۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

بیست گزاره از برسون درباره ی سینماتوگراف

روبر برسون (1907-1999) یکی از منحصربفرد ترین فلمسازان تاریخ سینماست. فلم هایی که او ساخت همواره در مراکز آموزشی سینما به عنوان شاهد مثال و الگو استفاده می شوند و سرمشقی هستند برای تمام کسانی که نگاه متفاوتی به هنر سینماتوگرافی دارند. فلم های «مصایب ژاندارک» (1962)، «خاطرات یک کشیش روستا» (1950)، «یک محکوم به مرگ می گریزد» (1956)، «کیسه بر» (1959)، و «پول» (1983) از مشهور ترین فلمهایی این استاد فرانسوی است.

او درباره ی سینما نگاه خاصی داشت که در تمام فلمهای او مشهود است. او بخشی از تفکرات اش را درباره ی این هنر در کتاب کوچکی بنام «یادداشت هایی درباره ی سینماتوگراف» انتشار داد که جملات زیر از آن اقتباس شده است.

او سینما را همواره «سینماتوگراف»میخواند و از آن یک هنر متعالی و ناب تصویری را در نظر داشت. او سینما به معنای رایج را به طور تحقیر آمیزی «تیاتر فلمبرداری شده» خطاب میکند. برسون به بازیگر نیز «مدل» میگفت، چیزی که از نقاشی وام گرفت. خواندن کتاب کوچک و بدیع فلمساز ماندگار، برای هر سینماگر و سینمادوستی می تواند منبع الهام و خلاقیت و شناخت بهتر هنر سینماتوگراف باشد.

تفکرات روبر برسون درباره ی سینماتوگراف:
1. حقیقت تقلید ناپذیر است، و دروغ دگرگونی ناپذیر.
2. رویای من آن است که فلمهایم زیر نگاه تماشاگر ساخته شود. همچون بوم همیشه تازه ی نقاش.
3. با افزایش شمار امکاناتم، توانم برای بهره گیری مناسب از آنها کاهش می یابد.
4. دو نوع فلم: آنها که از امکانات تیاتر (بازیگر، میزانسن و غیره) بهره میگیرند و از کمره برای «بازتولید» استفاده میکنند؛ و آنهایی که از امکانات سینماتوگراف بهره می گیرند و از کمره برای آفرینش استفاده میکنند.
5. سینماتوگراف، نوشتن با تصاویر در حال حرکت و به همراه صداست.
6. طبیعت: آنچه هنر نمایشی از میان برمی دارد تا حالت طبیعی را، که از راه تمرین آموخته و حفظ می شود، به جای آن بنشاند.
7. هیچ چیزی در سینما دروغین تر از آن لحن طبیعی تیاتر نیست، چیزی که رونوشت زنده گی و گرته برداری از احساسات برنامه ریزی شده است.
8. گفتن این که طبیعی تر است تا حرکتی این طور یا آن طور صورت گیرد یا عبارتی این طور یا آن طور ادا شود، مهمل است، در سینماتوگراف بی معناست.
9. برقراری پیوندی بین تیاتر و سینماتوگراف تنها به بهای نابودی هر دوست.
10. تصاویر فلم سینماتوگراف، همچون واژه ها در یک فرهنگ لغت، هیچ گونه قدرت و ارزشی ندارند مگر به واسطه ی جایگاه و روابط شان.
11. درباره ی انتخاب مدل ها: صدایش برایم دهانش را، چشمانش را، چهره اش را و تمام تصویرش را، چه بیرونی و چه درونی، بطور کامل نشان میدهد، حتا بهتر از حالتی که خود در پیش رویم باشد. بهترین راه پی بردن به عمق هر چیزی تنها گوش سپردن است.
12. ساختن فلم، پیوند دادن افراد به یکدیگر و به اشیا بوسیله ی نگاه هاست.
13. دو نفر که چشم در چشم هم دوخته اند نگاه های یکدیگر را می بینند نه چشمان هم را. ( به همین دلیل است که در تشخیص رنگ چشم ها اشتباه میکنیم)
14. فلم من نخست در سرم زاده میشود، روی صفحه ی کاغذ می میرد؛ با اشخاص زنده و اشیای واقعی که به کار میگیرم جان دوباره می گیرد، اما آنها هم بر روی نوار فلم کشته می شوند؛ عاقبت با استقرار در نظمی خاص و تابیده شدن بر پرده، همچون گلی در آب زنده گی را از سر می گیرد.
15. به مدل هایت بگو: «فکر نکن چه می گویی، فکر نکن چه می کنی.» و نیز بگو: «به آنچه می گویی و به آنچه می کنی فکر نکن».
16. وقتی می شود صدایی را جایگزین یک تصویر کرد، تصویر را حذف یا بی اثر کن. گوش بیشتر رو به درون دارد و چشم رو به بیرون.
17. در احساس خود کاوش کن. به درونش بنگر. با کلمات تحلیلش نکن. آن را به تصاویر مشابه و صداهای معادل ترجمه کن. هر چه احساسات روشن تر باشد سبک ات صریح تر می شود. (سبک: هر آنچه تکنیک نباشد).
18. تصاویر راهبر نگاه اند. اما بازی بازیگر چشم را به بیراهه می برد.
19. چیزها به واسطه ی زاویه ی تازه ی نگاه نمایان تر می شوند، نه به سبب نور شدیدتر.
20. سینمای ناطق سکوت را ابداع کرد.

منبع:
برسون، روبر، یادداشت هایی درباره ی سینماتوگراف، ترجمه ی بهرنگ صدیقی، نشر مرکز (تهران:1382)

۱ نظر:

  1. "برق بادی" را در سایت وطندار بخوانید!
    www.vatandar.com

    پاسخحذف