۱۳۹۷ خرداد ۴, جمعه

دو شاعر آواره

"امیر خسرو بلخی بن امیر سیف الدین محمود از هزارۀ لاچین بلخ برخاست و با مهاجرین عصر تاتار در هند نشست."
-- هاشم شایق در در مجله "ادب" چاپ دانشگاه کابل (ویژه نامه امیر خسرو، سال 1353 شماره 4).
پس از حمله مغول در قرن 13 میلادی بسیاری از مردم بلخ آواره شدند. در میان پناهجوان فراری دو شاعر بزرگ بود: یکی مولانا که روانه روم (ترکیه) شد و دیگری امیر خسرو که خانواده اش به دهلی مهاجر شد و در آنجا به دنیا آمد. مولانا حدود 10-12 ساله بود که همراه پدرش به سوی غرب فرار کرد و با گذشت از ایران در قونیه مسکن گزین شد. خانواده امیر خسرو اما راه جنوب را در پیش گرفتند و در دهلی وطن اختیار کردند. درضمن، امیر خسرو فقط از پدر هزاره است، مادرش از مسلمانان هندی است.
داستان جنگ و آوارگی ما نه آغازش معلوم است و نه انجامش.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۸, جمعه

دوستداران سینمای افغانستان



صفحه "دوستداران سینمای افغانستان" را در فیسبوک لایک کنید. این گروهی است که در همکاری با موسسسه ملی فلم کانادا در حال دیجیتال سازی آرشیف افغان فلم است.

عکس بالا تصویر ثابتی از فلم فرار (1358) است که کیفیت کار متخصصین دیجیتال سازی کانادایی را نشان میدهد.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۵, سه‌شنبه

بازگشت به خراسان

دو فوج مشرق و مغرب ز هم مفصل شد 
امیر ملک خراسان محمد افضل شد

این شعری است که 150 سال پیش امیر محمد افضل خان (1865-1867)، پدر امیر عبدالرحمن، بر سکه های دوران سلطنت خود در کابل ضرب زده بود.

چطور است که نام افغانستان را پس به خراسان به گردانیم و از جنجال افغان/ناافغان که این روزها به خاطر تذکره الکترونیک اوج گرفته است برای همیشه خلاصی پیدا کنیم؟ پشتونها با افتخار به نام افغان (نام تاریخی شان) زندگی کنند، تاجیک ها به نام تاجیک، هزاره هل به نام هزاره، ازبک به نام ازبک، و همه به نام خراسانی.

امروز کتاب "حدود العالم" را میخواندم که توسط مولف گمنامی در ولایت جوزجان در سال 982 میلادی (دقیقاً 1036 سال پیش) نوشته شده است. کتاب به زبان فارسی است و مولف جغرافیای تمام عالم را در آن شرح داده است. از جمله حدود خراسان را در آن معرفی کرده و شهرهای مهم آن را نام برده است.

خراسان هزار سال پیش با افغانستان امروز چندان تفاوتی ندارد. فقط شهر نیشابور و اطرافش امروز بخشی از ایران است و شهر مرو بخشی از ترکمنستان. شمال رود آمو در قدیم هم بخشی از خراسان نبوده است (هر چند برای دوره هایی بوده است.) خراسان، مثل امروز افغانستان سرزمین کوهستانی و پهناوری بود که اقوام وقبایل زیادی با زبانها و مذاهب و آداب و رسوم خاص خود در آن زندگی میکرده اند.

تغییر نام کشور چیز عجیبی نیست. کشورهای زیادی است که در عصر مدرن نام شان را تغییر داده اند و حال با نام نو شان شناخته می شوند. در سال 1972 کشور سیلان نامش را به سریلانکا تغییر داد. جمهوری چک مثلا از سال 2016 به این طرف نامش را به چکیا تغییر داده است (ولی چون نام نو از نام قدیم چندان تفاوت ندارد، هنوز نتوانسته رواج عام پیدا کند.) کشور فارس/پرشیا در دهه 1930 میلادی نامش را به ایران تغییر داد. اگر افغانستان به خراسان تغییر پیدا کند، بسیار زود میتواند همه گیر شود چون خراسان از قبل شناخته شده است و درعصر دیجیتال تغییر نام فقط به چند اشاره کیبورد نیاز دارد و خلاص.

