۱۳۸۷ مرداد ۲۰, یکشنبه

محمود کلاری در کابل

محمود کلاری 6 ساله بود که برای اولین بار کمره ی عکاسی را دید. مادرش او را به زور به یک عکاس خانه در تهران برد تا یگانه عکس دسته جمعی خانواده گی شان را بیندازند. در این عکس سیاه و سفید، محمود با لبانی آویزان و چهره یی گریان به طرف کمره نگاه میکند. او پس از آن دیگر هیچگاه کمره یی را از نزدیک ندید، فقط وقتی 15 ساله بود این اتفاق افتاد. از آن پس او اگر کمره یی را نمی دید لبانش آویزان می شد و چشمانش گریان. تا هنوز که تبدیل به یک مرد 57 ساله ی سرسفید شده است، همین حالت با او است.

کلاری (با فتح کاف) فلمبردار نامی ایرانی این روزها در کابل است. او به همراه منیژه حکمت کارگردان هموطنش به خاطر ساخت یک مستند درباره ی افغانستان به کابل آمده است. پیش ازاین تیم فلمبرداری به مدت 12 روز در هرات بوده اند و اکنون نیز در حال آماده گی برای رفتن به بامیان هستند. طی اقامت چند روزه ی شان در کابل، یک مرکز فرهنگی-هنری از هر دو هنرمند ایرانی در خواست کرد تا شبی را برای فلمسازان جوان کابلی و دانشجویان سینما سخنرانی کنند. منیژه حکمت به دلایلی حاضر نشد، مگر کلاری این کار را کرد.

محمود کلاری پیش از انقلاب اسلامی در ایران، بیشتر به عنوان یک عکاس شناخته می شد. او رشته ی عکاسی را در نیویارک خواند و پس از آن در پاریس برای آژانس عکس خبری «سیگما» مدتی را کار کرد. او با آنکه از سال 1364 و با فلم «جاده های سرد» (مسعود جعفری جوزانی) وارد سینمای ایران شد و به عنوان فلمبردار و مدیر فلمبرداری فعالیت می کند، مگر باز هم عکاسی را فراموش نکرده است. چند سال پیش در فستیوال فلم «سه قاره» در نانت فرانسه، نمایشگاهی از عکسهای او بر پا شد که مورد استقبال قرار گرفت.

کلاری طی صحبتهای سه ساعته اش، که متکی به دانش دقیق و تجارب وسیع او در سینما و عکاسی بود، درباره ی جنبه های مختلفی از تصویر و فلمبرداری گرفته تا زیبایی شناسی بصری و کار خلاق جمعی برای مستمعین جوانش صحبت کرد. او تا کنون با مهمترین فلمسازان ایرانی از جمله داریوش مهرجویی، عباس کیا رستمی، ناصر تقوایی، مجید مجیدی، رخشان بنی اعتماد، مسعود کیمیایی و نیز محسن مخملباف و ایرج قادری کار کرده است. یکی از محوری ترین بحث های او در مورد رابطه ی خلاق فلمبردار - کارگردان بود.

هنر عکاسی و شناخت دقیق از عناصر تصویر، به نظر کلاری مهمترین عاملی است که می تواند به کارگردان فرصت دهد تا رابطه ی خلاق و سازنده یی با فلمبردارش ایجاد کند: «من با کارگردانهایی کار کرده ام که خود را به زمین و آسمان می زدند ولی نمی توانستند منظورشان را به من منتقل کنند. به آنها میگفتم، اگر شما در عمرتان 200 حلقه عکس می گرفتید حالا به این روز نمی افتادید». عکاسی مادر سنیماست. تصویر متحرک در حقیقت از زهدان تصویر ثابت عکاسی زاده شد. اما هنر سینما – به همان معنای امروزی اش، به نظر کلاری چیزی نیست جز میکانیزم فلمبرداری و ثبت تصاویر درحال حرکت که ماهیتاً یک پدیده ی تکنالوژیک است.

سینمای ایران یکی از جشنواره پسندترین سینماهای دنیا است. کمتر جشنواره یی در دنیا پیدا میشود که تا هنوز یک ایرانی جایزه ی اولش را نگرفته باشد – به استثنای جوایز اسکار. این همه جایزه اما، بیشتر به خاطر موضوعاتی است که در فلمهای ایرانی بدان پرداخته میشود، تا مسایل دیگری چون نوآوری های تکنیکی و زیبایی شناسانه در روایت گری و زبان سینمایی. اما دو استثنای بزرگ در بخش تکنیکی سینمای ایران وجود دارد که یکی محمود کلاری در بخش فلمبرداری است و دیگری عبدالله اسکندری در بخش میکاپ و یا چهره پردازی.

