۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

آنها كه احساس گناه دارند، مي رقصند



سلام آليك فرهاد دريا

ميلان كوندرا رمان نويس مشهور چك – فرانسوي كتابي دارد بنام وصاياي تحريف شده. او در اين كتاب به طور طعنه آميزي از موسيقي راك به عنوان يك «زوزه ي بي خويشتني» ياد ميكند، كه با آمدنش اروپاييان را از «هنر موسيقي» – كه منظور او موسيقي كلاسيك است، دور كرده است. او با اشاره به سالون هاي رقص، جايي كه موسيقي راك در آنجا نواخته ميشود و مردمان زيادي براي شنيدن موسيقي و رقصيدن به آنجا مي آيند؛ مي گويد:«آنها كه احساس گناه ندارند مي رقصند».

آيا موسيقي راك موسيقي بي خويشتني است؟ آيا واقعاً آنهايي كه احساس گناه ندارند ميرقصند؟ من در حال يافتن جواب به همين سوالات بودم كه با آهنگ «سلام آليك» آشنا شدم. نخستين آهنگ راك افغانستان، كه توسط فرهاد دريا آوازخوان افغان مقيم آمريكا ساخته شده است. اين آهنگ باعث آن شد، تا جواب آن سوالات به ساده گي برايم روشن شود.

موسيقي راك در اوايل دهه ي 40 ميلادي درآمريكا بوجود آمد. ريشه هاي سبكي اين موسيقي بر ميگردد به موسيقي بلوز، راك اند رول و در بعضي موارد به موسيقي محلي آمريكا. اولين خواننده گان اين موسيقي سياهپوستان آفريقايي – آمريكايي بودند و شنونده گان ثابت آنرا نيز همين مردم تشكيل ميدادند.

راك در گروه موسيقي هاي عامه پسند جاي ميگيرد. در اين موسيقي هميشه يك ملودي ثابتي وجود دارد كه توسط گيتارهاي الكترونيك، يك گيتار باس و چندين درام همراهي مي شود. بعضي از سبكهاي راك از وسايل كيبوردي مانند آرگن، پيانو يا سينتي سايزر نيز استفاده ميكنند.

كوندرا در موضع گيري اش در برابر موسيقي راك، از موسيقي استراوينسكي دفاع ميكند. استراوينسكي آهنگساز مشهور قرن بيستمي روس بود كه موسيقي او را تيودور آدرنو در كتاب «فلسفه ي موسيقي مدرن»، «فاقد خلاقيت» و «ملهم از آثار كلاسيك اروپايي» توصيف كرده است.

كوندرا به علت دلبستگي اش به زيبايي شناسي خردگرا و مدرنيست اروپايي، از موسيقي كلاسيك و «ظرافت وپيچيده گي» مسحور كننده ي آن دفاع ميكند.آشكار است كه چنين ذهني به موسيقي راك اين «تهوع تاريخ قرن بيست» علاقه يي نشان ندهد. با آن هم توصيف او از اين موسيقي رياليستيك است و جهانگير شدن آنرا در نهايت مي پذيرد:« بايد به موقعيت ممتازش احترام بگذاريم و بايد به اخلاقي كه مي فرمايد گردن نهيم».

اما مهمترين حكم او در باره ي اين موسيقي همان است كه قبلاً اشاره كردم: «آنها كه احساس گناه ندارند، مي رقصند». او مي پرسد: «آيا قرن بيستم مي كوشد خودرا دراين زوزه ي بي خويشتني گم كند؟» بايد گفت چنين برداشتي صحيح نيست. راك نه موسيقي بي خويشتني است و نه هم ازپي سرپوش گذاشتن برتاريخ تهوع آورقرن بيستم است. موسيقي راك موسيقي خودآگاهي وصداهاي اعتراض خفه شده ي قرن است. موسيقي راك، فرياد ستمديده گان گمنامي است كه عليه تاريخ و تاريخ سازانِ مردارترين قرن تاريخ بشر، بلند شده است. فرياد راك فرياد خودآگاهي جمعي توده هاي دربند اواسط قرن بيستم بود. موسيقي راك مانند موسيقي بوروژوا پرور كلاسيك اروپاييان «شرافتمند»؛ در سالونهاي مجللي نواخته نمي شود، كه مهمانان خوش پوشش، برچوكي هاي سرخ مخملين لميده اند. موسيقي راك، درفقير ترين محلات شهر و درداخل سالون هاي پايكوبي مردمان بيچاره نواخته مي شود، جايي كه شنونده گانش با فرياد و پايكوبي، سعي در لرزه افكندن به بنيان هاي جلال و شرافت سيستم قرني دارند، كه آنان را به اسارت گرفته است.

به تاريخ اين موسيقي كه بنگريم نيز، اولين راكرهاي سياهپوست امريكايي مانند چاك بري، ليتل ريچاردز و لو ديدلي، همواره در ميان جمعيت هاي سياهپوست مي خواندند. مردماني كه پدرانشان سالها برده ي سفيدان شرافتمند بودند و خود شان نيز، بيش از برده زاده گاني كه وظيفه ي شان، آداب داني و احترام به سيستم، چيز ديگري نيست به شمار نمي آمدند. اين راكرهاي پيشكسوت، براي خودآگاهي توده هاي عظيم همواره در موسيقي شان، از نژاد پرستي و قدرت هاي محلي بيزاري مي جستند و درسالون هاي رقص، هم صدا با همسرنوشتان شان اعتراضات خود را فرياد مي كردند.

آيا بازهم مي توان گفت كه اين زوزه ي آزاردهنده از سر بي خويشتني است و اين مردم از سر بي خيالي مي رقصند؟ كوندرا مي گويد: «اين موسيقي به اصطلاح راك، از گناه احساس گرايي معاف است. احساس گرا نيست، جذبه ناك است».

درست است كه سانتيمانتاليزم اشك انگيز، در اين موسيقي جايي ندارد و جذبه و شورش اجزاي لاينفك آن است. اما به خطا خواهيم بود اگربگويم كه راك درپي ترويج بي احساسي است.
از دهه ي 50 به بعد كم كم موسيقي راك دنيا را تحت تسلط خود درآورد: سفيدان راكر شدند و شنونده گان راك، شكل تخته ي شطرنج (سياه و سفيد) را به خود گرفت. الويس پرسلي سفيد، در كشورهاي آمريكاي جنوبي مردمان را با فريادهاي موسيقي اش، به بيداري واعتراض وپايكوبي وشورش دعوت ميكرد، وگروه عالم گير "بيتلها" به عنوان بلند ترين فرياد اومانيزم روشنفكرانه، بردلهاي عدالت پيشه گان جهان چندين دهه حكومت راندند. موسيقي راك به طور چشمگيري بردنياي فيشن، هنر، سكس، استفاده ازمواد مخدر و مشروبات الكلي تاثيرگذاشت وخود تبديل به يك سبك زندگي شد. موسيقي راك ازابتدا تاكنون فرياد اعتراض وشورشي بوده عليه سيستم خود كامه ودعوت طغيان آميزعدالت خواهي وانسان گرايي راستين بوده است.

در29 سپتامبر 2006 آلبومي درآلمان منتشرشد به نام آشنايي ها (Encounters)، كه آنرا شركت Sony BMG توليد كرده است. دراين آلبوم 14 آهنگ وجود دارد كه توسط چهارده تن ازمشهورترين آوازخوانان جهان، ازچندين كشوراجرا شده است. يكي ازاين آهنگها بنام «سلام آليك» است. اين تراك آهنگ تاثير گذار، نخستين تجربه ي راك مشهورترين آوازخوان موسيقي پاپ افغانستان، فرهاد دريا است.

آهنگ «سلام آليك» را خود دريا ساخته است. ودرقسمت هايي كه همخواني وجود دارد، چهارده تن ازخواننده گان حاضر درآلبوم اورا همراهي ميكنند. اشعار اين آهنگ به دو زبان دري وانگليسي سروده شده است؛ اشعارانگليسي را خود دريا واشعار دري را كه يك غزل بسيار دل نشين است، يما يكمنش شاعر افغان مقيم امريكا سروده است.

آهنگ «سلام آليك» درحقيقت، سلامِ دريا به تمام جهان است: ازكابل و پاريس و مسكو و سانتياگو گرفته، تا تهران و برلين و اورشليم وهيروشيما. اين آهنگ مثل هر راك واقعي ديگري پيام انسان دوستي، صلح باوري و عشق ورزي را براي مخاطبينش تبليغ ميكند. ازنژادپرستي، بي عدالتي، جنگ ومنطقه گرايي كه انسان امروز را در چنگال خود مي فشارد بيزاري ميجويد. دريا وقتي ميگويد سلام آليك البيروت، اوبه اورشليم نيز سلام ميفرستد و وقتي ميگويد سلام آليك نيويورك، اوبه تهران نيز سلام ميدهد. تمام جان مايه ي اين آهنگ و در كل آلبوم آشنايي ها، صلح وعدالت است ودعوت به آشتي وآشنايي ميان انسان ها. تك بيتي كه پس از نام شهرها خوانده ميشود اين است:Give us a piece of peace / Give us a piece of love كه به فارسي مي شود: «آرامشي به ما ده / عشقي به ما عطا كن». اين تك بيت را سميع حامد سروده است.

درهمان هفته ي نخست عرضه اش، اين آلبوم درقطار ده آلبوم پرفروش هفته دراروپا قرارگرفت وبه زودي زبان زد همگان شد. آهنگ «سلام آليك» دراين ميان، از زمان عرضه اش تاكنون درصدر جدول ده آهنگ برتر راديوافغان قراردارد و درجدول صد آهنگ برتر آلمان، به انتخاب شنونده گان نيزقرارگرفته است.

درقسمت شعر انگليسي، دريا ازيك تكرار سبك شناسانه ي موسيقايي پيروي كرده است: «سلام آليك كابل، سلام آليك برلين، سلام آليك مسكو...» تمام نيمه ي نخست آهنگ، عبارت ازتكرار همين سلام آليك ساده وصميمي به يكي ازشهرهاي مهم جهان است- ولي بخاطر همه فهم بودن آن براي مخاطبين جهاني آهنگ، نام شهرها به لهجه ي انگليسي اجرا شده است. وقتي اين تكرار يكنواخت، دركنارضرب پسزمينه ي آهنگ قرارميگيرد كه بطور بي پاياني، با يك ريتم واحد تكرارميشود؛ روحيه ي راك را شكل ميدهد. مهم ترين مشخصه ي موسيقي راك همين ضرب يكنواخت پسزمينه ي موسيقي است كه معمولاً با درام نواخته ميشود و بر ديگر صداها چيره گي دارد.

دريا موفق شده است كه دراين آهنگ راك، ازموتيف هاي موسيقي شرقي به خصوص افغاني نيزاستفاده كند. درنيمه ي نخست آهنگ، يك شعر انگليسي با همخواني وجود دارد كه چند بارتكرار ميشود، اين همخواني براساس ريتم مشهور «ياهو زني» صوفيانه اجراشده است. درنيمه ي دوم آهنگ كه اشعارآن فارسي است، ملودي بر ضرب پسزمينه چيره گي مي يابد ومايه ي اين ملودي نيز، براساس موسيقي عارفانه ي «ياهو زني» بنا شده است. گذشته از اين شعر فارسي آن نيز كه از كارهاي يما يكمنش است، تا حد زيادي متاثر از ادبيات عرفاني مي باشد. تركيباتي مثل «بيرنگي عشق»، «شور غزل مولانا» و در كل تمام واژه هاي اين غزل زيبا، ياد آور اشعار عرفاني ادبيات فارسي است. بيت «من نه از شرق و شمالم / نه هم از غرب و جنوب» در اين آهنگ، آشكارا مانند «ياهو زني» صوفيان اجرا شده است.

موسيقي راك از دهه ي هفتادميلادي به بعد، داراي شاخه هاي متعددي شده است كه مهمترين آنها آلترنتيو راك، پانك راك، راك مستقل، فولك راك، بلوز راك، هيوي ميتال راك وچندشاخه ي ديگراست. نميدانم كه آهنگ دريا را دركدام ازاين سبك ها ميتوان گنجاند. با آنكه بايد نوآوري اين آهنگ، درتلفيق موفقانه ي موسيقي عارفانه ي ياهوزني، با موسيقي راك غربي را پذيرفت وازآن دفاع كرد؛ ولي به علت درونمايه ي سياسي – روشنفكرانه ي آن، آهنگ «سلام آليك» را ميتوان به پانك راك نزديك دانست.

پانك راك سبكي است كه گرايشات روشنفكرانه وسياسي راكرها، بيشتردراين زير ژانر نمود پيدا ميكند. يكي ازمهم ترين گروپ هاي پانك راك در اروپا «سكس پيستولز» است. اين گروپ در دو كار اولشان يكي آنارشي درانگلستان و دومي خدا ملكه را حفظ كند؛ توانستند كه خودرا نمايان سازند. نكته ي جالب اينجاست كه اين دوكار به علت محتويات به شدت سياسي واعتراض آميزآن، ازسوي بي بي سي ممنوع اعلام شد ولي ازسوي ديگر،هر دوي اين كارها توانستند درصدر جدول فروش بريتانيا قرار بگيرند. جمله ي «خدا ملكه را حفظ كند»، يك دعايي است كه مسيحيان مومن – عمدتاً انگلوساكسون پس ازعبادت دركليسا بايد آنرا ادا كنند. درفلم استراليايي معصوميت (پاول كاكس، 2000 ) يكي ازشخصيت هاي فلم به ديگري ميگويد: «به كليسا هم ميروي؟» و او جواب مي دهد: «مي رفتم، ولي از وقتي كه يكي از روزها همراه با ديگران «خدا ملكه را حفظ كند» را نگفتم، مرا از آنجا كشيدند و تا هنوز ديگر نرفته ام». آلبوم اعتراض آميز «سكس پيستولز» در واقع دريدن پرده ي تقدس از ارزشهايي بود، كه قرن ها با مسيحيت سنتي و فرهنگ انگلوساكسون درآميخته بود.

اين گروه، با اين اثر ارزش ستيز (نهيليستيك) راه را برديگر باندهاي راك باز كردند، كه البته اين باندها با حفظ يك نوع ايدياليسم سياسي، سعي نداشتند كه به گرايشهاي نهيليستيك نزديك شوند.

آهنگ «سلام آليك»، با آنكه پيام آشكار سياسي و صلح دوستي را تبليغ مي كند، اما هيچگاه درپي ارزش ستيزي نيست. آهنگي است كه روح آرام يك صوفي و پيام روشنفكرانه ي يك راكر، در هرضرب آن جريان دارد.

موسيقي رپ نيز زاييده ي همين موسيقي راك است. چون رپ ازموسيقي ورقص "ديسكو" منشأ مي گيرد و ريشه ي ديسكو هم برميگردد به موسيقي راك. در دهه ي 70 بود كه براثر اوجگيري نفوذ راك، رقص و موسيقي ديسكو به وجود آمد. خود راك اساساً يك موسيقي يي است كه معمولاً در كلپ هاي رقص نواخته مي شود و مردم با شور و هلهله و پايكوبي آنرا همراهي مي كنند. اما ديسكو خود حالا به يك ژانر مشخص موسيقي و رقص تبديل شده و درفرهنگ عامه پسند از جايگاه ثابتي برخورداراست. درسال 1977 شركت پارامونت فلم تب شنبه شب ها را توليد كرد كه درباره ي موسيقي و رقص ديسكو بود و با پخش گسترده اين فلم، شهرت ديسكو نيز گسترش يافت.

هم اكنون در كنارم يكي از شماره هاي مجله ي TV HITS قرار دارد. يك مجله ي ماهانه كه درباره ي موسيقي عامه پسند، در لندن چاپ مي شود. در اين شماره يك مصاحبه همراي گروپ راك Blink- 182 به چشم مي خورد كه به نظرم جالب رسيد. اين گروپ راك انگليسي در باره ي بعضي مسايلي صحبت مي كند كه تا اندازه ي مي تواند معرف يك راكر معمولي باشد. اولين سوال مجله از آنها اين است:« آيا همه ي ستاره هاي راك، از تخريب اتاق شان در هوتلي كه اقامت مي كنند لذت مي برند؟» آنها تاييد مي كنند، ولي مي گويند: «البته براي هرچيزيكه ميشكنيم، بايد تاوانش را هم بدهيم». يكي از آنها مي گويد: «ما جادو گر هستيم – نسخه ي مذكر ساحره. ما در باره ي عشق و چيز هاي مثل اين آواز مي خوانيم، ولي بعضي وقت ها مردم، متوجه آن روح عصيان گري كه دروجود ما است، نمي شوند». آنها درباره ي بد زباني راكرها مي گويند:« كاملاً درست است. ما كوشش مي كنيم بد زبان نباشيم ولي هميشه هستيم». يكي از اعضاي گروپ دراين باره مي گويد:«البته من نمي خواهم نام آنرا بد زباني بگذارم. اين فقط استفاده از صفات است - البته از آن صفت هايي كه هميشه معناي مؤدبانه ي ندارند. واقعاً من از مردماني متنفرم كه بجاي كلمات واقعاً بد، از كلمات نيمه بد و با بار مجازي استفاده مي كنند». آنها مي گويند تمام راكر ها جوانان را تشويق مي كنند، تا عليه نظم موجود (سيستم) بجنگند:«من يك درام نواز هستم و حتا در برنامه هاي كنسرت هدفون نمي زنم. چون هميشه بچه ها را دعوت به خراب كاري مي كنم. اگر آواز خوان مي بودم از همه مي خواستم كه چوكي هاي شان را پاره كرده و دور بيندازند». اما ديگري مي گويد:«البته ما جوانان را تشويق به فرديت گرايي مي كنيم و از آنها مي خواهيم، براي كسي كه مي خواهند باشند مبارزه كنند. فكر مي كنم ما بسيار مسوول هستيم و هيچگاه استفاده از مواد مخدر و يا مردم آزاري را تشويق نمي كنيم. ما طرفدارفرديت هستيم و از اين متنفريم كه به ما گفته شود، چه رفتاري داشته باشيم و چه رفتاري را از خود دوركنيم. اين چيزي است كه براي هميشه روح انسان را به انحطاط مي كشد». مصاحبه گر مي پرسد:« آيا ستاره هاي راك هيچگاه روح زنانه ي وجودشان را بروز نمي دهند و هرگز گريه نمي كنند – خصوصاً درسينما؟» درجواب آنها به اين سوال، معلوم مي شود كه راكرها، مردان ديوانه يي نيستند كه فقط عصيان گري ومبارزه از آنها برمي آيد و قلبهاي شان چيزي را بنام احساس و عاطفه نمي شناسند:«وقتي كسي مي ميرد من گريه مي كنم. البته گاهي وقت ها كه با دوست دخترم تنهايي درد دل مي كنم، هردوي مان اشك مي ريزيم». يكي ديگر از اعضا مي گويد:«من در زنده گي زيباست گريه كردم». ديگري:«و من درفلمي كه درباره ي جنگ جهاني دوم بود». سوال آخردرباره ي روشنفكري است: آيا همه ي راكرها از كتاب خواندن و كار روشنفكري به شدت متنفر هستند؟ جواب آنها:« نخير، من عاشق كتاب هستم، به خصوص هميشه شكسپير مي خوانم. شما نمي توانيد آهنگ بسازيد و يا ترانه بسراييد، درحاليكه معلومات كافي نداريد». ديگري:«من كار روشنفكري را بسيار دوست دارم. من عاشق تاريخ و سياست هستم. وقتي به يك كتابخانه مي روم آروزو مي كنم، كه كاش مي توانستم تمام كتابهاي دنيارا مي خواندم. من اشتهاي شديدي به خواندن دارم، چون هميشه احساس مي كنم كه يك احمق هستم». ديگري مي گويد:«نه او احمق نيست، بسيار هم با هوش است. راكرها آدم هاي روشنفكري هستند. شما تعجب خواهيد كرد اگر گاهي با آنها بنشينيد و ببينيد كه چقدر روشن هستند. همه ي ما روشنفكر هستيم - فقط اين موضوع را جيغ نمي زنيم».
روشنفكراني كه برخلاف معمول، لباسهاي عجيب مي پوشند، برگوشهاي شان مثل برده گان سابق حلقه مي آويزند، قسمت هاي مختلف بدن شان را خالكوبي مي كنند، ديوانه وار موسيقي مي نوازند، ديوانه وار مي رقصند و دراشعار آهنگ هاي شان، از آيه هاي انجيل گرفته تا بد زباني هاي ركيك بازاري يافت مي شود. از سكس و سياست و مذهب راز زدايي مي كنند، كسانيكه به انسان باور دارند و همه چيز- صلح، عشق و آزادي هم را براي سعادت او مي خواهند.

