۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه

قمار هستی؛ زنده باد مرگ

داستايفسكي زماني گفته بود:«اگر خدا مرده است، همه چيز جايز است». اين حرف همان قدر صادق است كه نقيض آن:«اگر خدا زنده است، همه چيز جايز است». تروريسم نيهيليستي محصول قرن بيستم است. در آن زمان اما، رد اين ويرانگري پوچگرايانه را فقط در كتابهاي سياه داستايفسكي و نيچه و كافكا مي توانستي بيابي، اما امروز اين شبح فراگير از بين صفحات كتابهاي قديمي به سطح خيابانهاي شهر رسيده است، و همه ي ما آن را زنده گي ميكنيم؛ وحشت (ترور) بخشي از زنده گي هر روزه ي ماست: اگر در كابل و بغداد و لندن هستيم، و يا نيويورك و مسكو و مادريد. در فلم «روز شب روز شب» دختر جواني به نيويورك مي رود تا خودش را انفجار دهد. او هم يك تروريست نيهيليست است. اما نميداند كه خدايش زنده است يا مرده.

«روز شب روز شب» يك فلم وحشتناك است. در آن اما، نه گردني بريده ميشود نه شكمي دريده ميشود، نه زني در بين خون و خنجر دست و پا ميزند، نه طفلي در تاريكي جنگل فرياد ميكشد، نه از «هيولا» خبري هست و نه از «خون آشام» اثري. قصه ي آرام و بي سر وصداي دختر جوان و زيبايي است كه قصد دارد خود را در وسط شهر نيويورك منفجر كند. او خوشگل ترين تروريستي است كه تا هنوز من ديده ام.

فلم با نيمرخ تاريكي از اين دختر شروع ميشود. او داخل بس سوار است و زير لب چيزهايي زمزمه ميكند كه شبيه دعا خواندن است:«ديگران وقتي چيزي از پنجره به سرشان مي افتد مي ميرند. بعضي ها با موتر به جايي ميخورند و مي ميرند، بعضي ها را موتر مي زند و مي ميرند. بعضي ها با چاقو، بعضي ها با مرمي، بعضي ها با ريسمان دار مي ميرند. بعضي ها در آتش سوزيي كه از سيگرت همسايه برخاسته مي ميرند. بعضي ها بخاطر سيگرت مي ميرند، بعضي ها بخاطر سرطان گرده، بعضي ها بخاطر سرطان معده. بعضي ها از سر اسب مي افتند و مي ميرند، بعضي ها را ديگران از جايي مي اندازند و مي ميرند.... بعضي ها پير مي شوند و مي ميرند. من تصميمم را گرفته ام. من فقط يك مرگ دارم. من مي خواهم براي تو بميرم».

اين فلم يكي از بيادماندني ترين فلمهايي است كه طي چند سال اخير درباره ي «فرهنگ ترس» ساخته شده است. فرهنگ ترسي كه همه اعتراف دارند درست شبيه سالهاي جنگ سرد است: يك رويارويي تمام عيار، اما پوشيده و نامريي. هيچ كس نميداند دخترك زيبايي كه در پياده روهاي خيابان هشتم در نيويورك، كيك خورده و ميگردد؛ به پشت خود يك بمب 15 كيلويي بسته است تا در «تايمز اسكوير» انفجار دهد. پس از 11 سپتامبر، قواعد بازي در هر زمينه يي تغيير كرد. حالا حتا ساجقي كه در هنگام پياده روي در خيابان زير دندان داري مزه ي سابق را ندارد؛ اكنون ديگر طعم تازه ي توت آن، با مزه ي مرموز ترس در هم آميخته است. دست خودت نيست، حالا ساجق را محكمتر مي جوي، گاهي حتا قورتش مي دهي. سايه ي سنگين ترس در همه جا تعقيبت ميكند.

فلم «روز شب روز شب»، داستان تروريست 19 ساله و زیبايي است كه طی 48 ساعت یا دو شبانه روز اتفاق مي افتد. در یک شبانه روز اول او از جای نامعلومی به نیوجرسی می آید و توسط یک تلفون به موتری رهنمایی میشود که او را به مسافرخانه میرساند. در آنجا مرد راننده پنجره های اتاق را می بندد، پرده را میکشد و به او میگوید که حق ندارد به بیرون نگاه کند. بعد تلفونهای به اومی آید که صدای مردانه و آرامی درباره ی اینکه چه کارهایی بکند و یا نکند به او دستور میدهد. یکی از دستورات این است، «زیر تخت ببین چیست، آنها را بگیر داخل حمام بپوش و همانجا منتظر باش». او بالش را بلند میکند و در آنجا یک چشم بند سیاه و یک دست بند آهنی مخصوص پولیس را میبیند. او داخل حمام رفته چشمانش را می بندد، دست بند را بدستانش زده و قفل میکند و همانجا بی حرکت می نشیند. پس از لحظاتي مردان نقاب پوشي مي آيند و او را آماده ي عمليات ميكنند. روز بعد او به نيويورك برده مي شود و در آنجا چند نقاب پوش ديگر، بيگي به پشت او ميدهند كه بداخلش يك بمب كنترولي است و به او ياد ميدهند كه چگونه ريموت كنترول را وقتي كه در تايمز اسكوير رسيد فشار دهد.

تروريسم انتحاري نوعي نيهيليسم است. تو كشته ميشوي تا بكشي. دو دوسته از انسانها تروريستان نيهيليست هستند، يكي كساني كه سرسختانه به خدا و بهشت عقيده دارند و دنيا برايشان پوچ و بي معناست، ديگري كسانيكه خدا و آسمانش را پوچ تر از دنيايي ميبينند كه در آن زنده گي ميكنند. تروريست نيهيليست در كنار كشتن خود، ديگران را نيز ميكشد. زيرا ديگر نه ارزشي وجود دارد و نه حقيقتي در كار است. نيهيليسم فراتر از خير و شر و نيك و بدهاي اخلاقي معمول است: «اگر خدا مرده است همه چيز جايز است» / «اگر خدا زنده است همه چيز جايز است».

براي اولين با داستايفسكي تروريسم نيهيليستي را در رمان «شياطين» خود معرفي كرد. در آنجا يك گروپ از تروريستاني هستند كه با عقايد مختلف ولي براي هدف واحدي دور هم جمع شده اند. بعضي از آنها سخت به خدا عقيده دارند ولي برخي ميگويند كه خدا مرده است، گروه ديگر به «روسيه ي بزرگ» معتقد است و برخي نيز به هيچ چيزي اعتقاد ندارند. همه ي شان اما، به يك چيز عقيده دارند: تخريب و لذت بردن از تخريب. نهيليست ها عقيده مندند، يا به چيزي يا به هيچ. نازي ها به نژاد آريايي عقيده داشتند، فلسطيني ها به ارض مقدس عقيده دارند، اسامه بن لادن به خداي قهار، و بقيه سرسختانه به «هيچ» عقيده دارند. لذت آنها در مرگ و نيستي و تخريب و وحشت است. شعار يكي از گروپهاي تروريستي غربي چنين بود:«شما زنده گي را دوست داريد، ما مرگ را دوست داريم».

جوليا لكتف، كارگردان (روسي الاصل) آمريكايي تمام فلمش را درباره ي شخصيت اين تروريست آرام و غير قابل نفوذ ساخته است، و سعي كرده است رفتار و افكار و اطراف او را با روايت مينيماليستي و مستندگونه يي بازگو كند. اين فلم تريلر وحشتناكي است، اما بيش از آنكه درباره ي افراد و اماكن وحشتناك باشد، درباره ي خود «وحشت» است. «روز شب روز شب» را ميتوان كالبد شكافي ترس دانست و زيبايي شناسي ترور. فلم ترسناكي است كه بي آنكه تو را بترساند، پرده از چيستي ترس بر مي دارد و تو را رو در روي آن قرار ميدهد، همانطوريكه بي آنكه كدام واقعه ي تروريستي را نشان دهد و يا از انگيزه هاي تروريسم دم بزند، تو را در درون ترور مي برد و نوري مي تاباند بر زواياي ناشناخته ي تروريست بوده گي يك انسان آماده ي كشتن و كشته شدن. همه چيز درباره ي دخترك موي سياه، چهره استخواني، آرام، مرموز و مطيعي است كه نه نامي دارد و نه مشخصه ي نژادي خاصي كه نشان دهد از سرزمين مشخصي است. به چهره اش كه دقيق شوي، شايد حدس بزني كه از جنوب شرق اروپا است و يا از برخي قسمتهاي خاورميانه. اما هيچگاه مطمين بوده نميتواني. نقش او را لوييزيا ويليامز، يك بازيگر آماتور و گمنامي بازي كرده است كه از بين 650 نفر انتخاب شد.

در سراسر فلم، يك نوع تعليق نفس گيري حاكم است. هر آن، منتظر هستي كه صداي پر هيبت انفجار را بشنوي كه تا آخر نمي شنوي. فلم از نماهاي ثابت و طولاني و صحنه هاي ساكت و خاموش ساخته شده است. اهميت فلم در چيزهايي نيست كه نشان ميدهد و ميگويد، بلكه در چيزهايي است كه نشان نميدهد و نمي گويد. «روز شب روز شب» يك فلم تاثيرگزار از جنبه ي روانشناسي شخصيت است. جولیا لکتف، هیجان و تنش تنیده در سراسر فلم را با تمرکز بر چهره ی دختر جوان ایجاد میکند. از اين نگاه، اين فلم فقط قابل مقايسه با «مصايب ژاندارك»(1928، كارل تيودور دراير) است. در «مصايب ژاندارك»، دراير تمام فلمش را درباره ي چهره ي رنه ژان فالكونتي ساخت. او سعي كرد با چهره ي مسيحا وار فالكونتي به درون شخصيت او وارد شده و زن قرباني را از طريق چهره و چشمانش معرفي كند. اين همان چيزي است كه برادران بلجيمي داردن نيز در «روسيتا»(1999) انجام داده اند. در آن فلم نيز مطالعه ي شخصيت يك زن – كه اميلي داكوين نقش آن را به عهده دارد، با تمركز روي حركات و سكنات و وجنات چهره اش صورت گرفته و بيننده را به دنياي درون او ميبرد.

تروريست انتحاری فلم لکتوف یک قربانی است. کارهایی که در ضمن آماده گی برای عملیات میکند، کاملا شبیه اجراي آيين یک قربانی است: او با وسواس حمام میکند، زیر بغلش را می تراشد، ناخن هایش را میگیرد، زیرپوش هایش را می شوید، مسواک میزند، لباس می پوشد و منتظر می نشیند.

طي سالهاي اخير در عرصه ي سينما و ادبيات آثار زيادي درباره ي تروريسم و عمليات انتحاري در دنيا توليد شده است. حتا يكي از نشريات غربي پيشبيني كرده است كه چيزي بنام «ژانر ترور» در آينده ي نزديك بوجود خواهد آمد. در سينما «يونايتد 93» (2006، پاول گرينگراس)، «بابل» (2006، ايتان فاكس – اسراييل) و «اينك بهشت» (2005، هاني ابو اسد) نمونه يي از اين فلمهاست كه هر يك درباره ي واقعه ي خاصي است و يا نگاه خاصي به مساله ي تروريسم دارد. از اين ميان فقط «روز شب روز شب» است كه نه درباره ي واقعه ي خاصي است و نه هم نگاه خاصي نسبت به موضوع ترور دارد – اين چيزي است كه اگر قرار باشد قضاوت مان را بر اساس ظاهر داستان بنا كنيم به آن مي رسيم.

يورگن هابرماس تروريسم را نتيجه ي سرعتي ميداند كه «تجدد خود را بر جوامع تحميل كرد و در نتيجه در شيوه هاي زنده گي سنتي واكنش هاي دفاعي به وجود آورده است». منظور فيلسوف آلماني از «جوامع» در اينجا، جوامع اسلامي است. فلمها و كتابهايي هم كه اين سالها درباره ي تروريسم توليد شده اند نيز حتا اگر داستانشان هيچ ربطي به تروريسم اسلامي نداشته باشد؛ باز هم تحت تاثير همين جو موجود بوجود آمده اند.

در فلم «روز شب روز شب»، فلمساز هيچ قضاوت صريحي درباره ي ريشه هاي تروريسم نميكند، مينيماليسم زاييده از ايهام و راز آميز بوده گي داستان تا حدي است كه هيچ شخصيتي در تمام فلم نامي ندارد. آدمهايي هم كه در گروپ تروريستان ديده ميشوند از نژادهاي مختلف سياه و سفيد و آسيايي و عرب هستند كه مجال قضاوت را از بيننده ميگيرد. اما اين همه، باعث نمي شود كه بعضي چيزها را در فلم «خوانده» نتوانيم.

دختر تروريست در اين فلم مهمترين ويژه گي شخصيت اش «تسليم» بودنش است. تسليم بودن به آن مردان نقاب پوش ناشناس و از همه مهمتر به صدايي كه از تلفون به او دستور ميدهد، كه تا آخر هم صاحب آن معلوم نشد. دخترك رفتاري بيش از حد مودبانه و خودداري دارد كه شبيه يك اسير جنگي است. صداي او بسيار زير و ضعيف است كه به خوبي با رفتارش همخواني دارد، و مرتب در هر موقعيتي فقط ميگويد:«تشكر» و «ببخشيد» - شايد تعداد تشكرها وببخشيدهاي او بيش از تمام ديالوگهايي است كه در فلم رد و بدل ميشود.

اين «تسليم» بودن او براي من به معناي «مسلم» بودن او است – نيازي نيست كه بگويم «اسلام» و «تسليم» از يك ريشه مي آيند. گذشته از اين نشانه هاي ديگري نيز وجود دارد كه اين فرض را تقويت ميكند. صداي خونسردي كه از تلفون فقط دستور ميدهد، ميتواند استعاره يي از صدايي باشد كه از آسمان به مسلمانها دستور ميدهد، و آن مردان نقاب پوش كه دختر را همراهي و رهنمايي ميكنند نيز مي شود برايشان مصاديق بيروني پيدا كرد. بخصوص در صحنه يي كه به دخترك چيزهايي درباره ي عمليات به او ياد مي دهند: يكي از نقاب پوشان به دخترك جملات زير را ديكته ميكند و از او ميخواهد كه هر يك از جملات را سه بار تكرار كند و در آخر همه ي شان را چند بار به تكرار بگويد:«من منتظر خواهم ماند تا چراغ سرخ سبز شود. اگر فكر كردم كه مردم متوجه شده اند و يا كوچكترين احتمال دستگيري ام وجود داشت بايد في الفور عمليات را انجام دهم، حتا اگر آدمهاي زيادي در آن اطراف نبودند....». از ديگر نشانه ها ميتواند اين باشد كه او هميشه با چشماني بسته از جايي به جاي ديگر منتقل مي شود و نيز اجازه ندارد كه از پنجره به بيرون نگاه كند. جالب اينجاست كه در تمام اين موارد دخترك بدون هيچ چون و چرايي مثل انجام وظيفه متابعت ميكند. او «تسليم/مسلم» است كه «رهنما» هايش او را كوركورانه به عملي وادار كرده اند، به او اجازه نميدهند كه «پرده» را پس بكشد و به «بيرون» نگاه كند. به او عقايدي را تلقين ميكنند، حتا به او نام، آدرس و تاريخ تولد جعلي ميدهند و با ده ها بار تكرار اين «هويت» را بر او تحميل ميكنند.... از نگاه نشانه شناسي، اين عناصر دراماتيك ميتوانند دلالتي بيشتر از معناي ظاهري شان داشته باشند.

لحظه ي انتظار به پايان ميرسد. دخترك در كنار خيابان در تايمز اسكوير ايستاده است و چشم به چراغ رهنما دارد تا سبز شود. مردم زيادي پشت چراغ ايستاده اند: زن و مرد و پير و جوان و سياه و سفيد... صداي فلم قطع ميشود، كمره به شكل سيالي چهره ها و آدمهاي مختلفي را نشان ميدهد، چراغ را نشان ميدهد كه هنوز سرخ است، دست دخترك روي سويچ است، چهره و چشمانش برافروخته است، سايه ي مرگ بر دوشش سنگيني ميكند، هستي و نيستي و مرگ و زنده گي معنايش را از دست داده است... چراغ سبز ميشود، دخترك سويچ را فشار ميدهد.... هيچ اتفاقي نمي افتد. ريموت كنترول كار نيمكند.

دخترك به نيويورك آمده بود تا بميرد. او تنها پول باقي مانده اش را قبلاً كيك خورده بود. حالا نه پولي دارد كه به جايي برود و نه حتا به كسي زنگ بزند. او مدت زيادي در پياده رو از مردم سكه ميخواهد تا از تلفون كنار جاده زنگ بزند، اما وقتي سكه ها را به تلفون مي اندازد، تلفون هم جواب نيمدهد. بيگ را روي زمين مي اندازد و با لگد مي زند، هر كاري ميكند انفجار نميكند. در خيابانهاي تاريك بي هدف قدم ميزند، بالاخره خسته شده و كنار ديواري مي نشيند. به آسمان نگاه ميكند به خيابان ميبيند، به هياهوي نا مفهوم شهر و مردم و موترها گوش ميدهد. زير لب ميگويد:«چرا مرا نميخواهي». مخاطب اين جلمه اش همان قدر ناشناس و نامعلوم است كه جمله ي اولش:«من فقط يك مرگ دارم. من ميخواهم براي تو بميرم». بي معنايي و پوچي تا آخرين حدش.

رماني كه به تازه گي در انگليس درباره ي تروريسم چاپ شده بنام «اسامه ي عزيز» است كه آن را كريس كليو نوشته است. كتاب درباره ي زني است كه با اسامه مكاتبه ميكند. او در يكي از نامه هايش به تروريست مشهور مي نويسد:«اسامه ي عزيز، اينها زنده و مرده ت را مي خواهند. چون فكر ميكنند كه ترور به اين شكل تمام خواهد شد. اما خوب، وقتي الويس مرد، راك اند رول تمام شد؟ بد تر شد كه بهتر نشد...... حرف من اين است كه اين كارها را راحت ميشود شروع كرد اما به سختي ميتوان پايان داد. اينها را البته خودت بهتر ميداني....
بن لادن جان، خوب گوش بده كه چه ميگويم. وقت آن رسيده كه ديگر از تخريب دنيا دست برداري. بيا پيش خودم اسامه، بيا تا با هم همه چيز را منفجر كنيم – با خشم و قدرت، طوري كه صداي انفجار دنيا را همه بشنوند».

تروريسم نيهيليستي يك نوع «خودكشي» است. اما اينجا تنها «خود» نيست كه «كشته» مي شوي، بلكه «ديگران» را نيز در آن شريك مي سازي. از سوي ديگر خود كشي به معناي كشتن «خود آگاهي» نيز هست. نيهيليست نمي خواهد كه فقط از شر «خود» خلاصي يابد؛ بلكه براي او «آگاهي» مهمتر است، او از آگاهي به تنگ آمده است و با كشتن «خود» ميخواهد از آن فرار كند. هميشه بين خود كشي و آگاهي رابطه يي هست. در شريعت نيهيليسم چيزي بنام خير و شر وجود ندارد، همه چيز خير است، حتا كشتن انسانهايي كه هيچ گناهي ندارند جز اينكه در همان لحظه يي كه تو ريموت كنترول را فشار ميدهي، آنها از كنارت ميگذرند. حق با سوزان سانتاگ است كه گفته بود تروريستان انتحاري «شجاع» اند. قلب يك قمار باز دلير و گشاده دست در سينه ي كسي است كه با فشار يك سويچ به «هستي» اش پايان مي بخشد. اين سويچ، جوابي است به نداي شكسپير كه گفته بود:«بودن يا نبودن، مساله اين است». بودن مساله نيست، نبودن مساله است. براي نهيليست هستي متاعي «نيست» كه ترس از دست دادنش را داشته باشد، آنچه او دارد «نيستي» است. اگر اين هستي بي معنا هزار بار بر سرش تحميل شود، فقط با يك سويچ ساده، به ريش تمام آنچه هست و آنچه نيست خواهد خنديد.

مولانا گفت:
خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش
بنماند هيچش الا، هوس قمار ديگر

(هشت صبح، شماره 331، دوشنبه 17 سرطان 1387)

۲ نظر:

  1. دوست عزیزم آقای کریمی!

    خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم و ازین طریق میتوانم کمی بیشتر در مورد فیلمهایی که ساخته می شوند و جزئیات آن بدانم. امیدوارم حالا که وبلاگ نویسی مد شده وهرکس می نویسد, وبلاگهایی نظیر وبلاگ شما بیشتر عرض اندام کنند تا شاهد پیشرفت فکری جامعه دردمندمان باشیم.

    موفق باشید
    پدرام
    هرات- افغانستان

    پاسخحذف
  2. فيلم را نديده ام . اما با متن شما ، آنچه مي بايست را حس كردم . نيچه و اسپينوزا خوشبينانه خدا را كشتند تا زمام كار به ارزشها بسپارند . اما آنچه نبايد مي شد ، اتفاق افتاد به قول داستايفسكي همه چيز جايز شد .
    ذكر بايدها البته منحصر به اسلام نيست ( البته امروز در دنيا چنين تلقي مي گردد ) ، چه همه اديان ده فرمان خود را دارند ( البته در مسيحيت به لطف ضد مسيحيان اين فرامين رنگ باخته ) . و ترور محصول امروز نيست ( روزهاي نخستين ظهور صهيونيسم ، فاشيسم ، دوره مافيا و گنگسترهاي آمريكايي) كه شايد محصول فرافكني اين گروهها در قرن اخير است ، چه بسا آنها سابقه طولاني در اين امر دارند ...
    جز بيداري و بيدار نمايي ، هوشياري و هوشيار نمايي ، آگاهي و خردورزي ... چه مي توان كرد ...

    از متن شما لذت بردم
    به اميد ديدار
    www.360.yahoo.com/xdelerium
    پيروز باشيد

    پاسخحذف