احساس میکنم بزرگترین مخالف نام خراسان شاید پشتونها باشند. ولی اگر عاقلانه به موضوع نگاه کنند، خراسان میتواند تبدیل به رشته ای شود که تمام اقوام و طوایف کشور را به هم وصل کند و به نحوی در آوردن صلح و امنیت به ما کمک کند. برخلاف نام افغانستان، نام خراسان در حالیکه به هیچ قوم خاص مربوط نیست، به تمام ساکنان این جغرافیه ربط دارد.

گذشته از آن، برخلاف افغانستان که نام تازه ای ست و توسط نویسنده های ایرانی در قرن 19 میلادی وضع شده است، دریایی از تاریخ و مدنیت و فرهنگ پشت نام کهن خراسان است که میتواند رشته وصل ما به میراث فراموش شده فرهنگی مان باشد.

..................

برای دسترسی به نسخه آنلاین حدود العالم به اینجا کلیک کنید.

۱۳۹۶ شهریور ۳, جمعه

رسانۀ ستمدیدگان: موسیقی فولکلوریک، مهاجرت اجباری، و رسانه های تاکتیکی

"رسانۀ ستمدیدگان: موسیقی فولکلوریک، مهاجرت اجباری، و رسانه های تاکتیکی" عنوان مقاله ای است که چندی پیش نوشته بودم و بالاخره امروز در کامونیکشن، کلچر اند کریتیک نشر شد. موضوع مقاله دمبوره است و کوشش کرده ام توضیح دهم که چطور شد آله ای را که هزاره ها پنجاه سال پیش حرام می دانستند، و در تمام هزاره جات به سختی نشانی از آن پیدا می شد، امروز حامل هویت قومی شان می دانند؟
برای جواب مفصل به خود مقاله مراجعه کنید ولی جواب مختصر به این سوال این است: رسانه شدگی موسیقی دمبوره در دوران جنگ و جهاد. به خاطر عدم دسترسی به رسانه های جریان اصلی، هزاره ها مجبور شدند که حرمت دمبوره را نادیده بنگارند و در عوض از آن به عنوان یک رسانه تاکتیکی استفاده کنند. تاریخ این تحول فرهنگی در درون جامعه هزاره بدنه اصلی مقاله را شکل میدهد.
کسانیکه به مقاله از طریق دانشگاه شان دسترسی ندارند، میتوانند آن را از این لینک دانلود کنند.

۱۳۹۶ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

علایم ابتدایی فاشیزم


در موزیم هولوکاست آمریکا تابلویی نصب است که در آن فهرست چهارده علامت ابتدایی ظهور فاشیزم را نوشته اند. تصویر آن تابلو این روزها در فضای مجازی دست به دست می شود و من خواستم آن را به فارسی ترجمه کرده و در اینجا شریک کنم.


علایم ابتدایی فاشیزم


1.     ملی گرایی قوی و دوامدار
2.     بی ارزش خواندن حقوق بشر
3.     شناسایی دشمن همچون عامل اتحاد
4.     برتری دادن به بخش نظامی
5.     زن ستیزی فراگیر
6.     رسانه های جمعی کنترول شده
7.     وسواس بیش از اندازه نسبت به امنیت ملی
8.     درآمیختن دولت و دین
9.     محافظت از قدرت شرکت ها
10.  سرکوب قدرت کارگران
11.  بی ارزش خواندن روشنفکران و هنر
12.  وسواس بیش از حد نسبت و جرم و مجازات
13.  فساد و واسطه بازی فراگیر
14.  انتخابات آکنده از تقلب