فرهاد دريا و آهنگ راك اش، با آنكه از نهيليسم ملحدانه ي راكر هاي راديكال، فاصله ي زيادي دارد، مگر دربسياري موارد با آنها داراي نقاط مشتركي است. از جمله پيام آهنگش كه دركنار دعوت روشنفكرانه به آشتي و آشنايي، يك نوع اعتراض محتاطانه يي نيز، از كژي هاي آشكار روزگارما به حساب مي آيد.

ضرب پسزمينه در «سلام آليك» شديد نيست، يعني اين كه با آن شدتي نيست كه بشود با شنيدن آن رقص ديسكو اجرا كرد. اين امر به خاطر تم صوفيانه ي آهنگ است كه دريا خواسته است، با تلطيف ضرب پسزمينه، از چيره گي آن بر اين مايه ي عارفانه جلوگيري كند. «ياهو زني»، دركنار اينكه يك نوع موسيقي است، به علت حركات ريتميك اجرا كنندگان آن، مي توان آنرا يك نوع رقص نيز دانست. «ياهو زني» صوفيانه، با موسيقي راك از دو جهت رابطه ي تنگاتنگ دارد. اول اينكه رقص از اجزاي لاينفك هردوي آنها به شمار مي آيد، «سماع» يا همان رقص صوفيانه، تلفيق موسيقي و رقص خاصي است كه هميشه دركنارهم، درطول تاريخ تصوف حضورداشته است. و موسيقي راك نيز به خاطر كمرنگ بودن ملودي درآن، نمي شود آنرا به تنهايي شنيد و لذت برد؛ بلكه بخاطر ريتم سنگين آن، بايد با همان ضرب ممتد و يكنواخت و تغيير ناپذيرش رقصيد. البته اين رقص هم مانند سماع به تنهايي اجرا نمي شود و بطور سنتي، دريك مكان عمومي مثل ديسكو تيكها اجرا مي شود، كه همه درميان هم با ريتم سنگين راك مي لولند.

دوم اينكه هم در موسيقي «ياهو زني» و هم در راك ملودي نقشي ندارد. «ياهو زني» داراي يك ريتم خاصي است كه كلمات (غالباً نامفهوم آن) براساس همين ريتم ثابت، بطور بي پاياني تكرار مي شود. در موسيقي راك هم كه به گفته ي كوندرا، در آن «موتيف ملوديك جايي براي گسترش ندارد. فقط تكرارميشود بي آنكه كامل شودويا به پايان برسد. راك تنها موسيقي «سبك» است كه درآن ملودي چيره نيست؛ مردم ملودي هاي راك را زمزمه نمي كنند».

همين نقاط مشترك ميان راك و مسيقي صوفيانه است كه دريا، با زيركي تحسين انگيزي هردو را با هم تلفيق كرده و بهترين آهنگ تمام عمرش را ساخته است.

حالا مي خواهم دوباره برگردم به همان حرفي كه كوندرا گفته بود: «آنها كه احساس گناه ندارند مي رقصند». با توجه به تمام آنچه گفته آمد، شما چه فكر مي كنيد؟ به نظر من هيچ آدم عاقلي پيدا نخواهد شد كه بگويد صوفيان، اين رقص ديوانه وار را از سردلخوشي و خوشگذراني انجام مي دهند: صوفيان احساس گناه مي كنند احساس گناهاني كه ديگران هرروزمرتكب مي شوند و آنان از ميان خانقاه هاي گلي شان، دردمندانه همه را نظاره مي كنند. چه راه ديگري دارند غيراز رقص و «يا هو زني» تا به خلسه روند و به خدا برسند و از او براي تمام انسان ها طلب آرامش و سعادت كنند؟ و اما راكرها، آنها نيز صوفي هستند: صوفياني كه به جاي خالي برپيشاني شان، بر تمام بدنشان خال مي كوبد و به جاي تسبيحي بر گردنشان، به گوش هايشان حلقه مي آويزند. هردو براي صلح وسعادت انسان فرياد مي زنند و هردو از سراحساس گناه و خودآگاهي برزمين پاي مي كوبند.

فرهاد دريا، فرهاد درياي سابق نيست. اين هنرمند قندوزي خوش قريحه، كه با آهنگ هاي شاد پاپ اش، سالها مردم افغانستان را رقصانده است؛ ديگر نمي خواهد كه از گوش و گلو و زلف و كمر يار ترانه هاي سبك بخواند. او طي سالهاي اخير به امور خيريه، بشر دوستي و گرايشات روشنفكرانه روي آورده است. امسال برنامه ي تلويزيوني «كوچه» را براي بچه هاي خياباني كابل اجرا كرد، كه به تازه گي دي وي دي آن نيز برآمده است. گذشته ازاين، درچندين پروژه ي خيريه ي ديگر نيز سهم دارد و كم كم به يك فعال اجتماعي تبديل شده است. از آلبوم سلام افغانستان به اين طرف، او از گذشته اش كم كم فاصله گرفت و حالابا آهنگ «سلام آليك» كاملاً راه تازه يي را درپيش گرفته است.

آيا فرهاد دريا را مي توان صوفي خواند و يا يك راكر؟ نمي دانم، با آنكه درميان اين دو صفت تضادي وجود ندارد و مي تواند دريك فرد جمع شود؛ ولي دريا در«سلام آليك» به بي رنگي يك صوفي و فرديت خواهي يك راكر، از همه ي انسان ها دعوت به آشتي و با همي مي كند:«من زردم، تو سرخي، بيا كه نارنجي شويم». حالا من به راحتي ميتوانم خود را راضي كنم كه در حقيقت: آنها كه احساس گناه «دارند» مي رقصند.
(اين مقاله قبلاً در مجله ي «هنرمند» چاپ شده است. از اين پس برخي از مقالات «هنرمند» در اينجا باز چاپ خواهد شد).

۱ نظر: