۱۳۸۷ خرداد ۱۷, جمعه

آيه هاي زميني

بودن یا نبودن ؟ مساله این است! آیا شریف تر آن است که ضربات و لطمات روزگار
نامساعد را متحمل شویم و یا آنکه سلاح نبرد بدست گرفته با انبوه
مشکلات بجنگیم تا آن ناگواریها را از میان برداریم ؟ مردن ... خفتن ... همین و
بس؟ اگر خواب مرگ دردهای قلب ما و هزاران آلام دیگر را که طبیعت بر جسم ما
مستولی میکند پایان بخشد،غایتی است که بایستی البته آرزومند آن بود.
مردن... خفتن... خفتن، و شاید خواب دیدن آه ، مانع همین جاست . در آن زمان که
این کالبد خاکی را بدور انداخته باشیم، در آن خواب مرگ،شاید رویاهای ناگواری
ببینیم! ترس از همین رویاهاست که ما را به تأمل و امیدارد و همین گونه
ملاحظات است که عمر مصیبت و سختی را اینقدر طولانی می كند. زیرا اگر
شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می تواند خود را آسوده کند کیست
که در مقابل لطمه ها و خفتهای زمانه، ظلم ظالم، تفرعن مرد متبکر، آلام عشق
مردود، درنگهای دیوانی ، وقاحت منصب داران، و تحقیرهایی که لایقان صبور از
دست نالایقان می بینند، تن به تحمل دردهد؟ کیست که حاضر به بردن این بارها
باشد و بخواهد که در زیر فشار زندگانی پرملال، پیوسته ناله و شکایت کند و عرق بریزد؟ ...

قال شيخنا الاجل، الشكسبير الكبير في كتابه «هملت»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر