده برسد که آینده ی موسیقی عامه پسند در دستان این مرد پاریسی است که اتفاقاً شباهت ظاهری زیادی هم با اجداد کوچی اش در کوه های سلیمان دارد.

مدونا گفته است آهنگ معروف «هیچ کسی مرا نمی شناسد» اش را بیش از هر آهنگ دیگری که تا هنوز خوانده است دوست دارد. بدین لحاظ این آهنگ میان طرفداران مدونا نیز بسیار مشهور است. میرویس این آهنگ را نوشته و تولید کرده است، بخشی از آن چنین است:

من زنده گی های زیادی داشتم
از وقتی که یک طفل بودم
و دانستم این را که
چندین بار است که مرده ام

من از آن آدمها نیستم
گاهی اوقات خجالتی ام
به نظرم میتوانم پر بکشم
بروم وسط آسمانها

هیچ کس به تو نمی گوید که چگونه زنده گی کنی
زنده گی تعیین شده است تا وقتی تو ازش بیزار شوی

این دنیا زیاد هم مهربان نیست
مردم برایت دام میکارند
بسیار سخت است در این دنیا
تا آدم خوبی پیدا کنی

من از دروغ بیزارم
من تلویزیون نمی بینم
من وقتم را هدر نمی دهم
من مجله نمی خوانم

هیچ کسی، هیچ کسی، هیچ کسی، هیچ کسی مرا نمی شناسد
هیچ کسی مرا نمی شناسد
هیچ کسی مرا نمی شناسد
آنطور که تو مرا می شناسی

گاهی انسان طنزهای تلخی را شاهد است. میرویس احمدزی از قوم پشتون و از طایفه ی کوچی است. کوچی هایی که مدام در حال کوچ هستند و از تمدن و زنده گی شهری در حال فرار. قوانین قبیله یی سخت و ثقیلی نیز دارند، که بخشی از آنها را طالبان در دوران حکومت 5 ساله ی شان موفقانه در افغانستان تطبیق کردند. در حالیکه ملا عمر در قندهار یک دیکتاتوری ضد «صدا» و «تصویر» را بنیان گذاشته بود، میرویس احمدزی در پاریس «صدای موسیقی آینده» را برای دنیا تولید میکرد. میرویس اما غیر از چهره و نامش که افغانی است، هیچ «افغانیت» دیگری در وجود او به چشم نمی خورد. این به نفع او بوده است، و الا اگر فکرش نیز «افغانی» می بود؛ حالا باید به جای پاریس در قندهار به سر می برد وبه جای گیتار الکترونیک، تفنگ یازده تیر به شانه می آویخت. اما فکر کنید اگر ملا عمر بجای میرویس در پاریس می بود، می توانست به یک آهنگساز الکترونیک موفق بدل شود؟ یا در همان روز اول به برج ایفل میرفت و با یک نعره ی «الله اکبر» خود را انفجار می داد و کفار زیادی را نیز می کشت؟ «هیچ کسی ملا عمر را نمی شناسد».

................................................
برای کمک بیشتر:

لینک دانلود آلبوم «شیرینی سخت» (Hard Candy) جدیدترین کار مدونا که در جولای 2008 به بازار آمد: اینجا

و از این آدرس ضمن دانلود تمام آلبوم های گذشته ی مدونا، آلبومهای دیگر خواننده گان غربی را هم می توانید بدست بیاورید: اینجا
لینک متن انگلیسی آهنگ های «زنده گی مدرن» و «زنده گی آمریکایی» از آلبوم «زنده گی آمریکایی» که یک ترجمه ی بسیار بد ایرانی هم در کنارش است: اینجا
سایت رسمی میرویس احمدزی: اینجا

۱ نظر: