۱۳۹۶ شهریور ۳, جمعه

رسانۀ ستمدیدگان: موسیقی فولکلوریک، مهاجرت اجباری، و رسانه های تاکتیکی

"رسانۀ ستمدیدگان: موسیقی فولکلوریک، مهاجرت اجباری، و رسانه های تاکتیکی" عنوان مقاله ای است که چندی پیش نوشته بودم و بالاخره امروز در کامونیکشن، کلچر اند کریتیک نشر شد. موضوع مقاله دمبوره است و کوشش کرده ام توضیح دهم که چطور شد آله ای را که هزاره ها پنجاه سال پیش حرام می دانستند، و در تمام هزاره جات به سختی نشانی از آن پیدا می شد، امروز حامل هویت قومی شان می دانند؟
برای جواب مفصل به خود مقاله مراجعه کنید ولی جواب مختصر به این سوال این است: رسانه شدگی موسیقی دمبوره در دوران جنگ و جهاد. به خاطر عدم دسترسی به رسانه های جریان اصلی، هزاره ها مجبور شدند که حرمت دمبوره را نادیده بنگارند و در عوض از آن به عنوان یک رسانه تاکتیکی استفاده کنند. تاریخ این تحول فرهنگی در درون جامعه هزاره بدنه اصلی مقاله را شکل میدهد.
کسانیکه به مقاله از طریق دانشگاه شان دسترسی ندارند، میتوانند آن را از این لینک دانلود کنند.

۱۳۹۶ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

علایم ابتدایی فاشیزم


در موزیم هولوکاست آمریکا تابلویی نصب است که در آن فهرست چهارده علامت ابتدایی ظهور فاشیزم را نوشته اند. تصویر آن تابلو این روزها در فضای مجازی دست به دست می شود و من خواستم آن را به فارسی ترجمه کرده و در اینجا شریک کنم.


علایم ابتدایی فاشیزم


1.     ملی گرایی قوی و دوامدار
2.     بی ارزش خواندن حقوق بشر
3.     شناسایی دشمن همچون عامل اتحاد
4.     برتری دادن به بخش نظامی
5.     زن ستیزی فراگیر
6.     رسانه های جمعی کنترول شده
7.     وسواس بیش از اندازه نسبت به امنیت ملی
8.     درآمیختن دولت و دین
9.     محافظت از قدرت شرکت ها
10.  سرکوب قدرت کارگران
11.  بی ارزش خواندن روشنفکران و هنر
12.  وسواس بیش از حد نسبت و جرم و مجازات
13.  فساد و واسطه بازی فراگیر
14.  انتخابات آکنده از تقلب

۱۳۹۵ آذر ۲۷, شنبه

در جست‌وجوی خود، در جست‌وجوی خانه: نگاهی به فیلم «سفر به مکان صفر» اثر داوود هلمندی



فیلم «سفر به مکان صفر» (۲۰۱۶) را نمی‌شود به‌راحتی در یک ژانر گنجاند. خالق اثر، داوود هلمندی، را هم سخت است که تحت عنوان واحدی معرفی کرد. او نیم از افغانستان، نیم از ایران، و نیم از هالند است و حالا در انگلیس زندگی می‌کند. در جریان تماشای فیلم، بیننده همان‌طور که به سرزمین‌های مختلف سفر می‌کند، انگلیسی می‌شنود، هالندی می‌شنود، فارسی ایرانی و فارسی هزارگی می‌شنود، زبان‌هایی که خود داوود نیز به آن‌ها تکلم می‌کند. این فیلم، مانند سازنده‌اش، از هویت‌های تکه-تکه تشکیل شده است—چیزی که حالا برای اکثر مردم افغانستان، مقیم و مهاجر، امر غیرآشنایی نیست.

فیلم در سه پرده روایت می‌شود. ابتدا داستان خود داوود است در اروپا. در پرده‌ی دوم ماجراهای خانوادگی فیلمساز را می‌بینیم و در پرده‌ی آخر، دو داستان اول به روایتی بزرگ‌تر درمی‌پیوندد و به تجربه‌ی مهاجرات و بی‌خانگی جمعی می‌پردازد. ابتدا سخت است که بتوان داستان فیلم را درک کرد. ولی با پیشرفت فیلم، جنبه‌های نوتری از داستان برملا می‌شود و بیننده می‌تواند به‌راحتی اجزای ظاهراً بی‌ربط فیلم را به یکدیگر ربط دهد و به اصل داستان پی ببرد. این ایهام هر چند شاید برخی بیننده‌های کم‌طاقت را از فیلم براند، ولی برای آنانی‌که تا آخر داستان را دنبال می‌کنند، رمزگشایی از بازی‌های تجربی فیلم با احساس رضایت همراه خواهد بود.

فیلم شکل خود-زندگی‌نامه‌یی دارد و سازنده با گنجاندن داستان خود، خانواده‌اش، و یک خانواده‌ی مهاجر در هالند، سعی دارد داستان مهاجرت و جست‌وجوی مدام انسان مهاجر برای یافتن خانه را بازگو کند. فیلمساز با صداقتی مثال‌زدنی به خود و مشکلات خانوادگی خود می‌پردازد؛ خانواده‌یی که نیمی در اروپا و نیمی در ایران و نیمی در افغانستان هستند و در هر سه مکان احساس بیگانگی و بی‌خانگی دارند. روش اصلی داستان‌گویی در این فیلم بر اساس مونتاژ بنا شده است: از مشکلات اقتصادی مهاجرین در ایران گرفته تا تهدیدات امنیتی که در افغانستان متوجه هزاره‌هاست و تا مشکلات مهاجرین نوآمده به اروپا و تا سرگردانی‌های خود فیلمساز (که بخشی از آن مربوط به جنجال ازلی پدر و پسر است) همه را در جریان این فیلم به‌صورت پس و پیش و در کنار هم می‌بینیم.

آنچه به پیشبرد فیلم کمک می‌کند صدای خود فیلمساز است که به شیوه‌ی «صدا روی تصویر» به روایت احساسات شخصی‌اش می‌پردازد، روایتی که گاه به جریان سیال ذهن می‌ماند. صدا با تصاویر مختلفی همراه می‌شود که برخی مثل فیلم‌هایی خانگی هستند، برخی مواد آرشیفی، برخی مونتاژهای دیجیتالی سبک‌پردازی‌شده و برخی هم تصاویری مستند که با کمره روی دست برداشته شده و بیشتر چیزی است بین ویدیوبلاگ و ویدیوآرت. این شخصیت چهل‌تکه‌ی فیلم، کمک می‌کند که داستان چهل‌تکه‌ی فیلم و غم چهل‌تکه‌گی فیلمساز را راحت‌تر درک کنیم.

داوود هلمندی از آکادمی فیلم هالند (NFA) در آمستردام فارغ‌التحصیل شده است. او برادر ابوذر امینی است که او هم فیلمساز است. داوود اما بر خلا ف برادرش که فیلم‌هایی با سبک و سیاق روایی می‌سازد، شیفته‌ی گذشتن از مرزهای مرسوم است و کارش بیشتر به سینمای تجربی می‌ماند.

فیلم «سفر به مکان صفر» پایان‌نامه‌ی ماستری داوود در آکادمی فیلم هالند است. پایان‌نامه‌ها همیشه کاری تیوریک هستند و نویسنده/سازنده برای نمره‌ی تاییدی گرفتن فقط در پی تحت تاثیر قرار دادن استادانش است و کمتر به تماشاگر عادی می‌اندیشد. ولی با آن‌که در دنیای هنر سینما، آثار تجربی و ویدیوآرتی همچنان با اهمیت هستند، ولی، به‌عنوان کسی که از توانایی لازم برخودار است، امید می‌رود که آقای هلمندی، و دیگر فیلمسازان افغانستانی که در غرب تربیه شده‌اند، به سینمای جریان اصلی کشورهای غربی راه یابند. راه یافتن به حلقه‌ی سینماگران صنعتی، امکانات بیشتری را در اختیارشان قرار خواهد داد تا به خلق آثار بزرگتری قادر شوند. (البته باید یادآور شد که، در دنیای پررقابت سینما، راه یافتن یک مهاجر غیرسفید به جریان اصلی سینماهای ملی بسیار سخت است، ولی ناممکن نیست.)

فیلم «سفر به مکان صفر» هنوز در دسترس عموم قرار نگرفته است. داوود هلمندی با سخاوتمندی اجازه داد که آن را از طریق انترنت تماشا کنم. یادداشت بالا، حاصل برداشت اولیه‌ی من از این فیلم است. خود فیلمساز، در مقاله‌یی که در کنار ساختن فیلم برای آکادمی فیلم هالند نوشته است، با جزییات به جنبه‌های تیوریک و تکنیکی اثرش پرداخته است که می‌تواند خواننده را با جنبه‌های هنری فیلم بیشتر آشنا کند. برای داوود هلمندی این موفقیت مهم هنری را تبریک می‌گویم و آروزی موفقیت‌های بیشتری برای وی دارم.

__________

این نوشته قبلاً در روزنامه اطلاعات روز (27 قوس 1395) نشر شده است.


۱۳۹۴ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

دو نوع انتخابات

در انتخابات ایران، دولت قبل از برگزاری انتخابات در نتایج دستبرد می زند: یک شورای نگهبان وجود دارد که عده ای را اجازه نمی دهد اصلاً خود را کاندید کنند. ولی پروسه رای گیری کم و بیش شفاف است و تقلب بسیار کم صورت می گیرد. در افغانستان، برعکس، همه می توانند خود را کاندید کنند ولی دولت بعد از انجام رای گیری در جریان شمارش آرا به انتخابات دستبرد می زند: کمیسیون انتخابات رای عده ای را می دزدد و بر رای عده ای می افزاید.
شیوه ایران راست و پوست کنده است طوری که وقتی رد صلاحیت شدی، دل جمع خانه ات می نشینی و می فهمی که رای نمی گیری. آنعده که صاحب صلاحیت هستند می توانند مطمین باشند که رایی که می گیرند شمار می شود. نمونه خوبش همین انتخابات چند روز پیش در ایران.
در افغانستان اما اگر خود را به آسمان و زمین بزنی و رای تمام ملت را به دست بیاوری تا زمانیکه از قوم دلخواه نباشی و وابسته به گروه حاکم نباشی، رای ات را خوراک گوسفندها می کنند و نامت را "گل مرجان" می گذارند.

۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه

طراحی بیرق



امروز در کانادا روز ملی بیرق است. بیرق ساده و بسیار جذاب کانادا احتمالا زیباترین بیرق دنیاست. این سخنرانی درباره بیرق شهرهای آمریکا است و نکات جالبی درباره طراحی بیرق دارد. از نگاه بیرق شناسان (وکسیلولوجیست ها) یک بیرق خوب باید این مشخصات را داشته باشد:
1. ساده باشد، طوری که یک طفل بتواند آن را از حافظه نقاشی کند.
2. سمبول های به کار رفته در آن با معنی باشد.
3. از دو الی سه رنگ اصلی در آن استفاده شود.
4. هیچ گونه نوشته و آرم در آن استفاده نشود. (بر خلاف بیرق افغانستان که آرم بسیار پیچیده دولت در وسط آن قرار دارد.)
5. طرح بیرق باید متمایز باشد طوری که به سادگی با بیرق های دیگر اشتباه گرفته نشود.