کلاری گذشته از عکاسی و فلمبرداری، در زمینه های دیگری چون بازیگری، فلمنامه نویسی و فلمسازی نیز تجربه دارد. او فلم «ابر و آفتاب» (1375) را ساخته است که در جشنواره ی فلم «مار دل پلاتا» جایزه ی بهترین فلم را در سال 1998 گرفت. او به خاطر فلمهایی که فلمبرداری کرده است نیز تا کنون شش بار جایزه ی سیمرغ بلورین را از «جشنواره ی فلم فجر» دریافت کرده است که مهمترین جشنواره ی سینمایی در ایران است. و نیز به خاطر فلم «باد ما را خواهد برد» (عباس کیارستمی، 1999) در سال 1999 نامزد جایزه ی اصلی Camerimage بود که معتبرترین فستیوالی است که به طور ویژه برای فلمبرداری سینمایی برگزار میشود. کلاری اما چند سال بعد توانست عضو هیئت داوران همین جشنواره شود.
به عقیده ی این استاد ایرانی، فلمبرداری با عملیه ی نوشتن تفاوت چندانی ندارد: «در فلمبرداری، کمره حکم قلمی را دارد که با آن می نویسید، نوار نگاتیف، نوار مغناطیسی یا هارد دیسک دیجیتل عبارت از همان کاغذی است که کلمات (تصاویر) روی آن ثبت میشود؛ نور جوهر قلم شماست، چیزی که بدون آن نوشته نمی توانید و لنز کمره عبارت از نوک قلم شماست؛ نوک قلم را در هر شرایطی باید انتخاب کنید چون روی نتیجه ی نوشتن شما تاثیر خواهد داشت». خود کلمه ی Photography هم در در زبانهای اروپایی اگر تحت الفظی ترجمه شود به معنی «نوشتن با نور» است.

کشورهای پسا-منازعه و در حال منازعه همواره سوژه ی مناسب و پرطرفداری برای عکاسان و فلمسازان بوده است. بسیاری از عکاسان معتبر دنیا، شهرت شان را مدیون عکسهایی اند که از آفریقا، بوسنیا، افغانستان، ویتنام و عراق گرفته اند. کلاری میگوید:«بسیاری از این عکاسانی که به کشورهای در حال جنگ و کشورهای جهان سوم می آیند، فقط یک مشت پاپاراتزی هستند؛ تعداد اندکی از آنان کسانی چون هنری کارتیه برسون هستند. کسانیکه هنرشان را در خدمت بشریت قرار میدهند، به تجارتی که دیگران به آن فکر میکنند نمی اندیشد و از همیجاست که اصالت دارند». او اما به جوانان افغان توصیه میکند: «اگر شما می خواهید که از شر پاپاراتزی ها خلاص شوید، باید خودتان دست به کار شوید و از کشورتان عکس بگیرید و درباره ی آن فلم بسازید. یک خارجی هر قدر هم که سعی کند باز نمی تواند آن به عمق واقعیتی که در کشور شماست وارد شود. شما بهتر از هر کس دیگری محیط تان را می شناسید. بهترین فلم درباره ی افغانستان را باید یک افغان بسازد وبهترین عکس را درباره ی افغانستان باید توسط یک افغان گرفته شود».

کلاری آن شب در کنار صحبت از عکس و نور و سینما و فلمبرداری، از تجربه ی افغانستانش نیز صحبت کرد. او گفت: «من بیشتر شیفته ی زبان دری شما شده ام. شما حرف نمی زنید، کلاً شعر میگویید. وقتی شما حرف میزنید من بیش از آنکه گوش کنم که چه میگویید، محو کلمات و صدا و لهجه ی شما می شوم. بسیاری از کلمات شما را یادداشت می کنم تا بعداً استفاده کنم. مردم در اینجا بسیار با ما محبت میکنند، هر جا میرویم کمک میکنند و برایمان سهولت ایجاد میکنند، چیزی که حتا در ایران کم اتفاق می افتد». داریون شایگان فیلسوف ایرانی نیز در مصاحبه یی که رامین جهانبگلو طی یک کتابی با او انجام داده است میگوید:« وقتی به کابل رفتم، مثل این بود که صاعقه یی بر من فرود آمده باشد». حیرت شایگان وکلاری و صدها ایرانی دیگری که به کابل می آیند - از جمله رخشان بنی اعتماد که دو ماه پیش برای یک فستیوال به کابل آمده بود، ریشه در ناآگاهی قبلی شان از فرهنگ و زبان همسایه ی شرقی شان دارد، همسایه یی که رسانه های جمهوری اسلامی برایشان گفته اند که عبارت از کوهستان خشکی است که در آن یک مشت وحشی زنده گی به سر می برند و به زبان نامفهومی هم صحبت میکنند.

بیشتر کلماتی که در اشعار مولانا و سنایی و سعدی و حافظ و جامی وجود دارند و مهجور و فراموش شده به نظر می آیند، در مکالمات روزمره ی مردم در کابل مورد استفاده قرار میگیرند. این چیزی است که باعث تعجب همسایه های ماست، همسایه هایی که در کتاب های مکتب شان با آنکه درباره ی بلخ و هرات و غزنه و غور خوانده اند، مگر نمی دانند که همه ی این شهرها با تمام مردمانش در همین افغانستان فراموش شده واقع است، کشور خاک آلودی که به نام سرزمین «اشرار» می شناسندش.

محمود کلاری به همراه تیم منیژه حکمت، هفته ی آینده به تاجیکستان میروند. جایی که باز هم حیرت زده خواهند شد، البته حیرت زده نه از شباهتی که فرهنگ و زبان تاجیک ها به فرهنگ و زبان ایرانی دارد، بل حیرت زده از آن همه فرنگی گرایی لجام گسیخته یی که سالهاست دامنگیر مردم ایران است و باعث شده است تا گذشته ی فرهنگی شان را فراموش کنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر